سایر منابع:
سایر خبرها
کنه! - یعنی چی بابا؟ بابا سرعت می گیرد و جواب مرا نمی دهد. یک دفعه فریادش را می شنوم: اون جا! اون جا رو نگاه کن ناصر. درست به اندازه ی دو کف دست به اضافه ی طول ماشین، این هم جای پارک، دیگه چی می خوای؟ با دقت که نگاه می کنم دوباره باورم می شود عینک کار خودش را کرده. یار خوبی برای چشم های باباست. - وقتی رسیدیم، می پری پایین بابا، فرمان می دی تا من سریع
توش داره با اون عطرِ هلو خفه می شه و جون می ده. ت. ک.: آره، اتاق گازه. ولی وقتی زندانی رو از بند اعدامی ها می آرن، می آد تو یه آسانسور که مستقیم می ره به اتاق نگه داری که چسبیده به اتاق شاهدها. دوتا سلول تو اتاق نگه داری هست، دوتا، چون ممکنه دوتا اعدام در جریان باشه. دوتا سلولِ معمولی ان، مثل همین سلول، و زندانی شبِ آخرش رو قبل صبح اعدام اون جا می گذرونه، چیزی می خونه، رادیو
نادربیگی، نیلوفر سیاری، احمد ذبیحی و الهه بخشی این فیلم به ایفای نقش پرداخته اند. بر اساس خلاصه داستان این فیلم، منوچهر شصت سال سن دارد، او بازنشسته اداره دخانیات است. ولی از سر بیکاری همچنان هر روز به اداره می رود. مادرش تا زنده بود آرزو داشت ازدواجش را ببیند. در حالی که منوچهر حتی دوستی هم در زندگی نداشته به جز خسرو... 15:20- صادق داوری فر کارگردان مستند فیه ما فیه که فردا 15
گروه سیاسی تعامل - پیش از این تعامل، گوشه ای از فساد فرح را منتشر کرده بود( داستان عشق و خیانت فرح دیبا )، این مطلب گوشه هایی دیگر از فساد دربار پهلوی را به نمایش خواهد گذاشت. یکی از عوامل بروز نارضایتی شدید از رژیم شاه، فساد بی حد و حصر دربار بود. فساد اخلاقی، تکبر و تفرعن، فساد جنسی، فساد مالی و فساد دینی تمام تار و پود دربار را در نوردیده بود. فساد با ظهور رژیم پهلوی در دربار همزاد
اصلی این جنگ تحمیلی باید در پی آن باشیم که مظلومیت مردم خود در طی این هشت سال را به جهانیان نشان دهیم. نرگس آبیار با همین دغدغه به سراغ سوژه ای بسیار پرکشش و خواندنی رفته است و سعی کرده بخشی از مظلومیت مردم کشورمان به ویژه مادران شهدا را به تصویر کشد. او که در مقام یک نویسنده تاکنون بیش از سی کتاب را منتشر کرده است، این بار و در آخرین اثر خود داستان یک مادر شهید را محور اصلی کتاب خود قرار
کمی جا به جا شد و گفت : - تو نگهبان بودی . من خوابم نمی برد . می دونستم که نوبت تو کم کم تموم می شه خواستم بیام پیش تو ، اما دیدم که خودت داری میای . به طرف تو اومدم ، اما نمی دونم چی شد که یک دفعه سرم گیج رفت . حالم خیلی بد شده بود . تو منو گرفتی که روی زمین افتاده نشم ! اما تو نبودی ، کس دیگه ای بود که بعد فهمیدم به خودش میگه گارودا ! بیدار که شدم توی یه اتاق عجیب بودم و اون گارودا رو
چیز زندگیش را مورد بررسی مجدد قرار میده ، با خودش میگه : " بازم خدا را هزار مرتبه کرور شکر ! بالاخره روزی به شب می رسه ! وکی بهتر از خودم ! آقا ونوکر خودم هستم ! محتاج کسی به حمد الهی نیستم ! خیلی ها هستن که آرزوی زندگی من رو دارن ! جای من باشن ،کلاهشان را به آسمان هفتم پرت می کنند ! کی بهتر از خودم ! الهی صد هزارمرتبه شکر ! " وحالا تو این کنجی که نشسته و به قول شاعر داره شکر
و با عجله از پله های منزلش بالا رود تا پیش زنش برگردد؟...! سوار بر سورتمه آرتور شوپنهاور / یاسمینا رضا / مترجم: حامد فولادوند ... من این رو قبلا هم تو زن ها دیده ام. دیده ام آدم هایی رو از اتاق بیرون می کنند که با محبت و دلسوزی اومده اند سراغ شون، اومده اند کمک شون کنند، اون وقت به یک جونور بی قابلیتی می چسبند که هیچ وقت براشون چیزی به جز یابوی بارکش نبوده اند...!