سایر منابع:
سایر خبرها
همسر شهید جعفری منش: می گفت هرکس آقا دست به سرش بکشد به آرزویش می رسد
. دردهای سخت و زجرهای عجیبی می کشید اما یک بار اخم هم نکرد چه برسد به اعتراض یا شکایت. کنار ایشان بودن احساس شادی و خوبی خاصی به آدم می داد. همیشه درمورد زندگی مان از من سوال می کردند. من درخواست می کردم برای عاقبت بخیری مان دعا کنند. *تسنیم: تحصیل در حوزه علمیه را بخاطر پدر رها کردید. در این مورد با شما حرف می زد؟ پسر شهید: پدر همیشه دوست داشت من درسم را بخوانم. می گفت: می خواهی
فیلم های سینمایی و تلویزیونی در روز شهادت امام جعفر صادق (ع)
آنها رها می کند. پیتون پسر را به خانه می برد و ... ****************************** ******* فیلم تلویزیونی پدر پر افتخار من به کارگردانی ایوس روبرت، سه شنبه 20 مرداد ماه ساعت 14:30 از شبکه دو سیما پخش خواهد شد. این فیلم با بازی ناتالی راسل، فیلیپه کاوبره در مورد خانواده ای است که دارای دو فرزند پسر هستند، که روزی تصمیم می گیرند با هم به مسافرت به پاریس بروند در آنجا
دل نوشته مدیران و نخبگان فرهنگی، ورزشی، هنری و ... اصفهانی برای شهدای غواص
را میان مردم دید هر چه فریاد زد که اینجایم به کسی جز خودش صدا نرسید کاروان، نرم و بی صدا رد شد چشم های پسر ولی جا ماند از نگاه غریب مادر داشت کوهی از بغض و حرف را می خواند کاروان مثل روز اول رفت مادرش بین اشک ها گم شد و دوباره شهید گمنامی جای مادر، نصیب مردم شد مهدی شایسته فرد- مسئول کانون نخبگان جوان: خوشا
جنایتکار شهرری به قتل به پیرزن تنها اعتراف کرد/ قاتل مستأجر سابق خانواده قربانی بود + عکس
پدر و برادرم تماس گرفته و موضوع را به او اطلاع دادم و ... " . دختر مقتوله در ادامه اظهارات خود و در پاسخ به سؤال کارآگاهان در خصوص سرقت احتمالی از منزل مادرش نیز به کاراگاهان گفت : "مادرم تعداد زیادی دستبند و النگو به دست داشت که هیچکدام از آنها در داخل دستانش نبود " . اظهارات همسر مقتوله : همسر مقتوله نیز در اظهارات خود به کارآگاهان گفت : "طبق روال هر روز ، ساعت 05:00
ماجرای تشر آیت الله شب زنده داربه طلاب
کند، بر اثر لقمه ای است که بعضی از پدر و مادرها به طهارت جسم و روح پرداختند و در بطن مادر قرار دارد. در روایت شریفه بیان شده: السعید سعید فی بطن امّه ، والشقیّ شقیٌّ فی بطن امّه - بعضی به این روایت إن قلت آوردند. حسب حدیث شناسی که در باب حدیث شناسی دو علم حتماً نیاز است، هم علم الدرایه و هم علم الرجال، اتّفاقا روایت بسیار عالی و متقن است. من این را در درس خارج فقه و اصول بارها گفتم اینکه
لبخندی که در آتش نسوخت/ اسرا نیازمند یاری سبز هموطنان
ما کرد و گفت: در اون شرایط فقط زنده موندن اسرا برامون مطرح بود، طوری که دو فرزند دیگرم که خیلی کم سن و سال تر از اونی بودند که بتونن بی حضور ما زندگی کنند رو به امید همسایه ها رها کرده و با اسرا عازم تبریز شدیم. پدر اسرا ادامه می دهد: سه ماه و نیم اسرا در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان سینای تبریز بستری شد که علاوه بر تحمیل هزینه های سکونت در شهر تبریز بالغ بر 64 میلیون تومان هزینه درمانی
آرزوی همسر وفرزندخبرنگارشهید/ آخرین کلام صارمی به مادرش
، محمود خود را برای کنکور سراسری آماده می کرد، در آن روزها همه بچه ها به بهانه جنگ، درس و تحصیل را رها کرده بودند اما محمود به صورت مرتب و با برنامه ریزی درس می خواند او حاضر نبود حتی در آن شرایط سخت هم وقت خود را بیهوده تلف کند. محمود در کار و حرفه خود بسیار ثابت قدم بود و از هیچ تلاش و کوششی در این راه فروگذار نبود، اوایل آغاز به کارش در خبرگزاری، در سرویس شب کار می کرد و ساعت دونیمه شب از
همه ی مصائب مسکن مهر فسا
آمدآقای "م" قول داد تا عید فطر گاز وصل شود ولی خبری نشد. به طبقه بالاتر می روم اولین چیزی که چشم مرا به خود جلب می کند سیم های برق آویزانی است که بدون حفاظ و چسب برق رها شده اند و چند بچه کوچک در راهرو ایستاده اند و هر لحظه احتمال شیطنت و برق گرفتگی آنها وجود دارد - این هم از سیستم برق شان- از یکی از بچه ها که در راهرو است میخواهم پدر یا مادرش را صدا بزند. او می رود و چند لحظه بعد خانم
افتخارات کشوری که رنگ جهانی به خود می گیرد
، کانادا، استرالیا و ویتنام هم در این المپیاد خوب عمل کردند. سین : رمز موفقیت شما چیست؟ جیم: خودم تلاش زیادی کردم و پدر و مادرم هم پشتوانه خوبی در زمینه روحی و امکانات کافی بودند. سین : برنامه ریزی شما برای رسیدن به موفقیت از چه زمانی آغاز شد؟ جیم: از کودکی دوست داشتم همیشه خوب عمل کنم و زمانی که سن کمی داشتم دوست داشتم تیزهوشان قبول شوم و توانستم با
اوقات فراغت؛ تربیتی غیررسمی
آموزشگاه می آیم.آخر پسر عمویم نقاشی می کند. پدر و مادرم همیشه می گویند از پسر عمویت یاد بگیر. بچه آرامی ا ست و سرش به کار هنری. تو همیشه شر هستی! فوتبال بروی که در ایام سال تحصیلی هم بهانه اش را بگیری و از درس هایت عقب بیفتی؟ یا با بچه ها دم به دقیقه توی زمین چمن دست به یقه باشی. اما من دوس ندارم یکجا بنشینم و هی نقاشی کنم. من که مثل پسر عمویم نیستم. موج سواری با برنامه های فشرده کلاس های تابستانی شیوا
بنیاد در آینه مطبوعات
احتیاج دارد او رفتن و ماندن در جبهه ها را ترجیح داد. حمید علاوه بر عشق به شهادت، پدر و مادرش را در حد اعلا دوست می داشت و به آن ها احترام می گذاشت. مادرش برایم می گفت: مادر منزلمان هشتاد سال است که شب های شنبه روضه می خوانیم و عید سعید غدیر را باشکوه برگزار می کنیم. یک سال در همین عید غدیر حمید آمد و گفت مادر می خواهم کف پایت را ببوسم. گفتم چرا؟ گفت: چون بهشت زیر پای مادر است و آن روز تا کف
شبی که در خندوانه همه عینک آفتابی زده بودند!
عینک آفتابی زده بودند . سپس گفتگویی در همین مورد و فواید عینک زدن، ضرورت و ویژگی های لازم مطرح شد که درطی آن خرید عینک از دست فروشان را به تهیه دارو از یک دوره گرد تشبیه کردند. بعد از آن جوان با دختر خانوم دکتر برنامه در مورد کار زیاد مادرش گپی زد و وقتی پاسخ منفی او را درباره کمتر کار کردن مادرش در بیرون از خانه را شنید ، بیان کرد: من در دفتر کنار مادرم هستم و آشپزی و جمع و جور
نگاهی به خانواده های بسامان و نابسامان/ نقش والدین در کاهش آسیب پذیری کودکان
شفقنا- جدایی والدین برای کودکان ممکن است بسیار استرس زا، غمناک و گیج کننده باشد. در هر سنی کودکان با جدایی پدر و مادر حس عدم اطمینان و امنیت می کنند. شما والدین باید بتوانید این فرآیند را برای کودکانتان راحت تر و بی دردتر کنید. کمک به کودکان برای کنار آمدن با طلاق به معنای ایجاد پایداری در خانه و توجه به نیازهای کودکان با ایجاد اطمینان دوباره و دیدگاه مثبت است. این فرآیند ساده نیست، اما این نکات
خاطرات همسر امام خمینی (ره) از زندگی خصوصی تا سیاسی
با او زندگی می کردم. مادر، شما که اولاد اول پدر و مادرتان هستید، چند خواهر و برادر دارید و چرا نزد مادربزرگتان زندگی می کردید؟ من اولاد اول پدر ومادرم بودم و وقتی آنها به قم می رفتند دو خواهر داشتم که یکی از آنها فوت کرده است و دو برادر؛ یکی آقارضا و دومی محسن بود و مادرم یکدانه اولاد بود. پدرش زود فوت کرده بود و مادرش شوهر نکرده بود و یک اولاد دختر و یک پسر داشت که آن پسر هم در
از زندان تا نیاوران همراه با آیس پک
که بعد از آزادی از زندان به عنوان کارآفرین برتر و ... دریافت کرده است. بابک بختیاری در تابستان 1357زمانی که ایران آبستن یک انقلاب بزرگ بود، در تهران به دنیا آمد. او نیز مثل بسیاری دیگر کارآفرینان از کودکی به استقلال مالی و کسب درآمد علاقه مند بوده، به طوری که در 7 سالگی گاهی دور از چشم پدر و مادر پول توجیبی اش را کیک و آدامس و شکلات می خرید و جلوی استخر محله شان بساط می کرد. وقتی هم که در 14