کند. دردهای سخت و زجرهای عجیبی می کشید اما یک بار اخم هم نکرد چه برسد به اعتراض یا شکایت. کنار ایشان بودن احساس شادی و خوبی خاصی به آدم می داد. همیشه درمورد زندگی مان از من سوال می کردند. من درخواست می کردم برای عاقبت بخیری مان دعا کنند. تحصیل در حوزه علمیه را بخاطر پدر رها کردید. در این مورد با شما حرف می زد؟ پسر شهید: پدر همیشه دوست داشت من درسم را بخوانم. می گفت: می خواهی
آنها رها می کند. پیتون پسر را به خانه می برد و ... ****************************** ******* فیلم تلویزیونی پدر پر افتخار من به کارگردانی ایوس روبرت، سه شنبه 20 مرداد ماه ساعت 14:30 از شبکه دو سیما پخش خواهد شد. این فیلم با بازی ناتالی راسل، فیلیپه کاوبره در مورد خانواده ای است که دارای دو فرزند پسر هستند، که روزی تصمیم می گیرند با هم به مسافرت به پاریس بروند در آنجا
انتظار پسر شروع کند . به احترام مادری که از وقتی یونسش رفت هیچگاه در کرانه زنده رود قدم نزد؛ نه که دوست نداشت؛ بلکه نمی توانست قدم از قدم در کنار آبی بردارد که پسرش را به امانت گرفته به احترام پدر و مادری که حوض هشت ضلعی خانه قدیمی شان بعد از عملیات کربلای 4 دیگر آب ندارد . 19 مرداد یادمان نرود با همه عشقی که به یونس دست بسته و گمگشته داریم اما راه را برای یعقوب ها باز کنیم تا شاید
، محمود خود را برای کنکور سراسری آماده می کرد، در آن روزها همه بچه ها به بهانه جنگ، درس و تحصیل را رها کرده بودند اما محمود به صورت مرتب و با برنامه ریزی درس می خواند او حاضر نبود حتی در آن شرایط سخت هم وقت خود را بیهوده تلف کند. محمود در کار و حرفه خود بسیار ثابت قدم بود و از هیچ تلاش و کوششی در این راه فروگذار نبود، اوایل آغاز به کارش در خبرگزاری، در سرویس شب کار می کرد و ساعت دونیمه شب از
آموزشگاه می آیم.آخر پسر عمویم نقاشی می کند. پدر و مادرم همیشه می گویند از پسر عمویت یاد بگیر. بچه آرامی ا ست و سرش به کار هنری. تو همیشه شر هستی! فوتبال بروی که در ایام سال تحصیلی هم بهانه اش را بگیری و از درس هایت عقب بیفتی؟ یا با بچه ها دم به دقیقه توی زمین چمن دست به یقه باشی. اما من دوس ندارم یکجا بنشینم و هی نقاشی کنم. من که مثل پسر عمویم نیستم. موج سواری با برنامه های فشرده کلاس های تابستانی شیوا
این مراسم گردهم آمده بودند تا با یاد و خاطره شان جانی تازه کنند. در این بین فرصتی شد تا با خانواده و همرزمان مصطفی و مجتبی همکلام شوم تا بیشتر درباره شان بدانم. دوست داشتم همراهشان بروم اما نشد علی آقا که حالا افتخار این را پیدا کرده که او را پدر شهید بنامند، هنوز دل گرفته است و می گوید: مصطفی و مجتبی نه اینکه چون بچه های من هستند می گویم بلکه این باور من است که آن ها خاص بودند هر دو
با او زندگی می کردم. مادر، شما که اولاد اول پدر و مادرتان هستید، چند خواهر و برادر دارید و چرا نزد مادربزرگتان زندگی می کردید؟ من اولاد اول پدر ومادرم بودم و وقتی آنها به قم می رفتند دو خواهر داشتم که یکی از آنها فوت کرده است و دو برادر؛ یکی آقارضا و دومی محسن بود و مادرم یکدانه اولاد بود. پدرش زود فوت کرده بود و مادرش شوهر نکرده بود و یک اولاد دختر و یک پسر داشت که آن پسر هم در