، خطاب به محمد رضا شاه پهلوی در آغاز سلطنتش سروده است “ شاها کنم از خبث فروغی خبرت - خون می کند این جهود ناکس جگرت، خطبه شهی وعزل تو را خواهد خواند - آن گونه که خوانداز برای پدرت” که منظور از جهود،اشاره به یهودی بودن خاندان فروغی است. در کتاب “تاریخ بیست ساله “ مرحوم حسین مکی نیز آمده است : “ فروغی از بدو پیدایش حکومت رضاخان، یا به لحاظ هوش فکری و یا به لحاظ آگاهی از سیاست انگلستان در
انداختن یک کمپین و یا جمع آوری امضای چند میلیون نفری یک طومار برای اندیشه خانم فولادوند هستیم که تو رو سر جدّت ژست و تیپ ات را عوض کن! این عکس دو نفره برای کاور آلبوم جدید رضا یزدانی گرفته شده است که اندیشه در آن با رضا همکاری داشته است. عکس یادگاری رضا خلعتبری با توماس هاسلر، اسطوره آلمانی فوتبال که این روز ها کمکِ علیرضا مرزبان در تیم پدیده مشهد است. محمدرضا جان مجبور نیستی که
دو سال قبل خانواده زنی میانسال او را در حالی که بشدت سوخته بود، به بیمارستان رساندند. آنها گفتند چراغ خوراک پزی خانه آتش گرفته و او سوخته است، اما پرستاران تشخیص دادند این زن با بنزین سوخته است. به گزارش جام جم گزارشی که پرستاران به ماموران دادند، آغاز پرونده ای شد که آیدین را متهم به آتش زدن مادرش کرد. تحقیقات پلیسی نشان داد این جوان در پی درگیری با خواهرش عصبانی شده و بنزین را روی چراغ خوراک
روابط عاطفی... چه عاشقانه هایی که به تو خیانت می کنند، چه خیانت هایی که عاشقت می شوند. تو همیشه آماده عاشق شدن نیستی. یک جاهایی آنقدر خسته ای که وقتی عشق به سراغت می آید، آن را پس می زنی. چون اذیتت می کند. دلت می خواهد بروی یک گوش های بنشینی و یک زندگی کوچک برای خودت درست کنی... همه این چیزها مچاله ات می کنند. همه اینها می شود عمر و من نمی توانم اینها را با جوان امروز در میان بگذارم. امان از مردمی که
امید اینکه روز شود می خوابم و با اولین نوری که به خانه می افتد، بیدار می شوم. بنابراین خانواده ات خیلی اذیت می شوند؟ بله خیلی اما به هر حال من نتیجه تربیت آنها هستم. پدرم شعر می گوید و مادرم می خواند. در زمان رشد من حال و هوای آنها روی من تاثیر گذاشته است و الان که شاید کمتر آن حال و هوا را دارند، من بیشتر به چشم آنها می آیم. دوست دارید فرزندی داشته باشید؟
کرده ام. قرار شده یک جلسه مشترک با هم داشته باشیم. چند شب بعد من مسجد آیت الله طالقانی (مسجد هدایت) دعوت بودم. در آنجا یکی از شعرهای انقلابی آقای سبزواری را خواندم. شعری که با این 2بیت شروع می شود: هنوزم هم شوق پرواز است، گر بال و پری باشد به سر سودای آزادی است ما را تا سری باشد امیدم هست در دل، تا دلم گرم است در سینه که بر دیوار پولادین هر زندان، دری باشد
کردند با تیغِ برهنه چاک چاکش کردند دل ، دهکده ای بود پر از چشمه و گل از لوث وجود عشق پاکش کردند ! _____________________ به جرم اینکه دلم آه هست و آهن نیست کسی به جز تو در این روزگار با من نیست خوش آمدی بنشین ، آفتاب دم کردم که چای دغدغه ی عاشقانه ی من نیست ! _____________________ اندازه ی یک