سایر منابع:
سایر خبرها
منصوریان: صادقیان خواسته با یک خطا قراردادش را پاره کنم
فوتبال هستیم و کسی که به پرچم کشورش خدمت کرده و باعث شده پرچم کشورمان در مجامع خارجی بالا برود باید به او احترام گذاشت و این مسئله ربطی به آبی یا قرمز ندارد. من آخرین نفری بودم که برای علی کریمی دست از دست زدن برداشتم و به علیرضا بیروانوند و ارسلان مطهری که کنارم نشسته بودند گفتم شما باید برای کریم سی ثانیه بیشتر دست بزنید تا فردا مردم هم برای شما دست بزنند. فارس: انتقاد شما به مراسم
خانواده های معدومین و زندانیان، مجرم نیستند
کارشناسانه به شهرهایی بیندازیم که نرخ بیکاری در آنها تک رقمی است، مشاهده خواهید کرد که آسیب های اجتماعی به این شکل نیست، مخصوصا در بحث مواد مخدر، زندانی و اعدامی ها حداقل به این شکل نخواهد بود. زمانی که نرخ بیکاری بالا باشد، نرخ این جرایم و آسیب ها نیز بالا خواهد بود. *شما نماینده مردم هستید. تا چه اندازه مردم برای حل این نوع از مشکلات به شما مراجعه می کنند؟ خود شما چه مواردی از این دست
چوپانی که هزاران هوادار اینستاگرامی دارد
به ما جواب منفی می دهد. نه اصلا. اگر از این تبلیعات استفاده می کردم مردم هم رغبتشان به صفحه ام انقدر زیاد نبود. وگرنه شاید از طریق همین صفحه می توانستم کلی درآمد داشته باشم و باغداری و چوپانی را کنار بگذارم. اما من دوست دارم همه چیز را خودم به دست بیاورم. یک بار آقایی که وضع مالی اش خیلی خوب بود به من گفت. من حاضر چند کلبه کوچک با هزینه خودم در روستایتان بسازم فقط بگذار از شهرت تو استفاده کنیم من
پلاژها را برای شنا انتخاب کنید
کیانشهر در حاشیه دریا در انتظار شما هستند. برای رفتن به شهرهای غربی خزر و استان گیلان این جاده بهترین گزینه است. مردان دریا نهنگ ها به ساحل زده اند نه از دریا که این بار از خشکی. یکی انگار در زیر آب به دنبال گنج می گردد و آن یکی از روی شانه پدر برای عکاس دست تکان می دهد. چند نفری هم سرشان به بچه های کوچکشان گرم است. تابستان ها به خصوص در طرح های سالم سازی استان مازندران، ساحل
بعد از کنکور، یک دست فوتبال جانانه زدیم!
مختص دانش آموزان تیزهوش بود و خوشبختانه دبیران دلسوز و فوق العاده با سواد برای ما تدریس می کردند. احسان یاد شیطنت های دوره مدرسه هم می افتد؛ گاهی معلمان نمی توانستند ما را از هم تشخیص بدهند. یک بار دبیر ورزش وقتی مشغول گرفتن امتحان بود از دیدن من تعجب کرد و گفت مگر چند دقیقه قبل امتحان ندادی؟ چند لحظه بعد با صدای خنده بچه ها متوجه شد که ما دوقلو هستیم! نقش پدر در موفقیت
فرشید نوابی: الهام چرخنده برای من ...!
فضای مجازی، بازی های متفاوت و کارتون های عجیب و مدرن که بچه ها از همه آنها تاثیر می گیرند نقش مهمی در بزرگ شدن او و هم سالانش دارد. حتی اجتماعی که در آن زندگی می کنیم و نگرش بچه های نسل حاضر جهان ناشناخته ای برای من است که نمی توانم خودم را در آن پیدا کنم. بهترین شکل ممکن من الان به لحاظ زمانی محدودیت زیادی دارم. باید سر ساعتی به خانه برگردم و کارهای ارسطو را در ساعات مشخصی
متن نطق تاریخی مقام معظم رهبری در جلسه بررسی کفایت سیاسی بنی صدر
عمل امام برای ما و شما حکمت آمیز و قابل پیروی است، چرا میان دو عمل امام تفاوت قائلید؟ بیایید به راستی بر این انقلاب، بر این مردم و بر این جمهوری و بر این همه خون به ناحق ریخته دل بسوزانیم. اختلاف نظرها و دودستگی ها را در قضاوت هایی که به سرنوشت ملت ما مربوط است، دخالت ندهیم و خدا را حاضر و ناظر بشماریم. اکنون به اصل مسئله می رسیم و من دلایل خودم را در موارد زیر خلاصه می کنم. البته بعضی
از بی پولی جلوی باشگاه خوابیدم و مردم برایم پول روی زمین ریختند
ماه عسل چقدر روی نگرش مردم نسبت به تو تاثیر داشت؟ این برنامه فرصت خوبی برای من، رحمتی و رضا عنایتی ایجاد کرد که به مردم نشان دهیم بازیکنان پول مفت نمی گیرند. در آن برنامه همه سختی هایی که در راه رسیدن به موفقیت سپری کردم را گفتم و نگفتم که این موضوع برای من افت دارد. آیا خاطره ای وجود دارد که از آن برنامه جا مانده باشد و هنوز جایی نگفته باشی؟ من به مهدی گفتم تو
کیایی: ما هیچ عقده ای از آقازاده ها نداریم فقط نقدشان کردیم
بود. راحت با بهروز حرف می زدم و کارم را انجام می دادم. نگاه بهروز پشت این ماجرا بود که همه قشری باید این سریال را نگاه کنند. وقتی سریال را کار می کردیم من اطمینان به بهروز داشتم. می گفتم این آدم خودش آنقدر آدم متعادل و درستی است (از نظر منطقی) که مطمئنم کاری هم که انجام می دهد همینگونه خواهد بود. از یک طرف بوم نمی افتد. کاملا روی خط خودش راه می رفت و خوشبختانه زمانی که پخش شد، واکنش های خوبی هم
پورحیدری: اگر پول و امکانات باشد، ستاره سوم هم می آید
چهارشنبه 7 مرداد 1394 0 امروز هفتم مرداد است. این روز را به خاطر می آورید؟ (فکر می کند) نه... چه روزی است؟ بیست و چهارمین سالگرد قهرمانی استقلال در آسیا. ای بابا... وای. یادش به خیر (صدایش حالت خاصی پیدا می کند)، چه روزهایی بود. تا چشم بر هم زدیم، 24 سال گذشت. چقدر از آن روزها خاطره داریم، خاطرات خوب. چه زحمت هایی که بچه ها کشیدند. همه تلاش کردند. از مجموعه بازیکنان و مربیان گرفته تا اطرافیان تیم و مدیران باشگاه. هیأت مدیره و حاجی ا
زیباترین گوشی های تاریخ را بشناسید (اسکار آی تی رسان)
تکنولوژی صفحات خمیده، صدها ساعت طراحی، چندین بار آزمون و خطا و خیلی کارهای دشوار دیگر انجام دادیم تا موفق شدیم. بالاخره امشب این همه تلاش ثمر داد. از همه شما ممنونم. شبتان به خیر! نکسوس: به دلیل زیبایی هنری این اثر، دیدن لبه های خمیده گوشی از نزدیک لذتی وصف نشدنی دارد، اما در دست گرفتنش اندکی دلهره آور است. وقتی این گوشی را چند وقت پیش برای اولین بار در دست گرفتم، سه جمله به ذهنم خطور کرد: 1
عکسی که اردوگاه موصل را به ولوله انداخت
آنچه که امروز اسرای ما را سرافراز کرده اطاعت از بزرگانی همچون مرحوم حاج آقا ابوترابی بودند، حاج آقا ابوترابی را نماینده امام در بین اسرا معرفی کرده بودند، بچه ها نگاه می کردند ببینند او چه می گوید، حرف او حجت شرعی بود. * عین آزادگی من از همه مردم ایران می خواهم راه شهدا و راه امام را فراموش نکنند و بدانند گوش به فرمان ولی فقیه بودن، عین آزادگی است، آنهایی را که در اسارت سینه چاک عراقی ها و گروهک ها بودند، آخرها با چشمان خودمان دیدیم که چگونه خار و ذلیل شدند، به یقین مردم ما با بیگانه و بیگانه پرست میانه خوبی ندارند. انتهای پیام/ ...
تازه داماد بعد از پاتختی به دزدی رفت
11 ساله و یک پسر چهار ساله دارم. مدتی قبل شوهرم به خاطر سرقت به زندان افتاد. پس از این برای پیگیری پرونده شوهرم به دادسرا رفت و آمد داشتم که با پسر جوانی به نام داریوش که از سارقان حرفه ای بود، آشنا شدم. داریوش یک بار حدود 6 میلیون تومان طلا به من داد و گفت که با همدستی مرد جوان دیگری به خانه ای در کرج دستبرد زده و با تهدید قمه و چاقو این طلا ها را سرقت کرده است. او از من خواست تا طلاها را در
ازدواج به شرط طلاق !
مان نداشت و برای همین من هم سعی کردم حالا که او از تهران و محل زندگی اش کمی دور شده است، بهترین زندگی را برایش فراهم کنم. خانه ای شیک خریدم و وسایل گران قیمت در آنجا چیدم و حتی اجازه ندادم که همسرم جهیزیه زیادی بخرد و گفتم خودم برای خانه وسایل شیک و مجلسی می خرم. خلاصه چیزی کم نگذاشتم، تا همسرم اذیت نشود. حتی یک اتومبیل هم برایش خریدم تا هر وقت دوست داشت، به تهران برود و خانواده و دوستانش را ببیند
بازگشت از سرزمین ارواح
گذشت روزها از این اتفاق، با فرشید دیفرخش به گفت وگو نشستیم و او درباره زمانی که به سرزمین ارواح سفر کرده بود، می گوید. چگونه گلوله خوردی؟ با دوستم سوار موتور بودیم و در جاده حرکت می کردیم که ناگهان متوجه شدیم جاده بسته شده و درگیری رخ داده است. ناگهان یکی از طرف های درگیری مرا اشتباه گرفت و فکر کرد من هم در ماجرا دخیل هستم. من به او گفتم اشتباه می کند ولی حرفم را قبول نکرد و
محاکمه زن دایی به اتهام قتل هلیا کوچولو
کرد و غذا را نخورد. عصبانی شدم و هلش دادم که با صورت به زمین خورد. یادم نیست که چند بار او را زدم. یک لحظه به خودم آمدم و دیدم دارم سرش را به زمین می زنم. لحظاتی بعد دوباره مشغول بازی شد تا این که موقع خوابش رسید. وقتی او را خواباندم دیدم که چشمانش دور می زند. ترسیدم و با مادرشوهرم تماس گرفتم و گفتم حال هلیا بد شده است. من وقتی بچه خودم هم غذا نمی خورد، او را می زدم. این رفتار دست خودم نبود و به خاطر آن قرص می خوردم. پس از آخرین دفاعیات متهم و وکیل مدافعش قضات دادگاه برای تصمیم گیری وارد شور شدند. اخبار حوادث - جام جم ...
دختر بلاروسی، عاشق تاریکی و افتخار، زیر پرچم ایران
دوومیدانی، دوی سرعت و الان مربی بدنسازی هستم. سین: متولد چه سالی هستید و از خانواده هایتان بگویید؟ جیم: لیلا: 1362، یک برادر بزرگتر از خودم دارم. پیمان: من هم متولد 1362 در بوشهر، دو خواهر و یک برادر دارم. سین: دوران کودکی شیطنت داشتید؟ لیلا: نه من بچه آرامی بودم و بیشتر در خانه درس می خواندم و زیاد شیطون نبودم. پیمان : من شیطون بودم
سکوت ظریف شکست
خواستم جا را برای جوانان باز کنم، ولی پس از این تصمیم همه به دنبال این بودند که من برگردم؛ از فدراسیون گرفته تا سرمربی تیم ملی و مردم خواستار بازگشت من بودند و پس از بر سر کار آمدن کواچ وی مستقیما از من خواست که دوباره به تیم باز گردم و عنوان کرد که شما یکی از مهره های تاثیرگذار تیم بوده و ما به شما نیاز داریم. پس از آن همه چیز به خوبی پیش رفت و نتایج خوبی را در تیم ملی کسب کردیم. از من خواسته بودند که
سال های سوخته
کتک های پدرم خلاص شدم و گیر یکی بدتر از آن افتادم؛ شوهری که هم معتاد بود و هم دست بزنش عالی بود. یک سال از ازدواجم با او گذشت و بعد از اینکه بچه ام به دنیا آمد از خانه او بیرون آمدم، ظرف چند ماه طلاق گرفتم و به خانه پدری ام برگشتم. اما انگار از چاله به چاه افتاده بودم. انگار همه چیز عوض شده بود. پدرم که از برگشتن من ناراحت و عصبی بود بدتر از شوهرم شده بود. او که خودش هم اعتیاد شدیدی داشت
اولین هیئت توسط بانوان اهل بیت تشکیل شد
صحنه های زندگی آنهاست. اما چقدر بچه های شیعه در سراسر عالم با شب غدیر آشنا هستند؟ ما باید بتوانیم این مفاهیم را برای بچه هایمان جا بیندازیم. ما واقعا باید در مهدکودک ها کار کنیم. وقتی شریعت جا بیافتد همه چیز جا می افتد. بایدها و نبایدهای دینی بایدها و نبایدهای بشریت است. بعد می توانیم بیایم حکمت های احکام را برای مردم بیان کنیم. هم روحیه تعبدی را در مردم زنده کنیم و هم حکمت های احکام برای
الیکا عبدالرزاقی استندآپ کمدین خندوانه
به دست می آورد و مسلط تر و با اعتماد به نفس بیشتری بازی می کند. آن زمان آرزو می کردم ای کاش کسی بازی من را نبیند و خب وقتی چنین ذهنیتی داشته باشی این اتفاق هم می افتد. یعنی هر چه به کائنات بدهی برمی گردد. من دلم نمی خواست کارهایی که می کنم دیده شود؛ نه اینکه همه کارها بد باشند، نه؛ خودم را دوست نداشتم. حضورم مدر کارهای کمدی، کار کردن با چند دوربین و مرتب جلو دوربین بودن یک اتفاق ویژه بود. چه
آچار فرانسه پدر موشکی ایران
رفته و به یوسف آباد رفتیم. در سال های جنگ تحمیلی، محمد سلگی به جبهه می رفت و گاهی از جبهه که می آمد به خانه ما هم سر می زد. 15 سالم بود که جنگ تمام شده بود. فکر می کنم اوایل سال 68 بود که به پدرم موضوع خواستگاری از من را مطرح کرد. اول پدر من قبول نکرد. محمد به پدرم می گفت: دایی! اگر قبول نکنی و من را بیرون کنی، از پشت بام خودم را به حیاط می اندازم و آنقدر التماس می کنم تا قبول کنی. یکبار هم پدرم
سریال هایی که بیشترین جوک ها برایشان ساخته شد +عکس
سریال ستایش شروع شد... این دیگه نرفته... اینو copy.paste کردن!! - وسایل لازم برای 30 سال پدر شدن: یک عدد عینک گرد معمولی و دیگر هیچ... باور نداری از ستایش بپرس... - اسمت چیه؟ ستایش! ستایش 1 یا ستایش 2؟ اینم حال و روز این روزهای من موقع معرفی خودم!!! - سریال ستایش 2 شروع شده. چهار قسمت رفته دو نفر مردن تاحالا... با توجه به سری قبلی، فکر کنم تا قسمت آخر همه بمیرن.
خاطره ای از اعتراض انصاری به روحانی
خودم باشد هر طور که دوست داشته باشم رفتار می کنم ولی وقتی بخواهم کشور داری کنم باید ببینیم چه راهی برای اداره کشور بهتر است چراکه اداره خانه نیست، سلیقه ای نیست باید به همه سلایق احترام بگذاریم و از خرد جمعی استفاده کنیم بنابراین به دلیل اینکه آقای لاریجانی هم اصولگر و هم معتدل است، هم نیم نظری به اصلاح طلبان و هم یک نیمه نظری به اصولگرایان معتدل دارند. وی با مواضعی که منتقدین در مقابل دولت می
اعضای شورای شهر کرمان در واکنش به استعفای مجدد شهردار: او قول داده بود بماند/شهردار از در پشتی رفت
فردی از اتاق شهردار بیرون آمد و پرسید شما؟ خود را که معرفی کردم وی دوباره به اتاق شهردار رفت و بعد از چند دقیقه برگشت و گفت شهردار گفته من وقت ملاقات با کسی نداشتم و شنبه بیایید. من هم گفتم پس شهردار در اتاقش هست که آن فرد سری به نشانه تایید تکان داد. در این فکر بودم که شهردار بالاخره از اتاقش بیرون می آید و سوالاتم را از وی می پرسم که گوشی ام زنگ خورد. عکاس پشت خط بود و گفت
جایگاه امام حسین نزد پیامبر به روایت اهل سنت
او را دید و گفت: عجب مرکب خوبی داری، پسر جان، و پیامبر(ص) فرمود: او هم چه راکب خوبی است.(8) -یعلی عامری گوید: همراه رسول الله(ص) به مهمانی که دعوت شده بودیم، می رفتیم و آن حضرت جلوتر از همه می رفت، (در کوچه ای) حسین با پسرها بازی می کرد، پس پیامبر(ص) خواست او را بگیرد، اما کودک شروع کرد به این طرف و آن طرف دویدن و پیامبر او را می خنداند تا اینکه او را گرفت پس یک دستش را پشت گردن و با دست
خدا نگذرد از مادرم من را شوهر داد به یک مرد 40ساله
ماشین کجا بود. فاطمه در را می بندد و می آید بیرون. دست مریمش را سفت می گیرد که ناغافل اجل از راه می رسد و پرتشان می کند آن طرف خیابان. دختر جابه جا می میرد و فاطمه به قول خودش چلاق می شود. عصایی که فاطمه دارد از همان تصادف است، و راننده ای که فرار می کند و پشت سرش را هم نگاه نمی کند. فاطمه خانم نمی داند چند سالش است، ولی پیر است؛ خیلی پیر، آن قدر که تمام بدنش می لرزد. اما من فاطمه را وقتی
نگاه های سیاسی و جناحی برای آموزش و پرورش سم است
]. این بچّه ها امانتند در دست جامعه ی معلّم؛ بایستی به معنا توجّه کرد. اگر ان شاءالله معلّمین ما در این صدد برآیند که کودکان را، نوجوانان را با این شیوه - یعنی با نگاه کردن به این سه عنصر - بالا بیاورند و پیش ببرند، تصوّر بنده این است که در آینده ی جامعه، تأثیرات زیادی خواهد داشت. البتّه پس از انقلاب، کارهای خوبی در این زمینه شده است؛ یعنی واقعاً جامعه ی معلّمین با تعهّدی که داشته اند، با حضور در فضای
عمری دگر بباید
شور و هیجان با تراموایی نیمه خالی به طرف آپارتمان مارینا به راه افتادم، به شهر زمستان زده نگاه می کردم و فکر می کردم چه قدر دل پذیر است که آدم در چنین شهری از نو زاده شود و عین خیالش هم نباشد که ممکن است اشتباهات زندگی قبلی اش را تکرار کند. بیش تر از هر وقتی در زندگی ام فارغ البال بودم. سال جدید در راه بود. انگار داشتم به کارناوالی خیابانی می رفتم، یا دست کم به دیدن بازی ای ملی .
فرار پرماجرای مردان حلبی از دست داعش
در حال وارد شدن به قایق بود. وحشت قایق را فرا گرفته بود. مسافران جیغ و داد می کشیدند و یکدیگر را هل می دادند تا بتوانند از قایق فرار کنند. ناصر اول از همه در آب کم عمق پرید. محمد از طرف دیگر قایق به آب زد. هر دویشان خود را به ساحل صخره ای رساندند؛ همین طور باقی مسافران. محمد گوشی تلفنش را از پیلۀ مشماییش خارج کرد. هیچکس مطمئن نبود که آیا واقعاً به اروپا رسیده اند یا نه. او برنامۀ نقشۀ