نشانه ای بود از بیماری بزرگ پنداری او، زیرا در همان اوان که میلیونها دلار صرف هزینه خرید و ارسال مشروب، گل و غذا، از اروپا شد، و هنگامی که میهمانان در تخت جمشید، جگر غاز و خاویار مزمزه می کردند، هزاران ایرانی در ایالات سیستان و بلوچستان، حتی در روستاهای فارس گرسنه بودند. نویسنده کتاب مزبور می گوید: (James A.Bill.op.cit.,pp.149 -184) در سال 1335 در معیت سرلشگر میرجلالی فرمانده سپاه جنوب، در
. وی افزود: رئیس دادگاه بعد از شنیدن صحبت های من گفت که بعد ظهر همان روز به صحنه خواهد آمد و از نزدیک در جریان واقعه قرار می گیرد. وقتی که رئیس دادگاه منزل و وضعیت خانواده من را دید سریع به رئیس ژاندارمی که حکم قتل مرا داشت گفت سریعا افرادی که به خانواده شیدایی حمله کرده اند به دادگاه معرفی کند و پس از انجام دادگاه به زندان منتقل نماید که این کار بعد از 24 ساعت انجام گرفت. مردم
. این دومین باری بود که سخن امام چنین طمانینه ای در من ایجاد کرد. اول بار، دوم فروردین 1342 بود؛ هنگامی که مزدوران شاه به شهر قم {و مدرسه فیضیه} حمله کردند. من از جمله کسانی بودم که این هجوم وحشیانه را دیدم. بعد که به خانه امام رفتم، وقت نماز، به ایشان اقتدا کردم. سپس با امام به یکی از حجره ها{ی مدرسه فیضیه} رفتیم. من در شرایط روحی بسیار بدی بودم. امام صحبت کوتاهی کرد. پس از آن اعصابم آرام گرفت، قلبم
وارد دبیرستان خواجه نصیر شد. ورود به دبیرستان بروز فعالیت های سیاسی مذهبی او در مقابله با رژیم منحوس شاه، تهیه و پخش اعلامیه ها و نوارهای مذهبی، ایراد انشاء های انقلابی مذهبی و ارتباط با همرزمان در شیراز جهت هماهنگی ها و فعالیت ها و غیره را در پی داشت. با توجه به شدت فعالیت ها و همگامی با مردم انقلابی در شرکت در تظاهرات و غیره در یازدهم فروردین ماه 1357 دستگیر و زندانی شد. اما جلال کسی