ایستاد و برگشت ببیند چی شد) ما اول فکر کردیم حالا تیر از مجروح رد شده و الان است که حمید هم بیفتد، ولی نیفتاد، داد زدم: حمید! دیگر لازم نیست ببری اش اورژانس. چرا؟! برگشت و مجروح را آرام گذاشت زمین که دیگر مجروح نبود و خم شد بوسه ای بر پیشانی اش زد و بعد آوردیمش پیش بقیه شهدا. بیشتر جنازه ها و تمام مجروحین را جمع کردیم و آوردیم. ساعت از دوازده و نیم ظهر گذشته بود و گرما
به گزارش خبرنگار ما، آذر ماه سال قبل مردی میانسال به کلانتری 153 شهرک ولیعصر رفت و گفت که پسرش به طور ناگهانی گم شده است. شاکی در توضیح ماجرا گفت: پسرم جاوید، مغازه جگرکی دارد. او مجرد است اما مدتی است زنی را صیغه کرده است و به خانه او رفت و آمد دارد. شب گذشته حدود 100 میلیون تومان پس اندازی را که داشت از خانه برداشت و به خانه آن زن رفت. امروز هرچه با تلفن همراه پسرم تماس گرفتم، گوشی او خاموش بود
فامیلیشو عوض کرده. 22- مدیربانک ملی اعتراف کرد که اشتباهی 5 هزار تومن از حسابا برداشت شده وی برای اینکه این اشتباه را عادی جلوه کند 5 هزار تومن دیگه از حسابا برداشت. 23- شوهر چگونه موجودی است؟ شوهر فعلا موجود نیست! بی خود دلتونو صابون نزنید. یه دونه پیرمرد ته انبار مونده. فاکتور کنم؟ 24- من و بابام رفته بودیم مهمونی. حوصلم سر رفت بهش مسیج دادم بابا پاشو بریم. وسط
شلوارپوش پیاده شد و به سمت من آمد. نزدیک که شد گفت خانم در این خانه با کسی کار دارید؟ گفتم نه! کارم را انجام دادم و تمام شد. مرد لباس شخصی دست بردار نبود و گفت من در همین مجتمع زندگی می کنم، کارتان را بگویید، شما را راهنمایی می کنم. چند قدم عقب رفتم و گفتم آقا من کارم را انجام دادم و می خواهم بروم. این جا لحنش عوض شد و گفت: کدام زنگ را زدی؟ دنبال چی هستی؟ چه اطلاعاتی گرفتی؟ در حالی که دور
ریه هاش اومد. اینا همه اش حرفه. تا آخرین روز عمرش سلامت و قبراق بود، ماشین بهش زد و رفت سینه قبرستون، خدا بیامرزدش این را می گوید و با دستمال کهنه چرک مرده ای روی میز را پاک می کند. می پرسم چرا خودت قلیان نمی کشی؟ - از اون اولش ورزشکار بودم علاقه ای هم به قلیان و دود و دم نداشتم و ندارم. - پس چرا قهوه خونه داری؟ - چرخ زندگی به این گرونی نمی چرخه با یکی از رفقا اینجا رو
این سفر مقدس آمده بودند. مامور سعودی گفته بود می خواهیم خون به پا کنیم حاج صادق آهنگران می گوید: روز راهپیمایی من در بعثه بودم و خبرهای مختلفی که می رسید، همه دال بر این بود، که امروز با روزهای دیگر کمی فرق می کند. به طور مثال : هادی غفاری آمد و گفت: اوضاع روبه راه نیست، همه چیز درهم و برهمه. ، یا فواد کریمی که آن مقطع نماینده مردم اهواز در مجلس بود ، آمد و گفت: من چون عربی
که این اتفاق افتاد. بعد از صحبت هایی که آنجا مطرح شد بابت سختی هایی که کشیده بودم من و رحمتی توانستیم آشنایی خودمان را بیشتر کنیم و کار به رفت و آمد خانوادگی هم رسید . * حضورت در برنامه ماه عسل چقدر روی نگرش مردم نسبت به تو تاثیر داشت؟ این برنامه فرصت خوبی برای من، رحمتی و رضا عنایتی ایجاد کرد که به مردم نشان دهیم بازیکنان پول مفت نمی گیرند. در آن برنامه همه سختی هایی که در
خرید نفت تهران رو ببینید یک مهاجم از لیگ یک گرفت ، و من گفتم ماندن در حال حاضر برای من که پیشنهاد خوب دارم تو لیگ دو نوعی درجا زدن هستش ، و حالا اگر این در جا اگر میخواد اتفاق بیفته حداقل از بعد مالی برای من خوب باشه ، چون من کار دیگه ای که ندارم و باید یک جورایی زندگی خودم رو حداقل از بیست و هفت سالگی بسازم . من سه سال تو سپیدرود بازی کردم و باورتون نمیشه جمعا خوشبینانه اش نه میلیون تومن گرفتم