سایر خبرها
سید حسن خمینی:کسی حق ندارد امانت حکومت را پیش خود نگه دارد و بگوید همین است که من می گویم
بیان اینکه کسی جرأت نمی کرد در مقابل امام(ره) غیبت کند ، اظهار کرد: یک بار یک گروهی که جزو امنای امام(ره) بودند، از فردی شنود کرده بودند، بلافاصله امام بیرونشان کرد و پرسید که چرا آبروی فرد را بردید؟ چون آبروی مؤمن از کعبه بالاتر است مگر می شد جلوی امام(ره) به کسی تهمت زد؟ نباید تلقی کنیم که یکی شأنی فراتر از بقیه دارد و تصور هم کنیم که درست عمل می کنیم. در طول تاریخ همه فکر می کردند که
شاگردان ممتاز امام صادق(ع) و شیوه مباحثه و مناظره آنها با مخالفان/ نوشتاری از سید کاظم ارفع
دست خویش نشاند که احساس کرد تجلیل از او برای بزرگسالان محفل گران آمد پس فرمود: هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده . این شخص با قلب و زبان و دستش یاور ماست. یک روز هشام سؤالاتی درباره أسماء الهی و مشتقات آن کرد حضرت همه را به او پاسخ داد و بعد فرمود: آیا فهمیدی ای هشام، آنچنان فهمیدنی که دشمنان ما و منکرین پرودگار را محکوم کنی؟ عرض کرد آری، آنگاه فرمود: خداوند به تو منفعت رساند و ترا ثابت
علیرضا بیرانوند و خیابان خوابی به خاطر فوتبال!
انتخاب کرد. تیم نفت هم خوابگاه نداشت. عمه ای داشتم که در قلعه حسن خان زندگی می کرد ولی من دیدم رفت و آمد من به آنجا واقعا باعث زحمت خانواده اش می شود و تصمیم گرفتم به خانه او نروم. بعد از آن چندماه در چمن های دور میدان آزادی می خوابیدم.تمام دستفروش های آنجا مرا شناخته بودند.بعد ناچار شدم در یک فست فود کار کنم، هر روز صبح از 6 تا 12 ظرف های پیتزا را چرب می کردیم، 12 می رفتم سر تمرین و
اولویت نهضت امام صادق(ع) شکوفایی فرهنگ و پاسخ به شبهات بود
کار پرداز او که با سرمایه امام برای تجارت به مصر رفت و با سودی کلان برگشت، امام از او پرسید: این همه سود را چگونه به دست آورده ای؟ او گفت: چون مردم نیازمند کالای ما بودند، ما هم به قیمت گزاف فروختیم. امام فرمود: سبحان الله! علیه مسلمانان هم پیمان شدید که کالایتان را جز در برابر هر دینار سرمایه یک دینار سود نفروشید! امام اصل سرمایه را برداشت و سودش را نپذیرفت و فرمود: ای مصادف! چکاچک
زندگانی امام صادق جعفر بن محمد: نوشته سید جعفر شهیدی
برای استقرار حکومت خود در این اندیشه بود که ابوجعفر را از میان بردارد. ملاقات با عالم نصرانی در یکی از میدان های دمشق عده ی کثیری از نصاری برای دیدن یکی از بزرگترین علمای خود گردهم آمده بودند که در هر سال یک بار از صومعه خود بیرون می آمد و جمعیت نصاری مسائل خود را از وی می پرسیدند. حضرت باقر علیه السلام به نزد آنان رفت و در میان آنان نشست. در این حال عالم نصاری بیرون آمد
قزوه: افراد بی خیال را مدیر ادبیات می کنند/ حدادیان: ما باید 30 سال پیش شهید می شدیم
که رهبر انقلاب 10 بار به خانه اش سر زده است و همسر بزرگوار او کسی است که در سال 88، 300 خانم پیشوایی را جمع می کند و مقابل بیت رهبر انقلاب می آید تا گزندی به ایشان نرسد . * راه شهدا را با راه دلار مبادله نکنیم رئیس مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری گفت: شاعران واقعی نگران این روزهای انقلاب هستند در حالی که امروز به واژه دلواپس توهین می شود اما این شاعران دلواپس واقعی هستند. ما
روایتی از غواص 15 ساله که برای حفظ کیان نظام راهی جبهه شد
کنند. از خداوند و امام زمان(عج) راضی هستم که پسرم در این راه به شهادت رسید، اگر فرزندان مان به جبهه نمی رفتند، امروز ما خوش مان نبود و سرنوشت مان در دست دشمن بود. تسنیم: آخرین دیدار با حسین فرزندتان را به یاد دارید؟ زهرا رفیعی: بله آخرین بار قبل از عملیات کربلای 5 بود که خانه آمد، وقتی می خواست برود گفت مادر من می روم و دو، سه روز دیگر دوباره بازمی گردم. مثل اینکه به
شهرهای مختلف خوزستان میزبان شهدای خط شکن غواص
دست بسته به شهادت رسیدند. وی تصریح کرد: بیشترین شهدای این عملیات متعلق به خوزستان بوده و گردان های خط شکن کربلا و جعفر نیز از این استان در عملیات حضور داشتند. مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس خوزستان بیان کرد: انتخاب روز شهادت امام جعفر صادق(ع) برای مراسم تشییع این شهدا بسیار مناسب بود. خوشبختانه مردم نیز همچون گذشته در مراسم تشییع شهدا سنگ تمام گذاشته و حضور پرنگی
10 روستایی تاثیرگذار تاریخ ایران که آیت الله آن ها را نشناخت
/> امکانات مالی مان اجازه نمی داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به کلاس اول مجبور شدم پشت دار قالی بنشینم و قالیبافی کنم. تا 13 سالگی روزها قالی می بافتم و شب ها درس می خواندم. چاره ای نبود، وسع مالی ما جز این اجازه نمی داد. خاک خوردم و زحمت بسیار کشیدم. در سال 2بار بیشتر نمی توانستیم برنج بخوریم. یک بار روز 21 ماه رمضان و بار دوم شب چهارشنبه سوری. آرزو داشتم یا خلبان شوم یا پولدار و برای
امام صادق(ع)چگونه زیست و شهید شد؟
سرویس مذهبی شفاف: حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رئیس مذهب جعفری ( شیعه ) در روز 17 ربیع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر می باشد. کنیه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گرامیش حضرت سجاد بود و مسلما تربیت اولیه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش
بررسی شهادت امام صادق (علیه السلام)
در اصول کافی، ارشاد شیخ مفید، کشف الغمه و برخی کتابهای دیگر، از رحلت امام صادق (علیه السلام) به لفظ مضی مات و قبض تعبیر شده است. ظاهر این لفظها نشان می دهد امام به مرگ طبیعی جهان را بدرود گفته است، اما در فصول المهمه و مصباح کفعمی (به نقل مجلسی در بحار) نیز در کتابهای دیگری آمده است: امام را زهر خوراندند. (1) ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است ابو جعفر منصور او را زهر خورانید (2) و بایست چنین باشد، زیرا با کینه ای که منصور از او داشت و بیمی که از روی آوردن مردم بدو در دل وی راه یافته بود، آ ...
غریب ترین شخصیت در این انقلاب معمار انقلاب است
شدید؟ تخته گاز! آن از وزیر فرهنگ و ارشاد ما! یک حرفش در طول این دو سال، دغدغه بچه حزب اللهی ها و ارزشی ها نبود. همین دو روز گذشته گفته بود خیلی مایل هستیم که خواننده زیرزمینی روی زمین فعالیت کنند. هر دم از این باغ بری می رسد، تازه تر از تازه تری می رسد! یک روز هم سگ بازی و رقاص خانه. اصلاً وقت نمی کنی بروی مثل سال 72 تظاهرات کنی و مرگ بر فلان و درود بر فلان بگویی. اینقدر تخته گاز می روند! خون شهدا
امام جعفرصادق علیه السلام، تجلی گر ایمان عارفانه و عمل صادقانه/ بنیانگذار دانشگاه جعفری
فرموده است: مادرم بانویی با ایمان، با تقوا و نیکوکار بود و خداوند نیکوکاران را دوست دارد. امام جعفر صادق(ع)، 31 سال(از سال 83 تا 114) در محضر پدر بزرگوارش امام محمد باقر(ع) زیست و قبل از امامت در همان دوران نوجوانی و جوانی شباهت کامل به پدرش باقرالعلوم داشت، او آیینه تمام نمای پدر بود، چهره ای رعنا چون پدر، خلق و خویی زیبا چون محمدباقر(ع)، داشت. درباره نام گذاری امام ششم به
درس هایی زندگی ساز از محضر امام صادق(ع)
رفتنی است. آن گاه داخل منزل شد و پس از مدتی بیرون آمد، درحالی که اندوهش تسکین یافته بود. من امیدوار و خوشحال شدم و گمان کردم بیمار، بهبود یافته است و بار دیگر از حال کودک پرسیدم. فرمود: از دنیا رفت. با شگفتی گفتم: فدایت شوم هنگامی که زنده بود، غمگین و افسرده بودید و اینک که فوت کرده است، اندوهگین نیستید؟ فرمود: ما خاندانی هستیم که پیش از مصیبت اظهار نگرانی می کنیم، ولی چون قضای الهی
سیاست ورزی به شیوه رجایی
داوطلبانی به جبهه ی فلسطین دست زد. به همین جهت، در سال 1350، به خارج از کشور سفر کرد. ابتدا به فرانسه و ترکیه رفت و از آنجا عازم سوریه شد. همچنین وی به موازات فعالیت های سیاسی خود، به تدریس در مدارس کمال و رفاه و همکاری با بنیاد رفاه و تعاون اسلامی مشغول بود. او در دوران مبارزه ی سیاسی اش با رژیم پهلوی، دو سال را در زندان به سر برد. در سال 1357 آزاد شد و همراه با برخی از همکارانش، تلاش
قتل دختر به خاطر حرف مردم
بودیم دعوایمان شده بود. از دستش عصبانی بودم و با دیدنش همه آن حرف هایی که در دعوای قبلی بین ما رد و بدل شده بود برایم زنده شد. عصبانی بودم و چند بار دخترم را صدا زدم. در تمام مدتی که من در خانه آنها بودم چند جمله کوتاه بین من و او رد و بدل شد و پس از آن به او حمله کردم و دست به جنایت زدم. پشیمان هستی؟ - خیلی. زمانی که این کار را انجام دادم، فکرم کار نمی کرد و من ناخواسته این کار
ماجرای نخلی که در برابر امام صادق(ع) خم شد
وارد شد، با خود گفتم: این همان کسی است که من به ربوبیت او معتقد بودم، این که وضو می گیرد، چون بیرون رفت، گفت: ای عبدالعزیز روی یک ساختمان بیش از حد، بار نریز که خراب می شود، ما بندگان خدا و مخلوق او هستیم. 14. از جمله، نقل شده است: عبداللّه بن محمّد می خواست همراه زید قیام کند، امام صادق او را مانع شد، و این امر را بزرگ شمرد امّا وی تصمیم داشت که با زید قیام کند. امام فرمود: به خدا قسم که
صحبت های بهره رهنما
انگاراینجاخانه اولم بوده ومن سال هاست بازیگر تئاتر بوده ام.عشق به تئاتربرای من طوری نمودپیدا کردکه سینماوتلویزیون تقریبارنگ باخت،دیگرنه منتظر اتفاقی هستم ونه منتظر پیشنهادی البته سعی کرده ام درانتخاب مسیر های کاری ام افراط و تفریط در پیش نگیرم. گاهی یکسری کارها پیش می آیدمانندطبقه هساث،کارکمال تبریزی که دوست داشتم کارکنم ونقش برایم بانمک بود،یاسریالی که بامنوچهرهادی کارکردم که خانه و
روایت آیت الله بروجردی از آخوند خراسانی
خواست بکنند. حساب و کتاب و بازخواستی هم که در کار نبود. طبیعتاً اخبار این ظلم و جورها به مرحوم آخوند می رسید. مرحوم حاج ملا هاشم خراسانی نقل کرده است که: در جریان مشروطیت به نجف و نزد مرحوم آخوند رفتم و ایشان ده هزار نامه از مردم ایران را به من نشان دادند که همگی شکایت از جور حکام بود! پدرم می فرمودند: از سال 1321 قمری، شکایات مردم ایران از ظلم پادشاهان و شاهزادگان قاجار به گوش
اتخاذ مواضع هوشمندانه در برابر خلفا
: اگر زراره نبود، احادیث پدرم منتفی می شد. (1) اما در مواردی دیگر از زراره برائت می جوید و راز این عمل را به پسرش عبدالله بن زراره چنین بیان می دارد: سلام ما را به پدرت برسان و به او بگو که من برای دفاع از تو چنین می کنم؛ چراکه دشمن هرآنچه را که ما ستایشش می کنیم، دنبال کرده و اذیت می کند ... بدین وسیله تو پیش مردم مذموم بوده و جلب توجه نمی کنی و در نتیجه از شر آنان در امان می مانی ... . (2)
تاکتیک عملیاتی امام صادق (ع)برای حفظ حوزه علمیه شیعه
و اخلاق علوی را در حکومت درخواست کردند. بخش قابل توجه شاگردان مکتب حضرت امیر علیه السلام در جنگ صفین یا شهید یا زخمی شدند در نتیجه سبب شد، افراد دیگری فرماندهی سپاه حضرت را به دست بگیرند و به همین خاطر است که گروهی مسلط شدند که نگذاشتند، صفین به سرانجام برسد و حکمیت را بر حضرت تحمیل کردند. البته باز همان گروه شاگردان هستند که سخنرانی حضرت در کوفه، دوباره همه مردم را آماده جنگ با معاویه
جذب نداریم چون ما متدین ها بداخلاقیم
، زندانی شد و به مدت ده روز، روزی دویست شلاق خورد. ا زطرف دیگر اموال بازار و انبار او را مصادره کردند. با بدنی آشفته از زندان به خانه برگشت و با آرامش به همسرش گفت: همه اموال فدای امامم. نزدیک ظهر یکی از شیعیان در خانه اش را زد و پولی را برای او آورد و گفت: این پولی است که قبل از زندانی شدن از تو قرض گرفتم. پرسید این پول را از کجا تهیه کردی؟ خداوند می فرماید: و مما رزقناهم ینفقون او جواب داد: خانه ام
برخی والدین امروزی، خود نیاز به تربیت دارند
پدرم را برایشان تعریف کردم. آن زمان که من دانش آموز ابتدایی بودم. خانم بزرگ گاهی به دیدن مان می آمد و به بچه های فامیل هدیه می داد، بیشتر وقت ها هدیه اش تکه های کوچک قند بود. بار اول که به من تکه قند داد یواشکی به پدرم گفتم: این تکه قند کوچک که هدیه نیست! پدرم اخم کرد و گفت: خانم بزرگ شما را دوست دارد، هر چه برایتان بیاورد هدیه است. وقتی خانم بزرگ رفت، پدر برایم
ندا در جریان اصلاحات قرار دارد
خونریزی نیستم. یعنی ترجیح می دهم 50 سال خانه نشین باشم اما یک قطره خون از دماغ کسی نیاید. این اشتباه آقای موسوی بود. من نمی گویم آقای مهندس موسوی یا آقای کروبی به دنبال این اتفاق بودند؛ بلکه هر دو وفادار به نظام و انقلاب بودند اما وضعیت به گونه ای شد که به یکباره کار از دست در رفت و پافشاری به یک اشتباه استراتژیک تبدیل شد؛ هرچند هر دو نفر هرگز به این فکر نمی کردند که کار به اینجا
غواصان شهید مهمان دل های دریایی مردم کرمان / آرام جان ها آمدند + تصاویر
رهگذران است، اما بعد از دقایقی متوجه می شوم، حجت هم یکی از بچه های هیئت رهروان شهدای گمنام است. حجت می گوید: شور و اشتیاق زیادی برای استقبال از شهدا دارم، آنها از جان خودشان گذشته اند و رفتار، کردار و منش ما باید جوری باشد که راه آنها را ادامه دهیم. وی ادامه می دهد: شرمنده شهدا هستم و جانم را هم برای آنها می دهم، چون شهدا هم جان شان را برای ما دادند و باید راه شهدا را ادامه دهیم
استقبال بی نظیر مردم همدان از معراجیان مجنون
. وی افزود: در 2 سال گذشته به مجرد در اختیار گرفتن نمونه خونی والدین و بستگان شهدا موارد متعددی انجام شد که ما در همدان خودمان قریب به 10 شهید را از همین طریق شناسایی کرده ایم؛ شهیدان گرانقدری چون؛ محمد فرجی، امیرمسعود محمد زاده، احمد علی قیطاسی و بیژن شفیعیان وحتی هویت شهید فتح الله نظری و شهید فرج پور 2 تن از شهدای معزز گمنام که قبل از اخذ نمونه خونی دفن شده بودند را نیز شامل می شود.
در پاسخ به کمپین سازی مخالفان عصبانی آیت الله هاشمی
آفتاب : رضا سلیمانی- زمانی که در باغشاه سرباز بودم، یعنی بهار سال 1342، فرمانده باغ شاه آقای پیروزنیا که یک ژنرال جا افتاده و صوفی منش و آدم معقولی بود که به دفترش رفتم ، تبسم کرد و گفت: شما اینجا چکار می کنید؟ چگونه شد؟ چرا به سربازی آمدید؟ گفتم: خلاف قانون کردند و مثل بقیه امور، قانون اجرا نمی شود و زور می گویند. ما را هم به زور آوردند و من زن و سه بچه دارم و الان هم در قم و نمی دانم کجا
خدا همیشه اول و آخر صحبت هایش بود
کمیته مفقودین بودند آن زمان پیگیر امور مربوط به آزادی ایشان بودند هیأت: شهید لشکری بعد از آزادی شرایط جدید را چگونه می دیدند و با این امر به چه نحو کنار آمدند؟ چون قطعاً بعد از 18 سال اسارت شرایط تغییر زیادی کرده بود. روزهای اول بهت زده بودند، وقتی برای اولین بار ایشان را در فرودگاه دیدم احساس کردم فقط جسم ایشان این جاست و روحشان پریشان و گرفتار در جمعیت بود. خوب همه عوض
حرف آخر دختر شینا با همسرش
سختی، زندگی توی این شهر بودن کمک و یار و همراه، با سه تا بچه قد و نیم قد. همه را به خاطر تو تحمل کردم. چون تو این طور می خواستی. چون تو این طوری راحت بودی. هر وقت نمی گذارم بروی. همیشه از حق خودم و بچه هایم گذشتم؛ اما این بار پای سلامتی خودت در میان است. نمی گذارم از حق تو نمی گذرم. از حق بچه هایم نمی گذرم. بچه هایم بابا می خواهند. نمی گذارم سلامتی ات را به خطر بیندازی. اگر پایت عفونت کند، چه کار
دیروزجبهه، امروز خیریه
افتاده است. اگر شعیان می دانستند که آن روز چه اتفاقی افتاده همه از غصه می مردند.در جبهه هم بحث همین است. قسمت و روزی ما هم این بود که در یک مقطع زمانی حضور کمی داشته باشیم. من جثه ریزی داشتم که حتی یک کلاشینکف و ژسه هم از جثه من بزرگتر بود. اما باید در مقابل ماشین جنگی دشمن ایستادگی می کردیم و طبق فرمایش حضرت امام که فرمودند اگر جنگ 20 سال هم طول بکشد ما می ایستیم، ایستادگی می کردیم. از زمانی که