سایر منابع:
سایر خبرها
روایت مرد بی گناه از اتهام قتل زنی که زنده است
دم در دادگاه حاضر نشده بودند متهم در جایگاه ایستاد و گفت: اتهام قتل را قبول ندارم من زنم را نکشتم و او زنده است. محمد گفت: سال 81 بود که همسرم مرضیه گم شد. من سرکار بودم، وقتی به خانه آمدم، خواهرزنم زهرا که در آن زمان کوچک بود با گریه به من گفت خواهرش لباس هایش را برداشته و خانه را ترک کرده است. چندسالی بود که همسایه ها پشت سر همسرم حرف می زدند. اوایل فکر می کردم حرف مردم بی اساس است و مرتب خانه
پدر صنعت ایران چرا موفق شد؟/ راهی به طول 60 سال
مهندس بازرگان بودم و دیدگاه های ملاطفت آمیز اسلامی ایشان بر من تاثیر داشت. در سال پایانی تحصیل دانشگاهی محسن خلیلی کودتای 28 مرداد سر گرفت: چون در فعالیت های اجتماعی مشارکت سنگین داشتم، برخی از امتحاناتم را به شهریور موکول می کردم. در امیر آباد، کوی دانشجویان با دوستانم درس می خواندم که صدای توپ های متعددی بلند شد و دود از تهران برخاست. نگران کودتا شدم. خود را پیاده از امیر آباد به خانه
من دیه گو مارادونا هستم ، حال تماشاگران را بهتر کرد
بیشتر از همه از فیلم چهارشنبه 19 اردیبهشت خوشم آمد. در میان فیلم های کارگردانان بخش سودای سیمرغ هم رخ دیوانه را دوست داشتم. به نظرم رخ دیوانه در بخش داستان، فنی و در سایر عوامل، فیلم بسیار خوبی بود. عصر یخبندان یک فیلم قصه دار و شسته و رفته است که مخاطبان با آن ارتباط برقرار می کنند. فیلم خانه دختر هم فیلم خوبی بود. 16:45- نشست خبری فیلم ماهی سیاه کوچولو با حضور مجید اسماعیلی کارگردان
یک ماهه رمان بنویسید و جایزه ببرید!
واقعیت بیرونی. آن زمان من 32 ساله بودم و تازه به خانه ای در سیدنهام در جنوب لندن نقل مکان کرده بودیم. اولین بار در عمرم بود که اتاق مخصوصی برای کارم داشتم. (دو رمان اولم را روی میز ناهارخوری نوشته بودم.) در واقع اتاق کارم، قفسه ای بزرگ در یک پاگرد بود که در هم نداشت، اما من از داشتن فضایی که در آن می توانستم کاغذهایم را پخش و پلا کنم و مجبور نباشم آخر روز مرتب شان کنم، خیلی خوشحال بودم
روزی که وزیر نفت ایران تا پای مرگ رفت
اطلاعات دقیقی در این باره منتشر نشده، بعضی پای معمر قذافی و بعضی دیگر صدام حسین را وسط می کشند. قطعاً شما پیگیر موضوع بوده اید، کار کی بود و چرا این کار را کرد؟یک آلمانی بینشان بود که تیر خورد توی شکمش و دستگیرش کردند. او را به ایتالیا بردند و آن جا در بازجویی ها همه اطلاعات را داد و یک مجله آلمانی به بخشی از این اطلاعات دست پیدا کرد. کارلوس هم وقتی زندان افتاد در یک مصاحبه حرف هایی زد.مصاحبه با مجله
دختر طراح را از چوبه دار نجات دهید
قرار ملاقات داشت. به این ترتیب ریحانه بازداشت شد و به قتل محمدرضا با واردکردن ضربه چاقو به کمر او اعتراف کرد.متهم مدعی شد روز حادثه برای تغییر کاربری منزل مقتول به مطب، به خانه وی رفت و مشغول بررسی آنجا بود اما در نهایت به خاطر دفاع از خود مجبور به واردآوردن ضربات چاقو به پزشک میانسال شد و او را به قتل رساند. ریحانه ادعای دفاع مشروع را در دادگاه نیز مطرح کرد اما قضات رسیدگی کننده به این پرونده این
دستگیری مادر کودک آزار در شهریار
می دهد این کودک مدت زمان طولانی تحت آزار و اذیت قرار داشته است.دو روز پیش مادر کودک آزار و پسر خردسالش برای ادامه تحقیقات به شعبه هشتم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شهریار منتقل شدند.حسین، پسر خردسالی که قربانی خشونت خانوادگی شده است با دیدن مادرش که چند صندلی آن طرف تر از وی نشسته بود با وحشت عنوان کرد: مادرم مرا دوست ندارد و همیشه کتکم می زند. مرا به او ندهید. دیگر نمی خواهم به خانه مان
روایت سیما از سوءتفاهمی که زیبایی اش را سوزاند
و دست های سوخته اش باندپیچی شده و هنوز باور ندارد قربانی یک سوءتفاهم و بدبینی زنانه شده است.نگاهش را از همه می دزدد گویی آن روز شوم را از جلوی دیدگانش می گذراند. بغضش را فرو می خورد و سعی می کند آرام باشد. با صدایی گرفته از روز حادثه می گوید؛ روزی که یک اشتباه و یک قرار آینده اش را زیر و رو کرد.سیما در این باره به خبرنگار شوک گفت: تا حالا پری سیما زن اسیدپاش را ندیده بودم، اما می دانستم 23 ساله و
حضور فعال بانوان دیار علویان در جریان پیروزی انقلاب
شهید جعفر امینی، زنی بود که از قبل انقلاب روضه و منبر داشت و برای خانم ها کلاس قرآن می گذاشت، بعد از انقلاب هم در ستاد نماز جمعه تنکابن خیلی فعال بود، ایشان در همین جلسات برای انقلاب تبلیغ می کرد. مسیح امینی که پسرعمه مادرم می شد، همسر خانم بهره ور بود، مسیح جزو نخستین گروهی بود که پدرم فراخوان کرد و روز شهادت امام صادق (ع) به قم رفت، حتی نقل شده که امام بالای منبر نشسته بود و مسیح آن قدر
ناگفته های جالب و شنیدنی از محمود کریمی
) بسته بودند. *در ذهن حاج محمود کریمی کدام مجلس است که به عنوان ذخیره روز قیامت روی آن حساب می کند؟ من سال 67 بعد از شهادت برادرم و بعد از هر نماز صبح، چند دقیقه روی سجاده، برای خودم روضه می خوام و سینه هم می زنم. اگر بخواهم روی چیزی حساب کنم، روی همان روضه هاست، البته این ها جدای از روضه هایی است که خدمت رهبر معظم انقلاب، خوانده ام یا روضه هایی که خانه مادرم خواندم. این ها هر
دستبرد زن نامرئی به خانه های جنوب تهران
را زده و وقتی کسی جوابگو نمی شد بوسیله کلیدهایی که در اختیار داشتم در را باز می کردم. در روز دستگیری نیز زمانیکه در داخل اتاق خواب در حال جستجو برای پیدا کردن طلا و پول بودم ، ناگهان صاحبخانه وارد اتاق شد و در حالیکه قصد فرار داشتم از سوی وی و سایر اهالی مجتمع دستگیر شدم .متهم در خصوص محل و زمان سرقت های خود نیز به کارآگاهان گفت :اغلب سرقت های خود را بعداز ظهرها و در بیشتر در مناطق شهرری و علی آباد
کسی که با او ارتباط داشتی را سوزاندم!!
خلاصه ای از ماجرای این جنایت و چگونگی دستگیری متهمان پرداخت و سپس زن 36ساله مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت و با تفهیم مواد قانونی از سوی قاضی صفائیان که بیان کرد مواظب اظهارات خود باشد و حقیقت موضوع را بیان کند، گفت: من قبلا در عقد موقت گ (مقتول) بودم اما وقتی او به جرمی دستگیر و روانه زندان شد من هم با سپری شدن مدت عقد موقت، صیغه فرد دیگری به نام ر شدم و به زندگی ام ادامه دادم اما وقتی گ از
عروس 16 ساله مشهدی شب عروسی از آرایشگاه فرار کرد
محدثه داستان خود را در اداره پلیس اینچنین تعریف کرد:در خانه ما غوغایی به پا بودو همه آماده شدند تا جشن عروسی ام را برگزار کنند اما غم بزرگی روی دلم سنگینی می کرد و فقط به دیگران نگاه می کردم . من نمی توانستم با هیچ کس درد دل کنم ولی دوست داشتم فریاد بزنم و به همه بگویم نمی خواهم با فرشاد ازدواج کنم. نزدیک غروب همراه خواهر شوهر و و خواهرم راهی آرایشگاه شدیم تا برای برپایی جشن آماده شوم اما من
ناگفته های مردی که اولین دسته چک را به بابک زنجانی داد
خودنویس.بعد از آن برای کارهای بازرگانی اش یک خانه قدیمی در امیرآباد را به عنوان دفتر کارش گرفت. در آن زمان یک چک 150 میلیون تومانی اش برگشت خورد و هر روز به بانک می آمد و می گفت این چک را پر کنید. هیچ وقت سراغ پولتان را نگرفتید؟ شما چطور مدیر بانکی بودید که تضمین نگرفتید؟ چرا؛ چک داشتم ولی بعد از آن همه مدت حتی اگر پول من را هم می داد دیگر ارزشی نداشت.بعد از مدتی بابک در کار بانک ها و چکهای جیرو
پولدارشدن وموفقیت به روایت اسد..عسگراولادی
کیسه کنجد را به نانوایی سر محل به قیمت 70 تومان فروختم و این اولین سود من در تجارت بود. این مربوط به سال 1327 است. تا سال 1334 کارمند بودم و در یک شرکتی کار می کردم که فعالیتش در زمینه صادرات بود. به صادرات علاقه مند شدم اما پول نداشتم. تنها دارایی ام خانه ای بود که در خیابان شهید مصطفی خمینی به مبلغ 5600 تومان خریده بودم. در آن خانه من و دو خواهر و پدر و مادرم زندگی می کردیم. اولین ماشینم که در
خاطرات همسر هاشمی از ملک عبدالله و عربستان
/> بله، خیلی استقبال خوب بود. آنها هم میهمانی دادند. * آیت الله سیستانی را هم ملاقات کردید؟ خانم ها نه، آقایان بله. آنجا با خانواده آقای حکیم ملاقات داشتم. من با خانواده آقای حکیم تقریباً فامیل وصلتی داریم، یعنی پسرعموی مادرم با دختر آقای حکیم ازدواج کرده اند و من قبلاً با آنها آشنا بودم. من قبلاً رفته بودم عراق و همه را دیده بودم. همه آمدند، همه میهمانی دادند، خانم ها جدا
ماجرای درخواست یک دانش آموز از امام(ره)/ مشاوره یک روحانی به شکنجه گر ساواک
را پرسیدند و گفتند ما از دوستان آقای رضوی هستیم که در مسجد فیضیه با او آشنا شدیم. خواهرم نام آنها را پرسیده بود و آنها هم یک اسم الکی گفته بودند. آنجا بودم که شکم به یقین تبدیل شد و فهمیدم که می خواهند من را بگیرند. با دوستانی مثل آقای علی حجتی کرمانی و افرادی که در متن انقلاب بودند مشورت کردم. گفتند تا چه زمانی می خواهی فرار کنی، بالاخره دستگیر می شوی، فقط هر چه دیرتر این اتفاق رخ دهد
زن تاکسیرانی که خجالت می کشد کرایه بگیرد (+عکس)
راننده تاکسی شدید درآمد آن خوب است؟ خانواده را چطور راضی کردید؟ سخت نبود؟ درآمد این شغل به نسبت خوب است ، البته اگر کارباشد. زمانی که شوهرم ورشکسته و بیکار شد تصمیم گرفتم کار کنم. دو تا پسر دارم. ابتدا همسرم با این کار مخالف بود. با نارضایتی رضایت داد. قبل از این کارم یک زن خانه دار ساده بودم. حتی برای خرید کمتر از خانه بیرون می آمدم. اولش این کار برایم سخت بود. اینکه ازصبح تا
ماهی 2 میلیون شیشه می کشیدم
رفتم. پول های سرقتی را چه کردی؟ همه را اجاره خانه دادم و خرج خانه و لوازمش کردم. روش باز کردن خودرو را از چه کسی یاد گرفتی؟ جواد در زندان این روش را یاد گرفته بود. می دانی چه سرنوشتی در انتظارت است؟ همسرم بفهمد سارق هستم زندگی ام را از دست می دهم. من زندگی خوبی داشتم و طمع زیاد باعث شد به زندان بیفتم و زندگی ام را از دست بدهم. زمانی
90/ لطیفی احساساتی شد و گفت دارم بزنید!
و افتخارات زیادی به دست آورده باید از دانش و تجربیاتش استفاده کرد. 90: جو تیم ملی چطور بود؟ واقعا عالی بود و تا روز آخر همه همدل بودند تا مقام بیاوریم ولی گفتم که مشکلات غیرفنی اجازه نداد و بازی با عراق همه دیدند چه اتفاقاتی افتاد. 90: تو با کی هم اتاق بودی؟ من با پورعلی گنجی هم اتاق بودم که خیلی برایش خوش یمن بودم. دیدید چه بازی هایی انجام داد و یکی از بهترین ها بود.
مرد شکاک زنش را در رختخواب کشت!!
نبود. همیشه به من دروغ می گفت. چند وقت پیش متوجه شدم دو گوشی تلفن همراه دارد. همان موقع داشت به پسرم می گفت گوشی ای را که برای تعمیر بهت داده بودم، آوردی؟ آن زمان بود که فهمیدم همسرم سه گوشی تلفن همراه دارد. فردای آن روز داشتم دنبال یکسری مدارک می گشتم که داخل کمد چند سیمکارت دیدم. اگر ریگی به کفشش نباشد چرا باید این همه سیمکارت و تلفن همراه داشته باشد، آن هم تلفن همراه دوسیمکارته؟ البته الان که او
تلخی ها و شیرینی های زندگی دو عروس در یک خانه روستایی
اقتصادی مشکلات زیادی برای ما به وجود آورده بود، اما به دنیا آمدن هانیه باعث شد تا همه چیز را فراموش کنم. به خاطر آنکه گله گوسفندان را باید به دشتی دور از روستا می بردم مجبور بودم شب را در کلبه ای سر کنم و روز بعد به خانه بازگردم. هنگام بازگشت به روستا ابتدا به الهام سر می زدم و پس از آن سراغ فاطمه دختر عمه ام می رفتم. محمد در برابر این پرسش که در این سال ها چه کادویی به همسرانت داده ای و
ماجرای دو نامه رهبرانقلاب به خانم یحیایی
مسلمان هستید باید تقلید کنید . به قدری حسن را کتک زده بودند که صورتش سیاه و کبود شده و خون بالا آورده بود. ایشان 14 یا 15 ساله بود. گفتم: من چند فرزند دیگر هم دارم، بچه ام را آزاد کنید و گرنه همه فرزندانم را به این جا می آورم. گفت: به هر یک هم یک پرچم بده؟ گفتم: به یاری خدا دو پرچم می دهم. پس از مدتی بالاخره حسن را آزاد کردند. البته من گمان کرده بودم به خاطر طرز برخورد و گفته های من است اما
ناگفته های سقوط هواپیمای بویینگ 727 ارومیه از زبان بازماندگان
به گزارش مهر از ارومیه، حوالی ساعت 17 عصر روز 21 دی ماه سال جاری با اطلاع روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی استان برای عیادت از حال مجروحان بازمانده از سانحه هوایی ارومیه راهی بیمارستانهای عارفیان، امام رضا(ع)، آذربایجان، ارتش و امام خمینی (ره) ارومیه همراه با رئیس دانشگاه علوم پزشکی استان شدم. در طول سه روز این حادثه هر چند بارها برای مصاحبه با مجروحان راهی بیمارستانهای مذکور شده بودم
7 خدمت بزرگ رسول الله(ص) به بشریت
مسیحیت هم به خطر می افتاد زیرا چنان از روح اخلاقیات و فرامین الهی فاصله گرفته بودند که روز به روز به انحطاط و نابودی نزدیک تر می شدند.اعتمادی یادآور شد: اخلاق حسنه پیامبر(ص) در معاندان و دشمنان سرسخت رسول الله نیز تأثیر به سزایی داشت تا جایی که میان فرزندان و خانواده آنها تمایل به اسلام به وجود آمد.معرفی الگوهای کامل انسانیاعتمادی به یکی دیگر از خدمات بزرگ پیامبر اعظم(ص) اشاره کرد و گفت: پیامبر
مجازات مرگ در پایان یک رابطه پنهانی
: دو ماه پیش متوجه آشنایی خواهرم با یکی از همکارانش شدم که فاطمه ادعا کرد قرار است با وی ازدواج کند اما بعد از چند روز گفت که به خواستگاری پسرجوان جواب منفی داده و رابطه مان قطع شده است. کارآگاهان با این سرنخ محمود را دستگیر کردند. وی گفت: روز حادثه فاطمه اصرار داشت که همسرم را طلاق بدهم تا با هم ازدواج کنیم و تهدید کرد که اگر این کار را نکنم آبرویم را در محل کار و پیش خانواده ام می برد
کینه قدیمی رنگ خون گرفت
تحت تعقیب گرفتند تا اینکه یکشنبه 14 دی ماه سال جاری وی در خانه مادرش دستگیر شد. اعتراف به قتل محمدرضا همان لحظه نخست وقتی دید پلیس و بازپرس شک ندارند که وی قاتل مهدی است لب به اعتراف گشود و گفت: کلید را از لیلا گرفته بودم. دو روز پیش از جنایت به خانه مهدی رفتم اما نتوانستم خودم را راضی کنم تا او را بکشم اما با ادامه تهدیدات مهدی دو روز بعد، نیمه های شب به راحتی داخل خانه رفتم. مهدی
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/4
رئیسیان گفت، او تصاویر را سیال و معلق می خواست و در صحبت هایی که با این کارگردان داشتم متوجه شدم که با دوربین روی دست نمی توان این کار را انجام داد. بنابراین پیشنهاد دادم با دوربین روی سه پایه این سیال بودن را فیلمبرداری کنم که خوشبختانه مورد قبول رئیسیان قرار گرفت. کارگردان فیلم دوران عاشقی یادآور شد: زمانی که 2 سال پیش داور جشنواره فیلم فجر بودم با فیلمبرداری علیرضا برازنده در فیلم
مرد متاهل، متهم به تعرض به دختر بیمار
ماموران اورژانس یک سال قبل به پلیس خبر دادند دختری جوان به طرز مشکوکی در خانه اش جان باخته است. خانواده این دختر مدعی بودند شبنم به دلیل بیماری صعب العلاج جانش را از دست داده ، اما آثار برجای مانده روی بدن دختر نشان می داد او مورد ضرب وجرح قرار گرفته است. وقتی تحقیقات ماموران در این خصوص آغاز شد، برادران شبنم بازداشت شدند.
مردی که پسرخوانده اش را آتش زد
. سعید را خیلی دوست داشتم و او را مثل بچه های خودم بزرگ کردم. تا این که سعید ازدواج کرد. او بعد از مدتی صاحب یک فرزند شد. خیلی خوشحال بودم که سر و سامان گرفته بود، اما یک دفعه متوجه اعتیاد او شدم. اعتیادش شدید بود و رفتارهایش باعث شد که همسرش تصمیم به جدایی بگیرد و آنها از هم جدا شدند. بعد از طلاق، سعید به خانه من آمد، از این که در خانه ام باشد، مشکلی نداشتم. درگیری من با او زمانی شروع شد