سایر منابع:
سایر خبرها
ابعاد هفتگانه فعالیت های امام عسکری(ع)
برادرم را به واگذار، من در برابر آن سالیانه بیست هزار دینار به تو می دهم. وزیر به او پرخاش کرد و گفت: احمق! خلیفه آن قدر به روی کسانی که پدر و برادر تو را امام می دانند، شمشیر کشید تا بلکه بتواند آنان را از این عقیده برگرداند، ولی نتوانست، و با تمام کوششهایی که کرد توفیقی به دست نیاورد، اینک اگر تو در نظر شیعیان امام باشی نیازی به خلیفه و غیر خلیفه نداری واگر در نظر آنان چنین مقامی نداشته باشی، کوشش
سیروس دین محمدی: با پول قراردادم می توانستم رنو 5 بخرم نه پورشه
پریدم، ایویچ می گفت که تو همچون بمب می مانی و یک دفعه منفجر می شوی. *یکی از بهترین شوتزنان فوتبال ایران بودی. هیچ وقت فکر کردی که سرعت شوت هایت چقدر است؟ -یک خاطره خیلی خوب از شوت هایم دارم. بعد از بازی با نانت فرانسه بازگشتیم و من دو گل به آن تیم زده بودم که یکی از آنها را از وسط زمین روانه دروازه نانت کردم. در تبریز با تیم ملی کویت بازی داشتیم. من روی محوطه 18 قدم قرار گرفتم و
مصیبت هایی که سفر احمدی نژاد پیش آورد
18چرخ را با 25میلیون وام خریده و رفته عسلویه برای کار. بارهای اسکله را جابه جا می کرده و از شرکت کره ای ماهی شش میلیون حقوق می گرفته، زندگی اش روی روال افتاده بود تا اینکه در خرداد 85 آن اتفاق برایش می افتد. خودش این طور روایت می کند: پدر من ناراحتی قلبی داشت. برادرم زنگ زد که خودت را برسان. پدر را بردم تهران و با زور دکتر و دارو یک سالی زنده ماند. همان موقع یگان حفاظت احمدی نژاد از جاده
رمز ماندگاری نیکی کریمی در سینما
سرجیو لئونه و دان سیگل کار کرده ام، چرا باید درس بخوانم وقتی خود به خود می توانم کارگردان خوبی بشوم. روشی که الاندر فیلمسازی دارید چقدر نشأت گرفته از کار با کارگردان های بزرگ است؟ چقدر روی تو تاثیر گذاشته اند؟ از روش شان گرته برداری کرده ای یا نه؟ - قطعا آدمی که قبلا بازیگر بوده و حالا می خواهد فیلم بسازد، تمام تجاربی را که از فیلمسازان به دست آورده، موقع پیاده کردن کار توی ذهنش می
جملاتی که مردان را دیوانه می کند
این نکته توجه نمی کنند که همسران شان به کار و شغل خویش دل می بندند و شخصیت و عزت نفس خود را در جایگاه اجتماعی و کار خویش جست وجوی می کنند. پس اگر هر روز درباره کار آقای خانه پشت سر هم غر بزنید نتیجه ای جز به هم ریختن روان همسرتان نخواهید داشت. تو هم عین بابات یا خانواده ات هستی اگر همسرتان نامرتب است یا مناسبت های مهم زندگی تان را فراموش می کند این مورد را با خود او حل کنید و
سلامتی خدای مهربان صلوات
بمانم و سماق بمکم! وقتی دید نمی تواند دل فرمانده را نرم کند مظلومانه دست به آسمان بلند کرد و نالید: ای خدا تو یک کاری کن. بابا منم بنده ات هستم! چند لحظه ای مناجات کرد. حالا بچه ها دیگر دورادور حواس شان به او بود. عباس ریزه یک هو دستانش پایین آمد. رفت طرف منبع آب و وضو گرفت. همه حتی فرمانده تعجب کردند. عباس ریزه وضو ساخت و رفت به چادر. دل فرمانده لرزید. فکری شد که عباس حتماً
وقتی چراغ خطر روشن است
تو اصلاً ندانند تو چه حسی داری وقتی آن ها دعوایت می کنند. برو پیش آن ها و بگو که مامان! می دانم که تو دوستم داری اما وقتی تو پشت سر هم می گویی چرا بیکاری، حس بدی به من دست می دهد . برو پیش آن ها و بگو بابا! مامان! می دانم شما می خواهید من را خوب تربیت کنید، اما وقتی من را مجبور به کاری می کنید من حس بدی دارم. این طوری تازه معلوم می شود که آن ها چرا تو را دعوا می کنند، آن ها هم
تست ساده ای برای پیشگویی وزن آینده شما!
عصرایران: چاقی مشکلی است که این روزها خیلی از ما با آن دست و پنجه نرم می کنیم اما مرز چاقی نقطه مهمی است. پس تا وقتی آب از سرتان نگذشته به فکر چاره باشید. به کمک این تست می فهمید تا عبور از مرز چاقی و اضافه وزن چقدر فاصله دارید و تا چه حد باید نگران باشید. 1- هر چند وقت یک بار فست فود می خورید؟ الف- در طول سال به ندرت سراغ فست فود می روم. ب- یک بار در ماه ج- یک
ناگفته های جلال طالبی: عشقم را کشتند
دارایی بسته شد چرا مثل ستاره های کاغذی این روزها آن جامه خیس را از تن در نیاوردید و به سادگی آب خوردن، پیراهن پرزرق و برق تری بر تن خود پرو نکرده اید!؟ - آن موقع ها عشق حرف اول و آخر را می زد. من نامبر وان دارایی بودم اما کفش های استوک دار را با پول توجیبی ام می خریدم. عشقم این بود که سرم را به خاطر تیم ام جلوی توپ بگذارم. وقتی پایم خراب شد و رباط پاره کردم هنوز به سی نرسیده بودم. در
گفتگو با وحید طالب لو و همسرش سوگل (2)
/> کاری را شروع کرده ای؟ - نه هنوز. مشکلی که برای تو به وجود آمد آن دوره ای که قانون منع جذب دروازه بان خارجی بود و گلرها خیلی خوب پول درآوردند به دوره افت تو خورد؟ - نه من در آن سال ها در استقلال بودم ولی خودم را با شرایط وفق می دادم؛ در همان سال ها من پیشنهاد حتی 200-250 میلیون بالاتر از استقلال داشتم حتی پیشنهادی خیلی بالاتر از این از پرسپولیس داشتم ولی هدف من چیز
ایرانی ها خریداران میلیاردی لوازم آرایش
تقاضا تو بازار زیاده و تنوع محصولات هم بالا رفته، این قاچاقی بودن بیشتر به چشم میاد، جنس تقلبی هم تا دلتون بخواهد تو بازار هست، اما اجناس مغازه ما همه برچسب دارن و مورد تاییدن. عباس در مورد این که مردم چقدر به برچسب های تاییدیه وزارت بهداشت توجه می کنند، می گوید: هنوز خیلی جا نیفتاده. من خیلی کم دیدم کسی به این مورد توجه کنه موقع خرید، ما خودمون به مشتری ها می گیم که کارمون برچسب داره، برای
نیمار: باید در جنگ با اتلتیکو پیروز شویم
پایان برسانم... هر روز بیشتر پیشرفت می کنم و هنوز خیلی کارها مانده که در بارسلونا انجام دهم. من خیلی پخته تر شده ام و از هم تیمی هایم خیلی چیزها یاد گرفته ام. هم تیمی هایی که همه شان شخصیت های مهم و الگوهای فوتبالی هستند و هر روز بیشتر از آنها یاد می گیرم... می خواهم با این تیم جام ببرم. می خواهم در کنار این نسل از بازیکنان بارسا دوره ای تازه را رقم بزنم. نیمکت نشینی هر بازیکنی ممکن
متن سخنرانی مصطفی ملکیان در کنگره والاپیامبر رحمت
داریم که هر واقعه ای در هر گوشة این دنیا رخ بدهد می تواند چند ثانیة بعد به اطلاع همة مردم دنیا برسد. ممکن بود دویست سال پیش واقعه ای در ده من رخ بدهد و پنجاه سال بعد هم خبر این واقعه به پنجاه کیلومتری ده من نرسد اما امروزه دهکدة جهانی، به لحاظ نظری، اقتضایش این است که هر واقعه ای هرچند هم جزیی و کم اهمیت به نظر بیاید، به اطلاع همة مردم جهان خواهدرسید. پس ما به لحاظ نظری ذهن های پراطلاع تر و پرمعلومات
خانه اربابی بوهین
اتاق تو در تو به طرف سرسرا رفت. چنان سبک پا می گذاشت که چوب های کهنه کفپوش حتی یک بار غژغژ نکردند. او قدی متوسط داشت و باریک اندام بود، با این همه احساس می شد که در وجودش نیرویی عجیب نهفته است. سر کوچکش را با موهای پرپشت و حنایی رنگ مغرورانه بالا می گرفت، موهایی با درخششی به رنگ قرمز، شبیه موهای پدرم که او را در لحظات بی نهایت طولانی مرگش به خاطر می آورم. سیمای دوشیزه هلنا ظریف بود، با بینی باریک و
هفت خاطره، هفتاد سال نوجوانی
کردم. ولی چون دروغ گفتند، هیچ وقت نمی بخشمشان. اگر آن موتور را می گرفتم، شاید الآن دکتری، مهندسی، فضانوردی چیزی بودم برای خودم! چند سال بعد خودم رفتم جنگ، توی پادگان به همه می گفتم: پنج سال پیش من یه موتور گازی صفر کیلومتر داشتم، فروختمش و پولش رو ریختم به حساب رزمنده ها! و همه از فهم و شعور من در نوجوانی کف می کردند! به نظر شما من دروغ می گفتم؟ عرفان نظرآهاری، شاعر و نویسنده
ماجرای کور شدن هیتلر و آخرین روزهای عمرش
پیش چشمانش باشد. در سال 1944 که همه چیز در حال فروپاشی بود نیز هیتلر با ناراحتی به اشپیر گفت که نگران است تا بار دیگر بینایی اش را از دست بدهد: همانطور که نزدیک پایان جنگ جهانی اول این اتفاق افتاد . دکتر ادموند فورستر مشاور بیماری های عصبی بیمارستان پیسواک، برای نابینایی هیتلر درمان روان شناسی را تجویز کرده بود. راهکار فورستر این بود که بیمار را می بایست با تحکم معالجه کرد زیرا ریشهٔ بیماری هیستری
هدیه مخصوص رهبری به نوعروس مازندرانی
علاقه مند به درس شد، دوستانش او را دست می انداختند و به شوخی می گفتند که هر وقت ما شعار مرگ بر آمریکا را فراموش کردیم تو هم می توانی درس بخوانی، کم کم لذت تحصیل را چشید؛ نمراتش خوب بود و همیشه تشویق می شد تا این که دیپلم گرفت و وقتی دیپلم گرفت، همان سال نیز در دانشگاه شرکت کرد و با تلاش و پشتکار خودش و تشویق های من در رشته ی علوم سیاسی دانشگاه چالوس پذیرفته شد و در حال حاضر کارشناس علوم سیاسی هستند
ملی پوشی که قصد زدن داور استرالیایی را داشت
زبان نیاورد. ما همه قانون را می دانیم، سروش و مهرداد و بقیه هم می دانند. لزومی ندارد تا این اندازه این بچه ها را تحت فشار بگذاریم. *از لحظه حذف تیم ملی این بحث مطرح شد که کارلوس کی روش در تیم ملی بماند یا نه. نظر تو چیست؟ در شرایطی که فوتبال ما دارد با مشکلات عدیده و معضلات زیادش واقعا کارلوس کی روش لطف می کند که هدایت تیم ملی ما را در دست گرفته است. تعارف نداریم اما همه ما می
فابرگاس: شباهت مورینیو و گواردیولا بیش از آن چیزی است که مردم فکر می کنند
/> هافبک اسپانیایی چلسی تصریح کرد: 3 سال پیش من خودم را در حال تمرین کردن با مورینیو نمی دیدم اما فوتبال پیچ و خم های زیادی دارد. ما آن زمان در بارسلونا رقابت سفت و سختی با مورینیو داشتیم اما من هرگز از او متنفر نبوده ام. فابرگاس درباره دلیل بازگشت خود به لیگ برتر در پایان فصل گذشته عنوان کرد: من به لندن بازگشتم چون همیشه در این شهر احساس رضایت و خواسته شدن کرده ام. حتی پیوستن به چلسی پس
با مشفق کاشانی؛ از سهراب سپهری تا علیرضا قزوه
کنید. با سهراب سپهری از نظر خانوادگی در کاشان ارتباط داشتیم. سهراب سپهری از خانواده لسان الملک مورخ تاریخ قاجاریه است. به قول سعدی: همه قبیله من عالمان دین بودند/ مرا معلم عشق تو شاعری آموخت . او بعد از اینکه دوره دانش سرای مقدماتی را تمام کرد طبق قوانین آن روز، باید 5 سال را در جایی که خود وزارتخانه تعیین می کرد به تدریس می پرداخت منتها سهراب، کاشان را انتخاب کرد و چون از شاگردان بسیار
شجونی: مهندس بازرگان خائن نبود
عالی بود. بعد از آنکه ساواک قوی شد به ما اجازه نماز جماعت در زندان نداد و جلسات چهارشنبه هم تعطیل شد. گاهی هم ما را در زندان پیش زندانیان عادی قاچاقچی می بردند تا تنبیه کنند، یا در حیاط زندان با هم فوتبال و والیبال بازی می کردیم. همین زندانیان عادی دور و بر ما قدم می زدند. گاهی هم که توپ زیر پای آن ها می رفت می گفتیم آقا یک شوت بزن. (خنده) آن وقت ها ما زندانی ها خیلی آقایی می کردیم. پول
درخواست مراجعان از احمدی نژاد و پاسخی که می شنوند!!
گذاشته با دمپایی و کلاه بافتنی است. نفر آخر مردی جوان با کت وشلواری رنگ ورورفته است. مرد میانسال از دخترک می پرسد: شما هم برای وام آمدی ، دختر خودش را به نشنیدن می زند. مرد بی توجه به نشنیدن دختر ادامه می دهد: اگر برای وام آمدی، دفتر لاریجانی هم می توانی بروی. محافظ روبه پیرمرد دمپایی پوش می گوید: تو که باز اومدی. پیرمرد جواب می دهد: ندادی که اون روزی. محافظ می گوید: یک بار بیا، دوبار بیا
اندر معایب یکدانگی
گرفتند که اگر چیزی حق شان است و مثلا خواهرشان آن را گرفته برای پس گرفتنش تلاش کنند یا اصلا چطور با دیگران تعامل داشته باشند. من خیلی زودرنج بودم. بزرگ ترها با من رفتار خوبی داشتند اما باید یاد می گرفتم که با هم سن و سال های خودم چطور ارتباط بگیرم. پررنگ ترین حسی که در دوران کودکی ات داشتی چه بود؟ تنهایی. حس تنهایی واقعا بد بود چون مادرم کارمند بود و من از 6ماهگی در مهد کودک بودم
بهترین جواد تاریخ
در تیم نوجوانان راه آهن بازی می کرد همه او را به عنوان یکی از ستاره های آینده فوتبال ایران زیر نظر داشتند. اما طی سال های اخیر که او با شماره 6 تیم ملی حضوری مستمر در قلب خط میانی این تیم داشت و هرازگاه گل های مهم و حساسی هم برای ایران می زد، همیشه موجی از انتقادات و حتی اتهامات- از این سو و آن سو آقای شماره 6 را نشانه می گرفتند. واکنش ها نسبت به او همیشه متناقض بوده اند. ستاره نورس در
بچه ها زیر منبع نفت جزغاله شدند/مدرسه ی زینبیه اتفاقی بمباران نشد
مدرسه را طبق معمول تزئین کرده و آماده جشن های دهه فجر کرده بودیم.روز قبل از بمباران مدرسه، برای نخستین بار شهر میانه حوالی ساعت 5 بمباران شده بود. تا آن موقع هیچ وقت شهر ما بمباران نشده بود و خیلی اطلاعات در مورد آن نداشتیم. شهر ما بی دفاع بود و هیچ پدافندی برای مقابله نداشتیم. شایعه شده بود، در رادیو عراق اعلام کرده بود که می خواهند مدرسه زینبیه را بمباران کنند. اما ما همه مشغول جشن های
10 چهره سرشناس بین المللی که بی واسطه مسلمان شدند؟
اند. لازم به ذکر است که این فهرست به هیچ عنوان جامع نیست. 1- کریم عبدالجبار (بازیکن لیگ حرفه ای آمریکا) 2- محمود عبدالرئوف (مربی بسکتبال در لیگ NBA) 3- طریق عبدالواحد ( بازیکن و مربی بسکتبال) 4- توماس جی آبرکرامبی (عکاس و خبرنگار نشنال جئوگرافیک) 5- اریک آبیدال (بازیکن سابق تیم فوتبال بارسلونا) 6- امینه اینلوز ( استاد دانشگاه آمریکا) 7- آندره کارسون
انیمیشن غول های جعبه ای؛ آنها مقوا می پوشند
کند. او متوجه می شود که در مراسم سالگرد ناپدید شدن پسربچه ای که ده سال قبل ناپدید شده بود، یعنی خودش، شرکت کرده که همه فکر می کنند توسط باکس ترول ها ربوده و کشته شده است. وقتی او این تصویر ناعادلانه شهر از ترول ها را می بیند وینی را تعقیب می کند و ماجرا را برایش تعریف می کند. وینی او را به کارخانه رهاشده ای که اسنچر آنجاست می برد و اگز سعی می کند فیش را نجات دهد اما موقع فرار هر دو گیر می افتند
اشعارشاعران درمحکومیت اهانت به پیامبر(ص)
اوج ترین پروازیم خار این است که در خاطر نسیان زده هاست علیرضا قزوه: یا ایهاالعزیزتر از یوسف عکس تو را به چاه می اندازند دجال های شعبده عکس ات را این روزها سیاه می اندازند اما تو در سرادق معراجی، تاجی، به فرق عالمیان، تاجی جادوگران وسوسه و تلبیس خرگوش در کلاه می اندازند عفریت های شعبده و مستی صف می کشند پشت سر پاریس حواریون بولهبی
چگونه با کودکان بدقلق رفتار کنیم؟
تهدید و بلند کردن صدا به او قاطعیت خود را نشان دهید. در نتیجه آنچه فرزند می آموزد این است که هر وقت پدر و مادر داد بزنند باید کار را انجام دهد و تا وقتی داد نزنند خواسته شان واقعی نیست. والدین هم یاد می گیرند که باید دائم سر فرزند داد بزنند تا حرف گوش کند. ضمن این که به تبعیت از رفتار اشتباه والدین، فرزند یاد می گیرد که در اجتماع و مدرسه، سر همه داد بزند، پرخاش کند و حتی همکلاسی هایش را کتک بزند
راه های کنفرانس دادن خوب (2)
وجودشان هست. این بار که پای صحبت هایشان نشستید، به جملات ابتدایی و تفاوتش با بقیه جملات گوینده بیشتر دقت کنید تا آن ترس پنهانی که در ثانیه های اول سخنرانی شان هست را کشف کنید. نکته دیگر هم اینکه خیلی وقت ها ترس ناش از جهل است. به عبارت دیگر شما از سخنرانی می ترسید چون از آن شناخت درستی ندارید و تا به حال جلوی جمع صحبت نکرده اید. ساده ترین راه هم برای غلبه بر چنین ترسی امتحان