سایر منابع:
سایر خبرها
جزای پدری که روی دخترش اسید پاشید+عکس
. من به پدرم التماس کردم و به دست و پایش افتادم و گفتم که از شما شکایتی نمی کنم، همان موقع با برادر بزرگترم تماس گرفتند و من را به بیمارستان بوعلی سینا قزوین منتقل کردند اما به دلیل شدت جراحات وارده بیمارستان از پذیرش من خودداری کرد و گفت باید به تهران بیایم. این دختر جوان بعد از آن اتفاق تحت پوشش بهزیستی در خانه ای که این نهاد به او داده بود زندگی می کرد و هم اکنون هم در 30 سالگی در کشور آلمان به دنبال بازیافتن کمی از چهره گذشته خود است./ مشرق
صحبت های جالب روحانی مسافرکش خط تهران-قم+ عکس
دروس حوزوی شدم، اما پدرم اجازه نداد، می گفت خلیل شما باید حداقل سیکلت را بگیری بعد بروی حوزه. نه این که مخالف باشد نه! می گفت باید سواد عمومی ات بالاتر برود بعد بروی طلبه حوزه شوی. من هم وقتی سیکلم را گرفتم، همزمان حوزه و دبیرستان می رفتم. پدرم در همان روستایمان راننده نیسان بود و از همین طریق نان سفره زن و بچه اش را تامین می کرد. ما هم گهگاهی به او کمک می کردیم و بار مردم را این طرف آن
تیتر "امام آمد" را چه کسی انتخاب کرد؟
انقلاب و حتی بعد از انقلاب. آن روز توانستید به روزنامه برگردید؟ اصلا بازگشت من عملی نبود. دریای مواجی از جمعیت در شهر تشکیل شده بود. به عنوان یک روزنامه نگار من باید پشت سر امام و ماشین امام راهی می شدم و بقیه خبر را پیگیری می کردم اما عملا امکان این کار برای من جوان نحیف و لاغر نبود، تمام شهر در حال حرکت بود و مدتی هم دنبال ماشین دویدم و دیدم زیر دست و پا دارم له می شوم. جمعیت مرا با خود برد. منبع:فردا
بوکس، پلیس ضد شورش را به ورزشگاه آورد
الویت دارد، کمک کند. من نمی دانم این تفسیرها که می گویند چگونه است. وقتی ما از فدراسیون حقوق نمی گیریم چطور می تواند برایمان شغل محسوب شود. به بنده هم می گفتند دو شغله ای. من آن زمان که آقای پورمحمدی در سازمان بازرسی کل کشور بودند، خدمتشان رفتم و گفتم شغل تعریف شده است. اینکه می گویند دوشغله هستی یعنی اینکه از دو نهاد حقوق نگیری نه اینکه حقوق نگیری و به قول معروف یک چیزی هم روی این خدمت ورزشی که
دستگیری تاجر قلابی در شیراز
اغواء کننده این فرد مبنی بر مشارکت در واردات و صادرات مقرر شد مبلغ 90 میلیون ریال به حساب وی واریز کنم و پس از واریز نمودن 20 میلیون ریال ، از طریق تعدادی از اعضای گروه تجارت متوجه شدم او کلاهبردار است و به همین طریق تعدادی از اعضای گروه را فریب داده است . رییس پلیس فتا استان فارس با بیان اینکه بعد از واریز مبلغ به حساب متهم او دیگر به شماره تماس های شاکی پاسخ نداده است افزود: مأموران و
حمله مایلی کهن به فردوسی پور و کی روش
بیند و نمی داند برایش خیلی جالب بود که به یک بازیکن می گویند در تیر اول بایست و کدام بازیکن در تیر دوم قرار می گیرد و کدام بازیکنان پشت 18 قدم. مجری 90 جوری این صحبت ها را عنوان می کرد که انگار فقط از عهده کی روش این کارها برمی آید. گفتم که بیگانه پرستی و بیگانه ستیزی هر دو خوب نیست. * اما همین کی روش بارها علیه لیگ ما مصاحبه کرد. بله ایشان بارها لیگ ما را کوبید و اعلام کرد که
باورش برایم سخت بود که دیگر نمی توانم به جبهه برگردم
ام چیزی نگویند تا خودم با آن ها تماس بگیرم و بگویم به بیمارستان بیایند. بعد از یک روز که در بیمارستان بستری بودم، پزشکان گفتند قطع نخاع شده ام. جا خوردم. انگار تمام دنیا روی سرم خراب شده بود. باورش برایم سخت بود، نمی توانستم قبول کنم که دیگر نمی توانم به جبهه برگردم، داشتم دق میکردم. چند روزی که گذشت به مادرم زنگ زدم. می دانستم مادر به حضرت عباس(ع) ارادت خاصی دارد. حرفم را با نام حضرت شروع کردم، گفتم من همچون ایشان در راه امامم جانباز شدم. مادر من را خیلی دوست داشت. می دانستم با این خبر شکسته و پیر می شود اما به حضرت ابالفضل(ع) قسمش داد ناراحتی نکند. ...
اسرار ویلای گل سرخ
اسلحه خودم را بیرون کشیدم . رد پاها هنوز به وضوح دیده می شد . عجیب بود که رادا آن همه رد از خودش به جا گذاشته باشد . ناگهان فکری از سرم گذشت و از ادامه راه باز ماندم . آیا آن نشانه ها عمدی نبودند ؟ تله ای برای دور کردن من از کاووس ؟ اول شمشیر – شلاق ، بازوبند کاووس و پابندهای ساتی . بعد هم من ، که به سادگی یک کودک فریب خوردم و از کاووس دور شدم . تصمیم گرفتم که تا دیر نشده برگردم . تصمیمی که هرگز
روسای جمهوری ایران 12 بهمن 57 کجا بودند؟
کوپتری امام را برد و فعلا هیچ خبری از امام نداریم اضطراب ما زیاد شد از طریق تلفن به هر جا که فکرمان می رسید تماس گرفتیم تا بالاخره حوالی بعد ازظهر به ما خبر دادند که امام در منزل برادارشان در دروس هستند. فردا و پس فردای آن نیزسرگرم مسایل بودم روز چهاردهم خدمت امام در مدرسه علوی رفتم وقتی ایشان مرا دید گفت ما دو روز است که اینجاییم و شما را نمی بینیم و شما کجایید؟ سلام کردم و گفتم مسائل
ماجرای تحول شهید احمدعلی نیری به خاطر دوری از گناه
بودیم اما سوالی از تو دارم نمی دانم چرا در این چند سال اخیرشما این قدر رشد معنوی کردید اما من... لبخندی زد و می خواست بحث را عوض کند اما دوباره سوالم را پرسیم بعد از کلی اصرار سرش را بالا آورد و گفت: طاقتش را داری؟! با تعجب گفتم: طاقت چی رو؟! گفت بنشین تا بهت بگم. نفس عمیقی کشید و گفت یک روز با رفقای محل و بچه های مسجد رفته بودیم دماوند. شما توی آن سفر نبودید همه رفقا مشغول بازی و
کیف قاپی های وایبری!
شد. در بازرسی از مخفیگاه متهم، کارآگاهان موفق به شناسایی تعداد دیگری از اموال مسروقه از جمله چند گوشی تلفن همراه شدند که متهم در همان اظهارات اولیه به مسروقه بودن تمامی آن ها اعتراف کرد. شناسایی تعداد دیگری از شکات با اعتراف صریح متهم به مسروقه بودن اموال بدست آمده از داخل مخفیگاه وی، شناسایی و دعوت از سایر شکات در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت؛ یکی از شکات پس از
عصیان ادبیات
که مترجم از ترجمه یک کتاب چیزهای زیادی می گیرد ترجمه برایش خیلی مفیدتر است. حال بگذریم از اینکه کتابی که درباره آن شناخت کافی وجود دارد هم باز موقع ترجمه آموزنده است چون دقیق تر و عمیق تر خوانده می شود. اما آ ن حجم از اطلاعاتی که من از جلد سوم ادبیات و انقلاب آموختم در مورد دو جلد قبلی وجود نداشت و از این لحاظ جلد سوم سختی هایی داشت اما محاسنی هم داشت که از قضا این محاسن بیشتر هم بودند. روله
زودتر اعدامم کنید
من خیانت کرده است. او پیشنهاد طلاق را مطرح کرد اما می دانستم به محض اینکه سیم را از دور گردنش باز کنم باز هم همان حرف های قبلی اش را تکرار می کند به همین دلیل او را خفه کردم بعد با دخترم تماس گرفتم و موضوع را اطلاع دادم. سپس سیگار روشن کردم و مشغول کشیدن بودم که ماموران رسیدند و دستگیرم کردند. در این هنگام قاضی از متهم پرسید: اگر به همسرت شک داشتی چرا او را طلاق ندادی؟ متهم در جواب گفت: یک
معمای جسدی کنار بزرگراه
کرده و روز حادثه نیز همراه چند جوان بوده. با شناسایی متهمان، آنها بازداشت شدند و تحقیقات آغاز شد. سه مرد جوان مدعی شدند در قتل نقشی نداشته اند اما دونفر از آنها اعتراف کردند برای برقراری رابطه جنسی با مقتول او را به کلبه ای در منطقه ای اطراف بزرگراه چمران کشانده اند. با پایان جلسه بازپرسی، پرونده با صدور کیفرخواست قتل عمدی به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. روز گذشته متهمان برای دفاع از
با عشق نامزد سابق تو
. حالا نامزد بنده که منتظر بود من بروم خواستگاریش اصلا از این قضایا خبر نداشت. من چه کار کردم؟ یک نامه نوشتم برای دختره و گفتم بابات آن دفعه جلو من جای اینکه بلند شود نیم خیز شده و یک بار هم زیرشلواریش از پاچه شلوارش زده بود بیرون و همه اینها توهین به خواستگار است. بعد نوشتم عزیزم این رفتارهای غلط بابات باعث شد داداش هات بیفتند زندان و مادرت هم سکته کند. من چی؟ لطفا خودت را نگران نکن. من افسردگی گرفتم
انتخاب های سخت (8)
برای (رسیدگی) به امور سناتوری فرار رسید، از او خواستم کمی بیشتر در کابل بماند. او از من خواست که به هری رید، رهبر اکثریت سنا زنگ بزنم تا از او بخواهم تا زمانی که برنگشتم، رای گیری نکند. هنگامی که با رید تماس گرفتم، او با مهلت یک روزه موافقت کرد اما گفت لازم است که کری زود برگردد. سرانجام، پس از چهار روز تحت فشار قرار دادن کرزای، او نرم شد. او یافته های ناظران بین المللی را پذیرفت و اجازه داد
سرقت های میلیونی در قرارهای وایبری
کیف دستی ام را سرقت و فرار کرد. ادعای دختر جوان کمی عجیب به نظر می رسید؛ چرا که محل سرقت، محلی شلوغ بود و او نمی توانست به درستی توضیح دهد که سرقت چطور رخ داده است. به همین دلیل پرونده در اختیار مأموران پایگاه دوم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت و آنها بار دیگر به تحقیق از دختر جوان پرداختند. او که این بار تصمیم گرفته بود حقیقت را بگوید، مدعی شد: مدتی پیش از طریق وایبر با جوانی به
آخرین اقرار عاملان قتل راننده اسپورتیج
هر چه با پسرم تماس گرفتم، گوشی او خاموش بود. وی توضیح داد: پسرم چند روز قبل برای فروش خودرواش در روزنامه آگهی داد. دیروز دو پسر جوان برای خرید خودرو تماس گرفتند و به خانه مان آمدند. بعد از دیدن خودرو 200هزار تومان ودیعه دادند و قولنامه هم نوشتند تا اینکه امروز آنها همراه بهنام به دفترخانه رفتند تا سند را منتقل کنند اما دیگر از پسرم خبری نشد. شناسایی عاملان حادثه پس
دستگیری مسافرکش کِش رو در مسیر راه آهن
مرد جوان در ادامه اظهاراتش به ماموران عنوان کرد روز گذشته در حالی که قصد رفتن به سوی میدان راه آهن را داشتم، سوار خودرویی شخصی شدم که پس از طی مسیر و پرداخت کرایه، زمانی که از این خودرو پیاده شدم متوجه به سرقت رفتن کیف پول و مدارک شناسایی ام شدم. وی با بیان اینکه این مرد مالباخته، روز بعد در همان مسیر، توانسته بود خودروی مذکور را شناسایی کند، گفت: این مرد پس از شناسایی خودروی مذکور و با
خاطرات ناطق از مراسم استقبال امام در فرودگاه
بیمارستان خارج شدیم و در کوچه نزدیک آنجا که من پیکانم را پارک کرده بودم رفته و 3 نفری به همراه حاج احمد آقا و امام به راه افتادیم. ناطق نوری ادامه داد: من گفتم که بیایید به منزل ما برویم ولی باز هم امام حواسشان جمع بود و گفتند نه ما به منزل آقای کشاورز از آشنایان برادرم می رویم؛ ما در خیابان دکتر شریعتی کنونی به دنبال منزل آقای کشاورز می گشتیم و بالاخره منزل ایشان را پیدا کردیم؛ جالب است که
همسایه با نیت خیرخواهانه، جان نوزاد چهار ماهه را گرفت
گروه حوادث تیتریک ؛ به نقل از ایران ، این پسرجوان به خاطر قتل غیرعمد باید سه سال در زندان بماند و دیه یک مرد مسلمان را نیز پرداخت کند. روز 11 اسفندماه سال 87 زنی با پسرجوانی با چهره آشفته و سراسیمه خود را به بیمارستان ولیعصر رساندند و خواستار نجات پسر چهار ماهه که در آغوش گرفته بودند، شدند. پزشکان در اقدامات ابتدایی و در حالی که صورت پسر کوچولو کبود شده بود خود را در برابر
توقیف خودرو 405 با 60 میلیون ریال خلافی در مشهد
محل وسایل نقلیه عمومی می باشد. وی با اشاره به انتقال خودرو به توقفگاه افزود: در ادامه طرح برخورد با وسایل نقلیه متخلف ماموران پلیس شهرستان گناباد نیز در طرحی دو روزه 58 دستگاه موتورسیکلت متخلف را توقیف کردند. گرایلی اظهار کرد: در طرحی دیگر ماموران پلیس شهرستان جغتای 42 دستگاه موتورسیکلت و چهار دستگاه خودرو متخلف را توقیف کردند. وی ادامه داد : سرعت و سبقت غیرمجاز
رابطه با زنان شوهردار به بهانه قدرت +سند
قدر مواظب ما است فکر می کنم کار شهین باشد که آن روز موقعی که جلو باشگاه من سوار ماشین شما شدم، ما را دیده باشد. از آن روز به بعد بهرام به من سوءظن پیدا کرده و از حرکاتش معلوم است که خیلی ناراحت است و قبل از ظهرها به منزل تلفن می کند تا ببیند من بیرون رفته ام یا نه. اگر خدای نکرده موضوع روابط ما را بفهمد چون لر بختیاری است حتما مرا می کشد لذا اصلح است روز دوشنبه من به آنجا نیایم چون می ترسم متوجه
ادعای عجیب آدمکش در دادگاه
به گزارش پایگاه 598، به نقل از ایران ، اوایل آبان ماه سال 79 اعضای خانواده ای نگران با مراجعه به پلیس آگاهی آمل پرده از گم شدن مرموز پدرشان برداشتند. مادر خانواده به مأموران گفت: شوهرم که حسن نام دارد مثل همیشه برای کار از خانه خارج شد ولی عصر آن روز شنیدم حسن همراه دوستش به نام جبرئیل به تهران رفته است، از آن به بعد هیچ اطلاعی از شوهرم ندارم و همگی نگران سرنوشت وی هستیم.
بازخوانی روایت عفت مرعشی از حضور ملک عبدالله در منزل هاشمی رفسنجانی
. * ناراحت شدید؟ اگر وقت کم بود، ناراحت می شدم؛ اگر وقت زیاد بود، نه. * آقای هاشمی یکی از روحانیونی هستند که می گویند قبل از انقلاب به کار و تجارت خودشان مشغول بودند و از روحانیون متمول محسوب می شدند. می خواستم ببینم بیشتر چه کارهایی می کردند؟ کتاب داشتند، مجله داشتند و منبر هم می رفتند. بعد هم که آمدیم تهران، با یکی از فامیل هایشان مقداری ساختمان سازی کردند. * کدام
پاراگراف کتاب (21)
– آدم ها می توانند دروغ بگویند و می گویند، بی اختیار، ناخودآگاه و بیمارگونه. بی آنکه به پی آمدهایش فکر کنند...! هر وقت کارم داشتی تلفن کن (مجموعه داستان) / ریموند کارور / مترجم: اسدالله امرایی یک بار در فرصتی که که پیش آمد ، دادستان فریاد کشید: - شما سه میلیون و نیم انسان را کشته اید! من اجازه صحبت گرفتم و گفتم: معذرت می خواهم دو میلیون و نیم نفر بیش تر
همسرم دروغ می گوید
همسرش می شود و خواست او را تنبیه کنیم. من هم قبول کردم و علی را به محل خلوتی کشاندیم اما دعوای ما بالا گرفت و او را به قتل رساندیم. بعد هم جسدش را کنار شهر رها کرده و گریختیم. بعد از آن بود که ترسیدم سهراب ماجرای قتل علی را بر ملا کند و ماموران من را بازداشت کنند به خاطر همین تصمیم به قتل او گرفتم. روز حادثه او را به بهانه ای به خانه در حال ساختی که داشتم کشاندم. بعد هم او را به قتل رسانده و جسدش را
متهمان فتنه ادعای تقلب را دروغ می دانند (پاورقی)
اغتشاشات پس از انتخابات به صورت فعالانه ای شرکت کردم. ماموران انتظامی زمانی اقدام به دستگیری ام کردند که در حال پرتاب کوکتل مولوتف به یکی از مراکز دولتی در تهران بودم. ماموریت عضو گروهک نفاق برای حضور فعال در اغتشاشات رضا خادمی با نام مستعار حبیب فرزند عباس متهم است که به واسطه برقراری ارتباط با گروهک تروریستی منافقین علیه امنیت جمهوری اسلامی ایران اقدام نموده است. متهم مزبور به صورت
حماسه ساز ناراضی: تهرانی ها علیه من و خذیراوی توطئه کردند
تیم استقلال اهوار کار کنید. بله، من در خانه بودم که از سوی مسوولان باشگاه با من تماس گرفته شد و گفتند که یزدی را کنار گذاشته ایم و حبیب خدریان را به عنوان سرمربی تیم انتخاب کرده ایم و صحبت کرده ایم که شما هم بیایید و به تیم خودتان کمک کنید و درست است خدریان در گذشته در همین تیم شاگرد شما بوده است ولی حالا بیا و به او کمک کن که من هم گفتم مشکلی ندارم، ولی اولین شرطم این است که اول باید
روایت تاریخی ترین فرود یک هواپیما +عکس
. من بلیزر را مقابل در خروجی فرودگاه گذاشته بودم. قرار بود امام(ره) سخنرانی کوتاهی انجام دهد بعد به سمت بهشت زهرا برویم. امام(ره) آمدند در سالن و کوتاه صحبت کردند. فشار جمعیت به حدی بود که شخصی مثل آقای شاه حسینی که آن زمان رئیس سازمان بازار جبهه ملی و ورزشکار بود و بعد هم رئیس سازمان ورزش شد، آنجا بیهوش شد. با احمد آقا تماس گرفتم، گفتم امام(ره) به باند برگردند و نمی توان اینگونه ایشان را منتقل کرد