ازدواج فکرمی کردم. زمان همچنان در حال گذربود و دیری نگذشت که در گذرشتابان روزگار، مادر لقب گرفته و صاحب فرزند پسری به نام رضا شدم. شوهرم از لحاظ مالی چندان مشکلی نداشت و به قول معروف تا حدودی دستش به دهانش رسیده و من هیچگاه با شرایط زند گی و شغلش مشکلی نداشتم و این تنها ظلم و بدزبانی او همراه با ضرب و شتم ، دشنام و الفاظ رکیک بود که زند گی ام را دگرگون و به جهنّمی ترسناک تبدیل کرده بود.
کار را می کنم اما دوستانم هر جایی که می روند مرا به عنوان آشپز یا سرآشپز پیشنهاد می دهند. اما صفت سرآشپزبودن هیچ وقت مانع نشده که من شخصا در کارها کمک نکنم. من حتی در پروژه های سینمایی به جز آشپز یا سرآشپز مدیر تشریفات و مدیر پخش غذا بودم، ولی باز هم در غذا درست کردن به نیروهایم کمک کردم. چند سالی هم می شود که همراه با همسرم کار می کنم. معمولا در پروژه ها تعدادی نیرو به ما می دهند اما من خودم همراه
به گزارش خبرنگار ما، بیست و پنجم اردیبهشت سال 95، مأموران پلیس تهران از قتل مرد میانسالی در طبقه 13 برجA3 در سعادت آباد باخبر و راهی محل شدند. جسد متعلق به بابک 56 ساله بود که با ضربات چاقوی باجناق سابقش که پسردایی او نیز بود کشته شده بود. با انتقال جسد به پزشکی قانونی همسر مقتول که پرستار اتاق ICU نیز بود به مأموران گفت: پسر دایی همسرم به نام هادی که معتاد و بیکار است 10 روز قبل در
در صفحه رادار هواپیمای خودم ردیابی کردم. با نزدیک شدن بیشتر متوجه شدم که قادر نیستم روی آنها قفل کنم و آنها را از دور، هدف قرار دهم آنها به وسیله دستگاه های الکترونیکی مخصوصی مانع کار من می شدند. اولین و دومین هواپیمای دشمن را پی درپی هدف قرار دادم ناچار آن قدر نزدیک تر رفتم که به راحتی در دید چشمی من قرار گرفتند. یکی از آنها را به عنوان هدف در رنج راداری (برد راداری) خود
به خودم که آمدم دیدم حسابی سرم شلوغ شده است. *زمانی که امتحان دادید قرار بود گوینده رادیو باشید یا مراحل دیگری را تا گوینده شدن طی کردید؟ -بله من تست گویندگی دادم و به نیت اجرا وارد رادیو شدم. البته بعد از مدتی، حضور در گروه گزارشگران رادیو تهران به من پیشنهاد شد که برایم بسیار جالب بود. دوست داشتم با مردم همکلام شوم و این کار با روحیاتم جور در می آمد برای همین وارد کار
به نقل از رکنا، شبی از خماری تنم می لرزید و به یک دکه رفتم تا خودم را گرم کنم، صاحب آن دکه وقتی حال من را دید از من خواست پشت میزش بروم تا بیشتر گرم شوم اما نمی دانستم که نقشه شومی در سر دارد. ناگهان صاحب دکه در را قفل کرد و به زور مرا مورد آزار و اذیت قرار داد و کسی هم صدای من را نمی شنید . حتی مرد شیطان صفت از صحنه پلیدش فیلم گرفت و من را تهدید کرد که اگر از این ماجرا به کسی چیزی
هستی، می گوید: ماهیانه با 120 ساعت اضافه کار حدود یک میلیون و 200 هزار تومان حقوق و مزایا می گیرم و اگر ارث پدری نبود و صاحب خانه نمی شدم قطعا دچار مشکلات زیادی بودم. علی می گوید: یک فرزند پسر 24 ساله و یک دختر 6 ساله دارم. پسرم از لحاظ سنی در شرایط ازدواج قرار گرفته اما نه می توانم برای آغاز زندگی مشترک او کاری کنم و نه سرمایه ای دارم که برایش بفروشم. منصور یکی از همکاران علی نیز به جمع
کریمی درباره این دوران می گوید: یکی از بهترین سال های فوتبالم را در نفت آبادان و با آقای قاسمپور داشتم اما در حالی که همه چیز خوب پیش می رفت، در یکی از تمرینات و در برخورد پای یکی از بازیکنان با زانویم، از ناحیه رباط صلیبی دچار مصدومیت شدم و حدودا یک سال نتوانستم بازی کنم. پیشنهاد نفت مسجدسلیمان و داستان سربازی پس از پایان دوران نقاهت میثم، وی از نفت مسجدسلیمان که به تازگی لیگ