سایر خبرها
با امیر کاظمی، بازیگر- ورزشکار حرفه ای!
خانه چادر مادرم را برداشتم گذاشتم توی کیفم و بعد از این که همه از سر صف رفتند بالا، رفتم دستشویی چادر را پوشیدم و رفتم بیرون. سر این چادر سرکردن هم چند بار داشتم گیر می افتادم که به خیر گذشت، چون کفشم مردانه نوک تیز بود و چادر هم کوتاه، یک روز ناظم جلوی من را گرفت و گفت خانم کجا؟ من (با صدای زنونه): ببخشید من مادر فلانی هستم امکانش هست با مدیرتون صحبت کنم؟ ناظم گفت بله خواهش می کنم
شیرمرد دجیل هم آسمانی شد
. مرد مبارزه ابتدای همکلامی مان به سراغ سعیده نوری، همسر شهید می رویم و از اولین های زندگی مشترکش با سید جاسم جویا می شویم. بانویی که در 11 سالگی به خانه بخت می رود و خیلی زود هم طعم مادر شدن را می چشد. او از شروع زندگی مشترکش می گوید: سید جاسم نوری پسرعموی پدرم بود. همسرم متولد 1346بود، یعنی 20 سال داشتند و من 11 سال بیشتر نداشتم که با هم ازدواج کردیم. کلاس پنجم دبستان بودم
قرآن کتاب حکایت و قصه نیست
بگذارد، ناگهان می بینیم دختر بی چادر و پسر بی نماز شد. لذا این قوانین که درباره اش صحبت می کنم، بعضی اوقات یک جمله کوچکش از نظر ترقّی و تنزّل فوق العاده مهم است. ابی بصیر یکی از روات عالیقدر است. می گوید یک همسایه داشتم که وضعش خیلی بد بود. شبانه روز خانه اش مزاحم من بود و ساز و آواز و رفت و آمدهای نامناسب بود. روزی رفتم خانه اش و صبر کردم همه رفتند و من و او ماندیم. یک جمله به او گفتم که
جست وجو برای یک شهید در 80 سال پیش
نمی گفتند شهید، می گفتند کشته شده، چون قیام کرده بود بر ضد شاه و بیمارستان بردند و بعد از بیمارستان هم بردند قبرستان هشتاباد که در خیابان محسن کاشانی است و الان آنجا دفن کردند. ا جازه عزاداری هم به هیچ وجه ندادند، حتی پدرم می گفت که می رفتم بی هوا در را باز می کردم می دیدم مامورها گوش شان را گذاشتند به در کوچه که ببینند کسی عزاداری می کند یا نه. مادر بزرگم خدا بیامرز، برای ما تعریف می کرد می گفت
روایت محمد مهدی عبد خدایی از واقعه گوهرشاد
از آن نامادری من برادرهایی در مشهد دارم). داستان از این قرار بوده که من یک ساله بودم که مادرم از حمام باز می گشته است. بین حمام و منزل ما قریب صد یا صد و پنجاه قدم راه بوده. پاسبان اداره ثبتی بوده که می بیند دو زن (مادرم و همسایه اش) با چادر راه را طی می کنند، حمله می کند چادر مادر مرا از سرشان می کشد. مادرم فرار می کند و خود را به آستانه خانه همسایه می اندازد در همان جا سقط
روایت شاهد عینی قیام مسجد گوهرشاد از قتل عام مردم مشهد
ماموران دولتی به زنان محجبه هجوم برده و چادر از سرشان می کشیدند. این موضوع به سرعت واکنش افکار عمومی ایرانیان و در راس آنان روحانیون را برانگیخت. یکی از مهم ترین واکنش ها علیه قانون کشف حجاب رضا شاهی، قیام مسجد گوهرشاد بود. در این جریان مردم در روزهای 20 و 21 تیر 1314 به رهبری علما وارد جریان شده و به مقابله با سیاست های رضاشاه پرداختند. شاه نیز بلافاصله و با بی رحمی این حرکت مردمی
تاریخ شفاهی کشف حجاب به روایت مادربزرگ های ایران زمین
تاریخ شفاهی کشف حجاب و تجارب عینی این مادرها و مادربزرگ ها از جولان آژان های دوره رضاشاه برای کشف حجاب در شهرها و روستاهای سرتاسر ایران در طرحی جالب توجه به مدیریت دبیرخانه طرح ملی گوهرشاد جمع آوری شده است؛ حالا این مسجد در آستانه هشتادمین سالگرد قیام خونین مسجد گوهرشاد و نیز در هفته ای که یکی از روزهایش ملقب به روز عفاف و حجاب شده اقدام به انتشار شماری از خاطرات مردمی ضبط و جمع آوری شده در این طرح کرده است.
آسوده نخوابید، شهر در امن و امان نیست
/> چقدر کمک کردند؟ مبلغ قابل توجهی نبود. گویا برادرتان هم با ماموران سد معبر شهرداری درگیر شده بود. بله. وقتی پدرم فوت کرد، برادر بزرگم برای تامین مخارج خانواده با پسرعمه ام از بازار میوه می آوردند و می فروختند که یک روز دوباره ماموران شهرداری به آنها گیر می دهند و با هم درگیر می شوند که خوشبختانه با دخالت مردم ماموران فرار می کنند. بعد از آن مادرم از ترس اینکه نکند برای برادرم
انتصاب در شیراز اعتراض در بهارستان/ دولت مسیر گرانی را باز کرد
مجلس دهم را تعیین کند که همه واجدین واقعی شرایط توانسته باشند خود را در معرض رای مردم قرار بدهند . بخش های از مصاحبه از این قرار است: اگر توافق حاصل شود و روابط بین ایران و دنیا بعد از 12 سال بهبود یابد، یقینا مردم به دلیل اینکه این نوع اتفاقات مثبت تکرار شوند، به مانند سال 1392، این بارهم کاندیداهای مورد وثوق اصلاح طلبی را در اولویت اول خود قرار خواهند داد و مجلسی با اکثریت اصلاح طلبی
گفت دختر به مادر آرام/ زچه رو کرده ای مرا بد نام
به گزارش صاحب نیوز به نقل از هنرنا ، به مناسبت روز عفاف و حجاب، شاعر متعهد، حمید عابدی درچه قطعه شعری را در اختیار هنرنا قرار داد. گفت : دختر به مادر آرام/ زچه رو کرده ای مرا بد نام گفت: مادر به سینه ای پر درد/ این چه حرفی است دخترم گلفام دخترک پرسشی زمادر کرد/ دختر زیرک نکو فرجام گفت مادر! تو فرض کن گنجی/ بی حساب آیدت فرود از بام با چنین گنج
کشف حجاب به روایت مادربزرگ ها
کشاندند تا از دست ماموران رها شوند. (تهران) - مادر بزرگ ام تعریف می کنند در زمان کشف حجاب خانمی به نام شاه پسند بوده ایشان برای جلوگیری از تعرض به ایشان به صورت خودش زغال می زند و صورتش را کامل سیاه می کند که حتی مامورین هم از کار ایشان تعجب می کنند. (لرستان) - مادر بزرگم در یک روستای لرستان، با زن دایی اش بوده. قزاق ها حمله کردند و موهای زن دایی و مادر بزرگ مرا کوتاه می کنند و