سایر منابع:
سایر خبرها
اسکندر ابراهیمی زنجانی
ها قبل بنا به دعوت آقای علی رهبری و وزارت فرهنگ و هنر سابق ، در هنرستان عالی موسیقی ملی و دانشکده موسیقی به سمت استاد عود تدریس و همکاریش تا پایان سال 1358 ادامه داشت . وی علاوه بر آشنایی با نواختن تار و سه تار ، از خطی خوش و زیبا و نقاشی و نت نویسی بهره کافی نیز دارد ، وی در سال 1336 با خانمی از بستگان نزدیکش که اهل مشهد بود ازدواج نمود و ثمره ازدواج وی یک پسر و سه دختر می باشند که خانم سهیلا
طلاق برای فرار از زخم زبان مادرشوهر
/> هر روز از سوی مادر شوهرم تحقیر می شوم و جلوی چشم آنها از سوی فرزاد مورد سرزنش قرار می گیرم و کتک می خورم. مادر شوهرم همچنان می گوید مرا نمی خواسته و به عنوان عروس قبولم ندارد. از اعصاب و استرس چشمم بشدت آسیب دیده و هرازگاهی دیدم را از دست می دهم تا الان جلوی همه حفظ ظاهر کرده ام و نگذاشته ام پدر و مادرم متوجه بدبختی هایم شوند و تنها خواهرم همرازم شده و او هم از این همه صبر من مانده است. می خواهم
روایت ازدواجی که قلب امام راشاد کرد+عکس
خودم نبود انگار کسی مرا هول می داد من آدم بسیار قوی بودم و حاضر بودم هر کاری را در مسیر این تصمیم انجام دهم. اما از طرفی نگران روحیات پدر و مادرم بودم. شهید بروجردی برای تحقیق درمورد من، به بیمارستان آمد/ بعد از تایید ایشان با آقای شاکری حرف زدم من جواب مثبت خودم را اعلام کردم او نیز با همسرش مطرح کرد. همان روز خواهرم را دیدم برای اینکه با مخالفت شدیدی جوابم را ندهد قضیه را
طلاق برای فرار از زخم زبان مادرشوهر
در این مدت همه مرا می شناختند و جالب اینکه حتی برادر و خواهرهای همسرم از من طرفداری می کردند و به مادر و برادرشان تذکر می دادند اما چه فایده! 4 سال خانه ام را رها کردم و با مادر شوهرم زندگی کردم اما حالا دیگر به آخر خط رسیدم. بچه هایم آرامش ندارند هیچ ارزشی برایم باقی نمانده است. هر روز از سوی مادر شوهرم تحقیر می شوم و جلوی چشم آنها از سوی فرزاد مورد سرزنش قرار می گیرم و کتک می خورم. مادر شوهرم
مرور صفحه فرهنگی روزنامه ها با صفحه فرهنگ در رسانه در بولتن نیوز
رسانه های مختلف دیگری که وجود دارد، می توان به همه آن ها پرداخت و مطالب شان را از نظر گذراند؟ جواب معلوم است... به همین دلیل ما در بولتن نیوز سعی کرده ایم تا از این به بعد و در قالب صفحه فرهنگ در رسانه به بازخوانی و بازنشر اصلی ترین مطالب فرهنگی روزنامه ها بپردازیم . به عبارت دیگر، فرهنگ در رسانه تلاشی است برای تبلور روزانه تراوشات فرهنگی روزنامه های کشور . تا به این طریق، حداقل اصلی
ماجرای جذاب آشنایی هوشنگ نصیرزاده و همسرش
منزل ما را گرفت و اتفاقا من خودم هم گوشی را برداشتم و در مورد کتاب پرسیدند. من کتاب را به دست ایشان رساندم و همان هم اسباب آشنایی بیشتر ما و در نهایت منجر به خواستگاری شد. خواستگاری و مراسم ازدواج چطور برگزار شد؟ - آقای نصیرزاده و خانواده برای خواستگاری به منزل ما آمدند و ما هم مهریه را یک میلیون تومان در نظر گرفتیم که آن زمان مبلغ خیلی زیادی بود. گرچه الان که با شما صحبت می
آزار دختر جوان پس از شکست در خواستگاری
و به خواستگاری ام آمد، اما خانواده ام با ازدواج ما مخالفت کردند. چندی بعد پسرعمویم به خواستگاری ام آمد و با هم نامزد کردیم. ارتباطم نیز با پسر خواستگار قطع شد. عصر دیروز پس از اتمام زمان کارم، راهی خانه شدم. در کوچه ای خلوت خواستگار قبلی ام با چاقو مرا تهدید کرد و خواست سوار خودروی او شوم. دختر جوان ادامه داد: متهم مرا به پارکینگ خانه ای در تهرانپارس برد و با تهدید مورد آزار و اذیت قرار داد
دلایل دختران مجرد برای ازدواج نکردن
آنها جواب مثبت ندهم، این است که با شرایط بعد از ازدواج مشکل دارم و فعلا تجرد را ترجیح می دهم. درباره شرایط بعد از ازدواج، توضیح می دهد: منظورم این است که من الان به عنوان یک دختر مجرد حقوقی دارم که بعد از ازدواج از من سلب می شود. فکر کنید من الان می توانم به سفرهای خارجی بروم ولی هنگامی که ازدواج کنم حتما باید از شوهرم رضایتنامه داشته باشم. چرا وقتی وارد مرحله دیگری از زندگی
برخی اسرا در بیابان های بصره زنده به گور شدند!/ قسم حضرت عباس مرا از سیاه چال نجات داد
غلامعباس یزدی از آزاده های سرافراز هشت سال دفاع مقدس گفتگویی ترتیب داده که به صورت زیر منتشر می شود خودتان را معرفی کنید و چه سالی به اسارت در آمدید؟ اول از همه خوشحالم، بالاخره بعد از این همه سال یکی پیدا شد یادی از ما کند. غلامعباس یزدی هستم متولد سال 1339، در آخرین روز تیرماه سال 67 یعنی اواخر جنگ بود که به اسارت در آمدم. تا سه سال به عنوان مفقودالاثر بودم و خانواده ام هیچ
پیامک هایی که باعث جنابت شد!!
فهمید من با پسر جوان رابطه دارم، اما هیج حرفی در رابطه با این موضوع به من نمی زد. وی ادامه داد: روز حادثه همسرم در خانه بود که رضا پیامک داد و از من خواست به پارک چیتگر بروم. من نیز به پارک رفتم تا او را ببینم، اما همسرم مرا تعقیب کرده بود. او تماس گرفت که کجای پارک هستم؛ من هم وقتی رازم را فاش شده دیدم، جای قرار را به او گفتم. مشغول صحبت با پسر جوان بودم که شوهرم سر رسید و نیم ساعتی با
آزار و اذیت دختر مورد علاقه در پارکینگ
پسری که بعد از آشنایی وایبری با یک دختر به او پیشنهاد ازدواج داده بود، وقتی با پاسخ منفی مواجه شد، نقشه ربودنش را طراحی و اجرا کرد. به گزارش جوان، چندی قبل دختری 26 ساله به اداره پلیس رفت و از پسر جوانی به اتهام آدم ربایی شکایت کرد. او در شرح ماجرا گفت: من کارمند یک شرکت خصوصی در شرق تهران هستم. دیروز عصر پس از پایان کارم در حال عبور از خیابان بودم که مردی چاقویی به پهلویم گذاشت و با
رخشان بنی اعتماد: صریح و بی پرده حرف می زنم
کارگر کوره پزخانه بوده اند. نوبر صیغه رسول رحمانی صاحب کارخانه شده، رضا عاشق او بوده اما نوبر نه قولی به او داده بوده و نه نامزدش بوده. رضا زن دیگری گرفته که بعد از چند سال فوت شده و رضا و نوبر بعد از بهم خوردن پیوند نوبر و رسول با هم ازدواج کرده و حالا 2 بچه دارند. یا در اپیزودی که باران و پیمان معادی بازی می کنند می دانیم که این ادامه فیلم خون بازی است ولی این اصلا مهم نیست؛ چون هم
چرا اکثر دختران میلی به ازدواج و تشکیل خانواده ندارند؟
چرا که نه؟ هیچکدام از دوستهایم ازدواج نکرده اند، حتی نامزد هم ندارند و اینطوری من اولین عروس در جمع دوستانه مان می شوم که هیجان بیشتری دارد. در جواب این که منظورش از اعتماد چیست، می گوید: این که مرا نگذارد و برود سراغ خوشگذرانی خودش، این که قدر زحمت هایی که می کشم را بداند، این که وقتی دیگر جوان نبودم باز هم مرا دوست داشته باشد، بی وفایی نکند. من زندگی پدر و مادر خودم را دیده ام؛ سال ها
اخبار ویژه روزنامه های سه شنبه 27 مرداد
بخواند! روزی روحانی محل از او پرسید تو اصلا در بانک حساب باز کرده ای؟! او جواب داد: هنوز نه! بعضی ها حساب باز نکرده اند، جایزه را هم نبرده اند و مدام در حال تقسیم آن هستند. در این که ایجاد اشتغال کار سخت، پیچیده و بلندمدتی است، شکی نیست. اکثر اقتصاددانان برای رفع تورم در جامعه و از بین بردن رکود، ایجاد اشتغال را پیشنهاد می دهند. این بدان معناست که اشتغال از پایه ای ترین و اساسی ترین عوامل