سایر منابع:
سایر خبرها
بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان
. انگلیسی ها وقتی وارد هند شدند، جلویش را گرفتند؛ یعنی کاری کردند که اصلاً صنعت بومی هند متوقّف بشود و عقب گَرد کند تا نیاز پیدا کنند به صنایع وارداتی و تولیدات انگلیسی؛ اصلاً برنامه ریزی کردند برای این. در همه جا این اتّفاق افتاد. در ایران هم همین اتّفاق افتاد. البتّه فرق ایران و هند و بعضی جاهای دیگر این است که در ایران استعمار رسمی ای وجود نداشت؛ نفوذ بود، استعمار نبود؛ [امّا] در هند، استعمار رسمی
روایت 5 ساعت پر دلهره در بهارستان
هماهنگی و تشکیل گروه برای ورود به طبقات بودند. اکثرشان را نمی شناختم، مشخص بود که نیروهای حفاظت مجلس نیستند و از سایر مراکز برای ماموریت آمدند در نتیجه به راه های ساختمان نیز اشراف نداشتند. می خواستم در گروه بندی شان نقشی داشته باشم ولی نمی دانستم با دست خالی چکار می توانم انجام دهم... در همین حین سردار عزیز جعفری (فرمانده سپاه) را دیدم که به همراه چند نفر دیگر از راه رسیدند.گویا همه با دیدن
آگاهانه به سمت مرگ می رفتیم
شوند. بعد به آن ها گفته شد تا همه نوع ابزار، به ویژه چاقو و تبرها را بیاورند. به آن ها گفته شد این مردان باید جلوتر از گروه بروند تا استراحتگاهی برای دیگران درست کنند. مردها خیلی زود ابزار به دست در صف دیگری به خط شدند. برادرم ساری را دیدم که پس از خداحافظی با همسر باردارش با اکراه به آن ها پیوست. به او گفتم به خوبی از اووم، زن برادرم، مراقبت خواهم کرد. قدری بعد گروه در تاریکی آسمان ناپدید شد
روایت مجروحان و شاهدان 2 حادثه تروریستی دیروز تهران
. همان جا حالم بد شد. او پس از این اتفاق به درمانگاه حرم منتقل شد و از آن جا به بیمارستان شهدای هفتم تیر؛ تیری که به من شلیک شده بود، از پشت گردن خورده بود و از شانه جلو بیرون آمده بود. البته به سمت راننده هم شلیک شد، اما تیر از کنار گردنش رد شد و فقط یک خراشیدگی ایجاد کرده بود. سعید میرکی ، 42ساله است و دو دختر دارد، خانه شان رباط کریم است، هنوز کسی از خانواده از جزییات ماجرا خبر
تمام دزدی های من از تمام بزرگان دنیای سینما...
نیست به پایان برسد. به هرحال اگر فرصت می شد می دانستم باید چه فیلمی را به آنها نشان بدهم: پراویدنس آلن رنه. چه انتخابی! بله! به دلیل خشمی که در سر شخصیت جان گیلگاد وجود دارد و شکنجه همسری که به دلیل ابتلا به سرطان رو به مرگ است. او درست مثل اسماعیل درون این خانه گیر کرده است. او در رؤیای فصل های رمانی است که با آنها می کوشد دوباره معنایی را در زندگی اش بیابد. این فیلم واقعا از نظر بصری
روز سخت تهران
زهرا جعفرزاده، محمد باقرزاده| تهران دیروز، روز پرالتهابی را پشت سر گذاشت. روزی که نه فقط برای پایتخت نشین ها که برای همه ایرانیان، همراه با ترس، اضطراب و نگرانی بود و البته با احساس همدلی آنها با هم تمام شد. خبرهای دو حادثه تروریستی در ساختمان اداری مجلس شورای اسلامی و دیگری در محوطه حرم مطهر امام خمینی(ره) از حدود ساعت 10 صبح دیروز از کانال های تلگرامی، صفحه های اینستاگرام و توییتر و مثل همیشه
چرا باید چند نفر در یونسکو نظام آموزشی ما را بنویسند؟/ این ترقه بازی ها در اراده مردم تأثیری ندارد
الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّةالله فی الارضین. بسیار جلسه ی خوبی بود. مجموعه ی مطالبی که برادران و خواهران عزیز دانشجو -فرزندان عزیز خود من- در اینجا بیان کردند، مجموعه ی ممتاز و فاخری بود؛ خب بله، ممکن است همه ی حرفها و محتویات ذهنی مجموعه ی دانشجویی کشور نبود -این طبیعی است و همان طور که این جوان عزیز اشاره کردند
کوچک تر از آنند که بر اراده ملت تأثیر بگذارند/ چرا باید در یونسکو یا سازمان ملل، نظام آموزشی ما را ...
/> بسم الله الرّحمن الرّحیم و الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّةالله فی الارضین. بسیار جلسه ی خوبی بود. مجموعه ی مطالبی که برادران و خواهران عزیز دانشجو -فرزندان عزیز خود من- در اینجا بیان کردند، مجموعه ی ممتاز و فاخری بود؛ خب بله، ممکن است همه ی حرفها و محتویات ذهنی مجموعه ی دانشجویی کشور نبود
خاطرات برگزیده سال های دفاع مقدس در کوچه فروزان
/> گرای کانال را دشمن داشت و کانال شده بود سیبل توپ های دشمن. سه شب و روز بود نخوابیده بودم. پاهایم داخل پوتین تاول زده بود. بی خوابی، آتش سنگین دشمن و شهادت دوستانم دست به دست هم داده بودند تا از تک و تا بیفتم، اما هنوز سرپا بودم. بیشتر از همه شهادت علیرضا جبلی برایم سنگین بود. علی با سی و پنج بسیجی آذربایجانی کار دو گردان را کرده بود، مقابل پاتک دشمن. دیدم نمی توانم سرپا بایستم. صمد بی سیم
اعتراف های تلخ جوان انتقام جویی که با آتش زدن خانه، 2 نفر را کشت/ پسر 22 ساله پدر و مادرش را به ضرب ...
با آن کوکتل مولوتف درست کردیم. بعد سه نفری سوار موتور شدیم و به سمت خانه امیر رفتیم. موتور را وسط کوچه پارک کرده و با آتش زدن کوکتل مولوتف به سمت خانه امیر رفته و بطری را روی موتور اش انداختم. قصد من قتل نبود، فقط می خواستم از امیر انتقام بگیرم. اصلاً فکرش را هم نمی کردم که داخل خانه کسی باشد. آن خانه هیچ گونه امکانات رفاهی نداشت. حتی امیر و دوستانش علمک و لوله های گاز را فروخته بودند و خرج مواد
دوست نداشت نازپروده تربیت شویم /آقاجان در نفوذ به قلب ها معرکه بود
بود ولی با همه ی سختی هایش برای ما این گونه بود که انگار داریم به اردو می رویم و هیچ اعتراضی از طرف بچه ها نبود. *خاطره ی تبعید پدر به بانه را یادتان هست؟ آذر 55 بود و من دانشجوی سال اول مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف بودم . یک روز از دانشگاه آمدم خانه و دیدم چادر شبی در اتاق پهن است و رختخواب و کتاب های پدر وسط آن است و سربازی هم با یک اسلحه گوشه ی اتاق ایستاده. به مادرم گفتم
یادی از مشهد قدیم و کتابفروشی های پنجاه سال پیش
این ها طبیعی تر و خودمانی تر قهوه خانه داش آقا بود، روبروی این دو کتابفروشی ، در داخل کوچه . این داش آقا که فقط چایی می داد، پاتوق درجه اول ادبی شهر ما بود و همه نوع ذوق ها و سلیقه ها در آن حضور می یافتند، از سنتی ترین شاعران غزل سرا مثل مرحوم محمد آگاهی تا نوترین ها و مدرن ترین ها (مثل زنده یاد فریدون مُژده .) کسانی که در کتابفروشیهای برومند و آزاد مهر و یا کافه چمن و اتحاد و قهوه خانه
شب مسابقات قرآن مالزی و طلب شهادت از درگاه خدا
نیست وقتی قسمت دیگر اتاق را نگریستم، دیدم محسن در حالت سجود می گرید. این قاری قرآن ادامه داد: شتابان به سمتش رفتم و علت ناراحتی اش را جویا شدم و به او گفتم تو امشب باید برای مسابقات فردا استراحت کنی، اما در کمال تحیر شنیدم که به من گفت: من شهادت می خواهم برایم دعا کن. خوابی که تعبیر شد این قاری قرآن در خصوص روزهای تلخ غم از دست دادن برادرش، عنوان کرد: بعد از فوت برادرم به کلیه
اعتراف مرد آتش افروز به 2 جنایت
به آتش بکشی؟ من قصد آتش زدن خانه را نداشتم. می خواستم فقط موتور محمد آتش بگیرد تا با این کار از او انتقام بگیرم. چطور خانه را آتش زدی؟ مقابل مغازه مکانیکی که سر کوچه بود مقداری پارچه و شیشه سس افتاده بود که آنها را برداشتیم. هادی موتورش را آورد، شیشه را از باک او پر از بنزین کردم. بعد پارچه را به عنوان فیتیله روی آن گذاشتم. هادی فندک زد و فیتیله آتش گرفت و بعد
طناز طباطبایی: با نقشم در ویلایی ها روی لبه تیغ راه رفتم
/> طباطبایی: نکته مهم اش برای خود من هم دقیقا اینجا بود که ما در زمان جنگ هم می شنیدیم که فلان جا را بمباران کردند و یک عالمه مردند، ولی این تاثیر آنقدر نبود، شاید می گفتیم خدا رو شکر که خانه ما بمب نخورد. ولی فکر می کنم وقتی آدم در شرایط قرار می گیرد تازه متوجه می شود که چه اتفاقی افتاده. قیدی: من هم نکته ای را در این بحث بگویم، اصلا قرار نبود که سیما خیلی هم دچار تحول شود. او در واقع به
رمز بقای جمهوری اسلامی ورود رأی مردم به عرصه فقه اسلامی است/ امام می گویند سیاست داخلی نباید در دایره ...
بتوانیم برگزار کنیم، خیلی دغدغه بود. من پیش از عید خدمت مقام معظم رهبری رسیدم؛ صحبت شد، وقت های مختلفی مطرح بود. نهایتا تصمیم گرفتیم که عصر برگزار کنیم. چون هر سال مراسم صبح برگزار می شد. مقدار زیادی زائرین شهرستانی امام نتوانستند در مراسم شرکت کنند؛ به هر حال روزه بودند و نتوانستند از استان های دور دست بیایند. استان های همجوار تهران در مراسم شرکت کردند. مراسم بسیار باشکوهی بود و چون