جوان به نقل از ستاد اطلاع رسانی هفدهمین جشنواره نمایش های آیینی و سنتی، داود فتحعلی بیگی دبیر هفدهمین جشنواره نمایش های آیینی و سنتی در آستانه آغاز به کار این رویداد نمایشی پیامی صادر کرد که به شرح زیر است: سلام! سلام مبارک! بازهم سلام، چی شده؟ چرا این قدر گرفته ای؟ غصه نخور مبارک، درسته که یاران قدیمی ت رفتن، درسته که دیگه سعدی و سید حسین عرب زاده و مهدی مرسی و
در ادامه می افتد. اکبر عبدی، محمدرضا شریفی نیا، امیر نوری و سحر قریشی نیز از بازیگران این فیلم سینمایی هستند. نیمه شب اتفاق افتاد تینا پاکروان که بعد از سالها حضور در پشت صحنه سینما دو سال قبل فیلم اولش خانوم را ساخته بود و به تازگی فیلم دومش را هم کلید زد. نیمه شب... داستان عشق هایی نامتعارف را به تصویر می کشد؛ یک تصویرسازی کامل از آغاز شکل گیری این عشقها تا
جشنواره نمایش های آیینی و سنتی به ریاست علی نصیریان و دبیری داود فتحعلی بیگی از 4 الی 10 شهریور ماه در تهران برگزار می شود. بهزاد فراهانی گل و قداره را بعد از 16 سال به صحنه می برد بهزار فراهانی قصد دارد نمایش گل و قداره را بعد از 16 سال در هفدهمین جشنواره نمایش های آیینی و سنتی روی صحنه ببرد. این نمایش را با نگاهی ویژه به داش آکل اثر زنده یاد صادق هدایت به نگارش در
هدایت می کند. خیلی هم ربطی نداشت، چون اینها بیشتر شاخه سیاسی مجلس اعلا بودند و شاخه نظامی دست قرارگاه رمضان بود. وقتی عده ای را گرفتند با اسنادی که پیدا کردند، ادعا شد دستور زدن عُدی از شعبه ای از قرارگاه رمضان در اهواز صادر شده است. یعنی عملیات های سفارشی بعثی است. یکی از وجوه چهره زشت و پلید منافقین همین است که بازوی عملیات مقابله به مثل صدام در آن دو سه سال در تهران بود. مقام رهبری گشت های
ضمیر ما حک شده است. این آهنگساز با سابقه ادامه داد: همه کشورهای جهان نگاه شان به بزرگان شان است اما ما در سال های اخیر نتوانستیم از حضور این بزرگان استفاده کنیم. برخی را نادیده گرفتیم و از توان برخی که می توانستند انگیزه ای برای نسل های بعد باشند چشم پوشی کردیم. استاد انتظامی امروز با همه کسالتی که دارد به خانه هنرمندان آمد تا در مراسم رونمایی از سردیسش حضور داشته باشد اما
چندین جشنواره سراسری، موفق به اخذ جوائز و عناوین متعدد هنری در جشنواره های خوشنویسی کشور شده است. با وی گفت و گویی صورت گرفته که نظرتان می گذرد. چطور شد که به خوشنویسی روی آوردید؟ در دوره نوجوانی، آن موقع ها، پدرم قالیباف بود؛ وضعیت مالی خوبی نداشتیم؛ پول تو جیبی هایم را جمع می کردم و از بقالی محله مان مرکب و قلم می خریدم؛ همیشه احساس می کردم باید بنویسم، نیرویی مرا به نوشتن وا