همه با هم- اما در حال خود- سخن می گویند شما همه را می شنوید هیچ کدام را فراموش نمی کنید و مطمئنم به بهترین شکل پاسخ می دهید. جایم را پشت پنجره فولاد به پیرمردی می دهم که می خواهد به مدد نرده ها ایستاده عرض ادب کند و می روم تا در گوشه ای دیگر از حرم چشم بگردانم و زیارت تماشا بخوانم، از صحن انقلاب تا رواق دارالحجه فاصله ای نیست اما در این فاصله خیلی ها فاصله زمین تا آسمان را طی می کنند. گروهی از
مواد است. تا مرا می بیند گریه اش می گیرد و با صدای بلند قربان صدقه و قدو بالایم می رود. داد می زند و می گوید: ببین با خودم چیکار کردم؟ ببین من چقدر بدبختم. ببین چه به روز بچه هایم آوردم. دیگر کاری از دستش برنمی آمد. حالا همه بچه ها و عروس هایش نشسته اند و باهم هروئین می کشند. وارد چند خانه می شوم و اوضاع همین است. باور کنید اینطور نیست که بگویم بنشینند و من عکس بگیرم. وقتی وارد می شوم
ساوالان خبر : در سال 1275 خورشیدی کودکی از مادر زاده شد. پدر نام او را حسین علی گذاشت. محل تولد این شهید وطن دقیقاً مشخص نیست. روایت های مختلفی در خصوص اردبیلی یا میانه ای و یا حتی زنجانی بودن این شخصیت بزرگ نقل می کنند اما مهم این است که او از خاک آذرباییجان ایران است. حسینعلی از همان ابتدای جوانی، قدی کشیده و هیکلی چهارشانه داشت.چشمانی زاغی و موهایش پر پشت بود. سیبل کلفتی داشت و آن
بود که شهدای مدافع حرم افغانستانی که مهاجر ایرانی بودند و خودشان رفته بودند یا خانواده ای در اینجا داشتند، پیکرشان بعد از شهادت به ایران آورده شده و در کنار خانواده به خاک سپرده شوند. خب ما در شهر می دیدیم که برای ایشان مراسم بزرگداشت و تشییع هم برگزار می شود. تقریبا از همان اوایل که این شهدا را می آوردند، آقا مهدی پیگیر قضیه بود و در تشییع شهدا شرکت می کرد. خیلی ناراحت بود و می گفت اجازه بدهید من
بعثی در آمد و بعد از تحمل شکنجه های بسیار به اردوگاه موصل یک انتقال پیدا کرد. همزمان با آغاز عملیات خیبر،وی به همراه تعدادی دیگر از اسرا به اردوگاه موصل چهار انتقال پیدا کرد. ایشان سال 69 به میهن اسلامی بازگشت و لباس پاسداری را به تن کرد. شهید ابراهیم نژاد پس از سال ها درد و رنج دوران اسارت که 50 درصد مدال جانبازی را برای او به ارمغان آورده بود، در یازدهم اسفند ماه سال گذشته به