سایر منابع:
سایر خبرها
33 سال بی خوابی؛ حاج رجب رگ خوابش را در سنگر جا گذاشت
از مراکز بهداشتی اطراف منزل برای زدن آمپول هایم رفتم، وقتی وخامت حالم را دیدند، چند داروی خواب آور به داروهایم اضافه کردند و گفتند: "هرچه سریع تر خودت را به خانه برسان" تنها آن زمان بودم که ساعتی بیهوش شدم، البته خواب نبودم چون اتفاقات دور و برم را کاملاً حس می کردم. شبی 20 لیتر چای می خورم رجب با ابراز "در آشپزخانه و یکی از اتاق ها پناهگاهی برای بیدارباش های شبانه ام درست
تصاویر عجیبی که پزشکان را شوکه کرد!
ساله در استان هلمندِ افغانستان شد. جراحان این چاقو را از سرش خارج کردند. ژانگ چئوچنگ در راه بازگشت به خانه بود که یک انبر بزرگ از پشت سرش به جمجمه او وارد و از پیشانی اش خارج شد. یک سگ از دست مردی یک تکه گوشت خوک دزدیده بود در حال فرار بود. آن مرد انبر را به سمت سگ پرتاب کرد که تصادفا وارد سر ژانگ شد. جراح او می گوید: انبر فاصله بسیار کمی با شاهرگ گردنش داشت که می توانست او را در دم بکشد
این قاتل حتی به سن قانونی نرسیده بود
عقد شوهرم درآمدم و یک سال بعد بچه دار شدم. هنوز درست خودم را نمی شناختم و نمی دانستم چطور باید زندگی کنم اما این را می دانستم که شوهرم با من بدرفتاری می کند. او سر هر موضوع کوچکی به من توهین می کرد و کتکم می زد. از اینکه اینطور مرا تحقیر می کرد عصبی می شدم. بدرفتاری هایش در این مدت بارها تکرار شد تا اینکه شب حادثه با هم به خانه عمه شوهرم رفتیم، وقتی برگشتیم دوباره با هم مشاجره کردیم. شوهرم به من
وقتی ماه بی فروغ دولت اصلاحات از پشت ابرها بیرون می آید
. یک مرتبه فرمودند: من می خواهم با آقای مهاجرانی صحبت کنم. و فرمودند: آقای مهاجرانی! من شما را خوب می شناسم دیدگاه هایتان را هم می شناسم و به آنها نقد هم دارم. نمی خواستم مقابل آقای خاتمی ایستادگی کنم و نگذارم شما را وزیر کند، اما با توجه به شناختی که از شما و دیدگاه هایتان دارم نمی خواهم در کارهایتان کاری کنید که ضد انقلاب خوشحال شود. یک مرتبه همه حیرت کردند، چون آقای مهاجرانی به عنوان یک
روایت دردناک دختر سوری از توحش داعش
از این موقعیت محروم شدم. این ازدواج، مرا نابود کرد. در شب اول ، او هیچ احساسی از خودش نشان نداد و فقط می خواست به خواسته خودش برسد و من مجبور بودم به خواسته او تن دربدهم. شوهرم به من اجازه می داد فقط در حضور خود او از گوشی تلفن او استفاده کنم و با والدینم صحبت کنم. من درواقع، زندانی او و برده جنسی او بودم. من نمی توانستم از خانه خارج شوم و با کسی ملاقات کنم. کسی نمی توانست به دیدن من بیاید
دختر 22 ساله لیسانسه ای که در خانه های مردم کار می کند !
چشم یک کارگر خانه نگاه نمی کنند و انتظارات بی جای دیگری هم از آدم دارند.از همه بیشتر این نگاههای سنگین و این انتظارات مرا زجر می دهد.من اگر می خواستم چنین کارهایی بکنم که این همه سختی کار کردن را به دوش نمی کشیدم اما خانواده امیر همین فکر را در مورد من می کنند و برایم خط و نشان کشیده اند که اگر باز هم از خانه بیرون بروم آنها مرا از خانه خودم بیرون می اندازند و دیگر مرا به عنوان عروسشان قبول
قتل شوهر به خاطر سوءظن
. پزشکان گفته بودند باید در بیمارستان بستری شوم زیرا وضعیت روحی خوبی نداشتم. اما به خاطر آبروی فرزندانم هیچ وقت در برابر کارهای شوهرم آبرو ریزی نکردم.وی درباره شب حادثه گفت: شب حادثه دوباره با همدیگر درگیر شدیم من خودم را باخته بودم. تا صبح بیدار بودم ساعت 6 صبح چاقویی از آشپزخانه برداشته و با آن ضربه ای به گردن جواد زده و بعد هم جسدش را در یک چمدان گذاشتم. نمی توانستم به تنهایی جسد را به بیرون از خانه
درگیری مرگبار پس از مراسم خواستگاری
آمدند و دعوا به راه انداختند. در این درگیری پسر عموی اصغر به نام مرتضی مرا کتک زده و پا به فرار گذاشت. من هم یک سنگ به سمت او پرت کردم و سنگ ناخواسته بر سر اصغر خورد و باعث مرگ او شد.در ادامه تحقیقات مشخص شد در این درگیری پسر جوانی نیزبر اثر پرتاب سنگ نابینا شده است. با تکمیل تحقیقات پرونده با صدور کیفرخواست برای محاکمه به شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. مهرماه سال گذشته نخستین جلسه
از سرو قلیان های عربی و تلفنی و تخفیف 10 درصدی به دانشجویان تا جولان طعم های ویژه آن ور آبی
سابقه کشیدن قلیان در بین زنان را به دوره قاجار و حتی قبل تر از آن نسبت دهیم . مورخان می گویند در عصر قاجار قلیان آنقدر اهمیت داشته که مردم هیچ مجلس و میهمانی اعم از روضه خوانی، مجلس فاتحه، عزا، شیرینی خوردن، خواستگاری، مجالس عقد و عروسی و شب نشینی را بدون آن برگزار نمی کردند. در این میان قلیان کشیدن که کاری اعیانی به حساب می آمده آدابی هم برای خود پیدا کرده و بیشتر در جامعه
پدر و مادر پنج قلوها، دیگر خسته شده اند !
یکی می خوابد آن یکی برای شیر بیدار می شود و دیگری خود را خراب کرده است و بدتر از همه اینکه خدا نکند یکی از آنها سرما بخورد، آن وقت دیگر نه شب دارد و نه روز. راحله که بدش نمی آید با حرف زدن و صحبت از گرفتاری هایش خود را تخلیه کند، می گوید که حالا مدتهاست نشاط و شادابی جوانی اش را از دست داده و بچه ها او را خسته کرده اند. مادر پنج قلوها، دیگر توان مدیریت خانه پربچه اش را ندارد
ماجرای جلیقه ضدگلوله امام خمینی (ره)
نامه را به دست آیت الله میلانی برسانم. بقالی سر کوچه بود رفتم داخل مغازه، چند کیلو سیب زمینی و پیاز خریدم. دیدم سبدی در مغازه است. به بقال گفتم: آقا می توانم این سبد را هم ببرم. بقال گفت عیبی ندارد. خرید کردم. نامه امام را ته سبد گذاشم و خریدم را روی نامه گذاشتم و به خانه آقای میلانی رفتم و به ماموران گفتم خرید کردم. چون جوان بودم مرا نگشتند وارد منزل شدم. به خدمتکاری که در منزل آیت الله بود گفتم به
از تبدیل کنایه ها به فحاشی و استهزاء تا تلقیح روح سینمای فرانسه در بدنه سینمای ایران!؟
. رخ دیوانه به سیاق اکثر آثار این دوره جشنواره، از قالب داستانی مُدور برخوردار است؛ با این تفاوت که تمام این گردش، با روایت واحد انسان نیمه سایبری پدر از دست داده و ساکن در جنوب شهر آغاز شده و با روایت هشت نقش هشت فرد دخیل در خود و البته با پایانی جذاب و غیر منتظره به پایان می رسد. با این همه رخ دیوانه رسماً فیلمی دروغ گو است؛ دروغ گو نه از این جهت که از تعلیق های متعارف در
ازدواج معکوس عادی شده است
گروه زیادی از این پسران احساس می کنند که به تنهایی از عهده مسئولیت های زندگی شان برنمی آیند و برای اداره امور زندگی و حتی شخصی خود نیازمند کمک هستند و بدون کمک یک فرد قوی و مدبر نمی توانند کارهایشان را به ثمر برسانند نمی شد با پدر و به ویژه مادر در این مورد حرف بزند. می دانست پدر از این تصمیم سخت عصبانی می شود و مادر از شدت استرس و نگرانی غش می کند و می افتد روی دستش اما، پسر تصمیم خود
"پدر کوپن ایران" چه پیشنهادی برای اقتصاد کشور دارد؟
آماده، اکنون در دست همه موجود است. یک شماره اعلام می کنیم صبح همه می روند شکرشان را می گیرند. این پیشنهاد را مطرح کردم و خدا را شکر که اجرایی شد. گفتیم کوپن را باطل نکنید. سیستم بسیج هم پا برجا بماند که در حال حاضر پا برجاست. داشتند منحلش می کردند. اما بالاخره پیشنهاد مرا پذیرفتند. به هرحال ما در شرایط تحریم و تهدید قرار داریم. در حالتی هستیم که هر آن، ممکن است خطراتی متوجه مردم و کشور شود و این
خواهشمندم جواب آزمایش را زودتر اعلام کنید!
و همه جا را گشتیم، اما خبری از پسرم نبود. زمانی که به سمت مسافرخانه بازگشتیم نگهبان آنجا مدعی شد دو زن را دیده که پسر خردسالی را همراه خود از مسافرخانه خارج کردند. با اطلاعاتی که تنها شاهد حادثه به ما داد به پلیس آگاهی مشهد رفتیم و ماموران عکس علی را از ما گرفتند. حتی آن زمان عکسش را در روزنامه های محلی چاپ کردیم تا شاید ردی از او پیدا شود. هشت ماه در این شهر ماندیم و همه جا را جستجو کردیم، اما
بررسی پرونده غم انگیز یک نوزاد
شوهرخاله آنقدر پول داشت که مجبور به نگهداری از نوزادی بی نشان نبود، اگر مادر نوزاد از دست ناپدری فرار نکرده بود، اگر دختر فراری مجبور به ماندن در خانه مردان غریبه نمی شد، اگر برای تامین هزینه های زندگی اش تن فروشی نمی کرد، اگر وقتی باردار شد مسوولیت کودکش را قبول می کرد و آن را به خانواده ای فقیر نمی سپرد، اگر پدر کودک مسوولیت نگهداری او را به عهده می گرفت و اگر ده ها اگر دیگر نبود، حالا نه امیر به قتل
این؛ مشکل شماست!
می شود و دیگران به جای اینکه از نظر عاطفی کمکی به شما کرده باشند، با این اعلان بی تفاوتی و فرار از مسئولیت اجتماعی، روحیه شما را از بین برده و شما را دچار ملال و ناراحتی می کنند. در این زمان گویا همه آسمان بر سر شما فرو ریخته است و در قلب احساس تنگی می کنید و می خواهید از آنجا بگریزید؛ هر چند که این گریز شما را از محیط جهنمی دور می کند، ولی این آتش دوزخی در درون جان شما شعله می کشد و خشم و هیجانات
ما به انقلاب بدهکاریم
بالا. وقتی من از دادگاه آمدم و حکمم حبس ابد شد مرا بردند بند ابدی ها و 15 سال به بالای ها بعد ... سؤال چی بود؟! رابطه مارکسیست ها و مذهبی ها و مجاهدین در زندان ... بله. آن موقع همه یکی بودند. سازمان مجاهدین یکی از تزهاش این بود که مارکسیست ها با ما فرقی ندارند. حالا ما یک نماز می خوانیم و اعتقاد به قیامت هم داریم اما چون در مبارزه با شاه مشترکیم هیچ فرقی بین ما نیست. یکی از چیزهای
پسر آیت الله، ضرب و شتم پدر را تکذیب کرد/ مچ گیری سمپات های اصلاح طلب از کرباسچی/ شوخی نفتی لاوروف با ...
تحولات در گذر است و خبر هیچ گاه متوقف نخواهد شد. خبرهایی رسمی و گاه غیر رسمی؛ خبرهای که گاه مورد توجه قرار می گیرد و گاه همه به راحتی از کنار آن می گذرند. رسانه های خبری هر یک به فراخور وابستگی جناحی خود، خبرهایی را برجسته می کنند و در مواردی هم از کنار آن می گذرند. اگر خبر به ما هو خبر موضوعیت داشته باشد، وابستگی جناحی نباید در کم رنگ و پر رنگ منتقل کردن آن تأثیری داشته باشد. رصد خانه
حق نداریم دیدگاه های فردی را در مورد موضوعات ملی بگوییم
؛ چهره پرداز فیلم مزار شریف از جای خالی او را در این نشست یاد کرد و گفت: همه عوامل با حضور در این نشست درباره این پروژه صحبت کردند اما سعید ملکان نمی توانست اینجا باشد و وظیفه خود می دانم به نکته ای در مورد او اشاره کند. وی ادامه داد: جدا از گریم شخصیت های اصلی، ریش ها و موهای تمام طالبان هایی که در فیلم بازی داشتند توسط ملکان و گروه حرفه ای او بافته شده بود و نمی خواهم طبیعی بودن شمایل آن
همکارانم زن مظنون را عریان کردند!
. گزیده ی صورتم جلسه شماره 8/0028510/2009 امضا شده توسط آنتوانت کیامانگا: "من مشخصات شوهرم را به آنها دادم. وقتی او به فرودگاه رسید، او هم تحت بازداشت پلیس قرار گرفت. مأموران با او نیز مثل من رفتار خشنی داشتند. من از شدت بدرفتاری آنها می خواستم با لباسهایم خودم را خفه کنم. مأموران برای آنکه جلوی این کار مرا بگیرند لباس هایم را از من گرفتند. این کار آنها مرا دچار شوک کرد زیرا کاملاً برهنه مانده
از نامه ایوبی به جشنواره برلین تا طالبانی خواندن حمله به مطهری
که فیلمنامه دندان گیری پیشنهاد نشد و من دوست نداشتم با هر اثر معمولی وارد سینما بشوم با اینکه عطش داشتم اما صبر کردم. با احترامی که برای همه سوپر استارها قائل هستم، اما می گویم که چشم آبی یا سبز داشتن فایده ای ندارد باید اصل بازیگری را دانست. اگر فیلم سوپراستار داشته باشد و فیلمنامه خوب نداشته باشد قطعا این فیلم در گیشه شکست خواهد خورد چون مردم به سینمای قصه گو نیاز دارند. 18:35- نشست
آخرین وصیت شهید مقصودلو/ اموالم را در راه پیروزی جنبش های اسلامی خرج کنید
داخلی و خارجی و اطلاعیه های حضرت امام خمینی(ره) را پیگیری کرده و در کنار فعالیت های مخفی دانشجویی در تظاهرات خیابانی نیز شرکت می کرد. وی با بیان اینکه شهید مقصودلو بلا استثنا صبح و هم عصر بدون وقفه در تظاهرات شرکت می کرد، اظهار می کند: در عصر یکی از روزهای آبان ماه 57 ساعت حدود 3 بعدازظهر، طبق روال همه روزه محمد به همراه تعدادی از دانشجویان وارد صحن سقاخانه حضرت امام رضا(ع) شدند، یک طلبه
نشست نقد و بررسی مزار شریف با حضور عوامل فیلم برگزار شد
به نکته ای در مورد او اشاره کنم. وی افزود: جدا از گریم شخصیت های اصلی، ریش ها و موهای تمام طالبان هایی که در فیلم بازی داشتند توسط ملکان و گروه حرفه ای او بافته شده بود و نمی خواهم طبیعی بودن شمایل آن ها دلیلی بر عدم گریم شان تلقی شود. مهتاب کرامتی دیگر بازیگر مزار شریف هم تصریح کرد: با خواندن فیلمنامه بهت زده شدم و حسم این بود که نمی توانم از پس نقش یک زن افغان برآیم و به
پدر فراموش شده که فقر در برابر ایثار او زانو زد !
ایثار آنها در تیماری از پدر کم نمی کند.قهرمان می گوید: پدرم بیشتر از پنج سال است که در اثر سکته مغزی قدرت تکلم و شنوایی خود را از دست داده حتی قدرت کوچکترین حرکتی ندارد، هر روز باید چند بار جابجایش کنم تا زخم بستر نگیرد، به خاطر اینکه در تمام ساعات شبانه روز باید مراقبش باشم، از کار بیکار شده ام و مشکل مالی ما دو چندان شده است.تنها درآمد این خانه محقر از حقوقی ناچیزی که اداره بنیاد شهید به پدر شهید
عوامل موثر در بی حجابی خانم ها
ازدواج است. وقتی می خواهید تأخیر در ازدواج را حل کنید، باید مسکن جوانان را تأمین کنید. بنابراین وزیر راه و شهرسازی می تواند بگوید من با ساختن خانه به حل مشکل بدحجابی کمک می کنم. حرف غلطی هم نمی زند، به واقع هم کمک می کند، اما این بهانه ای می شود که وزیر محترم راه و شهرسازی به تأثیرات مستقیمی که با معماری شهری و طراحی واحدهای مسکونی بر فرهنگ دارد، توجهی نکند. چون تقریباً همه ی وزرا به نوعی در پی
مشاور رئیس جمهور: حصر هم قانونی است هم شرعی
حقیقتا طلبه شدنم را مدیون پسر عموی عزیزی می دانم که در سمنان کاسب بود. او فرد مومن و شریفی بود. کاسب دیگری بود که به سمنان آمد و تشخیص داد که یک روحانی که بتواند مجالس را اداره کند در سمنان وجود ندارد و برای همین نیت کرد که 2 نفر را برای فراگرفتن دروس طلبگی به قم بفرستد. پسر عموی من ایشان را به من معرفی کرد. من چون پدرم را از دست داده بودم با مادرم و مادربزرگم مشورت کردم و آن ها با این موضوع موافقت
یک مزاحم خیابانی وقیح!
، قصر آرزوهایم. پس کجایند این درباریان تا به عروس جدیدشان خیر مقدم بگویند. امیر صادقی گفت: خانم! همین جا در تالار تشریف داشته باشید، تا اعلیحضرت تشریف فرما شوند. من بایستی بیرون باشم. با رفتن راننده تنها شدم. همه چیز این خانه جدید زیبا و باشکوه بود، چلچراغ ها، مجسمه ها، تابلوهای نقاشی آویخته از دیوارها، فرش های نفیس و جام های طلایی که در قفسه های چوبی شیک چیده شده بود. دستی به شانه ام خورد. برگشتم
اعدام خواننده به جرم قتل صاحب استودیو
کردند.جسپر در اولین جلسه دادگاه خطاب به خانواده آلجاندرو گفت: بسیار متاسف هستم. مدت ها بود او را می شناختم. او بدون شک یکی از بهترین انسان هایی بود که در زندگی ام دیده بودم. می خواهم به شما بگویم که می دانم چقدر رنج کشیدید، اما این را بدانید که آن مرد به دست من کشته نشد. جسپر ژانویه سال 2000 به مرگ و دو همدستش نیز به اتهام معاونت در قتل و دزدی به حبس ابد محکوم شدند.جسپر دسامبر 2013 نامه ای سرگشاده
ماهی 2 میلیون شیشه می کشیدم
زدیم. همسرت نمی پرسید این پول ها را از کجا می آوری؟ همیشه سوال می کرد. او نمی دانست سارق هستم. به همسرم می گفتم اضافه کاری می کنم. برای این که شک نکند، شب ها دیرتر به خانه می رفتم. پول های سرقتی را چه کردی؟ همه را اجاره خانه دادم و خرج خانه و لوازمش کردم. روش باز کردن خودرو را از چه کسی یاد گرفتی؟ جواد در زندان این روش را یاد گرفته بود.