سایر منابع:
سایر خبرها
جنایت هولناک به خاطر ترس از طلاق
برادرم هم مدرسه بود، وقتی به خانه برگشتم جسد مادرم را دیدم. پدر و مادرم با هم اختلاف داشتند و احتمال دارد پدرم درباره مرگ مادرم اطلاعاتی داشته باشد. فردین بعد از انتقال جسد فریبا به پزشکی قانونی تحت تعقیب قرار گرفت. ماموران متوجه شدند این مرد به دلیل مصرف زیاد قرص اعصاب دچار مسمومیت شده و در بیمارستان بستری است. پرونده پزشکی فردین نشان می داد او 40 قرص خواب آور خورده و قصد خودکشی داشت اما خواهرش
مرد معتاد پدرش را به دار آویخت
مرد معتاد که در جنایتی هولناک پدرش را از درختی به دار آویخته بود، دادگاه کیفری به تشریح جنایت خود پرداخت. ساعت 2 بامداد پنجم مرداد سال 85 پسر جوانی با مراجعه به کلانتری 206 بومهن از خودکشی پدرش خبر داد. دقایقی بعد تیمی از ماموران در محل حادثه حاضر شده و با جسد حلق آویز رضا 53 ساله روبرو شدند. مردم میانسال با طنابی از درخت حیاط خانه اش حلق آویز شده و یک چهارپایه نیز در کنارش قرار داد. یکی از
پشیمانی دیر هنگام پسر از قتل پدر
با دستور قضایی متهم دستگیر شد. متهم روز گذشته برای تحقیقات به شعبه پنجم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد و به قتل پدرش اعتراف کرد و گفت: آن شب با او دعوا کردم و با لیوانی که برداشته بودم چند ضربه به سر پدرم زدم. بعد خواهرم آمد و او را به بیمارستان بردیم. نا خواسته مرتکب قتل پدرم شدم و حالا از کار خود پشیمانم.کاش می توانستم در آن لحظه جلوی خشم خود را بگیرم.
تکمیل ساختار انسانی با ربایش و قاچاق انسان از زبان عضو سابق گروهک پژاک
! کارم را تعطیل کردم و 2- 3 ماهی دنبال برادرم گشتم اما هیچ خبری نتوانستم از او به دست آورم. وقتی به قهوه خانه و مغازه و جاهای عمومی می رفتم می گفتند ما هم بچه هایمان را گم کرده ایم و خبری از آنان نداریم و بعضی ها عقیده داشتند پژاک بچه های آنان را دزدیده است. می دزدیدند!؟ بله؛ پسر خاله 11 ساله ام و برادر 13 ساله ام و بسیاری از بچه ها را دزدیدند. آنها در طی 6 یا 7 ماه بسیاری را
درگیری خونین پدر با پسر شیشه ای
.... من نگرانش بودم تا اینکه نیمه های شب وارد خانه شد. وقتی به او گفتم که در این دو شب کجا بودی با من درگیر شد. او کمان اره را برداشت و به من حمله کرد. من برای دفاع از خودم به آشپزخانه رفتم و چاقویی برداشتم که هنگام درگیری چاقو به قلب و پهلویش برخورد کرد. پسرم خونین روی زمین افتاد و من بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم و او را به بیمارستان رساندم اما فوت شد. متهم به دستور قاضی بستان زاده برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت و جسد مرد جوان هم برای آزمایشات لازم به پزشکی قانونی فرستاده شد. ...
پرونده مرد همسرکش دوباره ورق می خورد
دختری جوان را پیدا کردم. همان لحظه بهداد، پسر یکی از ساکنان ساختمان از راه رسید و گفت که جسد متعلق به نامزدش است و نمی داند چه حادثه ای اتفاق افتاده است. بهداد پسر 20 ساله وقتی مورد تحقیق قرار گرفت گفت: شب گذشته سهیلا به خانه ما آمد. شب از نیمه گذشته بود که او را به خانه شان بردم اما نمی دانم جسدش در انباری ما چه می کند. بعد از آن پدر و مادر مقتول مورد تحقیق و بازپرسی قرار گرفتند. مادر
حکم قصاص متهم به همسرکشی نقض شد
آژانس محل جویا شدیم، یکی از راننده ها گفت او را به خانه نامزدش برده است . راننده آژانس نیز این گفته ها را تأیید کرد. به این ترتیب رامین مورد بازجویی های فنی قرار گرفت. هرچند خانواده دختر جوان گفته بودند او بارها از سوی نامزدش مورد ضرب و جرح قرار گرفته است اما رامین همچنان مدعی بود در قتل همسرش نقشی ندارد. وقتی پزشکی قانونی اعلام کرد علت مرگ کوبیده شدن سر شهلا به جسمی سخت است، رامین اعتراف کرد
درخواست اعدام در ملأ عام برای قاتل 3 کودک
و گفت: هیچ چیز از ماجرا به یاد ندارم فقط یادم می آید به آشپزخانه رفتم چاقویی برداشتم و حمله کردم اما اصلا یادم نمی آید ضربات را چطور وارد کردم. هیچ انگیزه ای هم نداشتم مدتی بود بیکار بودم زنم کار می کرد و خرجی خانه را می داد آن روز خیلی عصبی شدم با اینکه دعوایی بین من و زنم نبود. از اول دوست نداشتم زنم با کسی رفت وآمد کند و هشدار داده بودم روی حرفم حرف نزند. متهم گفت: وقتی در زندان برای
اعتراف مرد 52ساله به قتل دوستش!
او رو به رو شدند. همچنین آثار خون مقتول بر روی کفش او دیده شد. مرد 52 ساله که هیچ راهی برای فرار نداشت در ادامه لب به اعتراف گشود و گفت: به دلیل پارک خودرو ام در ساختمان با مقتول دوست شده و همراه هم مواد مخدر مصرف می کردیم. او به خاطر موادمخدری که برایش خریده بودم، 200 هزار تومان بدهکار بود. شب حادثه بعد از مصرف موادمخدر بر سر پول با هم درگیر شدیم و او فحاشی کرد. با چاقویی که همراه داشتم، چند ضربه به او زدم که باعث مرگش شد. پس از اعتراف به این جنایت، بازپرس جنایی دستور بازداشت متهم به قتل را صادر کرد. ...
محکوم به مرگ : مقتول ایجاد مزاحمت می کرد
داده و شماره اش را به دست آورده است. بعد هم مدام برایش ایجاد مزاحمت کرده است. متهم ادامه داد: وقتی از ماجرای مزاحمت های بهزاد مطمئن شدم فرشاد را که از دوستانم بود، به خانه ام دعوت کردم و ماجرا را با او در میان گذاشتم. بعد از آن تصمیم گرفتم با همدستی او و همسرم، بهزاد را به خانه کشانده و او را به قتل برسانیم. روز حادثه همسرم بهزاد را به خانه دعوت کرد که او هم قبول کرد. من و فرشاد هم در
خاطره مظفر از نحوه شهادت برادرانش توسط منافقین
در دوران استراحت، برمی گشتیم و در دولت خدمت می کردیم و هنگام عملیات ها، از طریق دوستان در جریان قرار گرفته و به جبهه می رفتیم. پدرم هشت سال جنگ در جبهه بودند و در لشکر 10 حضرت سیدالشهدا در کنار سردار حاج علی فضلی حضور داشتند. بعد از اعلام پذیرش قطع نامه، پدرم تازه بازگشته بودند و مادرم نیز که 18 ماه سابقه جبهه دارند تازه از پایگاه شهید علم الهدی به تهران آمده بودند. برادرانم هم به تهران
اخبار حوادث
جنایتی را انکار کند، وقتی در برابر شواهد موجود و اظهارات خواهرش قرار گرفت دیگر چاره ای جز بیان حقیقت ندید و گفت: چند روزی همسرم در منزل نبود و من به منزل پدرم رفته بودم. آن شب نیز در منزل خاله ام مهمان بودیم. وقتی بعد از نیمه شب به خانه پدرم بازگشتیم دوباره پدر و مادرم به خاطر اختلافات قبلی با یکدیگر درگیر شدند من هم که ناراحت بودم ناگهان با شیشه نوشابه پدرم را به قتل رساندم. وقتی مادرم دخالت کرد
عشق عجیبی که 3 نفر را در آتش سوزاند
آنجا را آتش بزنم، فقط می خواستم نوشین را بترسانم تا بیرون بیاید و خودسوزی کنم. نوشین به حرفم گوش نکرد. متهم در ادامه اعترافاتش گفت: دیوانه شده بودم. کارهایم دست خودم نبود، به محض اینکه کبریت را کشیدم قبل از اینکه خودم بسوزم خانه آتش گرفت و یکدفعه آتش سوزی گسترش پیدا کرد. بعد از اولین جلسه بازجویی متهم، به بازپرس ویژه قتل خبر دادند سومین مجروح نیز در بیمارستان جانش را از دست داده است. با تکمیل
پایان میهمانی قلیان با قتل
هایشان پایان دهند که ناگهان مرتضی با مشت و لگد به من حمله ور شد و بعد از گذشت چند دقیقه از خانه خارج شد .متهم در خصوص نحوه ارتکاب جنایت به کارآگاهان گفت : دقایق کوتاهی از رفتن مرتضی گذشته بود که او به تلفن همراهم زنگ زد و مدعی شد که اگر در محل قرار حاضر نشوم ، او به در منزلمان مراجعه خواهد کرد و به همین علت مجبور شدم تا به محل قرار رفته و با او در سه راه افسریه قرار ملاقات گذاشتم . وقتی به سه راه
متهم به قتل: کار کردن با اسلحه را بلد نبودم!
به گزارش خبرنگار ما، عصر روز 29 فروردین ماه سال گذشته مأموران کلانتری اسلامشهر از قتل مرد جوانی به نام حمید در یک مغازه صافکاری باخبر و در محل حاضر شدند. بررسی ها نشان داد عامل قتل جوانی 30 ساله به نام بهرام است که بعد از حادثه از محل گریخته است. همزمان با انتقال جسد به پزشکی قانونی، بهرام بازداشت شد و به جرم خودش اقرار کرد. او گفت: مقتول از دوستان صمیمی من بود. روز حادثه یکی از دوستان دیگرم به
اصلاً استعداد گویندگی نداشتم/ اتفاق غیرمنتظره ای که در اجرای خبر افتاد/ بهترین گوینده خبر
خانه تنبیه شدم ولی در مدرسه چند بار مورد تنبیه قرار گرفتم. هنوز هم در خانه با خواهر و برادر و فرزندانم کردی صحبت می کنیم. فرزند چندم خانواده هستید؟ ارتباط با خواهر و برادرتان چطور است؟ فرزند سوم خانواده هستم، 3 خواهر و 4 برادر دارم. ارتباطم با خواهر و برادرم عالی است، جالبه دو تا از برادرهایم که گاهی با هم دعوا می کردند، الان 30 ساله در آمریکا با هم زندگی می کنند، تربیت خوب پدر و مادر
چرا جنگ فقط زندگی مرا گرفته؟/ جنگ بدون غذا و اسلحه
نداشتند. مردم ریخته بودند جلوی خانه آن ها. حیاط و کوچه از جمعیت سیاهی می زد. می گفتند: قرار است تلویزیون فیلم ورود امام و سخنرانی ایشان را پخش کند. خیلی از پسرهای جوان و مردها همان موقع ماشین گرفتند و رفتند تهران. چند روز بعد، صمد آمد، با خوشحالی تمام. از آن وقتی که وارد خانه شد، شروع کرد به تعریف کردن. می گفت: از دعای خیر تو بود حتماً. توی آن شلوغی و جمعیت خودم را به امام رساندم. یک
قتل زن جوان
باز هم کاری به کارش نداشتم و مسئله ای با هم نداشتیم. شب حادثه هم من در خانه بودم. فکر کردم همسرم مثل همیشه صبح زود قصد رفتن به سر کار را داشته و یادش رفته در را ببندد، وقتی به سمت در رفتم متوجه شدم جسد همسرم روی زمین افتاده است و بعد هم به مأموران خبر دادم. من او را نکشتم و از ابتدا که بازداشت شدم هم توضیح دادم قتل او کار من نیست .هیأت قضات با توجه به دفاعیات متهم و وکیل مدافع او برای صدور رأی دادگاه وارد شور شدند.
متهم به قتل در نزاع دسته جمعی: کاش ترسیده بودم
بیمارستان بردیم اما دوام نیاورد. با ثبت اظهارات دوستان مقتول، تیمی از ماموران به محل درگیری اعزام شدند و طولی نکشید که ضارب و دوستش در یکی از محله های زورآباد دستگیر و به پلیس آگاهی منتقل شدند. ضارب که در بازجویی های ابتدایی درگیری و قتل را انکار می کرد زمانی که با دوستان مقتول روبه رو شد لب به اعتراف گشود و در مورد روز حادثه گفت: به همراه دوستانم در خیابان بودم که عربده کشی های
فکر می کردند با دادن خبر شهادت حمید، گریه می کنم / به دستانم حنا بسته بودم
شنیدن خبر شهادت صاحب ماندم. روزی در حال بازگشت از خانه برادرم بودم که دیدم دوستان صاحب از جبهه به مرخصی آمده اند اما خبری از صاحب نیست، هر چه از دوستانش خبرش را گرفتم، خبر درستی دریافت نکردم و این موضوع بیشتر نگرانم می کرد. آن روز دلهره عجیبی به سراغم آمد که مانع می شد در منزل بمانم، مرتب به بهانه های مختلف به منزل افراد فامیل می رفتم و تحمل ماندن در خانه را نداشتم، غروب برای
زنی که با همدستی کارفرما، شوهرش را کشت
است اما راست نمی گفت. من ساعت 5/11 شب، همراه شام، قرص ها را در غذای شوهرم ریختم. او آنها را خورد و من فکر می کردم می خوابد! جلال در همان دفتر حمل و نقل، خانه ای سرایداری به ما داده بود و محل کارم و خانه ام در یک مکان بود! جلال به در خانه آمد و گفت بالاخره شوهرت مرد. واکنش تو بعد از شنیدن این جمله چه بود؟ خیلی ترسیدم. نمی خواستم این اتفاق بیفتد. گفتم تو باعث شدی من مرتکب قتل
قتل برادر و خواهر 7 و 9ساله در مشهد/ همزمان با قتل،مادر بچه ها گم شد
شوهرش را یکی از همکلاسی هایش به ما معرفی کرد. سال 89 دامادم بر اثر بیماری درگذشت. متأسفانه دخترم چندسالی است که دچار بیماری اعصاب و روان است و دارو مصرف می کند. من همیشه به او و بچه هایش سر می زدم. دیشب به دیدن آنها رفتم. اما هرچه در می زدم کسی جواب نمی داد. چند بار با گوشی تلفن همراه معصومه تماس گرفتم. جوابگو نبود. دلواپس شده بودم. با کلیدی که در اختیار داشتم درآپارتمان را باز کردم و وارد خانه شدم
کمک کنید تا پسرم زنده بماند
- ح که در جاده های اطراف کرمانشاه به همراه یکی از بستگانش مشغول جاده سازی بود روز پنجشنبه 24تیر سال1384، پس از پایان کار به سمت منزل حرکت کرد. همان زمان خواهر او که با همسرش دچار اختلاف شدید شده بود، به اجبار همسرش برای گرفتن عقدنامه به منزل پدر رفت. او باید عقدنامه را به شوهرش تحویل می داد تا برای طلاق اقدام کنند اما پدر او که به تصمیم دو جوان پی برده بود، از دخترش خواست صبر کند تا عصبانیت آنها
سرقت های تازه داماد یک شب پس از عروسی
این در سال 78به اتهام سرقت به زندان رفته بود. وی گفت: برای تأمین مخارج زندگی مسافرکشی می کنم اما پولی که به دست می آورم کفاف زندگی ام را نمی دهد. روز حادثه همراه برادرم بودم که او پیشنهاد سرقت داد. به بانک رفتیم و بعد از زاغ زنی و شناسایی طعمه در فرصتی مناسب ماشینش را سرقت کردیم و 27میلیون تومان پول دزدیدیم. برادرم پول را تقسیم کرد و 13میلیون و 500 هزار تومان سهم من شد که با آن بدهی هایم را
شکنجه بی رحمانه زن معلول توسط خواهر و برادر سارق
روز نو : یک زن 33 ساله به همراه برادرش به اتهام قتل و شکنجه یک زن معلول بازداشت شدند . خانم " جنیفر موستاچیا "متهم به شکنجه خانم " باربارا اونز" معلول و قتل برادر قربانی آقای " زانیگا ادوارد ترنر " 47 ساله و به کمک همدستش "زونیکا " 29 ساله در حبس به سر می برد . این کابوس توسط خانم " اونز" 57 ساله که در اداره پلیس بیان شد . جنایتکار " موستاچیا " 33 ساله که در سال
قتل به خاطر "تنه زدن"
را به کمرم بستم و بیرون رفتم. متهم این پرونده جنایی ادامه داد: در حالی که مشروب مصرف کرده بودیم و من هم حال طبیعی نداشتم به همراه دوستانم وارد چایخانه ای در بولوار طبرسی شدیم که در آن جا به دلیل نگاه یکی دیگر از دوستانمان با هم درگیر شدیم. در این هنگام متصدی کافه ما را به بیرون هدایت کرد. این در حالی بود که من خنجرم را بیرون کشیده و آن را در دست راستم گرفته بودم و غلاف آن را نیز در دست
ارتباط نوعروس 16ساله با پسرجوان به دستگیری او انجامید
بازداشت او وارد عمل شدند و نوعروس 16 ساله به همراه پسر جوان بازداشت شدند. عروس نوجوان درباره ماجرای ازدواج و فرارش از خانه گفت: به اصرار خانواده ام با عزیز که 27 ساله بود و در یک مکانیکی کار می کرد ازدواج کردم چون او کسی نبود که من دوستش داشتم زندگی برایم تیره و تارشده بود و برای دور بودن از وی صبح به مدرسه می رفتم و بعد از آن هم به اتاق خوابم پناه می بردم و خانواده ام را چون خائنی می دیدم
برادرم آمد ولی پسر همسایه مان مفقود الاثر شد اما مادرش همچنان چشم انتظار
چرا غذا نمی خورید گفتیم سیریم . انگار مادرم متوجه رفتارغیر منتظره مان شده بود چند لحظه بعد کوبه در به صدا در آمد یکی از اقوام به منزلمان آمد و چند لحظه ای ازاین طرف و آنطرف صحبت کرد ولی دید مادرم اطلاعی ندارد چیزی نگفت و رفت در همین حال چند نفر دیگر از همسایه ها و اقوام به خانه آمدند و از هر دری صحبت کردند اما دیدند مادرم اطلاع ندارد تا اینکه برادر کوچکم حسن رضا وارد خانه شد و گفت مردم روستا می
خانواده هایی که هرگز سرگردان نشدند
خانه خواهرش. از لحنش معلوم بود خیلی بیقرار است. مادرش اصرار کرد بگویم بچه دارد به دنیا می آید. گفتم: نه. ممکن است بلند شود این همه راه را بیاید، بچه هم به دنیا نیاید. آن وقت باز باید نگران برگردد. مدام می گفت: من مطمئن باشم حالت خوب است؟ زنده ای هنوز؟ بچه هم زنده است؟ گفتم: خیالت راحت همه چیز مثل قبل است. همان روز، عصر مهدی به دنیا آمد و چهار روز بعد ابراهیم آمد. بدون این که سراغ بچه برود، آمد پیش من
گریه های همسر سعید امامی واقعی بود
ماهنامه اندیشه پویا - عذرا فراهانی- خبرنگار روزنامه سلام: اول تیرماه 1378 بود که اعلام شد مهره اصلی عامل قتل های زنجیره ای با واجبی خودکشی کرده است: سعدی امامی. شانزده سال از آنروزها گذشته اما هنوز این ماجرا برایم مبهم است. همه چیز این اتفاق رمزآلود بود حتی نام این فرد نیز حالتی رازگونه داشت. من خبرنگار سرویس قضایی روزنامه سلام بودم. بعد از انتشار خبر مرگ سعید امامی و دفن او، شایعات زیادی درست شد