سایر خبرها
آینده ای که می سوزد!
. مرگ اسیدپاش، آرزوی مبینا 12 ساله ساختمانی که در یکی از کوچه پس کوچه های میدان خراسان واقع شده، سه طبقه است و خانواده هایی ر ا که سال هاست کنار یکدیگر در این ساختمان زندگی می کنند، می توان با یک فامیل بزرگ اشتباه گرفت. همه با یکدیگر آشنا هستند و جمع شدن شان دور هم، جمع های دهه شصت را به یاد می آورد، همان قدر گرم و پر سر و صدا و خندان حتی با وجود صورت های زخمی و دست های
از شهید کشتی گیر مدافع حرم تا شهید فوتبالیست آبادانی در تهران
خاطرات فرید چنین عنوان شده است که؛ روزی که حامد شهید شد من رهسپار مشهد مقدس بودم که انگار قسمتم نبود. مادر و خانواده را سوار قطار کردم و خودم داشتم برمی گشتم که زنگ زدند، گفتند حامد شهید شده؛ آن لحظه شوکه شدم و تمام خاطرات حامد جلوی چشمم آمد؛ در خانه نتوانستم جلوی گریه خودم را بگیرم اما بعد خدا را شکر کردم؛ چرا که شهادت تنها آرزوی حامد بود و همیشه می گفت، عشق من شهادت است. شهید حامد در
مادرم با فروش گردنبندش برایم ساز خرید/ در آسایشگاه باباغی از گریه پوست تارم خیس شد
خدمت مرحوم آقای عذاری آموزش دیدم. پس از چند سالی که از هنرستان فارغ التحصیل و در همانجا مشغول فعالیت شدم، با ارکستر تلویزیون و رادیو نیز همکاری داشتم و در نهایت با جمعی از دوستان، آموزشگاه موسیقی فارابی را بنیان گذاشتیم که مدیریت را نیز به آقای مرحوم دکتر بهجت واگذار کردیم و حتی بعد از مرگ آن مرحوم نیز همه دوستان در نامه ای خواستار شدیم که آموزشگاه به نام فرزندش منتقل شود. تا حدود یک سال قبل
محکومیت حادثه تروریستی تهران از سوی رهبران گفت وگوهای دینی جهان
که همه ما را برای زندگی کنار هم مانند برادر و خواهر و مشارکت در آغاز سفری جدید به جاییکه دیگر خبری از خشونت و مرگ نیست و هر آنچه که هست صلح و آرامش است، فرا می خواند. با نام خدا این نامه را به همه مدیران مرکز بین المللی گفت وگوی ادیان در تهران می نویسم، به آنهاییکه در ایران اهل موعظه و آموزش هستند، به سفیر دائمی ایران در نیویورک، جناب آقای خوشرو، و به همه همکاران ایرانی مان که در موضوع
2 برادرزن متهم به ربایش داماد، محاکمه می شوند
در حالی بود که مأموران متوجه شدند کامیار همیشه با پدرش برای رسیدگی به باغ می رفته و زمان حادثه او در خانه میهمان داشته است و آنها شاهد حضور پدر کامیار در خانه بوده اند. همکاران کامران نیز به مأموران گفتند روز حادثه او محل کار را ترک کرد و بعد از چند ساعت بازگشت. در ادامه تحقیقات مأموران با چک کردن فیلم دوربین محل کار کامران متوجه شدند روز حادثه در محل کارش حضور نداشته است.
روایت ماه عسل از قصه فروشگاهی که مختص بانوان است
کردم ولی جوابی نگرفتم و با خدا قهر کردم و در روزهای اول وقتی همکارها می خندیدند، من عصبی می شد. خانم جعفری مدام با من صحبت می کرد و می گفت عصبی بودن کلافگی تو به خاطر کنار گذاشتن نماز و قرآن است. سپس از خانم جعفری دعوت شد تا در ادامه برنامه در جلوی دوربین ماه عسل حاضر شود. خانم جعفری گفت: ما 3 خواهر و 3 برادر بودیم و در خانواده ای مذهبی و متوسط بزرگ شدم در 23 سالگی ازدواج کردم و 3 پسر و
کیهان و خوانندگان
را زمان مذاکره نام گذاشتند و حتی بی شرمانه به مدافعان حرم بی حرمتی کردند و راه حل بحران منطقه را مذاکره با تروریست ها می دانستند، باید از مردم شریف ایران به خصوص خانواده های شهدای مدافع حرم عذرخواهی کنند، این کمترین عملی است که می توانند انجام دهند. 2325—031 * دو حادثه تروریستی پایتخت چند واقعیت را نمایان تر کرد و مهم ترین آن ماجرای سایه جنگ و برجام و دیگری بحث تعامل و مذاکره با وحشی
از بالاده تا تکیه بر مسند وزارت بهداشت
زمانی وارد کارهای اجرایی شدید؟ وقتی که سال دوم رزیدنتی بودم (1359) به دلیل شرایط ویژه پس از انقلاب اسلامی معاون دانشکده پزشکی دانشگاه شیراز و بعد از فارغ التحصیلی، در سال 1361 معاون دانشگاه شیراز شدم. آن زمان دو دانشگاه شیراز و علوم پزشکی یکی بود. ظاهرا شما جوان ترین رییس دانشگاه شیراز بودید؟ در سال 1362 رئیس دانشگاه شیراز شدم. در حالی که فقط 30 سال داشتم و جوان ترین رئیس در
ذره بین
قبول نکرد و سر همین موضوع با هم درگیر شدیم. روز حادثه بار دیگر سر همین موضوع با هم درگیر شدیم که من کنترل اعصابم را از دست دادم و با چاقو به جان همسرم افتادم. قصد کشتن همسرم را نداشتم و وقتی از پزشکی قانونی شنیدم همسرم را با 13ضربه چاقو کشته ام، شوکه شدم. در این 8سالی که در زندان هستم، هرشب کابوس اعدام می بینم. برای همین از این زندگی خسته شده ام. خانواده همسرم پیگیر پرونده نیستند و به همین خاطر در زندان بلاتکلیف و در شرایط سختی مانده ام. حالا از قضات دادگاه تقاضا دارم تکلیف مرا روشن کنند. در پایان این جلسه هیأت قضائی وارد شور شدند تا رأی نهایی خود را دراین باره صادر کنند. ...
مجید و حسین در ویلای بومهن به من آمپول تزریق کردند و ...
معجزه آسا زنده ماند. این مرد که فریبرز نام دارد وقتی روی تخت بیمارستان به هوش آمد به پلیس Police گفت که از سوی دو برادرزنش مورد حمله قرار گرفته است. وی در تشریح جزییات ماجرا گفت: مدتی است با همسرم اختلاف دارم. او چند بار درخواست طلاق داده اما من مخالف جدایی با او هستم. عصر ششم آبان ماه به محض اینکه در ویلایم در بومهن را بستم تا انجا را ترک کنم دو برادر همسرم به نام های مجید و حسین را
تازه فهمیدم خانواده شهید یعنی چه!
نمی داد و بعد دیگر از دسترس خارج شد. دیگر معطل رفتن به مشهد و بلیت هواپیما نشدیم، با ماشین حرکت کردیم سمت تهران، حوالی جاجرم بودیم که بهمان خبر دادند ایشان جزو شهدا بوده اند. مهدی صفایی، داماد حسین جلالی راد می گوید که هنوز همه خانواده در شوک هستند، هنوز نتوانسته اند کل ماجرا را باور کنند و فشار روحی روی همسر و فرزندان مرحوم جلالی بسیار سنگین است. پدر همسرم در دفتر کار آقای قربانی نماینده مجلس مشغول
6 روایت دردناک از ماجرای ترور در خانه ملت
کرده است. تروریست ها حتی به جسد او هم رحم نکرده و چند تیرخلاص به طرفش شلیک کرده بودند. این برادر داغدار ادامه می دهد: من به برادرم افتخار می کنم. او به اندازه چند مرد کار می کرد و بزرگ ترین حامی خانواده مان بود اما حالا او نیست و 4فرزندش یتیم شده اند. نمی دانم برادرزاده هایم چه آینده ای پیدا می کنند. کارشناس مجلس در میان شهدای حادثه تروریستی روز چهارشنبه نام احسان آقاجانی هم به
حرف های 2 خانواده شهید حادثه تروریستی مجلس
تهران آمد. حسین جلالی راد 46 ساله بود، دو دختر، یک پسر و یک نوه داشت و از روز چهارشنبه در شمار شهدای حادثه مجلس قرار گرفت. همسرم دختر بزرگ آقای جلالی هستند. ما زمانی که حادثه پیش آمد در شهرمان بجنورد بودیم. مثل همه از فضای مجازی متوجه این اتفاق شدیم و وقتی خواندیم که این حمله جدی است کم کم نگرانی های مان شروع شد. تماس گرفتیم، دو ساعت اول تلفن شان زنگ می خورد و کسی جواب نمی داد و بعد دیگر از
بولتن موسیقی و تئاتر: یک نذری متفاوت در تالار وحدت!/ نمایشی که به قربانیان حادثه تروریستی تهران تقدیم شد
در حوزه ی تصویر دارم اما یک چیزی در این گروه نمایشی هست که مرا بر می گرداند به پاک ترین روزهای زندگی ام ، یعنی دوران دبیرستان و حتی دبستان. وی ادامه داد: در آن زمان هیچ انگیزه ای به جز خود آن کار نبود، بالاخره در گروه ها همیشه تنش وجود دارد، دو تا برادر هم سر تفاوت هایشان با هم می جنگند اما من در این گروه به جز عشق، محبت و دوستی و میل به خوب بود هیچ ندیده ام. نمایش "بن بست
داستان زندگی این آدم ها
. وقتی در تهران بودند تصمیم می گیرد که بیاید و من را ببیند. من اصلاً از حضور او در مجلس خبر نداشتم اگر از قبل با من هماهنگ می کرد، به او می گفتم که جلسه صحن علنی ساعت یک بعدازظهر به اتمام می رسد. وی افزود: مادرش به من گفت وقتی من خواب بودم مهدیه از خانه خارج شد و هیچ کس در جریان حضورش در مجلس نبود پس از اتمام حادثه بچه های خودمان در لرستان زنگ زدند که مادر خانم هراتی پشت در مجلس منتظر دخترش است و دنبال
کلیپی زیبا از نماهنگ مربوط به شهادت ادواردو آنیلی
ناگفته ها و دردو دل های جنجالی ترین قاضی جنایی ایران
کوهزادی مرا به دفترشان خواندند و دلیل کارم را جویا شدند که من گفتم می خواهم دنبال دغدغه های زندگی ام بروم، من یک پسر 25 ساله تحصیل کرده دارم که بیکار است و این بزرگترین دغدغه یک پدر است و او هم برای اینکه من به کارم ادامه دهم قول استخدام پسرم را دادند که پس از 6 ماه دوندگی به پسرم گفتند که صلاحیت استخدام ندارد. *این مساله چه زمانی اتفاق افتاد؟ -چهار سال پیش، من در سال 92
دعا کنید شرمنده حسین نشوم
جزئی از زندگی اش شده بود. آن زمان دلم می خواست به کسی خدمت کنم. کارمند فولاد مبارکه بودم. شغلم را رها کردم و رفتم شیرخوارگاه تا هم حادثه مرگ خواهر را فراموش کنم و هم به بچه های شیرخوارگاه خدمت کنم. روزها گذشت و علاقه من به بچه ها بیشتر شد. مخصوصا به حسین. فرشته فنایی مادرخوانده حسین زنی 46 ساله ای با سه فرزند است. حسین هشت ماهه بود که مسوولان بهزیستی تشخیص دادند باید به مرکز توانبخشی و مرکز
تبریک سیاه به زن شوهردار و ...
زنی که پیامک بازی ها و ارتباطات عاطفی او و جوان 32 ساله ای در مشهد انگیزه یک هولناک شده است، پس از آن که به سوالات تخصصی و فنی کاظم میرزایی (قاضی ویژه عمد) پاسخ داد به تشریح ماجرای زندگی و چگونگی آشنایی اش با مقتول پرداخت و در حالی که عنوان می کرد هیچ گاه به فکرم نمی رسید که کسی بتواند مرا اغفال کند، گفت: ما 13 خواهر و برادر بودیم و در یک خانواده پرجمعیت رشد کردم. به خاطر این که یکی از خواهرانم