سایر خبرها
گفت و گو با سروش صحت و جواد عزتی ، دوست داشتنی های کم پیدا
نتوانید تجربه کنید، یا حداقل اگر تجربه کنید با اقبال رو به رو نشود یا دیده نشود. از اولش این موضوع خیلی برایم جذاب بود. البته اولین کاری که با ایشان کردم سال 85 بود و خب طبیعتا آقای مدیری من را زیاد نمی شناخت. آن سال یک سریالی بازی کرده بودم به نام بی مقدمه که آقای مدیری بخشی از آن را دیده بود و بعد از آن دوست داشت من بروم سر کارشان. اتفاقی که تا چند سال پیش خیلی سخته بود- ولی الان کسانی
مجری مناظره ها در خندوانه: قرار بود با اوباما مصاحبه کنم
که اگر گرایش به نامزد خاصی از خود نشان دهد آن تصویر خراب می شود بنابراین مجری هم به دنبال بازاریابی میان مخاطبان است و برای اینکه تصویر درستی از او در ذهن مخاطبان قرار بگیرد مستلزم بی طرفی مطلق اوست. حیدری با اشاره به اتفاقی که در برنامه مناظره پیش آمد و باعث شایعه شد اظهار کرد: من زمانی که کاغذ را برای خواندن شماره نامزد مورد نظر بیرون آوردم متوجه شدم که دو پاکت در داخل هم رفته است به
روایتی دست اول از ساده زیستی امام در نجف
متری بود که چند اتاق هم داشت. من در اتاق پشت سر امام بودم که یک دریچه هم باز بود و حرف امام را گوش می دادم لذا راوی خیلی خبرها خود من بودم. همان شب اولین نفرمرحوم آیت الله سید محمود شاهرودی آمدند. بعد مرحوم آقای خویی و آقای بجنودی هم آمدند. غیر از آقای حکیم همه شب اول آمدند دیدن امام و آیت الله حکیم فردا شب آمد. ایشان عذرخواهی کرد که اگر من دیشب نیامدم به خاطر این بود که گفتم خسته هستید و
صادق زیبا کلام ! عذرخواهی کن یک کلام
گیل خبر / بهنام ربیع زاده چند روز پیش همسرم پیامی تلگرامی برایم فرستاده بود که درآن از استاد دانشگاه معروف که در از شیر مرغ تا جان آدمیزاد کارشناس است و نظرهای جنجالی میدهد خواسته شده بود که از مردم گیلان عذرخواهی کند . پیام را که دنبال کردم فهمیدم باز صادق زیباکلام مفرد دسته گل به گرد و غبار جنوب کشور داده و بعد از حمله های گاه و بیگاه به دولت خدمتگزار که یکی اش حملات کور
چگونه درباره فرهنگ یک سازمان اطلاعات کسب کنیم؟
خودش هم تازه کار بود. از کجا باید می دانست که این شرکت با چه مشکلاتی روبه رو است؟ 6 ماه پس از اینکه استخدام شدم، بارت شرکت را ترک کرد. نحوه مدیریت این شرکت افتضاح است. اعضای هیات مدیره نمی دانند چگونه شرکت را اداره کنند و فقط ساز مخالف می زنند. مدیر ارشد اجرایی اغلب در مسافرت است و اگر گاهی در شرکت حاضر شود، در اتاقش می ماند و در را می بندد. شرکت با مشکلات عدیده ای دست و پنجه نرم می کند اما کسی حاضر
پنالتی مان را چه کردی؟/ کلکسیون بی خیالی
میخوردیم الان همه شماها داشتید نوامیس شجاعی رو بهش یاداوری میکردید . بازیکن افتضاحی بود دیگه چرا توجیه میکنید؟! 6تت دیگه هم میزدیم باز مسعود افتضاح بود . جو نگیرتتون . تو روز های موفقیتمون این ایرادا رو نگیم پس کی باید بگیم؟! البته لحن این انتقاد به این شکل تو سایت ورزشی رو منم نمیپسندم . ادبیات نویسنده خبری باید با من هوادار فوتبال ساده متفاوت و محترمانه تر باشه. واقعا خجالت آوره این
واکنش ها به گزارش خیابانی: گل خوشبو!
خوشبو. جوان رعنا. #خیابانی #ایران-ازبکستان ال دودرینو: میگه "بچه ها توپ رو به حریف دادن و خودش به فضاها رفتن." گل خوشبو تاثیرش رو گذاشته مثل اینکه. فانیانو: قشنگ معلومه خیابانی این "گل خوشبوی ایرانی" رو تو درفت سیو داشته. آقای سنگ: گل خوشبوی ایرانی فقط اون گلی که خداداد عزیزی به استرالیا زد. بعد از اون همه ی گلها گل مصنوعی بودن. رجب: باور بفرمایید خیابانی
چله سیاه
گریه رسول بند نمی آید. سکوت های چند ثانیه ای را، هق هق فروخورده ای پاره می کند. رسول هنوز از آوار درهم پیچیده خاطرات 6 روزی که رفت برای بیرون آوردن جنازه های معدنچیان زغال سنگ زمستان یورت ، خلاص نشده. بغض و گریه، توالی جمله ها و کلمات را می شکافد. رسول، کارگر امداد و نجات معدن زغال سنگ طزره بود که 3 ساعت بعد از انفجار یورت، خودش را به معدن فرو ریخته رساند. اون روز، نوبت کاری من نبود
گفتگو با قربانیان اسیدپاشی اخیر در جنوب تهران
جز آب جوش نیست. دست ها، گردن و مقداری از شکمش سوخته. از او می پرسم ترسیدی ثنا؟ به نشانه تأیید سر تکان می دهد. می گویم آقایی که رویت آب جوش ریخت رو دیدی چه شکلی بود؟ دست ها را باز می کند و می گوید این شکلی و چیز نامشخص بزرگی را نشان می دهد. می پرسم که دوست داری با او چه کار کنند؟ با صدایی آرام و سری که پایین است و حواسی که مثلا به عروسکش جلب است، می گوید: دوست دارم ببرن خونه شون درس
نن جون و متخصص پوست!!!
چند روز بود نن جون پیرم همراه با عمو و زن عمو رفته بودند مسافرت! دیروز عصر که داشتم از پیاده روی بر می گشتم از باز بودن در خانه اش متوجه شدم نن جون از مسافرت برگشته. خوشحال وارد خانه اش شدم! نن جون روی لبه ی پله های ایوان نشسته بود و از چهره ساده و مهربانش معلوم بود از چیزی دلخور است! سریع به سمتش دویدم و بغلش کردم! پرسیدم: نن جون سفر خوش گذشت؟! کجاها رفتید؟! آهی
کار هر خر نیست تلویزیونو صاف کردن!!
- میگم دُرُس پِرُش بده دختر! داد زدم: - خوب شد بی بی؟ - نعععععع... - الان چی؟ - نع، نع، بَتر شد! بچرخون سمت خونه صغری اینا بلکه دُرس شه! سرم را از بالای پشت بام آوردم پایین و به بی بی که همانطور کنترل تلویزیون توی دستش بود و مدام کانالها را عوض می کرد خیره شدم. چند روزی یک بار برنامه امان همین بود. گیرنده دیجیتال نی ریز کانالهایش
بفرمایید سنگ داغ آتش فشانی
، اینا که کشیده تر هستن برای کتف و شونه ها و اون هایی که ریز و سکه ای هستن برای صورت. بعضی سنگ های ما سنگ های آتش فشانی دماوند است . مرضیه اینها را می گوید و یکی از سنگ ها را از بقچه بیرون می کشد. سنگین است و گرمایش هنوز دست را می سوزاند. می گذارد کف دستت و می گوید: نترس بابا نمی سوزی... مرضیه، چند سالی است که کار و دنیای هر روزه اش در سروکله زدن با همین سنگ ها خلاصه شده. لباسش یک دست سفید
رسوا کنید فتنه ی آل سعود را
/> ... حضرت آقا با شنیدن مطلع فرمودند روی حرف دل بهتر از پشت حرف دل است و فاضل هم فوراً با این اصلاح شعر را بازخوانی کرد: گر عقل روی حرف دل اما نمی گذاشت اواخر جلسه بود و حضرت آقا با لبخندی به حاج آقا گلپایگانی، دکتر حداد عادل و حاج آقا رشاد اشاره کردند و گفتند از خاصه خرجی های ما کسی شعر نمی خونه؟ بعد از درنگی آقای حداد دست به کاغذ شد و غزلی خواند برای حضرت امام
ب ام و 428i کانورتیبل یا بنز E250 کابریولت ؟؟
زنون تطبیقی جلو و چرم آلکانترای صندلی ها که مثل مدل های قبلی پوسته پوسته نمی شدن و 2 سال سرویس رایگان پرشیاخودرو صحبت می کرد. (که همگی برای اون زمان آپشن های جدیدی محسوب می شدن) مدتی بعد متوجه شدم که صحبت های مسئول نمایندگی اصلا اغرار آمیز نبوده و این مدل تمام ویژگی های ذکر شده رو داره.در مورد قیمت اون موقع و قیمت حال حاضر هم در آخر این مطلب صحبت می کنیم. باید گفت که طراحی
مردانِ خیابانی...!
بلند مشکی دارد و از زیر شالش نمایان است، می گوید: سه روز است که کسی سوارم نکرده و کنار خیابان ها خوابیده ام. من حتی پیشنهاد 5 هزار تومان هم می پذیرم. فقط جای خوابی در این سرما می خواهم. قطره اشکی از میان مژه های بلندش خارج می شود و ادامه می دهد: از دست نامادریم فرار کردم و مدتی در خانه ای تیمی زندگی می کردم. اما بهم تهمت دزدی زدند واز آنجا بیرونم انداخته اند. او از اینکه سوار ماشینی شود و بعد در
طنز؛ - حلیم - یا - هلیم - ؟
و از نزدیک شاهد شکر ریختن مشتریان در هلیم شان بودم و حتی با تعدادی بوقلمون از نزدیک حرف زدم و با مشکلات شان آشنا شدم . قاضی پور با صدای بلند پرسید: یعنی اونی که ما با ح جیمی خوردیم، هلیم نبوده؟ همه در فکر هلیم بودند که ناگهان بادکنک میرسلیم ترکید. پزشکیان ایستاد و با خونسردی گفت: هیچی نبود، هیچی نبود . سپس رو کرد به مطهری و گفت: خونسردی رو حال کردی؟ دهخدا که کمی ترسیده بود، سوی میرسلیم رفت و پرسید
افشای راز خانم بازیگر پس از یک سال +عکس
به سرطان، ولی اون کارشو انجام داده بود من پرستویی شده بودم که نفرت و کینه و حسادت و نمی فهمیدم مثل اون ، همه رو دوست داشتم مثل اون، رفیق بودم برای همه مثل اون، تصمیم گرفتم مژگانِ زندگی بقیه باشم... از پدر خبر نداشتم آخه مژگان جای خالی اونو پر کرده بود ولی گویا قسمت تکیه گاه داشتن نبود، تکیه گاه بودن بود....تمام سختی های اون سالها گذشت ولی وقتی جنازه ی پدرم رو تو اون شرایط دیدم تمام اون سختی هارو
درباره خرید جدید پرسپولیس: یک اولترا مذهبی
. اقای پرسپولیس پرسپولیسه اولا مگه هرکس گفت مسلمانه مسلمانه؟؟دومااینجا کشور اسلامیه تا کور شود هرانکه نتواند دید اتفاقا الان معلوم شد داعشی منم یا تویی چرا که جفتتون جمهوری اسلامیو دشمن میدونین سوما امریکا در عرض 15 سال پنج ملیون نفر رو تو خاور میانه کشته پدر ملت هارو دراورده بعد الان شده ادم حوبه ؟؟ همین رفیقات که اومدن مردم رو کشتند رو امریکا ساخت چهارما تا چند دقیقه پیش خدارو قبول
پروین: رامین برود استقلال خوشحال می شوم
رغیبان پرسپولیس قرارداد امضا نکنه چون تا همینجا به اندازه کافی از پرسپولیس و طرفدار های پرسپولیس سو استفاده کرده، به نظر من نباید رضایتنامه بهش میدادن و 2 سال پیچش میکردن رو سکو ولی به هر حال رفتن همچین مهره هایی که باعث جلو گیری از ایجاد حاشیه درونی میشن از همه چیز مهمتره حالا هر چقدر هم بازیکن خوبی باشه. یه روز پدری به پسرش میگه تو هیچ وقت آدم نمیشی، پسر بهش بر میخوره از خونه میره و از روزگار
راز قتل مالک لامبورگینی و باشگاه یوونتوس چیست؟+تصاویر
ادواردو می گوید: بعد از یک میزگرد مطبوعاتی که برگزار کردیم به عنوان رایزن مطبوعاتی سفارت ایران، یک روز یک شنبه در حالی که من در اقامت گاه سفارت بودم، دربان سفارت گفت که یک جوان ایتالیایی آمده و می خواهد شما را ببیند. من هم گفتم اگر می شود به او بگویید فردا برای ملاقات بیایند. ولی بعد از لحظاتی دربان سفارت دوباره زنگ زد که این جوان می گوید خدا هر در بسته ای را می گشاید. من هم گفتم در را باز
وقتی حلیم از پنبه است، رشته آش هم از کاموا!
سیمان سفید استفاده می شه، بنابراین اگر تا چند دقیقه بعد از خوردن آش کشک احساس کردین راه معده تون بسته شده، به هیچ وجه آب نخورین چون ریختن آب روی سیمان، اون رو سفت تر می کنه! در خوردن کوکوی سیب زمینی هم دقت خاصی داشته باشین و اگر دیدید که خیلی کش میاد و هرچی می جوید، جویده نمی شه نگران نباشین چون احتمالا از دمپایی پلاستیکی توش استفاده شده و جای نگرانی نداره! یک کم دیر هضم می شه ولی بالاخره هضم می شه
وقتی همه مشکلات با خوابیدن درست می شود/ زور ولاسکو هم به ایران نرسید/ با حیوانات مهربان نیستید؟
...> --------------------------------------------------------------- اون بالا اگه اینترنتم داشته باشه، من دیگه پایین نمیام... --------------------------------------------------------------- تقریبا همه مشکلات بشر با خوابیدن درست میشه اگه درست نشد بالشت رو برگردونه دوباره بخوابه درست میشه... انتهای پیام/ خبرگزاری میزان : انتشار مطالب و اخبار تحلیلی سایر رسانه های داخلی و خارجی لزوماً به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفاً جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه ای منتشر می شود. ...
طنز؛ سورئالیسم مضاعف در ماه عسل
دست از شیطنت برداره. ما در برنامه ماه عسل و جلوی نگاه های جذاب مردم، می خوایم که اونو ببخشی و برگردی سر زندگیت. جودی: الان که فکرشو می کنم، می بینم که اون حق داشت شیطنت کنه، من معذرت می خوام. برمی گردم سر خونه زندگیم. من واقعا خوشبخت ترین زن دنیا هستم. مجری: آفرین جودی خانوم، واقعا مردی هستی واسه خودت... وقت مون تموم شده، این برنامه جزو بهترین برنامه هامون بود، حسابی گریه کردیم و صورت مونو خنج کشیدیم و کف و خون قاطی کردیم. مرسی که ما رو انتخاب کردید. ماه تون عسل.
طعنه به مصلح؛ پیراهن آبی لیاقت می خواهد
داماش یا همون پگاه و استقلال رشت نابود شد امیدوارم مکتب دزد و کثیف لنگ از بین بره دزد تویی و هفت جد و آبادت. دزد تویی و اهالی اون طویله ای که توش بزرگ شدی و بوی پهن میدی. ماشالا تا پی روز لال بودید الان باز خدا رو شکر یه بازیکن قبول کرد بیاد دچرخه سازی وگرنه هنوزم لال بودید. تو که اینهمه اطلاعات از فساد ما داری یا برو قوه قضاییه لومون بده بلکه جمش کنن یا برو تی وی در
تلقی کودکان کار خیابانی از مواجهه سازمان های رفاهی/ تلقی تهدیدکننده از مداخلات
نکته قابل توجه این است که زمانی که از آن ها پرسیده می شود سازمان های رفاهی را می شناسند یا با مکان ها و جاهایی که باید از شما حمایت کنند آشنا هستید؟ همه کودکان مورد مصاحبه با قاطعیت می گویند نه! نمی شناسیم و زمانی که در مورد وظایف سازمان ها توضیحاتی داده می شد و اهداف این سازمان ها به زبان خودشان برایشان تشریح می شد، متأسف می شدند از این که چرا تا به حال با چنین سازمان هایی آشنا نشدند، اما جالب این است زمانی که اسم سازمان ها برده می شد، بهزیستی، شهرداری، رفاه اجتماعی، و... با لبخند تلخی می گفتند: اونا الکین همشون، اونا ما رو اذیت می کنن، ما رو از خانوادمون جدا می کنن و... ...
کودکی ممنوع! / جایی در قلب هرندی برای کودکان می تپد
پله های رنگی انجمن را یک به یک بالا می روم؛ از پنجره طبقه پنجم بیرون را نگاه می کنم و هرندی را پر از آسیب می بینم. سراغ کودکان حاضر در انجمن که می روم، کودکانی آفتاب سوخته می بینم که می خواهند کودکی کنند اما چهره آسیب در این محله به آن ها لبخند می زند و راه را بر آن ها می بندد. فضایی برای کودکی کردن در هرندی نیست. شاید دلخوشی این کودکان هم همین پله های رنگی انجمن حمایت از کودکان کار است که در آنجا سواد و هنری یاد بگیرند و کمی بازی کنند. به گزارش مهرخانه ، اوایل روز است. مردم یک به یک شروع به خروج از خانه ها کرده اند. ماشین شه ...
ویلایی ها ؛ از خودگذشتگی زنانی که نادیده گرفته شده اند
که بخواهید در فیلم انجام دهید ولی نشده باشد؟ قیدی: بله، چند سکانس بود که می خواستم حذف کنم ولی آقای ملکان نگذاشتند. (با خنده) فیلمبرداری ما چند روزی بیشتر از آن برآورد اولیه ای که داشتیم طول کشیده بود و من دیگر خودم خجالت می کشیدم که کار بیشتر طول بکشد. به همین خاطر به دستیار خودم گفتم سکانس های غیرضروری را حذف می کنیم و تو اعلام کن که فردا تعطیل می شویم اما نمی دانم جاسوس آقای ملکان در کار چه کسی بود که این موضوع را به گوششان رسانده بود. (با خنده) اما ایشان وقتی متوجه شدند زنگ زدند و گفتند اصلا از هیچ سکانسی نگذرید و بمانید و بگیرید. منبع : خبرآنلاین ...
کوچه اول
| علی اکبر محمدخانی| حوادث تلخ تهران که اتفاق افتاد، زنگ زدم شوهرخاله م که فکر می کنی کار کی باشه؟ اونم گفت: کار خودشونه. گفتم: مطمئنی، می خوام برم تو وحید آنلاین بنویسما؟ اونم گفت: منو از چی می ترسونی؟ برو هر غلطی می خوای بکن. منم رفتم نوشتم: کار خودشونه . شب نشده چند نفر با عینک دودی اومدن چهارزانو دورم نشستند و شروع کردن به پیچوندن گوشم. از سکوتشون و شدت تابوندن گوشم فهمیدم که قضیه خیلی جدیه
تاثیر ناباروری بر خانواده
شونه های همدیگه حساب کنین. وقتی دیگران راجع بهتون حرف می زنند پشت هم بایستید. این حس ها فوق العاده هستن. نمی دونم که عاقبت درمان ما چی می شه ولی از یه چیزی مطمئنم اونم این که الان اون قدر خوشبختیم که می تونیم با قاطعیت بگیم که می تونیم یه بچه رو هم خوشبخت کنیم. وقتی قرار شد این مطلب را بنویسم اتفاق جالبی افتاد. فهمیدم یکی از دوستانم هم مشکل ناباروری دارد. مطلبی که در ابتدا
از شهید کشتی گیر مدافع حرم تا شهید فوتبالیست آبادانی در تهران
خاطرات فرید چنین عنوان شده است که؛ روزی که حامد شهید شد من رهسپار مشهد مقدس بودم که انگار قسمتم نبود. مادر و خانواده را سوار قطار کردم و خودم داشتم برمی گشتم که زنگ زدند، گفتند حامد شهید شده؛ آن لحظه شوکه شدم و تمام خاطرات حامد جلوی چشمم آمد؛ در خانه نتوانستم جلوی گریه خودم را بگیرم اما بعد خدا را شکر کردم؛ چرا که شهادت تنها آرزوی حامد بود و همیشه می گفت، عشق من شهادت است. شهید حامد در