سایر منابع:
سایر خبرها
امام جعفرصادق علیه السلام، تجلی گر ایمان عارفانه و عمل صادقانه/ بنیانگذار دانشگاه جعفری
فرموده است: مادرم بانویی با ایمان، با تقوا و نیکوکار بود و خداوند نیکوکاران را دوست دارد. امام جعفر صادق(ع)، 31 سال(از سال 83 تا 114) در محضر پدر بزرگوارش امام محمد باقر(ع) زیست و قبل از امامت در همان دوران نوجوانی و جوانی شباهت کامل به پدرش باقرالعلوم داشت، او آیینه تمام نمای پدر بود، چهره ای رعنا چون پدر، خلق و خویی زیبا چون محمدباقر(ع)، داشت. درباره نام گذاری امام ششم به
"شعیبی نبود؛ تنهایی لیلا را نمی ساختم"
/> * شما تکنیک فلش فوروارد را با حامد عنقا در سریال قلب یخی تجربه کرده بودید. در قلب یخی به خاطر معمایی بودن داستان به عبارتی می توان گفت این تکنیک به خوبی روی قصه قرار گرفته بود، اما در مورد سریالی مثل تنهایی لیلا که زیاد معمایی هم نیست، اعمال این تکنیک نتیجه عکس می دهد. همه عوامل نگران این بودند که ممکن است زمانها در این قصه گم شوند. قلب یخی داستانی معمایی،جنایی و پلیسی
درس هایی زندگی ساز از محضر امام صادق(ع)
رفتنی است. آن گاه داخل منزل شد و پس از مدتی بیرون آمد، درحالی که اندوهش تسکین یافته بود. من امیدوار و خوشحال شدم و گمان کردم بیمار، بهبود یافته است و بار دیگر از حال کودک پرسیدم. فرمود: از دنیا رفت. با شگفتی گفتم: فدایت شوم هنگامی که زنده بود، غمگین و افسرده بودید و اینک که فوت کرده است، اندوهگین نیستید؟ فرمود: ما خاندانی هستیم که پیش از مصیبت اظهار نگرانی می کنیم، ولی چون قضای الهی
سفارش امام صادق(ع)به پرده برنداشتن از عیب دیگران/وقتی که مخالف امام، صبر و ادب او را در بحث می ستاید
آوازه اش در هر گوشه و کنار زبانزد مردم گشته است. ابن شهر آشوب در مناقب می گوید: از آگاهی به علوم امام صادق (ع) به اندازه ای نقل شده که از هیچ کس دیگری منقول نیست. وی همچنین می نویسد: نوح بن دراج به ابن ابی لیلی گفت: آیا تا کنون به خاطر حرف کسی از سخن یا کار خود دست کشیده ای؟ گفت: خیر مگر حرف یک نفر. پرسید: او کیست؟ پاسخ داد: جعفر بن محمد. شیخ مفید در ارشاد می نویسد: علومی که از آن حضرت
سیاست ورزی به شیوه رجایی
داوطلبانی به جبهه ی فلسطین دست زد. به همین جهت، در سال 1350، به خارج از کشور سفر کرد. ابتدا به فرانسه و ترکیه رفت و از آنجا عازم سوریه شد. همچنین وی به موازات فعالیت های سیاسی خود، به تدریس در مدارس کمال و رفاه و همکاری با بنیاد رفاه و تعاون اسلامی مشغول بود. او در دوران مبارزه ی سیاسی اش با رژیم پهلوی، دو سال را در زندان به سر برد. در سال 1357 آزاد شد و همراه با برخی از همکارانش، تلاش
روایتی از غواص 15 ساله که برای حفظ کیان نظام راهی جبهه شد
مردم با سربلندی فرزندم حسین را بلند می کنند. از خداوند و امام زمان(عج) راضی هستم که پسرم در این راه به شهادت رسید، اگر فرزندان مان به جبهه نمی رفتند، امروز ما خوش مان نبود و سرنوشت مان در دست دشمن بود. تسنیم: آخرین دیدار با حسین فرزندتان را به یاد دارید؟ زهرا رفیعی: بله آخرین بار قبل از عملیات کربلای 5 بود که خانه آمد، وقتی می خواست برود گفت مادر من می روم و دو، سه روز
قتل دختر به خاطر حرف مردم
بودیم دعوایمان شده بود. از دستش عصبانی بودم و با دیدنش همه آن حرف هایی که در دعوای قبلی بین ما رد و بدل شده بود برایم زنده شد. عصبانی بودم و چند بار دخترم را صدا زدم. در تمام مدتی که من در خانه آنها بودم چند جمله کوتاه بین من و او رد و بدل شد و پس از آن به او حمله کردم و دست به جنایت زدم. پشیمان هستی؟ - خیلی. زمانی که این کار را انجام دادم، فکرم کار نمی کرد و من ناخواسته این کار
ماجرای نخلی که در برابر امام صادق(ع) خم شد
وارد شد، با خود گفتم: این همان کسی است که من به ربوبیت او معتقد بودم، این که وضو می گیرد، چون بیرون رفت، گفت: ای عبدالعزیز روی یک ساختمان بیش از حد، بار نریز که خراب می شود، ما بندگان خدا و مخلوق او هستیم. 14. از جمله، نقل شده است: عبداللّه بن محمّد می خواست همراه زید قیام کند، امام صادق او را مانع شد، و این امر را بزرگ شمرد امّا وی تصمیم داشت که با زید قیام کند. امام فرمود: به خدا قسم که
صحبت های بهره رهنما
انگاراینجاخانه اولم بوده ومن سال هاست بازیگر تئاتر بوده ام.عشق به تئاتربرای من طوری نمودپیدا کردکه سینماوتلویزیون تقریبارنگ باخت،دیگرنه منتظر اتفاقی هستم ونه منتظر پیشنهادی البته سعی کرده ام درانتخاب مسیر های کاری ام افراط و تفریط در پیش نگیرم. گاهی یکسری کارها پیش می آیدمانندطبقه هساث،کارکمال تبریزی که دوست داشتم کارکنم ونقش برایم بانمک بود،یاسریالی که بامنوچهرهادی کارکردم که خانه و
روایت آیت الله بروجردی از آخوند خراسانی
خواست بکنند. حساب و کتاب و بازخواستی هم که در کار نبود. طبیعتاً اخبار این ظلم و جورها به مرحوم آخوند می رسید. مرحوم حاج ملا هاشم خراسانی نقل کرده است که: در جریان مشروطیت به نجف و نزد مرحوم آخوند رفتم و ایشان ده هزار نامه از مردم ایران را به من نشان دادند که همگی شکایت از جور حکام بود! پدرم می فرمودند: از سال 1321 قمری، شکایات مردم ایران از ظلم پادشاهان و شاهزادگان قاجار به گوش
اتخاذ مواضع هوشمندانه در برابر خلفا
: اگر زراره نبود، احادیث پدرم منتفی می شد. (1) اما در مواردی دیگر از زراره برائت می جوید و راز این عمل را به پسرش عبدالله بن زراره چنین بیان می دارد: سلام ما را به پدرت برسان و به او بگو که من برای دفاع از تو چنین می کنم؛ چراکه دشمن هرآنچه را که ما ستایشش می کنیم، دنبال کرده و اذیت می کند ... بدین وسیله تو پیش مردم مذموم بوده و جلب توجه نمی کنی و در نتیجه از شر آنان در امان می مانی ... . (2)
تاکتیک عملیاتی امام صادق (ع)برای حفظ حوزه علمیه شیعه
و اخلاق علوی را در حکومت درخواست کردند. بخش قابل توجه شاگردان مکتب حضرت امیر علیه السلام در جنگ صفین یا شهید یا زخمی شدند در نتیجه سبب شد، افراد دیگری فرماندهی سپاه حضرت را به دست بگیرند و به همین خاطر است که گروهی مسلط شدند که نگذاشتند، صفین به سرانجام برسد و حکمیت را بر حضرت تحمیل کردند. البته باز همان گروه شاگردان هستند که سخنرانی حضرت در کوفه، دوباره همه مردم را آماده جنگ با معاویه
جذب نداریم چون ما متدین ها بداخلاقیم
، زندانی شد و به مدت ده روز، روزی دویست شلاق خورد. ا زطرف دیگر اموال بازار و انبار او را مصادره کردند. با بدنی آشفته از زندان به خانه برگشت و با آرامش به همسرش گفت: همه اموال فدای امامم. نزدیک ظهر یکی از شیعیان در خانه اش را زد و پولی را برای او آورد و گفت: این پولی است که قبل از زندانی شدن از تو قرض گرفتم. پرسید این پول را از کجا تهیه کردی؟ خداوند می فرماید: و مما رزقناهم ینفقون او جواب داد: خانه ام
برخی والدین امروزی، خود نیاز به تربیت دارند
پدرم را برایشان تعریف کردم. آن زمان که من دانش آموز ابتدایی بودم. خانم بزرگ گاهی به دیدن مان می آمد و به بچه های فامیل هدیه می داد، بیشتر وقت ها هدیه اش تکه های کوچک قند بود. بار اول که به من تکه قند داد یواشکی به پدرم گفتم: این تکه قند کوچک که هدیه نیست! پدرم اخم کرد و گفت: خانم بزرگ شما را دوست دارد، هر چه برایتان بیاورد هدیه است. وقتی خانم بزرگ رفت، پدر برایم
ندا در جریان اصلاحات قرار دارد
خونریزی نیستم. یعنی ترجیح می دهم 50 سال خانه نشین باشم اما یک قطره خون از دماغ کسی نیاید. این اشتباه آقای موسوی بود. من نمی گویم آقای مهندس موسوی یا آقای کروبی به دنبال این اتفاق بودند؛ بلکه هر دو وفادار به نظام و انقلاب بودند اما وضعیت به گونه ای شد که به یکباره کار از دست در رفت و پافشاری به یک اشتباه استراتژیک تبدیل شد؛ هرچند هر دو نفر هرگز به این فکر نمی کردند که کار به اینجا
غواصان شهید مهمان دل های دریایی مردم کرمان / آرام جان ها آمدند + تصاویر
رهگذران است، اما بعد از دقایقی متوجه می شوم، حجت هم یکی از بچه های هیئت رهروان شهدای گمنام است. حجت می گوید: شور و اشتیاق زیادی برای استقبال از شهدا دارم، آنها از جان خودشان گذشته اند و رفتار، کردار و منش ما باید جوری باشد که راه آنها را ادامه دهیم. وی ادامه می دهد: شرمنده شهدا هستم و جانم را هم برای آنها می دهم، چون شهدا هم جان شان را برای ما دادند و باید راه شهدا را ادامه دهیم
استقبال بی نظیر مردم همدان از معراجیان مجنون
. وی افزود: در 2 سال گذشته به مجرد در اختیار گرفتن نمونه خونی والدین و بستگان شهدا موارد متعددی انجام شد که ما در همدان خودمان قریب به 10 شهید را از همین طریق شناسایی کرده ایم؛ شهیدان گرانقدری چون؛ محمد فرجی، امیرمسعود محمد زاده، احمد علی قیطاسی و بیژن شفیعیان وحتی هویت شهید فتح الله نظری و شهید فرج پور 2 تن از شهدای معزز گمنام که قبل از اخذ نمونه خونی دفن شده بودند را نیز شامل می شود.
در پاسخ به کمپین سازی مخالفان عصبانی آیت الله هاشمی
آفتاب : رضا سلیمانی- زمانی که در باغشاه سرباز بودم، یعنی بهار سال 1342، فرمانده باغ شاه آقای پیروزنیا که یک ژنرال جا افتاده و صوفی منش و آدم معقولی بود که به دفترش رفتم ، تبسم کرد و گفت: شما اینجا چکار می کنید؟ چگونه شد؟ چرا به سربازی آمدید؟ گفتم: خلاف قانون کردند و مثل بقیه امور، قانون اجرا نمی شود و زور می گویند. ما را هم به زور آوردند و من زن و سه بچه دارم و الان هم در قم و نمی دانم کجا
خدا همیشه اول و آخر صحبت هایش بود
کمیته مفقودین بودند آن زمان پیگیر امور مربوط به آزادی ایشان بودند هیأت: شهید لشکری بعد از آزادی شرایط جدید را چگونه می دیدند و با این امر به چه نحو کنار آمدند؟ چون قطعاً بعد از 18 سال اسارت شرایط تغییر زیادی کرده بود. روزهای اول بهت زده بودند، وقتی برای اولین بار ایشان را در فرودگاه دیدم احساس کردم فقط جسم ایشان این جاست و روحشان پریشان و گرفتار در جمعیت بود. خوب همه عوض
حرف آخر دختر شینا با همسرش
سختی، زندگی توی این شهر بودن کمک و یار و همراه، با سه تا بچه قد و نیم قد. همه را به خاطر تو تحمل کردم. چون تو این طور می خواستی. چون تو این طوری راحت بودی. هر وقت نمی گذارم بروی. همیشه از حق خودم و بچه هایم گذشتم؛ اما این بار پای سلامتی خودت در میان است. نمی گذارم از حق تو نمی گذرم. از حق بچه هایم نمی گذرم. بچه هایم بابا می خواهند. نمی گذارم سلامتی ات را به خطر بیندازی. اگر پایت عفونت کند، چه کار
دیروزجبهه، امروز خیریه
افتاده است. اگر شعیان می دانستند که آن روز چه اتفاقی افتاده همه از غصه می مردند.در جبهه هم بحث همین است. قسمت و روزی ما هم این بود که در یک مقطع زمانی حضور کمی داشته باشیم. من جثه ریزی داشتم که حتی یک کلاشینکف و ژسه هم از جثه من بزرگتر بود. اما باید در مقابل ماشین جنگی دشمن ایستادگی می کردیم و طبق فرمایش حضرت امام که فرمودند اگر جنگ 20 سال هم طول بکشد ما می ایستیم، ایستادگی می کردیم. از زمانی که
گفت وگوی خواندنی با مداح ایرانی مسجد نیویورک
فلسفی یا مرحوم آیت الله مجتهدی رفت وآمد داشتند. 14 سال بیشتر نداشته که به خاطر شغل پدر مجبور می شوند به کانادا مهاجرت کنند و وقتی از شغل پدر می پرسیم، می فهمیم که حرفه پدر هم به اندازه پسر جذاب است: شغل پدرم طراحی دکوراسیون مساجد مثل محراب سازی و کتیبه سازی بود و به همین خاطر ما به کانادا مهاجرت کردیم. برایمان از فلسفه کار پدر هم می گوید. از اینکه مردم جهان الان بصری هستند و به همین علت نیاز به
فردا برای احمدآقا نان می پزم/ دخترانم خواب آمدن احمد را دیده بودند
به گزارش ایثار واحد خراسان جنوبی به نقل از خبرگزاری شبستان خراسان جنوبی، 35 سال پیش بود که از احمد اصرار برای رفتن و از مادر اصرار برای ماندن. خیلی راضی به رفتن احمد نبود، شاید چون پسر بزرگش بود و دلبسته اش. می گفت: 3-4 بار زخمی شد و هر دفعه که آمد از او خواستم دیگر نرود، اما بازهم از احمد اصرار برای رفتن و از من اصرار برای ماندن! بعد از 31 سال دوری، دیروز صبح (18 مرداد) مسئولان بنیاد
خبرنگاران گفتند مسئولان شنیدند
به گزارش خبرگزاری فارس از شهرستان آمل، همایش گرامی داشت روز خبرنگار صبح امروز از سوی انجمن صنفی خبرنگاران این شهرستان با حضور مسئولان، اصحاب رسانه و خانواده های شان برگزار شد. در این همایش که متفاوت تر از دیگر تجلیل از خبرنگاران در مازندران بود، خبرنگاران گفتند و مسئولان گوش دادند. غلام حسین شفیع زاده معاون استاندار و فرماندار ویژه آمل، حجت الاسلام مهدی تقی زاده امام جمعه
نشست ویژه بررسی توافق هسته ای که در محل روزنامه اطلاعات /صالحی: همه اقدامات در چارچوب خطوط قرمز بوده
الان در اذهان مردم ایران کشوری بزرگ محسوب می شود. صالحی خطاب به فردی که از او سوال کرده بود چرا باید این قدر کشور به خاطر هسته ای شدن هزینه دهد و حتی در این راه شهید دادیم. شهریاری و علیمحمدی شاگردان من بودند . به خاطر شهادت شهریاری روی پایم نمی توانستم بایستم. من این حال را حتی موقع فوت پدرم نداشتم. ما در کشور شهدا زندگی می کنیم. من اهل شعار دادن نیستم و همه آن چه به دست آورده ایم متعلق به
داستان دکمه ای که کتش دوخته نشد!
کوچکترین ارزش و اهمیتی ندارد، می توانست فکر بهتری کند و نماینده ایران را با 20 روز تمرین راهی رقابت ها نکند. تیمی مشخص و با ترکیب مشخص را به رقابت ها بفرستد تا بشود استفاده بهتری از این رقابت ها کرد اما خب همه دیدیم که این اتفاق ممکن نبود و قطعا فدراسیون هم تا همان روزی که این خبر را اعلام کرد، برنامه اش حضور تیم الف در این بازی ها و قهرمانی بی چون و چرا در خانه بود. با این حال جلوی ضرر هر کجا که گرفته
من افشاگری کردم
درگذشت. آقای کانکوئست در ابتدا طرفدار کمونیسم روسی بود، اما در دهه 30 میلادی و پس از بازدید از روسیه، از آن روی برگرداند. اگر شما در یک خانواده کمونیستی بزرگ می شدید، کتاب های رابرت کانکوئست واقعا یک نقطه رهایی برای شما بود. البته بهتر است من در مورد خودم صحبت کنم. هر دو پدربزرگ من عضو حزب بودند (همه به آن می گفتند حزب و اصلا نیازی نبود بگویی کدام حزب؟!) پدر پدرم مدتی پس از انقلاب اکتبر در
گفتگوی خواندنی با مادر غواص شهید بالویی
وضو گرفت و به مسجد رفت. آن روز از خوابش نپرسیدم و بعدها فهمیدم چرا آن خواب را دیده است. نوه خانواده در میان حرف هایمان رفت و آمد می کند. خوشحالی خاصی را در نگاهش می بینم و نامش را سوال می کنم. پدربزرگ می گوید : نامش علی ست ، فرزند پسر سومم محمدمهدی. آخرین مرتبه ای که حسینعلی به جبهه می رفت ، پدرعلی کوچولو از بغل حسینعلی پایین نمی آمد. محمد مهدی آن سالها هم سن و سال پسرش علی بود. مسیری
6 ماه قم، 6 ماه آرژانتین
زمان در محل هایی مشغول به کار بودند که همه مردم غیرمسلمان و بیشتر مسیحی بودند و به همین دلیل از دین اسلام دور شده و به مسائل دینی آنطور که باید، اهمیت نمی دادند. به این ترتیب فقط اسم ما مسلمان بود و سبک زندگی ما غیراسلامی و غیرشیعی بود. در عین حال فعالیت های تبلیغی درباره دین مبین اسلام و مذهب شیعه هم به هیچ وجه در کشور آرژانتین انجام نمی شد تا خانواده هایی که مسلمان بودند بتوانند آداب اسلامی را
بعد از ماه رمضان چه کنیم؟
عَامِهِ ذَلِکَ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یَکُون؛ کافی/2/82 ) • الان که هنوز آثار روزه و عبادت های ماه رمضان، در شما هست، شروع کنید به برنامه ریزی کردن برای یک سال آینده. اگر این کار را انجام دهید، ان شاء الله تا شب قدر سال آینده، به نتایج خوبی خواهید رسید. • بعد از ماه رمضان باید از ثمرات ماه رمضان استفاده کرد. در ماه رمضان خیلی چیزها به ما می دهند ولی ما بهره برداری نمی کنیم. روز