سایر منابع:
سایر خبرها
اعضای ستاد بحران زمان سیل مرخصی بودند!
های زندگی خود را می گذرانند سخت و سخت تر می کند. واقعیت این است که بخشی از مردم هنوز هم در حادثه هایی مثل تصادف، نزاع و حتی سیل، علاقه بسیاری به تجمع و ازدحام در محل های حادثه دارند تا هم راه را برای رسیدن امدادگران ببندند و هم به تماشا بنشینند و از نتیجه حادثه مطلع شوند. آری! نتیجه حادثه سیل اخیر در جاده چالوس کرج کشته و مجروح شدن ده ها انسان بود به علاوه 80 دستگاه خودرو که به گفته مدیرکل بحران
4 سدان متوسط، لوکس و خانوادگی
. البته این نرمی و بی صدایی زیاد گاهی اوقات حوصله راننده را سر می برد. اما صدای زوزه موتور 6سیلندر در دورهای بالا، می تواند چاشنی هیجان رادر رانندگی با اریون ایجاد کند. محصولات تویوتا همواره به دوام بالا مشهور هستند واریون هم از این قاعده مستثنی نیست. مدل های کارکرده آن هنوز هم هزینه آنچنانی ندارند و کمتر پای مالک را به تعمیرگاه باز می کنند. البته مصرف سوخت نسبتا بالا نیز از دیگر معایب اریون
تصادف هواپیما با تاکسی: حادثه ای که زندگی یک راننده را زیرورو کرد
روزنامه شرق نوشت: تصادف هواپیما با تاکسی.ماجرا از این قرار است؛ تصادف یک هواپیمای C130 ارتش شاهنشاهی با تاکسی دِکاوه به شماره1197. دنبال تاریخ دقیق وقوعش هم که باشید، می رسید به چنین روزهایی در 50 سال پیش. حالا، اینجا خانه مردی است که بیش از آنکه او را به محمدحسن روبندفروش بشناسند، به حسن طیاره می شناسند؛ آن هم به دلیل سانحه ای که تنها قهرمانش اوست؛ محمدحسن روبندفروش در ساعت 16 آن جمعه برای آوردن
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
بهره برداری از مسیر دسترسی به کارخانه کمپوست در حدفاصل میدانهای تلاشگران تا شاکر
مسیر بلوار دسترسی به کارخانه کمپوست که باعث بهبود رفت و آمد در ورودی شرقی خلدبرین نیز می شود با اعتبار اولیه هشت میلیارد ریال و در طول یک کیلومتر با عرض 11 متر و رفوژ میانی به عرض دو متر به بهره برداری رسید. محمدرسول طهماسبی درخصوص وضعیت مسیر دسترسی به کارخانه کمپوست در حدفاصل میدان های تلاشگران و شاکر گفت: این مسیر با هدف بهبود ورودی و خروجی خلدبرین و جلوگیری از بروز تصادف، با طول یک کیلومتر و عرض 11 متر و در دو مسیر رفت و برگشت احداث شده به طوریکه رفوژ میانی با عرض دو متر نیز جهت بهبود فضای سبز مسیر در آن به اجرا درآمده است. معاون فنی و عمرانی شهردار یزد خاطرنشان نمود همچنین میدانی به قطر 30 متر در محل ورودی خلدبرین در امتداد این مسیر احداث شده است. طهماسبی اعتبار اولیه این پروژه را هشت میلیارد ریال دانست که با پیمانکاری سازمان عمران و نوسازی شهرداری یزد در مدت شش ماه به اجرا درآمده است. وی اظهار داشت: جمع آوری نزدیک به 25 هزار متر مکعب نخاله های ساختمانی، پنج کیلومتر نصب سنگ جدول و 25 هزار متر مربع آسفالت از جمله فعالیت های عمرانی در این پروژه بوده است. معاون فنی و عمرانی شهرداری یزد گفت: با بهره برداری کامل از این مسیر، دسترسی مردم به ورودی شرقی خلدبرین تسهیل یافته و قسمتی از مسیر دسترسی به کارخانه کمپوست بهبود می یابد. طهماسبی اظهار امیدواری کرد هرچه زودتر ورودی غربی خلدبرین نیز نخاله برداری و ساماندهی شود. ...
رهبر معظم انقلاب در چه روزی متولد شد
زندگینامه سید علی حسینی خامنه ای فرزند مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید جواد حسینی خامنه ای، در فروردین ماه سال 1318 شمسی برابر با 1358 قمری در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. او دومین پسر خانواده بود و زندگی مرحوم سید جواد خامنه ای هم مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینی، بسیار ساده: پدرم روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشه گیر [...] زندگی ما به سختی می گذشت. من یادم هست شب هایی اتفاق می افتاد که در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت برای ما شام تهیه می کرد. [...] آن شام هم نان و کشمش بود. ...
همایش تبیین چالش ها و راهکارهای سرمایه گذاری مولد در یزد برگزار می شود
در محل پردیس بین الملل دانشگاه یزد برگزار می شود. در این همایش راههای جذب منابع مالی و سرمایه گذاری مولد در استان بررسی و در خصوص توسعه سرمایه گذاری و بهبود فضای کسب و کار بحث و تبادل نظر خواهد شد. همچنین عصر پنجشنبه با حضور دکتر عبده تبریزی و کارگزاران و فعالان بازار سرمایه استان نشستی در محل بورس اوراق بهادار استان برگزار می شود و در این نشست به تحلیل بازار سرمایه پرداخته و چشم انداز
اعترافات جنجالی خواننده مشهور پاپ ایران !
امیر کریمی از نخستین خوانندگان نسل اول موسیقی ایران پس از انقلاب اسلامی است؛ او به تازگی مصاحبه ای را انجام داده که بخشی از مصاحبه این خواننده به شرح زیر است: بارها و بارها کاملا موثق شنیده ام که خیلی از این افراد (خوانندگان) به تهیه کننده پول می دهند و تیتراژ سریال یا فلان فیلم را می خوانند. این حرف را می توانم خیلی مطمئن تر بگویم که تیتراژ سریال ها اصلا نرخ دارد ، 30 الی
چرا گرما باعث بداخلاقی می شود؟
روزهای خیلی گرم به 63 درصد می رسد. این امر فقط به علت عدم تمرکز نیست، بلکه رفتارهای پرخاشگرانه به خاطر هوای گرم در آن نقش موثری دارد. سرهنگ محمدحسین حمیدی رییس پلیس راه نیز گرمای هوا و طولانی بودن روز را از عوامل تصادف عنوان کرد. تاثیر گرما بر عملکرد کاری گرما فقط در ترافیک و خیابان ها آزاردهنده نیست بلکه در محل کار نیز می تواند موثر باشد، بویژه در کارهایی که هشت ساعت طول می
مفهوم و اهمیت ذکر قسم در آیات قرآن کریم
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا ، حجت الاسلام ناصر رفیعی، عضو هیأت علمی جامعه المصطفی، چهارشنبه شب در سخنرانی بعد از نماز مغرب و عشاء که در محل شبستان امام خمینی(ره) حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها برگزار شد با بیان این که در روایات متعددی آمده است که در زمان پیامبر اسلام زمان خداحافظی متقابلا دو نفر به ترتیب آیات سوره عصر را می خواندند، اظهار کرد: درباره اهمیت سوره والعصر در روایات این سوره
سرانجام تلخ گلادیاتورهای ایرانی+تصاویر
عصر بانک ؛ هر سال فروردین که می رسد تعداد زیادی از گردشگران استانهای شمالی کشور به خصوص آنها که علاقه ای به کشتی و فعالیت در رشته های مختلف گردشگری ورزشی دارند، فرمان خودرویشان را به سمت خراسان شمالی برمی گردانند تا در ایام عید راهی اسفراین شوند آن هم برای دیدن کشتی با چوخه چون این استان را با همین رشته ورزشی می شناسند. مانند امسال که گردشگران زیادی به همان محل همیشگی برگزاری این
نقشه تازه دزدان برای مجسمه های تهران
نیز به طور جداگانه پیگیری هایی انجام داده است که آن هم بی نتیجه بود . عملاً پیگیری این موضوع نتیجه ای ندارد و به جایی نخواهیم رسید . وی در خصوص این مجسمه تازه ربوده شده از خیابان امام خمینی ( ره ) گفت : تصمیم نهایی برای این مجسمه را شورای هنری باید اتخاذ کند، که آیا این مجسمه دوباره ساخته و در محل سابق نصب شود یا خیر؟ ! وی در رابطه بااینکه چرا شهرداری، بعد از گم شدن های چند
35 درصد تصادفات اصفهان مربوط به بزرگ راه ها است
و یکی از دغدغه های پلیس است چرا که اگر حادثه تصادفی رخ دهد تعداد کشته ها بیش از 20 نفر می شود. وی در مورد مسئولیت هرگونه حادثه در مورد این اتوبوس ها تاکید کرد: بر اساس قانون مصوب مسئولیت هرگونه تصادف در این راه ها بر عهده شهرداری است.
افشای اسامی برخی ازسیاستمداران انگلیسی در پرونده تاریخی کودک آزاری
مارگارت تاجر از دیگر سیاستمداران ارشدی هستند که اسامی آنها افشا شده است. اسکای نیوز گزارش داد که دفتر کابینه انگلیس اسناد مرتبط با درگیر بودن سیاستمداران یاد شده در رسوایی کودک آزاری در دهه های گذشته تایید کرده است . این شبکه خبری افزود: اسناد افشاشده همچنین حاکی از وجود نگرانی ها از ارتباط پنهانی یک محل نگهداری کودکان در شهر بلفاست در ایرلند شمالی در رسوایی یاد شده است.
عوارض تردد خودرو در شهر تهران
حداقل نرخ عوارض در معابر 7 کشور اروپایی: 10سنت در کیلومتر شهرداری تهران لایحه ای به شورای شهر ارائه کرده که در صورت تصویب آن، برخی خیابان های خاص پایتخت بعد از قیمت گذاری، به یکی از محل های فرعی تامین مالی در بودجه سالانه تهران تبدیل خواهند شد. این لایحه به دنبال تحقیقاتی که سال گذشته مرکز مطالعات شهرداری تهران درباره درآمدهای پایدار شهرهای شاخص دنیا انجام داد، تدوین شده است
انفجارهای نیجریه 40 کشته بر جای گذاشت
به گزارش ایرنا به نقل از راشاتودی، انفجارهای اول حدود ساعت 7 و 30 دقیقه به وقت گرینویچ (18:30) به وقت نیجریه نزدیک ورودی ایستگاه پایانی اتوبوس های داداین کوا رخ داد و حدود 20 دقیقه بعد انفجارهای دیگری منطقه دوکو را تکان داد. شاهدان گفته اند که صدای انفجارها را در ایستگاه های اتوبوس شنیده اند اما نمی توان دقیقا مشخص کرد که این انفجارها انتحاری بوده اند یا اینکه مکان انفجار بمبگذاری شده بود
محل ورود جبرئیل به مسجدالنبی +تصاویر
ستون مقام جبرئیل این ستون کنار در خانه حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیه) و در ردیف ستون های وُفود و محرَس قرار دارد و اکنون درون ضریح و در نهایت سمت شمالی حجره شریف جای گرفته و در دیدرس زائران نیست. این ستون از ستون های مشهور در روضه مطهره است. گویند این ستون تا هنگام توسعه مسجد به دست قایتبای (م.887ق.) بیرون ضریح و در دسترس زائران بوده است. از این رو، دانشوران به قرار دادنش در ضریح
دستگیری زورگیرهای 18 ساله
صورت یکی از آنها، آثار ترمیم شده ناشی از بریدگی با جسم تیز کاملا مشهود بوده است که تمامی این اطلاعات نشان از وقوع سرقت ها توسط گروهی از سارقین داشت. شناسایی سرکرده گروه در ادامه رسیدگی به پرونده و با توجه به تحقیقات پلیسی، کارآگاهان موفق به شناسایی آخرین مالک یک دستگاه موتورسیکلت های طرح هوندا 125 مورد استفاده در سرقت ها بنام میلاد.الف ( 20 ساله) شدند. محل سکونت میلاد در
آنچه که از محمد جواد ظریف نمی دانید
شهرخبر: کتاب "آقای سفیر" که حاصل مصاحبه ی محمد مهدی راجی با دکتر ظریف است، تاکنون شش بار در نشر نی تجدید چاپ شده، در یادداشت زیر گوشه هایی از کتاب را پر رنگ کرده ایم، بخش هایی که گمان می کردم شاید برای مخاطب جذاب باشد و از ظریف در مصاحبه های رسانه ای کمتر شنیده باشد، مطالعه ی این بخش ها که بریده ای از پاسخ های ظریف به راجی است می تواند دید کاملی از طرز تفکر و شکل کاری دکتر ظریف به خواننده بدهد
منتظر حمایت دولت نباشیم
سنی، چه مشهور و چه گمنام، طبق ضوابط و مدارک تحصیلی و سوابق فعالیت های هنری، امکاناتی فراهم آورد تا هنرمندان بتوانند حداقل مانند یا همپایه یک کارمند دون پایه دولت از بیمه تأمین اجتماعی و بازنشستگی بهره مند شوند، هنرمندان کمتر از 65 سال ما هم مانند سایر انسان ها نه از بیماری مصون هستند و نه از تصادف و مرگ. بیش از 15 سال است که در هر فرصتی الزام داشتن بیمه رایگان را برای هنرمندان، به مسئولان دولتی
دزدان مجسمه های تهران فصل جدید فعالیت خودرا آغاز کردند
نتیجه ای ندارد و به جایی نخواهیم رسید. وی در خصوص این مجسمه تازه ربوده شده از خیابان امام خمینی(ره)گفت: تصمیم نهایی برای این مجسمه را شورای هنری باید اتخاذ کند، که آیا این مجسمه دوباره ساخته و در محل سابق نصب شود یا خیر؟! وی در رابطه بااینکه چرا شهرداری، بعد از گم شدن های چند سال پیش این مجسمه ها تمهیداتی برای حفاظت از آنها نیندیشیده است، گفت: در این مورد جلسات زیادی گذاشته و موضوع
درسی که بعثت پیامبر(ص) به عالمان و حاکمان آموخت
رضا سلطان زاده مدیر مسئول هفته نامه آیینه یزد حضرت محمد مصطفی(ص) روز 27 ماه رجب در سن چهل سالگی مطابق با 610 میلادی و سال چهلم از عام الفیل به پیامبری مبعوث شد. نجاشی پادشاه حبشه سپاهیانی را به فرماندهی ابرهه برای ویران کردن خانه کعبه فرستاد. چون سپاهیان حبشه تعدادی فیل با خود آورده بودند آن را عام الفیل نامیده اند در قران کریم به این داستان اشاره شده است که خداوند به پیامبر (ص) می فرماید: آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟(ترجمه آیه اول سوره فیل) یکی از اهداف سوره فیل یادآوری خاطره بزرگ نعمت های عظیم خداوند به قریش است تا به آنها نشان دهد که اگر لطف پروردگارت نبود نه آثاری از این کانون مقدس یعنی مکه و کعبه وجود داشت و نه از قریش، شاید از مرکب غرور فرود آیند و به دعوت پیغمبر اکرم(ص) گردن نهند.. . هنگامی که پیامبر گرامی اسلام(ص) این آیات را برای مشرکان مکه خواند احدی آن را انکار نکرد، هرگاه مطلب مشکوکی بود لااقل گروهی اعتراض می کردند و اعتراض آنها مانند سایر اعتراض هایشان در تاریخ ثبت می شد به خصوص اینکه قران با جمله الم تر مطلب را ادا کرده است. 1 در آن روزگار مردم بسیاری از سرزمین ها با بی عدالتی، ظلم و ستم، تبعیض و اختلافات طبقاتی روبرو بودند و با مصائب و مشکلات و خودسری هایی که پادشاهان و حاکمان و روحانیون یهودی و مسیحی و زردشتی برای آنها به وجود آورده بودند دست و پنجه نرم می کردند. در میان بادیه نشینان و قبایل گوناگون عرب نیز دزدی و غارتگری رواج داشت. زنان را به صورت کالا خرید و فروش می کردند. وجود دختران را ننگ می دانستند و آنان را زنده به گور می کردند. گرچه شجاع و مهمان نواز بودند اما از هجوم به دیگران و خانواده حتی برادر خود پروایی نداشتند. چه بسا کوچکترین حادثه سبب می شد سال ها بین دو یا چند قبیله آتش جنگ و فتنه ادامه یابد. بت می پرستیدند، شعر و شاعری در میان آنان رواج داشت و مضامین بسیاری از این اشعار وصف شراب، افتخار به جنگ و حمله و آدم کشی و هوسرانی بود. حضرت محمد(ص) چهل سال از عمر خویش را در زمان جاهلیت و در میان قبایل متجاوز بی فرهنگ گذرانده و امین لقب یافته بود اکنون خویشتن را در آستانه مسئولیت شگرف می دید. در ایام نزدیک بعثت بیشتر اوقات از شهر و جنجال دور می شد هرسال یک ماه در کوه حرا به عبادت می پرداخت در آن ماه هر مستمندی نزد او می رفت او را طعام می داد و چون یک ماه سپری می شد پیش از این که به خانه خود باز گردد به کعبه می رفت و طواف می کرد. چون سال بعثت رسید محمد(ص) به کوه حرا رفت. به هنگام مبعث جبرئیل نزد او آمد و گفت: بخوان، گفت: چه بخوانم. جبرئیل گفت: بخوان به نام پروردگارت که آفرید. 2 در مدت 23 سال پیامبر بزرگوار(ص) با تحمل رنج ها و سختی ها و استقامت و پایداری در برابر آزار و اذیت و شرکت در جنگ هایی که بت پرستان و منافقان و مخالفان در مکه و مدینه براه انداختند با عرضه نمودن آیات شریفه قران مجید که بر قلب مبارکش نازل می شد چنان دگرگونی و تحولی در مردم ایجاد کرد که نه تنها اعراب بادیه نشین بلکه مردم سرزمین های دور از هر رنگ و نژاد و مذهب امت واحده ای تشکیل دادند که روز به روز شعاع نورانی آن پر رونق تر و افزون تر شده و خواهد شد. مولای متقیان حضرت علی بن ابی طالب (ع) ره آورد عظیم بعثت پیامبراسلام(ص) را این گونه بیان می فرماید: حال به نعمت های بزرگ الهی که به هنگام بعثت پیامبر (ص) بر آنان فرو ریخت بنگرید، که چگونه اطاعت آنان را با دین خود پیوند داد؟ و با دعوتش آنها را به وحدت رساند؟ چگونه نعمتهای الهی بالهای کرامت خود را بر آنان گستراند، و جویبارهای آسایش و رفاه برایشان روان ساخت؟ و تمام برکات آیین حق آنها را دربرگرفت؟ در میان نعمتها غرق گشتند، و در خرمی زندگانی شادمان شدند، امور اجتماعی آنان در سایه قدرت حکومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزتی پایدار آرام گرفتند، و به حکومتی پایدار رسیدند، پس آنان حاکم و زمامدار جهان شدند، و سلاطین روی زمین گردیدند، و فرمانروای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند، و قوانین الهی را بر کسانی اجرا می کنند که آنها مجریان احکام بودند، و در گذشته کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت، و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمی پروراند. 3 شایسته است عالمان با ایمان و حاکمان دوستدار ملت و مجری قانون در زندگی، ساده زیستن و رفتار پسندیده و حسن خلق را معیار و ملاک قرار دهند و به عدل و داد رفتار نمایند. به طور قطع زندگی کردن همانند انبیاء و ائمه علیهم صلوات ا... غیر ممکن است. اما گام برداشتن در مسیر رسیدن به قله هدایت امکان پذیر می باشد. می توان به یاد ناتوانان و فقیران بود و در جهت بهبود زندگی آنها قدم برداشت. از هم نشینی با زراندوزان خودداری کرد و توصیه و سفارشی هم برای سوء استفاده آنان ننمود و از خودپسندی و ارعاب و غرور اجتناب کرد. پیامبر گرامی اسلام می فرماید: دو دسته از مسلمانان هرگاه اصلاح شوند مسلمانان همه درست می شوند و هرگاه فاسد شوند مسلمانان هم فاسد می شوند گفتند ای پیامبر خدا این دو دسته کیانند؟ فرمود عالمان و حاکمان. در اصول کافی از پیامبر (ص) نقل گردیده است که فرمود: خدایا! به نان ما برکت ده و میان ما و آن جدایی مینداز، که اگر نان نبود، نه می توانستیم روزه بگیریم، نه نماز بخوانیم و نه دیگر واجبات پروردگار خویش را به جا آوریم. 4 حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمود: مردم، فقیر، محتاج، گرسنه و برهنه نگشتند مگر در اثر گناه توانگران 5 ما ظلمی نظیر ظلمی که در مورد قرآن کرده ایم در مورد سیره پیغمبر و ائمه اطهار کرده ایم. وقتی می گویند پیغمبر (ص)چنین بود، می گوئیم: او که پیغمبر بود، یا وقتی می گویند علی(ع) چنین بود، می گوئیم: او که علی بود، تو ما را با علی(ع) قیاس می کنی؟! ما را با پیغمبر(ص) قیاس می کنی؟! ما را با امام جعفر صادق(ع) قیاس می کنی؟! آنها که از آب و خاک دگر و شهر و دیار دگرند؟! و چون ز آب و خاک دگر و شهر و دیار دگرند دیگر به ما مربوط نیست، کار پاکان را قیاس از خود مگیر. گاهی یک تک مصراع ضررش برای یک ملت صد بار از وبا و طاعون بیشتر است. از آن تک مصراع های گمراه کننده در دنیا یکی همین است: کار پاکان را قیاس از خود مگیر. البته این تک مصراع از نظر گوینده اش یک معنا دارد و در میان ما معنایی دیگر رایج است. ما می خواهیم بگوئیم کار خود را قیاس از پاکان مگیر، این را با این تعبیر می گوئیم: کار پاکان را قیاس از خود مگیر. 6 از جمله مسائلی که می توان از سیره رسول گرامی اسلام (ص) و ائمه اطهار آموخت این که نباید از هر سرمایه و پولی در تبلیغ دین استفاده کرد. معمولاً افرادی یافت می شوند که مثلا صدها میلیون تومان خرج تاسیس و احداث و یا ترمیم و تعمیر حسینیه، مسجد، مدرسه و درمانگاه می کنند یا در روزهای عزاداری و یا اعیاد مذهبی مبالغی جهت تهیه و توزیع غذا و شربت و شیرینی هزینه می نمایند. اما به عنوان نمونه معادل چند برابر آن وجه از پرداخت مالیات خودداری و یا از راههای مختلف با ظاهرسازی سوء استفاده وگران فروشی و رانت خواری می کنند و این از وظایف عالمان و امیران به معنای عام است که ضمن مبارزه با فقر و ناتوانی مردم جامعه خود را گرفتار رفتار و کردار این گروه ننمایند. از دیگر نکاتی که سزاوار است بدان عنایت و توجه داشت این که نباید از هر وسیله نامشروع و یا جعل حدیث و یا نقل روایات دروغ و غیر صحیح برای پیشبرد اهداف دینی و مقدس استفاده کرد. من می خواهم یک مسجد بسازم، برای خودم که نمی خواهم بسازم. واقعا هم در مسجد ساختن هدف نا مقدسی ندارم. من جزء کسانی هستم که بانی شده ام در فلان محل که مسجد ندارد مسجدی ساخته بشود که در آنجا مردم بیایند نماز بخوانند، مجالس وعظ تشکیل بشود، بچه ها بیایند دستورهای دین را یاد بگیرند و جلساتی باشد. این مسجد مصالح می خواهد، گرفتاریهای دیگر دارد، اشکالات اداری ممکن است پیدا کند، و از مردم نیز باید پول گرفت. حالا یک آدم اهل خیر پاشنه گیوه را ور کشیده برای اینکه کار این مسجد را درست کند. نزد کسی می رود، یک حرفی می زند که هر جور هست از او پول در بیاورد، چهار تا دروغ می گوید ولی بالاخره پنج هزار تومان پول برای مسجد در می آورد. دو تا دروغ به یک نفر دیگر می گوید، چهار تا تملق و چاپلوسی نسبت به دیگری می کند که شما چنین هستید، چنان هستید، ما به شما از قدیم ارادت داریم، خواب دیدم که داشتید در بهشت کله معلق می زدید، حتما هم چنین چیزی هست. ده هزار تومان هم از این می گیرد. پنجاه هزار تومان از یکی دیگر می گیرد. حال این را ما چه می گوییم؟...این مطلب قبلا در ذهن خودم مکرر آمده بود، همین امروز که باز تفسیر المیزان را در همین زمینه مطالعه می کردم دیدم ایشان(علامه طباطبائی) ادب تبلیغ نبوت را که از قرآن استنباط کرده اند - که به طور کلی چه آدابی را همه انبیاء و از جمله رسول اکرم رعایت می کردند - از جمله همین مطلب را ذکر کرده اند که هرگز انبیاء در سیره و روش خودشان، برای رسیدن به حق از باطل استفاده نمی کنند، برای رسیدن به حق هم از خود حق استفاده می کنند... 7 آری این سیره پیامبر مکرم اسلام (ص) و ائمه طاهرین(ع) نجات بخش بشر و هدایت گر انسانها در زندگی است هر گاه عالمان و حاکمان به حق و انصاف گرایند و در جهت تحقق روش و شیوه زندگی رسول اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) تلاش کنند بی تردید جامعه نمونه مدنی که مورد تاکید آن بزرگواران بود به وجود خواهد آمد و آن جمله مشهور امام علی(ع) که فرمود شما نمی توانید چون امامتان زندگی کنید ولی مرا به وسیله خویشتن داری و تلاش و پاکدامنی واستواری کمک کنید در این صورت اهداف جامعه اسلامی محقق خواهد شد به امید آنچنان روز. مدیر مسئول پی نوشت ها: 1- تفسیر نمونه ، جلد 27.چاپ 1366. صفحه 342-341 2- بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی ، استاد محمد رضا حکیمی. صفحه 21 و 22 3- نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی(ره)، فرازی از خطبه 192، صفحه 283 -282 4- الحیاه ، استاد محمد رضا حکیمی. ترجمه احمد آرام، جلد ششم، صفحه 195 5- همان، گزارشی درباره جلد سوم تا ششم 6- سیری در سیره نبوی، متفکر شهید استاد مرتضی مطهری. انتشارات صدرا. صفحه 30 7- همان، صفحات 106و 107 و 108 و 109 ...
اخبار لحظه به لحظه :از ساعت 3 با مداد تا 5 بعد از ظهر امروز- ایران و 1+5 'به توافق رسیدند
/> کسرا ناجی: یک مقام ایرانی گفته است خبرنگاران باید تا ساعت هفت صبح به وقت محلی در مرکز مطبوعاتی حاضر باشند تا با اتوبوس به محل مصاحبه مطبوعاتی وزیران خارجه منتقل شوند. 03:07 GMT بنا بر خبری که ایسنا آ ن را منعکس کرده: خبرگزاری رویترز پیشتر در روز دوشنبه به نقل از منابع نزدیک به مذاکرات از کلافگی هیات های اروپایی از جان کری به خاطر عدم تمایل به ترک میز مذاکره گزارش داده بود. 03:03
کنکاشی در ماجرای مک فارلین
امریکایی ها در کودتای 28 مرداد نسبت به دولت امریکا بدبینی بسیار داشتند. آنان در این سال ها سفارتخانه امریکا را به عنوان محل تعیین کننده سیاست های رژیم شاه می شناختند. در این اوضاع و احوال انقلابیون از یک طرف نگران تجربه کودتای 28 مرداد بودند و از طرف دیگر جذابیت ایدولوژیک و ضد امریکایی انقلاب ایران برای دیگر کشورهای منطقه و دولتمردان امریکایی را به شدت نسبت به حکومت جدید ایران نگران ساخته بود در 13
شورای شهر، شهرداری و عدم پاسخگویی
رضا سلطان زاده مدیر مسئول هفته نامه آیینه یزد به ما آموخته اند روزنامه نگاری که در پی چاپ روزی نامه نباشد حتی با تحمل ضررهای مادی هم از خداوندی که به قلم و آنچه می نویسند، سوگند یاد کرده است درخواست می نماید او را موفق بدارد تا به وظایف خود عمل کند. به طور قطع کمال مطلوب هر مدیر مسئول منصف این است که هنگام نوشتن امانت را رعایت و شخصیت و کرامت انسان ها را حفظ و در احقاق حق شهروندان تلاش کند و به وظیفه خویش که تملق نگفتن و درج واقعیت ها است عمل نماید. داستان آیینه و شهرداری یزد بدین منوال است که در این هفته نامه مکرر از عملکرد شهرداری یزد به جد یا از سوی زبان دراز به طنز انتقاد به عمل می آید اما هیچ کس پاسخگو نیست. این امر بدان معنی و مفهوم است که به زبان حال می گویند این قدر بنویسند تا خسته شوند بالاخره خودشان قلم را غلاف خواهند کرد!!. در شهریور ماه 93 خبرها حکایت از آن داشت که شهرداری یزد بدون داشتن مصوبه ای از شورای شهر در یک اقدام غیرقانونی توافق نموده و طی نامه ای به سازمان عمران شهرداری یزد دستورالعملی صادر کرده که حدود پانصد سرویس ماسه شسته و انواع شن جهت احداث و ساخت مدینه العلم کاظمیه به محل پروژه بفرستد. چهار ماه بعد در یکصد و سی و هفتمین جلسه شورا که در تاریخ 20/10/93 تشکیل گردید در بند 5 صورتجلسه مطالبی به شرح زیر به تصویب رسید.!! احتراماً باستناد ماده71 قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران، مصوب سال 1375و اصلاحیه بعدی آن،(1) بدینوسیله به پیوست صورتجلسه توافق در خصوص همکاری شهرداری در احداث مرکز علمی در حال احداث مدینه العلم الکاظمیه جهت استحضار و طرح در شورای اسلامی شهر ارسال می گردد. خواهشمند است موضوع را در شورای اسلامی شهر مطرح تا در صورت موافقت با کلیات امر، نسبت به پیش بینی اعتبار و تمهیدات لازم جهت اجرایی شدن بند یک صورتجلسه موصوف اقدام شود. لازم به ذکر است اعتبار مورد نیاز بالغ بر 000/000/800/1 ریال (یک میلیاردوهشتصد میلیون ریال)، (بدون احتساب هزینه حمل) می باشد. ضمناً آقای سیدعلی مشتاقیون به عنوان نماینده جهت ارائه توضیحات بیشتر معرفی می گردد. عظیمی زاده – شهردار یزد. موضوع در صحن علنی شورا مطرح، با توجه به بررسی های بعمل آمده در کمیسیون برنامه و بودجه و توضیحات نائب رییس آن کمیسیون و پس از بحث و تبادل نظر و استماع نظرات مخالف و موافق پیشنهاد فوق با مبلغ پنجاه درصد (50%) تخفیف مورد تصویب قرار گرفت. در نهایت پس از بررسی های لازم مصوبه مذکور مورد تایید فرمانداری که مرجع رسیدگی به مصوبات شورای اسلامی شهر است قرار نمی گیرد و در اول اردیبهشت ماه 1394 در جلسه 177 شورا اعضای شورای اسلامی شهر یزد نیز از نظر خود عدول نمی کنند و بنا را بر این می گذارند که وجه شن و ماسه را از ماده 17 بپردازند. این بدان معنی است که شورای شهر علی رغم مخالفت مرجع ذی صلاح که باید بر مصوبات شورا صحه بگذارد. بعد از مدت 8 ماه مجدداً کمک به آن موسسه را به تصویب می رساند. مدارک موجود نشانگر این است که شهرداری می تواند با رعایت ضوابط و قوانین طبق ماده 17 وجوهی را در امور مختلف از جمله:1- کمک به مؤسسات خصوصی و اشخاص2- هدایا و پرداخت های تشویقی3- کمک و اعانات به مستمندان4- کفن و دفن اموات بلا صاحب و... هزینه نماید. ضمناً نظر خوانندگان آیینه را به مصوبه دیگری جلب می نماید. در یکصد و هفتاد و ششمین جلسه شورای اسلامی شهر یزد در ساعت 30/16 روز شنبه مورخ 29/1/94 با حضور تمامی اعضاء مصوبه ای به شرح زیر تنظیم و تصویب می گردد: نامه شماره 917109- 24/1/94 مدیریت حوزه علمیه استان یزد ثبت دبیرخانه شورا بشماره 941000277- 29/1/94 با موضوع مساعدت مالی جهت تشریف فرمایی مرجع بزرگوار تقلید حضرت آیت ا... العظمی نوری همدانی (دامت برکاته) به شهر دارالعباده یزد موضوع در صحن علنی شورا مطرح پس از بحث و تبادل نظر و استماع نظرات مقرر گردید شهرداری مبلغ یکصد و بیست میلیون ریال (000/000/120 ریال) از ردیف اعتبارات ماده 17 سهم خود را برای تشویق طلاب نخبه به آن حوزه پرداخت نماید. بدیهی است علاوه بر روزنامه نگاران، علاقه مندان به اجرای عدالت، هر شهروندی می تواند از شهرداری و شورای شهر درخواست نماید به پرسش های زیر پاسخ دهند: 1- قبل از مصوبات شورا درباره ارسال شن و ماسه به مدرسه کاظمیه که به تایید مقامات ذی صلاح نرسیده بود آیا شن و ماسه ای ولو یک سرویس در اختیار پروژه مذکور قرار گرفته است؟ 2- اگر هزینه کردن برابر با ماده 17 از اختیارات اعضای شورا می باشد و نیازی به تایید مرجع دیگری ندارد همان طور که مطلع هستیم صدها دانش آموز یتیم و بی بضاعت و بی سرپرست و بدسرپرست در آموزشگاههای شهر با هزار مشقت و سختی و مشکلات روحی و روانی با قوت بخور و نمیر به تحصیل اشتغال و بعضی از آنها از نظر هوش و استعداد در سطح بالایی قرار دارند یا بعضی از خانواده های زندانی که ادامه زندگیشان مردن تدریجی است و در یزد روزگار می گذرانند آیا از سوی شورا مبلغی حتی اندک برای بهبود زندگی خانواده های زندانیان یا تشویق دانش آموزان فوق الذکر اختصاص یافته است؟ گرچه تشویق طلاب نیز کاری ارزشمند و اثر گذار می باشد. 3- ترمیم و تکمیل و یا آسفالت بعضی از میدان ها و چهار راه ها که از سوی مردم به میدان تصادف و یا مرگ و نظایر آن نامگذاری شده و گاه صدا و سیمای یزد هم به آن پرداخته است و یا کمک به تعمیر بعضی از مدارسی که در حال تخریب می باشد نباید در اولویت کار شورای شهر و شهرداری باشد؟ آیا با وضعیت موجود، ارسال پانصد سرویس شن و ماسه جهت ساختمان یک موسسه علمیه ضروری و لازم بوده است؟ 4- به نظر مسئولان شهرداری و اعضای شورای شهر که نویسنده برای یکایک آنها احترام قائل می باشد آیا اصل پاسخ گویی به پرسش های منتقدان نباید مورد عنایت قرار بگیرد؟ 5- بخشی از مطالب و سئوالاتی که در شماره های گذشته آیینه مطرح گردیده و تاکنون به روال معمول پاسخی ارسال نشده است دیگر بار جهت استحضار اعضای شورای شهر و مسئولان ذی ربط و مردم مومن و صبور و زحمتکش دارالعباده درج می گردد: شهروندان یزدی می دانند و به این امر واقف هستند اصلاح امور در همه زمینه ها از جمله وقتی که پل ها، بزرگراه ها، خیابان ها از جهات مختلف با دقت و با طرح های مطالعه و تایید شده از طرف کارشناسان احداث گردد به نفع همگان می باشد. بنابراین هرگاه به طور دقیق و حساب شده به سئوالات زیر پاسخ داده شود ابعاد موضوع کاملاً روشن و مشخص می گردد و دیگر در کوچه و بازار و داخل تاکسی ها و اتوبوس ها و در نهایت در هر مجلس و برزن و محلی سخن از شایعاتی که جامعه نمی داند چه مقدار آنها واقعیت دارد نخواهد بود. میدان شهدای محراب یزد در این یکسال و نیم اخیر چند بار تغییر شکل داده است؟ چند بار مسیرهای اطراف آن تسطیح یا جدول بندی یا خاکریزی و آسفالت یا مجددا ً تخریب گردیده است؟.. .. هزینه هایی که در یکسال و نیم شده است چند صد میلیون تومان می باشد ؟.. ..با وجود اینکه به ظاهر مدت هاست پل زیر گذر ابوذر افتتاح شده چند بار تاکنون برای تعمیر و ترمیم اقدام شده و راه را بسته اند؟ آیا وجهی که بابت احداث این پل و نرده های اطراف آن پرداخت گردیده به عنوان هزینه ی یک طرح اجرایی درجه یک می باشد؟... گرچه داستان ترمیم و آسفالت مجدد کوچه ها غم انگیز و نگران کننده است گاه عده ای می پرسند چرا آسفالت بیشتر خیابان های یزد بعد از گذشت کمتر از یکسال از بین می رود یا نیاز به تعمیر پیدا می کند و یا پستی و بلندی های فراوان نمودار می گردد؟ 2 مدیرمسئول پی نوشت ها: 1- توضیح: با مراجعه به کتاب قانون مشخص گردید ماده 71 مربوط به موضوع دیگری است نه آنچه که در متن صورتجلسه بدان اشاره شده است. 2- سرمقاله شماره 386 آیینه یزد ...
خاطرات هاشمی رفسنجانی در مورد سقوط فاو و جنگ/دفاع سردار قربانی: اشتباه کرده است !!با تحلیل های آبدوغ ...
دنبال این باشند که چطور ایرانیان توانستند از اروند عبور کنند؟ سالگرد عملیات والفجر 8 که در ادبیات دفاع مقدس به عملیات فاو نیز مشهور است، فرصتی شد تا در گفتگو با دکتر محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام این روزها و فرمانده کل سپاه در ایام خون و شهادت، به بررسی اجمالی این عملیات بپردازیم که البته الحق ایشان نیز علیرغم فشردگی کاری، با رویی باز دعوت ما را پذیرفتند. ما در این گفتگو به واسطه
سرقت سنگ قبر شیوخ دفن شده در بقعه سلطان (محمود شاه )بندرآباد!!!!(تصاویر)
یزدفردا:بقعه سلطان (محمود شاه )بندرآبادیکی از مجموعه هایتارخی استان است که نیاز به معرفی و توجه بیشتری دارد این مجموعه تاریخی بسیار زیبا و ارزشمند در روستایی به نام بندرآباد واقع شده است در این مجموعه محرابی به چشم می خورد که طرفین آن دو اتاق کوچک با تزئینات کاشی فیروزه ای وجود دارد. در این بقعه آثار و قبور متعددی دیده می شود که محل دفن عده ای از مشایخ سلسله دارائی است. و جالب اینکه
بررسی آسیب شناسانه معضلی به نام آقازادگی / آقازاده ها
حضرت امام در ملاقات با مرحوم طالقانی فرمودند: اگر احمد من را هم دستگیر می کردند، من حرفی نمی زدم [و اعتراض نمی کردم] یا والله اگر احمد دچار کوچکترین انحرافی باشد و حکمش مرگ باشد، من شخصاً او را خواهم کشت. سؤالی که به واسطه حضور اخیر آقازاده ها در روی صحنه سیاست در اذهان ایجاد شده، این است که چرا فرزندان چهره های مشهور سیاسی – حتی برخی شخصیت های خوشنام و مسئولان گذشته و حال نظام و انقلاب
روانشناسی شخصیت محمدرضا پهلوی /محمد رضا پهلوی در سفر ی که هر گز بازنگشت!!!
بازخوانی تاریخ جزییات آخرین لحظه های شاه در ایران فرح در خاطرات خود آخرین لحظات شاه در ایران را اینگونه روایت می کند : عزیمت اشک آلوده محمدرضا و من در 26 دی ماه 1357 انجام شد. دخالت امریکا در امور داخلی ایران به اندازه ای رسیده بود که دیگر حتی ما را هم در جریان امور قرار نمی دادند، مثلا ژنرال رابرت هایزر مدتها بود به ایران آمده و فعالیت می کرد در حالی که ما اصلا اطلاع نداشتیم . وقتی محمدرضا فهمید ژنرال هایزر در تهران است بیشتر مشکوک شد و به من گفت: به محض اخذ رای اعتماد توسط بختیار کشور را ترک خواهیم کرد. ما در روزی که بختیار به مجلس رفته بود در فرودگاه بودیم و جریان مجلس را از طریق تلفن بی سیم گوش می کردیم. محمدرضا بیم آن را داشت که ما به سرنوشت ژنرال داوود خان رئیس دولت افغانستان که به اتفاق تمام اعضای خانواده اش اعدام شد دچار شویم. خوشبختانه محمدرضا با پیش بینی درست از ماه ها قبل همه اعضای خانواده دیبا و پهلوی را به خارج فرستاده بود فرزندانم در امریکا بودند بیشتر اعضای خانواده محمدرضا هم به جز والاحضرت شمس و شوهرش در امریکا بودند و جایشان امن بود. اما من و محمدرضا ماهها بود از وحشت این که به دست انقلابیون بیفتیم خواب راحت نداشتیم. روزی که برای خروج از کشور به فرودگاه رفتیم (26دیماه57) ارتشبد قره باغی آمد جلوی هلی کوپتر و احترام کرد .بعد سپهبد بدره ای جلو آمد و من و محمدرضا را بوسید. محمدرضا به قره باغی و بدره ای ، خسرو داد ، ربیعی و اسیر افسران عالی رتبه حاضر در پاویون سلطنتی گفت: ما برای مدت کوتاهی استراحت می کنیم تا ببینیم چه می شود؟ افسران حاضر مثل بچه های کوچک گریه می کردند. سپهبد ربیعی فرمانده نیروهای هوایی دست محمدرضا را گرفته بود و رها نمی کرد. عده ای خود را روی پای محمدرضا انداخته بودند. محمدرضا به عنوان آخرین دستورات به آنها گفت: ما در این شرایط احتیاج به نهایت میهمن پرستی شما داریم. قره باغی با صدای نسبتا بلند گفت: اعلیحضرت چه دستور می دهند؟محمدرضا گفت: ابتکار عمل به دست خود شما است همان که گفتم احتیاج به میهن پرستی در نهایت معنی آن داریم امیدواریم خودتان را نشان بدهید. محمدرضا از آن که مجبور به ترک وطن شده بود به شدت متاثر و ناراحت بود ساعت از یک بعد از ظهر گذشته بود که ما در میان بدرقه دکتر شاهپور بختیار (نخست وزیر) دکتر جواد سعید (رئیس مجلس شورای ملی) دکتر علی قلی اردلان (وزیر دربار) و فرماندهان عالی رتبه ارتش و گروهی از رجال و شخصیت های مملکتی فرودگاه مهر آباد تهران را ترک گفتیم. محمدرضا در گفتگوی کوتاهی که پای پلکان هواپیما با خبرنگاران انجام داد گفت: برای چند روز استراحت به اسوان (مصر) می رود او اضافه کرد همان طور که در موقع تشکیل این دولت گفته بودم مدتی است که احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم ضمنا گفته بودم بعد از این که خیال ما راحت شود و دولت مستقر شود به مسافرت خواهم رفت و این سفر اکنون آغاز می شود. امروز با رای مجلس شورای ملی که پس از سنا داده شد امیدوارم که دولت بتواند هم در جبران گذشته و هم در قانون گذاری آینده موفق شود و برای این کار ما مدتی به همکاری و حسن وطن پرستی به معنای اشد کلمه احتیاج داریم سخن دیگری غیر از حفظ مملکت و انجام وظیفه بر اساس میهن پرستی ندارم... محمدرضا همین اندازه گفت که خسته است و برای معالجه کشور را ترک می کند و از پاسخ به این پرسش که کی باز خواهد گشت خودداری نمود و گفت که این به وضع مزاجی اش بستگی خواهد داشت. محمدرضا در حالی که از پلکان هواپیما بالا می رفتیم گریه می کرد. در هواپیما خودش به کابین خلبان رفت و هدایت هواپیما را به عهده گرفت و تا فرودگاه اسوان بدون استفاده از خلبان اتوماتیک شخصا هواپیما را هدایت کرد. ما پنج روز در مصر بودیم اما امریکایی ها به ما دستور دادند تا خاک مصر را ترک کنیم در روز پنجم سفیر امریکا به دیدار محمدرضا در اسوان آمد و بدون مقدمه چینی ها تشریفاتی به صراحت گفت شما باید فردا صبح خاک مصر را ترک کنید. تاریخ اساطیر سرزمین آموزش آواز در باب ققنوس مرغ مشهور می گویند که موسیقی دانان هندی چندی از دستگاه های موسیقی خود را مدعی هستند که از ققنوس آموخته اند . مجمل احوال این حیوان آنکه ققنوس مرغی است در یکی از جزایر هندوستان ، طاق است ، او را جفت نباشد و هزار سال عمر می کند و چون نزدیک به مردن رسد ، سه روز قبل از موت ، هیزم بسیار جمع کرده ، بر سر هیمه نشیند ، و نزدیک هزار سوراخ در منقار اوست ، شروع به خواندن می کند ، و هر گونه آواز از منقار او بیرون آید ، و جمیع وحوش و طیور آن صحرا نزد آن مرغ جمع شوند ، بعضی از آواز او مدهوش شوند و برخی بمیرند . و چون وقت فوتش در رسد ، بال و پر بر هم زند ، و آتشی از بال او بجهد و به هیزم افتد و آن مرغ را بسوزاند و خاک و خاکستر گرداند ، آنگاه بادی بوزد و از زیر خاکستر ققنوسی دیگر پیدا شود . برهمن های هند و ریاضت کشان آن دیار به آن جزیره رفته و علم موسیقی را از آن مرغ فرا گرفته اند به نقل از کتاب ریاض السیاحه مستعلی شاه تلخک شیخ عطار و طنازی موقع شهادت نقل است که شیخ عطار در زمان فترت چنگیز خان به دست لکشر مغول اسیر شد و در قتل و عام شهید گشت و سسب شهادت او آن بود که طوطی روح مبارکش از زندان قفس بدن ملول شده ، می خواست که به شکرستان وصال رسد . گویند که مغولی می خواست که شیخ را به قتل برساند و مغول دیگر گفت : این پیر را مکش که خونبهای او هزار درهم بدهم . مغول خواست که ترک قتل شیخ نماید . شیخ گفت : مفروش که بهتر از این خواهندم خرید. شخصی دیگر گفت که این پیر را نکش که به خونبهای او یک توبره کاه می دهم . شیخ گفت : بفروش که به از این نمی ارزم ... سرباز مغول از این شوخی و حرکات شیخ خشمگین شده شمشیر کشید و شیخ شربت شهادت نوشید . به نقل از تذکره دولتشاه شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت... از 26 دی 1357 که محمدرضا پهلوی در بحبوحه انقلاب اسلامی از ایران گریخت تا 5 مرداد 1359 که در بیمارستان رمادی قاهره درگذشت، در سرگردانی و آوارگی بود. او در اولین مرحله از سفر بدون بازگشت خود وارد آسوان مصر شد و به هنگام ورود به مصر مورد استقبال رسمی و تشریفاتی انورسادات رئیس جمهور این کشور قرار گرفت. سادات، میهمانان را به هتلی در یک جزیره مصنوعی در وسط رود نیل انتقال داد. شاه یک هفته در این هتل اقامت کرد. سپس در دوم بهمن 1357 با بدرقه رسمی سادات، مصر را به قصد مراکش ترک کرد. گرچه شاه به دعوت پادشاه مراکش به آن کشور رفت ولی در رباط از آن تشریفات رسمی که در مصر به عمل آمد خبری نبود. ملک حسن پس از دیداری کوتاه و رسمی با شاه، ترتیب انتقال وی و همراهانش را به کاخ جنانالکبیر در حومه پایتخت داد. شاه 67 روز در این کاخ که در وسط باغ بزرگی بنا شده بود، ماند. در طول این مدت از یکسو امامخمینی از نوفللو شاتو به تهران آمد و 10 روز بعد انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید و از سوی دیگر در مدت زمان دو ماهه اقامت شاه در مراکش، اکثر درباریان و اطرافیان شاه که وی را در خروج از ایران به مصر و از آنجا تا مراکش همراهی کرده بودند، به تدریج او را رها کرده و رهسپار اروپا و امریکا شدند. تنها جمعی از خدمه بودند که شاه را هنگام ترک مراکش همراهی کردند. از سوی دیگر دولت مراکش نیز به دلیل آنکه تصمیم گرفته بود روابط سیاسی با جمهوری اسلامی ایران را حفظ کند مایل نبود اقامت شاه طولانی شود. این موضوع را خود شاه و اطرافیانش نیز از فحوای مقالات مطبوعات مراکش فهمیده بودند. شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت تصمیم گرفته بود شاه را به آنجا انتقال دهد اما دولتمردان سوئیس مایل نبودند روابطشان با دولت جدید ایران به خاطر وفاداری به رئیس یک دولت سرنگون شده به خطر بیفتد. محمدرضا پهلوی در شرائطی که نتوانسته بود کشوری را به عنوان پناهگاه بیابد، به پیشنهاد مشترک راکفلرو کیسینجر مجبور شد به باهاما در آمریکای مرکزی،1 برود. این سفر با هواپیمای اختصاصی شاه حسن مراکشی صورت گرفت زیرا خلبان معزی چند روز پس از آنکه شاه و همراهانش را به رباط رساند، با موافقت شاه، مراکش را به مقصد تهران ترک کرد. 2 هواپیما صبح روز 10 فروردین 1358 فرودگاه رباط را به مقصد جزایر باهاما ترک کرد. در فرودگاه باهاما هیچ یک از مقامات دولتی برای پذیرائی از شاه حضور نیافتند و شاه و همراهان توسط رابرت آرمائو عضو ارشد سیا و دوست اشرف پهلوی به مقصد از پیش برنامهریزی شده هدایت شدند. شاه، همسرش و یک پیشخدمت به یکی از جزایر و بقیه همراهان به جزیره دیگر برده شدند. به شاه و فرح اجازه خروج از جزیره داده نشد. شاه 70 روز در این جزیره به سر برد. انتشار خبرهای مربوط به برقراری نظام جمهوری اسلامی در 12 فروردین 1358، شناسائی جهانی جمهوری اسلامی ایران، اعدام هویدا و امرای ارتش شاه در ایران، ورود عرفات به تهران، تبدیل سفارت اسرائیل به سفارت فلسطین، تعقیب بینالمللی شاه و تشدید بیسابقه مراقبتهای امنیتی برای حفظ جان شاه و ممانعت از ربوده شدن وی، بدترین خبرها و رویدادهائی بود که شاه طی 7 هفته اقامت خود در باهاما با آنها مواجه شده بود. علاوه بر این، در همین مجمعالجزایر بود که شاه توسط پزشکان اعزامی از فرانسه، از بیماران سرطان لنفاویش مطلع شد. 3 شاه و باقیمانده همراهان روز 20 خرداد 1358 با یک هواپیمای کرایهای از باهاما راهی مکزیک شدند و در یک خانه ویلائی که قبلاً برای اقامت آنان در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند. گفته میشود وزارت خارجه مکزیک مایل به ورود شاه نبود اما خوزه لوپز پورتیلو رئیسجمهور آن کشور تحت فشار آمریکا مجبور شده بود، وی را در حومه مکزیکوسیتی برای مدتی اقامت دهد. شاه و معدود همراهان وی مدت 4 ماه در این اقامتگاه ماندند. در دوازدهمین روز اقامت آنان در مکزیک دوم تیر 1358 انورسادات از پارلمان مصر تقاضا کرد قطعنامهای تصویب کند و به شاه اجازه دهد تا به عنوان پناهنده سیاسی برای همیشه در مصر بماند. در پارلمان مصر از این پیشنهاد با کفزدنهای بسیار، استقبال شد. 4 هفته پس از ورود شاه به مکزیک بیماری وی تشدید شد. او یک تومور سرطانی بدخیم در ناحیه گردن داشت و از یرقان شدید نیز رنج میبرد. پس از 4 ماه اقامت در مکزیک وی مطلع شد که دولت کارتر با سفر او به آمریکا صرفاً با هدف معالجه بیماریش موافقت کرده است. از این رو در 30 مهر، مکزیکوسیتی را به مقصد بیمارستان نیویورک همان بیمارستانی که 17 ماه پیش امیراسدالله علم وزیر پیشین دربار به بیماری مشابهی در آن درگذشت 4 تر ک کرد و به مدت 54 روز در آنجا بستری شد در این مدت دو بار تحت عمل جراحی طحال و کیسه صفرا قرار گرفت. کمتر از دو هفته پس از ورود شاه به این بیمارستان، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در آمد و این امر بیش از پیش کارتر را به صحت دیدگاههایش که مایل نبود شاه به آمریکا بیاید، متقاعد کرد. دستور مسدود ساختن دارائیهای ایران در بانکهای آمریکائی 22 آبان 1358 واقعه دیگری بود که اوضاع را پیچیدهتر کرد. مشاهده خشم ضد آمریکائی مردم ایران و اصرار آنان برای تحویل گرفتن شاه، از تلویزیون اتاق بیمارستان نیویورک از جمله مهمترین نگرانیهای شاه بود. علاوه بر این خبر آزاردهنده دیگر این بود که به شاه اطلاع داده شد به محض بهبودی نسبی باید خاک آمریکا را ترک کند. در همین حال سفیر مکزیک نیز به همراهان شاه اطلاع داد که بعد از تصرف سفارت امریکا در تهران، دولت مکزیکوسیتی به خاطر حفظ روابط سیاسی خود با حکومت تهران مایل به میزبانی مجدد شاه نمیباشد. بدترین لحظه شاه و همسرش زمانی بود که در 11 آذر 58 از بیمارستان نیویورک مرخص شدند ولی هنوز مقصدی برای سفر نداشتند. در نتیجه آنان با یک هواپیمای نیروی هوائی آمریکا به مقصد تکزاس پرواز کردند تا 2 هفته باقی مانده از روادید خود را در آنجا در داخل آپارتمانی کوچک بگذرانند. اما در حین راه به همراهان آمریکائی خبر رسید که آپارتمان مزبور هنور آماده نیست. در نتیجه شاه و همسرش به مکانی که بعداً معلوم شد، تیمارستانی برای نگهداری بیماران روانی است برده شدند. با ورود به این مکان همسر شاه برای نخستین بار با داد و فریاد به همراهان آمریکائی خود اعتراض کرد و گفت: آیا ما در اینجا زندانی هستیم؟ آیا کارتر ما را زندانی کرده است؟ ما در این جا دیوانه خواهیم شد؟ باید بیرون برویم و .......... 5 برای فرونشاندن اعتراضات همسر شاه تلفن در اختیار وی گذاردند و او توانست بستگان خود را در جریان قرار دهد. پس از چند ساعت آنان به آپارتمان مورد نظر در پایگاههای نظامی لک لند تکزاس برده شدند. مقامات آمریکائی با پایان مهلت اقامت شاه در آمریکا به وی اطلاع دادند که به دلیل عواقب ناشی از تصرف سفارت آمریکا در تهران امکان تمدید روادید وی وجود ندارد و به همین دلیل در پاناما جائی مناسب برای اقامت وی و همسرش در نظر گرفته شده است. شاه که غیر از پذیرفتن، چاره دیگری نداشت به اتفاق همسرش در 24 آذر 1358 با هواپیمای نیروی هوائی آمریکا از فرودگاه تکزاس به پاناما در آمریکائی مرکزی برده شدند. وقتی شاه و همسرش در فرودگاه پایگاه هوائی هوارد در پاناما سیتی از هواپیما خارج میشدند جز جمعی از سربازان گارد ملی پاناما، افسران امنیتی ، دستیاران عمر توریخوس 6 و سفیر آمریکا کسی در فرودگاه نبود. شاه، همسرش و پزشک مخصوص آنها با هلیکوپتر از فرودگاه به یک پایگاه در جزیرهای به نام کونتا دورا متعلق به پاناما انتقال داده شدند. توریخوس روز 25 آذر به ملاقات شاه آمد. او در پایان این ملاقات به یکی از مشاورینش گفت شاه مانند پرتقالی است که تا آخرین قطره آبش را گرفتهاند و تفالهاش حتی به درد غذای خوکها هم نمیخورد. این سرانجام کسی است که کشورهای بزرگ او را چلاندهاند، شیرهاش را کشیدهاند و تفالهاش را دور انداختهاند. 7 شاه و همسرش در پاناما با دو دردسر عمده مواجه شدند. نخست شدت گرفتن بیماری شاه که وی مایل نبود پزشکان پانامائی بدون اطلاع از ماهیت و عمق بیماریش معالجات را از صفر شروع کنند؛ او بویژه از نگرانی پزشکان پانامائی از عواقب جراحی خبر داشت. دیگری اطلاعاتی بود که براساس آن مقامات وزارت خارجه دولت ایران در تماس مداوم با مقامات پانامائی بودند تا بتوانند راهی برای استرداد شاه بیابند.8 راه رهائی از این دو دردسر، خروج شاه و همسرش از پاناما بود. با همه این مشکلات، شاه و همسرش 100 روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار رئیس جمهور مصر و همسرش، روز سوم فروردین 1359 با یک هواپیمای پانامائی رهسپار قاهره شدند. این بار نیز در فرودگاه مصر انورسادات و همسرش استقبال رسمی از شاه به عمل آوردند. شاه روز 8 فروردین در بیمارستان معادی قاهره تحت عمل جراحی طحال و کبد قرار گرفت. آزمایشهای انجام شده بر روی بافتها نشان میداد سرطان بدخیم تمامی سیستم خون و کبد وی را فرا گرفته است. با ورود شاه به مصر مجلس نمایندگان این کشور نیز دستور رئیسجمهور در مورد تصویب طرح اعطای پناهندگی به شاه را به اجرا در آورد. ورود شاه همچنین از یکسو خشم مردم ایران علیه آمریکا و حکومت مصر را برانگیخت و از جانب دیگر سبب رنجش خاطر گروههای اسلامی مصر گردید و تظاهراتی را در قاهره و چند شهر دیگر با هدف واداشتن دولت به اخراج شاه براه انداخت. تشخیصهای گروهای مختلف پزشکی راجع به درمان شاه و تجویز راهحلهای مختلف، خود یکی از عوامل نگران کننده برای شاه بود. شاه در مصر دو بار مورد عمل جراحی قرار گرفت و بهبود نیافت. او در کاخ قبه که معمولا در اختیار سران کشورهای بازدید کننده از مصر قرار میگیرد برده شد. آخرین مصاحبه شاه قبل از مرگش، در خرداد 1359 در همین کاخ صورت گرفت. وی در این مصاحبه که با کاترین گراهام مدیر مؤسسه مطبوعاتی واشنگتن پست انجام داد، از بیمهری رهبران دولتها که مایل به پذیرفتن وی نبودند، از فرصتطلبی دولتمردان آمریکائی و انگلیسی و از اینکه در برابر انقلاب ایران دست به کشتار بیشتر و بیرحمانه تر نزد اظهار تاسف کرده است. حال عمومی شاه در اقامت دومش در مصر هفته به هفته و ماه به ماه وخیمتر شد. آزمایشات انجام شده در ماههای خرداد و تیر 1359 نشان میداد که عفونت تمامی بدن وی را احاطه کرده است. در اولین روزهای مرداد تیم پزشکی اعزامی از فرانسه نسبت به نجات جان شاه اظهار ناامیدی کرد و محمدرضا پهلوی 4 ماه پس از سفر دوم خود به مصر در 5 مرداد 1359 درگذشت .جسد شاه در مسجد زیدالرفاعی، جائی که معمولاً اجساد پادشاهان مصر در آن دفن میشد، به خاک سپرده شد. جنازه رضاخان پدر شاه نیز که در 1323 در آفریقای جنوبی درگذشت برای مدت 6 سال در مصر و در همین مسجد نگهداری میشد.9 شاه در حالی درگذشت که 9 ماه از گروگانگیری دیپلماتهای آمریکائی در تهران میگذشت و استرداد شاه به ایران از جمله شرائط آزاد کردن دیپلماتها اعلام شده بود. از این رو هیچ یک از کشورها حاضر به پذیرفتن شاه نبود. ...
آیت الله شهید مرتضی مطهری ، از تولد تا شهادت
ظاهر باور نمی کرد که دین و مذهب دوباره زنده شود. در آن هنگام که پانزده شانزده ساله بودم ، درباره هر چیزی فکر می کردم و راضی نمی شدم الاّ تحصیل علوم دینی . آن وقتها فکر نمی کردم که با این اوضاع و احوال این چه فکری است ! .... به مشهد رفتم . بعد دوباره به محل خودمان برگشتم . در آنجا هم وضع ، سخت تر از جاهای دیگر بود. پدرم را که روحانی و پیرمردی هفتاد هشتاد ساله بود، به زور کشیدند بردند و مکلاّیش