سایر منابع:
سایر خبرها
اسیر دست این زن شده ام!
گندمزار بلند شد دست رحمان را گرفت و گفت: برویم پسرم . دیگر نگاه نکرد سهیلا را بغل کردم، پشتم را به ماهیدشت دادم و به طرف جاده به راه افتادم یک لحظه برگشتم رحمان در حالی که دستش توی دست پدرش بود سرش را به عقب برگردانده بود و ما را نگاه می کرد توی دلم گفتم: رحمانم، مادر، طاقت بیاور، برمی گردم . سهیلا را روی کولم محکم کردم و به راه افتادم، تنها چیزی که داشتم، چاقویم بود. سوار یک تویوتای
قتل مرموز دختر 18 ساله ای که پدرش افغانی و مادرش ایرانی است
ظهر روز شنبه سوم مردادماه قاضی ویژه قتل در مشهد درجریان قتل هولناک دختری جوان قرار گرفت. پدر 65 ساله این دختر در تحقیقات پلیسی اظهار داشت سه مرد از روی دیوار وارد خانه شده و دختر جوانم را با چاقو هدف قرار داده و گریختند. بلافاصله دخترم را به بیمارستان طالقانی رساندیم اما تلاش پزشکان برای نجات او مؤثر نبود و جان خود را از دست داد. پدر این دختر ادعا کرد یکی از عاملان قتل دخترش احتمالاً
قاتل دختر6 ساله، پسرعمویش بود
بازجویی های فنی قرار گرفت. جزئیات جنایت او در اعترافاتش گفت: چند سال قبل پدرم فوت کرد و مادرم با مرد دیگری ازدواج کرد. با این حال من با خانواده عمویم زندگی می کردم و مثل فرزندشان بودم. از 2 ماه قبل نزد مادرم رفتم تا با او زندگی کنم ولی باز هم به خانه عمویم رفت وآمد داشتم تا اینکه روز حادثه فکری شیطانی به سرم زد و تصمیم گرفتم دختر عمویم را بدزدم و او را به قتل برسانم. به این
روایتی از خانواده گروگانگیر رئیس شرکت واحد
در شرکت واحد کار کرده بود اما بی دلیل او را اخراج کردند. پدرم گروگانگیر نبود. او پدری بدبخت بود که می خواست دوباره سر کارش بازگردد."زن بهرام می گوید "آن روز کذایی برای حرف زدن رفته بود شرکت واحد اما راهش ندادند. قبل تر خودم چند بار رفتم. حاضر نبودند حرف مرا بشنوند. کلیه هایم سنگ دارد، دیسک کمر دارم اما بیمه ما را قطع کردند. دخترم دانشگاه قبول شد اصلا رویش نشد به پدرش بگوید. پسرم مدرسه نمونه دولتی
گزارشی از زندگی زنان خیابانی معتاد+تصاویر(16+)
ترک اعتیاد و به چنگ آوردن زندگی و بچه اش، جدی به نظر می رسید. 20 روز بود که شب ها را در این مرکز سر می کرد. آن طور که مسئول شب خوابگاه می گفت، شب قبل، فاطمه را در خیابان خفت کرده بودند و بر اثر ضربه چاقو دستش زخم شده بود ولی هنگامی که از او علت زخمی شدنش را پرسیدم، ترجیح داد سکوت کند. از مادرش متنفر بود و می گفت که تا این سن و سال یک بار هم او را مادر خطاب نکرده است. - پدرم
چطور اختلافات با خانواده همسر را حل کنیم؟
مسائل ندارد، او به من توهین می کند، اما نمی داند اول از همه به خودش توهین کرده است و... معمولا هر فردی همسرش را فردی مستقل از خانواده اش می بیند، اما این در حالی است که او به خاطر سال ها زندگی با خانواده اش نمی تواند منکر رابطه عمیق عاطفی و حساسیت خود نسبت به آنها شود؛ به همین دلیل با مشاهده کوچک ترین انتقادی راجع به خانواده اش برافروخته شده و واکنش نشان می دهد؛ چرا که اعتراض همسر، گله
زنان ناتوان در جدایی از مردان
/> اما در جلسه دادگاه این متهم، فرزند ارشد به عنوان اولیای دم در جایگاه قرار می گیرد و در رابطه با قتل مادر، خواهر و برادرش می گوید: پدرم اعتیاد داشت و اعتیادش باعث شده بود نسبت به مادرم شک داشته باشد. او مرتب مادرم را کتک می زد و می گفت با افرادی رابطه دارد، درحالی که مادرم زن پاکدامنی بود. پدرم بارها اقدام به قتل مادرم کرده و یکبار هم در پارک او را با چاقو به قصد کشت زده بود. تهمت هایی که به
توطئه خانوادگی برای قتل پدر خانواده
گردن او پیچید و بعد من دو ضربه چاقو زدم و بعد ضربات دیگر را پسرم بر بدن او وارد کرد. از دخترم هم خواستیم این کار را بکند اما قبول نکرد. او خیلی ترسیده بود .اعترافات این زن توسط پسرش هم موردتأیید قرار گرفت و گفت ضربات کشنده را به همراه مادرش وارد کرده است. با توجه به اینکه دو ولی دم مقتول فرزندانش بودند و هردوی آنها هم در قتل نقش داشتند، بنابراین دادستان تهران به نمایندگی از رئیس قوه قضائیه برای
وسوسه شدم
از حادثه چهارشنبه 31 تیرماه متهم را در شهرستان کرج شناسایی و بازداشت کردند. متهم صبح دیروز مقابل قاضی سعید احمدبیگی در بازجویی ها به قتل زن جوان با انگیزه سرقت اعتراف کرد. سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده، معاون مبارزه با جرائم جنایی پلیس آگاهی هم گفت: تحقیق بیشتر از متهم در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی ادامه دارد. سیاووش چند سال داری؟ 31 سال. قبلاً به چه کاری
قصاص، مجازات قتل شوهر
.... پس از آن الیاس، در جایگاه قرار گرفت و اتهام خودش را قبول کرد. او در شرح حادثه گفت: آن روز به خاطر بدرفتاری های پدرم با او مشاجره کردم و با هم درگیر شدیم. مادر و خواهرم به کمک من آمدند و من هم به خاطر کینه ای که از پدرم داشتم به او 18 ضربه چاقو زدم که روی زمین افتاد و فوت شد. قاضی عزیزمحمدی بعد از شنیدن آخرین دفاع متهمان و وکیل مدافع آنها، ختم جلسه را اعلام کرد و با اعضای دادگاه وارد شور شد و فریبا را به قصاص، الیاس را به پرداخت دیه و تحمل پنج سال حبس و شیوا را به تحمل سه سال حبس محکوم کرد. ...
زنان ناتوان در جدایی از مردان
را کتک می زد و می گفت با افرادی رابطه دارد، درحالی که مادرم زن پاکدامنی بود. پدرم بارها اقدام به قتل مادرم کرده و یکبار هم در پارک او را با چاقو به قصد کشت زده بود. تهمت هایی که به مادرم می زند قابل بخشش نیست؛ ضمن این که خواهر و برادرم را هم به قتل رسانده و باید مجازات شود. حالا که این خبر را مرور می کنم و به یاد قتل های خانوادگی بی شماری می افتم که به واسطه اعتیاد به خصوص اعتیاد به
بنیاد در آینه مطبوعات
/> شلوغی کوچه بند دلم پاره شد. داخل رفتم و وقتی مادرم را سالم دیدم با خوشحالی خودم را در آغوشش انداختم اما مادر گفت ناصر. آن زمان بود که تازه متوجه جریان شدم و بعد از آن دیگر هیچ نفهمیدم. اما مادر بی تابی نمی کرد. یعنی آنقدر مظلوم و آرام بود که اگر گریه هم می کرد نمی گذاشت ما متوجه شویم. می گفت قسمتش این بوده. شاید اگر می ماند می رفت زیر ماشین. پس چه بهتر که شهید شد. از چناران تا کوچه شیرازی عصمت
بازداشت معتاد هنگام ربودن دختربچه 2 ساله
به خانه مادرم برویم. در حال عبور از خیابان تکیه اکبر آبادی بودیم که تلفن همراهم زنگ خورد. من نازنین را از بغلم پایین گذاشتم تا به تلفنم جواب بدهم. سرگرم حرف زدن بودم که ناگهان متوجه گریه دخترم شدم. وقتی برگشتم دیدم مردی دخترم را بغل کرده و در حال فرار کردن است. به دنبال آدم ربا دویدم و با فریاد از مردم کمک خواستم که مرد موتورسواری متوجه شد و با موتورسیکلت آدم ربا را دنبال و سرانجام او
مصاحبه شهرام قائدی و دخترش سارینا
به خوان آخر کار قبلی است؛ یعنی خوان آخر کار قبلی باید به خیر بگذرد تا کار بعدی به تو پیشنهاد شود. اگر کار قبلی شکست بخورد، تنها یک آه و پشیمانی باقی می ماند که چرا من مجبور شدم آن کار را بازی کنم که الان به من پیشنهادی نشود. این افکار به هم ریخته و مشغله دائمی که در ذهن دارم باعث می شود که من پدری که باید برای دخترم نباشم. دوراهی وجدان شخصی و نگاه خانواده شهرام: سال گذشته
اختلاف نظر درباره دیه زنی که قاتلش شناسایی نشد
بارها در خانه مژگان دیده شده بود. این مرد تحت بازجویی پلیس قرار گرفت و هرچند قبول کرد با مژگان رابطه داشته اما اتهام قتل او را نپذیرفت و گفت: اولین بار که با مژگان آشنا شدم، قرار شد با هم رابطه داشته باشیم و من به او پولی بپردازم. بعد از آن چندبار دیگر هم به خانه مژگان رفتم و به او پول هم دادم. او زن خوبی بود اما به خاطر نوع زندگی اش نمی خواستم رابطه عاطفی خاصی با هم داشته باشیم. هیچ درگیری و دعوایی
ناگفته های همسر شهید کجباف از منطقه بئرالحریر سوریه
/> همسر شهید: من در زمان جنگ فعالیت پشت جبهه داشتم و بیشتر در بحث تدارکات بودم.در سال 1360 بود که من بعد از اهدای خون به شدت بیمار شدم و علی رغم میل باطنی خودم، پدرم برای ادامه زندگی ما را به تهران فرستاد. در این زمان برادرم نیز به عنوان چریک زیر نظر شهید چمران در جبهه های جنگ فعالیت می کرد. حاج هادی در سال 1360 در یکی از عملیات ها به شدت مجروح و به تهران منتقل شد. به سبب آشنایی برادرم و
چرخ زندگی می چرخد اما لنگ لنگان
کنجکاوی هم سن و سال هایش را نگاه می کند و من احساس می کنم او در ذهنش به مقایسه خود با آنها می پردازد و این موضوع عذابم می دهد. قادر به تأمین هزینه کاردرمانی نیستیم... به گفته پزشکان ممکن است علائم فلج مغزی با گذشت زمان، قابل کنترل و حتی رو به بهبود باشد اما عدم مراقبت های توانبخشی و انجام تمرینات صحیح می تواند منجر به یک وضعیت غیرطبیعی در بدن شخص شود و مشکلات و عوارضی همچون اشکال