سایر منابع:
سایر خبرها
نگاهی بر شاه بی شین
اند تا با جاودانگی خود، به راستی به مرگ دهن کجی کنند. بیهوده نیست که نه پرنده، نه گل و نه درخت، با این اهرام میانه ای ندارند. - سلام... صبح به خیر! خم می شود و گونه ات را می بوسد. چرخی می زند، با ظرافت یک ملکه معزول و می نشیند روی تخت و می گوید: خداروشکر حالت از دیروز خیلی بهتر است!... درد که نداری؟ سرت را تکان می دهی: نه! و او واقعاً می خندد؛ مثل همیشه خودش. مدت
پس چرا هیچ خبری نمی شود؟/در پنجمین روز جشنواره فیلم فجر چه گذشت؟
آن قدر برف بر سرمان ریخت که چشم و دل سیر شدیم. هر چند بعد از دیدن آن همه برف و یادآوری روزهای سپیدی که انگار مربوط به سال ها پیش هستند، دیدن آفتابی که همه جا پهن شده کمی ناراحت کننده بود. اما هر چقدر هوا گرم است امسال انگار قرار نیست تنور جشنواره گرم شود. همچنان آدم ها می روند و می آیند، خبرنگارها سراغ چهره ها می روند تا مصاحبه کنند، عکاس ها دنبال سوژه اند و همه چیز بر همان مدار همیشگی
امام خمینی(ره) از مصادیق آمنوا و عملوا الصالحات بود
است که بیرون زندان گرفتار عشق زلیخا شوم. رَبِّ السِّجْنُ خدایا زندان بروم. امام را زندان کردند. برنگشت. مگر زندان مانع است. وی با اشاره به اینکه اگر در دست آدم طلاست، همه بگویند: سفال است. با شعار که طلا سفال نمی شود، ادامه داد: شما اگر ماه را دیدی، فردا عید فطر است. ولو همه بگویند: ماه ثابت نشده. بگو: من با چشم خودم دیدم. آدم وقتی به درجه یقین رسید... به پیغمبر گفتند: پول می خواهی، همسر
گزارش یک زخم از جامعه ... تجاوز به دختری که بالای درخت زندگی می کرد
اوراقچی ها خوابیده بود از ترسش. دم دمای صبح بوده انگار. فیلمش را گرفته بودند. خودم فیلمش رو دیدم علناً. ببین مردم این منطقه چه جوری هستن؟ تو تاریک و روشن هوا ازش تو خواب فیلم گرفته بودن. دنبال سوژه ن دیگه. صداها درهم گم می شوند. هرکس چیزی می گوید. لیلا با سه تا برادرش زندگی می کرده است. یکی متأهل است و دو تا مجرد. برادر را که ادا می کند، دو انگشت دو دستش را به نشانه پیوند در هم گره می زند. ادای فرار را
از مبارزی که اولین بار عکس امام را در شهربانی نصب کرد تا دوستانی که به فاصله یک روز از هم به شهادت رسیدند
این شهید در رگ های مردم اسلام آبادغرب جوشش کرد و هزاران حمدالله سر برآوردند. روز بعد از شهادت ایشان مردم اسلام آبادغرب چنان تشییع جنازه با شکوهی برای این شهید برگزار کردند که انگار تمام مردم جزء خانواده این شهید بودند. وی افزود: بعد از آنروز ژاندارمری، ارتش، ساواک و شهربانی عملا" قدرت خود را از دست داده و توان مقابله با مردم را نداشتند اما در حالیکه بختیار حکومت را دست داشت و امام هنوز
شقایق، مهراب و زندگی متفاوتشان (1)
هم بپزم. به قول نیروانا، شقایق غذای سالم درست می کند. بابا برای خودش به آن کره و نمک می زند و می خورد (می خندد). چه قدر زمان های باهم بودن تان زیاد است؟ مهراب شغلی دارد که بیشتر در خانه می نشیند و می نویسد. زمان های کار و خوابش گاهی با من جور در نمی آید، مثلا پیش آمده که من صبح بلند شدم تا به آفیش بروم، مهراب تازه خودش را برای خواب آماده کرده است. یا کلا از زمانی
شوخی هاشمی رفسنجانی با اعضای هیئت دولت
عمامه در دست، در گوشه ای از حیاط منتظر ایستاده اند. لابد دل هم توی دلشان نیست. این را از اضطراب توی چشم هایشان هم می شود فهمید و البته از سکوتشان. این طرف اما، همه مشغول حرف زدن. حتی پیرترها هم سعی می کنند سرپا بایستند تا از این جمع های دوستانه عقب نیفتند. هرکس از راه می رسد، صدای یکی از گعده ها برای سلام و احوال پرسی بلند می شود: "اسعد الله ایامکم " و بعد بازار روبوسی داغ می شود. چند
بلوچستان را باید از نزدیک دید!
شدیم، جَو، امنیتی بود، یعنی این دلهره رو داشتیم، که دارو دسته ریگی بخوان تلاقی کنن و این قدر این احتمالات قوی بود، که گفتن وصیت نامه تون رو بنویسید! شاید برگشتی نباشه. یه لحظه ترمز کردم، به روحانی محل زنگ زدم، قضیه رو کامل براش گفتم، وقتی متوجه شد، که از طرف سازمان بسیج دانشجویی داریم میریم و برنامه ای سرخود نیست، بهم گفت: خدمت به خلق که عبادته، از طرفی مرگ هم دست خداست؛ اول و آخر هم باید این
خانه هایی که 3 روزه ساخته می شوند
امنیتی در این محله می گوید: 5 سال است که از شوهرم طلاق گرفتم و به دلیل پایین بودن اجاره خانه مجبورم در این منطقه زندگی کنم. دو دختر و یک پسر دارم. هیچ امکاناتی برای آنها وجود ندارد. اصلا انگار ما وجود نداریم که هیچ کس برای ما کاری نمی کند. البته موقعیت خیلی بهتر شده تا چند وقت پیش که شب ها در پله های این محله معتادان جلوی چشم همه می نشستند و مواد مصرف می کردند. درست است در این منطقه افراد خلافکار
خاطرات بسیار خواندنی از دختر امام
/> * دفاع امام از کوچک ترها - یادم هست 10 -11 ساله بودم و حاج آقا مصطفی شاید 21-22 ساله بود. به من گفت: یک لیوان آب به من بده. امام نشسته بودند. من شانه هایم را بالا انداختم و گفتم: نمی خواهم . حاج آقا مصطفی ناراحت شد و آمد طرف من که مرا دعوا کند. امام به من اشاره کردند که فرار کن. داداش دید و گفت: شما این جور می کنید که گوش به حرف نمی دهد. آقا گفتند: اگر گوش به حرفت بدهد، امروز می گویی یک
از گوشه و کنار زندگی و کودکی دکتر علی شریعتی
بازگشت. بعد از مدتی و با برقراری آرامش نسبی در مشهد، علی و خانواده اش به مشهد برگشتند و او وارد دبستان ابن یمین شد.بر اساس خاطراتی که از کودکی شریعتی نقل شده، او به درس و مشق و مدرسه بی اعتنا بوده و نسبت به انجام تکالیف، فوق العاده بی نظم و سهل انگار. خودش در کتاب گفت وگوهای تنهایی نوشته: از همان وقت ها، این از صفات مشخص تو بود؛ میل به تنهایی، سکوت، با خود حرف زدن و فکر کردن، تنبلی در کار، حواس پرتی
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/3
ها در فیلم نمایشگری می کنند اما این نمایشگری ذات خود شخصیت ها است و از بیرون به آنها تحمیل نشده است. از نگینی که شبنم روی دماغش کاشته کاملا مشخص است که می خواهد نمایشگری کند. انگار که جایش را در آن منطقه قبول ندارد بنابراین می خواهد دلبری کند و سعی دارد تمییز و بدون لهجه صحبت کند چون برای خودش آینده بهتری را متصور است پس این نمایشگری هم در جهت تلخی زندگی این آدم ها است. * برخی از شخصیت
بخش های خواندنی کتاب شیار 143
بعد هم زورچپان می کرد یک جایی که از دید پنهان باشد. باقر اما تاب رنجاندن کسی را نداشت. دل نازک بود. اشک مادرش را نمی توانست ببیند. وقتی مادر از سبک سری و غلیان پسربچه ی آخری اش به گریه می افتاد، انگار سیخ داغ به گلوی باقر فرو می کردند. تابِ آبِ چشم مادر را نداشت. راست بود که تیر و کمان به روی گنجشک ها می کشید؛ اما وقتی از بلندای درخت های بیجار به کنجی پرت می شدند، به گریه می افتاد و حتی
بازار داغ اورانگوتان و شاهین در تهران!
دارید؟نگاهش چرخید روی صورتم و گفت: باغچه یی دارم آنجا نگهداری می کنم. مردی از لای در گفت: میمون از دست خریدم. گفت: مال من 150 هزار تومان. نمی بینیش؟ گفت: تو رو قبول دارم. منم شماره آقای دکتر را گرفتم و رفتم.با وجود دستگیری های فراوان هنوز بازار حیوانات غیرقانونی داغ است.در بازار پرندگان با وجود آنکه مامورهای محیط زیستی زیاد در رفت و آمد هستند و هر بار هم خبرهایی مبنی بر اینکه خرید و فروش حیوانات
عاشقانه های یک خلبان با همسرش+تصویر
نمی کنم از پایم خارج کنم . علی که اون همه خوش تیپ بود رفته موهایش رو از ته تراشیده من هم شده ام شبیه آن درویشی که هر وقت می رفتیم چهارراه زند آنجا نشسته بود . بچه های گردان یک شب وقتی من و علی داشت کم کم خوابمون می برد دست و پایمان را گرفتند و انداختند توی حمام آب را هم رویمان بازکردند . اولش کلی بد و بی راه حواله شان کردیم اما بعد فکر کردیم خدا پدر و مادرشان را بیامورزد چون
یک بار امام گفتند پاسدارها بروند، من محافظ و پاسدار نمی خواهم/ امامی را که می شناختیم نتوانسته ایم خوب ...
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : جماران روزگاری مرد بزرگی را در خود جای داده بود که نه تنها یک ایران و یک ملت بزرگ که همه جهان بدان چشم دوخته بودند و هر سخنی از آن مخابره می شد تاثیر شگرفی بر جامعه ایران و جهان داشت. در انتهای کوچه ای بن بست خانه کوچکی قرار دارد که بزرگ شده است و این بزرگی و هویت نه از خود بنا که از میهمان اوست. و آنچه در آن سالهای میزبانی براین محله و خانه گذشته
انهدام منابع سنتی آب و پیامدهای ناشی از آن
حلقه چاه عمیق و نیمه عمیق دست زده اند، که بنا به گفته ی ریش سفیدان، اگر آب همه ی آن ها را روی هم بریزند، به اندازه ی آب قدیم چشمه ها نخواهد شد. از طرف دیگر، چون اغلب چاه ها به دلایلی در مناطق دیم زار حفر شده اند، کشتخان های اصلی ده بکارها که بهترین زمین های زراعی ده بوده و صدها سال کودورزی و آبیاری شده اند، لم یزرع باقی مانده اند. آب این چاه ها آب چشمه و قنات نیست که گاه حتی پس از
شکاف یک تراژدی تمام عیار برای تماشاچی+فیلم
رسد به داعش امروز که من کسی را بکشم و جگرش را بخورم و انگار کار مقدسی کرده ام و خداوند مرا به بهشت می رساند. هنرمند در همین جاست که شاخک حسی خود را به کار می اندازد و پای آن می ایستد. هنرمند با آگاهی از وضعیت امروز می آید و می گوید وضعیت ما چیست و چه باید باشد. هایدگر می گوید هنر تلنگری به بشر است و هر وقت بشر به انحراف کشیده می شود هنرمند به میدان می آید. حالا یکی مثل بکت در اوج ناامیدی این حرف را
بیان خاطرات شهدای قزوین از زبان مادران صبورشان
نیست، دختر جاری ام گفت: زن عمو شما نبودید، محمد رفت. وقتی فهمیدم او رفته است. از جایم نتوانستم تکان بخورم و دست و پایم سرد شد. توی دلم گفتم: حالا چکار کنم که با پسرم خداحافظی نکردم. بدجوری دلم گرفته بود؛ این در حالی بود که در اعزام های قبلی اصلا چنین حس و حالی نداشتم؛ داشتم به همین حرف ها فکر می کردم که دیدم محمد آمد. گفتم: کجا بودی؟ گفت: مگر می شود بدون خداحافظی با مادر رفت؟ خلاصه
طمع دین محمدی برای لژیونر شدن
شان را تشویق می کردند. من در آن بازی یار من تو من با محمدیان بازیکن ملوان بودم. او هافبک شوت زن بسیار خوبی بود. واسیلی من را در آن بازی یار من تو من با او قرار داده بود تا به دروازه ما شوت نزند. خدا را شکر آن بازی صفر-صفر تمام شد و من یکی از بهترین بازی هایم را انجام دادم. بازی بعدی ما با تیم پاکدیس در ارومیه بود. من کم کم داشتم جایگاهم را در تیم به دست می آوردم. همه می گفتند که به سیروس
بولتن موسیقی ؛ مجلۀ خبری روزانۀ موسیقی (14 بهمن)
که یک سی دی دست به دست در کوچه و خیابان می چرخید. پیدا کردن سی دی کنسرت یانی در سال هایی که هنوز پدیده سی دی جا نیافته بود، کار چندان سختی نبود. می گفتند او آهنگسازی یونانی است که پیانو و کیبورد می نوازد و حتی برخی از موسیقی که او ارایه می داد، به عنوان موسیقی عصر نو یاد می کردند. بعدها که یانی در ایران شناخته تر شد، معلوم شد که او آهنگسازی خودآموخته است که نواختن آهنگ را برای خانواده
یک لقمه نان موتوری
نبود که اعدامشان کنند، نه! منظورم این بود که باید برخورد شود. از یک ذره جا می خواهند رد شوند، می زنند به ماشین و انگار نه انگار. * * * پسر 28 - 29 ساله بلندقد و لاغری، حامد نام، سر تقاطع بهشتی و قائم مقام کنار موتورش ایستاده بود. دور و اطرافش را زیر نظر گرفته بود. کاپشن ورزشی سرمه ای رنگی با پلیور سفید و آبی رنگ به تن داشت و کلاه زمستانی سیاه رنگی به سر داشت. شلوارش رنگ و رو
حاشیه های جالب از دیدار شعرا با رهبر انقلاب
آفتاب:کمتر پیش آمده که دیرتر از رهبر برسیم به جلسه ها و این بار جزو همان کمترها بود. وقتی رسیدیم قاری چشم هایش را بسته بود و با احساس و در اوج داشت قرآن می خواند. چه نفس گرمی هم داشت. رهبر نشسته بود و یک طرفش آقای حدادعادل و بعد وزیر ارشاد آقای حسینی و بعد آقای خاموشی رییس سازمان تبلیغات و بعد محسن مومنی رییس حوزه هنری. طرف دیگر رهبر روحانی نام آشنای شعر و شاعری یعنی آقای زمانی نشسته بود که
شعر پرمعنای محمد اصفهانی برای هواداران احمدی نژاد!
کم داشت.قدری بخند و روشنی ها رو ..... تو چشم خیس من تماشا کنشاعر خطاب به احمدی نژاد می گوید که کمی بخندد تا اشک شوق را در چشمان من ببینی. در حقیقت طعنه ای است به رئیس جمهور فعلی که نه به عکاسان علامت پیروزی نشان می ده، وقتی هم به مجلس می رود مثل همه رئیس جمهورهای دنیا خیلی جدی می ره و میاد نه خنده ای نه شوخی ای نه جوکی. نه سی دی. هیچ هیچ.تو سال ها هم زاد من بودی......تصویری از دیروز و امروزمیکی از
همه چیز درباره اقامت زائران در مشهد مشهد، گران تر از پاریس ارزان تر از شاه عبدالعظیم
مهربانی است که به هیچ زائری نه نمی گوید، چه آنها که ماه ها برای آمدنشان برنامه ریزی می کنند و چه آنها که شب خواب حرم را می بینند و صبح دلشان هوایی می شود. همه این آدم ها دست آخر گرد یک نقطه حلقه می زنند./چمدان گروه خبری : اجتماعی منبع : آخرین ویرایش : 1393/11/14 -- 08:16:44 نویسنده : روزنامه بیرجند امروز تعداد بازدید : 12