سایر منابع:
سایر خبرها
جولان فمینیست های تازه به دوران رسیده
کرد. اما این فیلم همچون یک نمایشنامه، پر دیالوگ بود و تک لوکیشن. دو سه لوکیشن خارجی خانه نیز چون در فیلم نقشی اساسی ندارند نمی توانند حال و هوای سینما را به مخاطب القاء کنند. علی (صابر ابر) بعد از چهار ماه رفاقت(!) با مهتاب (پگاه آهنگرانی)، ناگهان او را به خانۀ پدری خود در یکی از ییلاقات اطراف تهران می آورد و نامزدش را به آنها معرفی می کند. اما علی در خانواده اش منفور است. مابقی فیلم، سعی
اخبارنهمین روز جشنواره/ پیشتازی دوران عاشقی، من دیه گو مارادونا هستم و رخ دیوانه
داریم، برای همین توان مان در برخی مسیرهای انحرافی هرز می رود، خسته می شویم، نمی توانیم نقاط ضعف خودمان را دقیق تشخیص بدهیم و متاسفانه گاهی اشتباهی را چند بار تکرار می کنیم. 10:05- حامد عنقا نویسنده انقلاب زیبا در واکنش به آثار این دوره از جشنواره فیلم فجر که در آنها خبری از قصه گویی نیست تأکید کرد: دیگر فیلمنامه نویسان مستقل باید شغلشان را عوض کنند! من خودم می خواهم بروم در زمینه جلوه
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/8
کردم و بعد از فوت او تنها در یک فیلم با دامادم علی مصفا بودم اما آقای یزدانیان که پیشنهاد این فیلم را دادند فیلمنامه را خواندم و چون جمع خانوادگی بود قبول کردم و از این پس نیز اگر فیلمنامه خوبی باشد و فیلم هم مثل همین کار با حضور خانواده ام باشد باز در سینما بازی خواهم کرد. لیلا حاتمی(بازیگر) درباره در دنیای تو ساعت چند است بیان کرد: این فیلم نیازی به توصیف ندارد. من هربار که این فیلم را
میهمانی در منزل رهبر انقلاب
، فرزندان و پدران و مادران شهدا دنیا و آخرت را دارند، گفت: در استان اصفهان 23 هزار و 500 شهید و 50 هزار جانباز به انقلاب هدیه شد. چرا اصفهانی ها تعداد شهدا و جانبازان بیشتری داشتند؟. شهدای اصفهانی خود به دنبال شهادت بودند. برای مثال جانباز کنونی گودرز بهرامی به دنبال تانک ها می دوید و این تانک ها بودند که از دست این دلاور فرار می کردند. دلاورمردان ایران عراق را به مسخره می گرفتند. البته این سخن من دلیلی
روایت زن سنگین وزن ایرانی از روزهای سخت
گوید تنها آرزویم این است که قبل از مرگم یک بار دیگر به زیارت آقا امام رضا بروم. شاید این آخرین خواسته من از خدا باشد. اما مریضی سودابه خانم باعث نشده او اشتیاق به غذا خوردن را از دست بدهد او می گوید: من از خورشت فسنجان خوشم می آید اما ماهی را هم خیلی دوست دارم و اگر شبانه روز هم به من ماهی بدهند، هیچ وقت سیر نمی شوم. پرستار مهربان در کنار سودابه شاید تنها رفیق سودابه خانم پرستارش نسرین باشد که
اعلام برنامه های یوم الله 22 بهمن در تهران و سراسر کشور
نیز ملت بزرگ ایران ، در روز 22 بهمن، با زمان شناسی و احساس مسئولیّت الهی و انقلابی و ملّی خود ، برای دفاع از اسلام و پیامبر خوبی ها و نمایش عزّت و عظمت کشور و ملت ایران و تجدید میثاق با آرمان های بلند وانقلابی امام (ره)و شهدا و تجدید بیعت با رهبر معظم انقلاب اسلامی و تأکید بر شعارهای محوری انقلاب اسلامی و حقوق مسلّم و سیاست عزّت مدار و مدبّرانۀ خود یعنی : استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و نه شرقی
خواهرِ مرزبان ربوده شده: احساسات ما را به بازی نگیرید
صحبت می کنیم. غمخوار پدر و عاشق امام رضا(ع) زهرا دانایی فر در گفتگو با مهر بیان داشت: جمشید بعد از هر 4 روز خدمت دو روز به مرخصی می آمد و تمام وقتش را برای خدمت به خانواده به خصوص پدرم صرف می کرد.جمشید پس از مرگ مادر سعی داشت تا خلاء کمبود عاطفه مادر در خانه را با حضور گرم و پر شور خود پر کند و در این راستا بیش از همه پدر را که ازغم هجران مادر به مشکلات روحی و روانی دچار شده بود با محبت بی کران
مصباح: 28مرداد 32 تهران بودم
کند. این حد فهم و فرهنگشان بود. در چنین شرایطی فردی از میان خودشان، که یک جوان یتیم که پدر و مادر هر دو در طفولیت فوت کردند و زندگی با فقر و تنگ دستی گذشته است و حالا رسیده است به یک سن بلوغ اجتماعی و در عین حال همه مردم می دانند شخصی پاک و امین است اما ایشان را به عنوان یک شخصیت قبول ندارند. آن ها شخصیت را در مال و ثروت مقام میدانند و این ها هیچ کدام در دست او نبود. خداوند به وسیله این
دیدار شور انگیز مادر و فرزند پس از 50 سال+تصاویر
می شمردم متوجه می شدم من هفتمین فرزند خانواده ام، ضمن اینکه همیشه رفتار ناهید با من مانند یک مادر واقعی نبود." وی گفت: "پس از گذشت سال ها و هنگامی که در سن 18 سالگی عازم خدمت سربازی میشدم پدرم که یک ارتشی دیکتاتور بود درگذشت و من در جریان انجام خدمت، به جهت تمرد از دستور فرماندهانم که در بحبوحه انقلاب اسلامی فرمان تیراندازی علیه مردم بی دفاع را می دادند، فرار کردم اما بالاخره پس از
روزی که بوپاشا زینب شد/ خاطرات افسانه گیویان از روزهای نخست انقلاب
دست ساواکی ها می افتی هزار بلا سرت در می آورند". کتک ها تصوراتم را در باره "بوپاشا" عینیت می داد. چه لذتی از کمربندهایی که برتنم می نشست بردم. حکومت نظامی خانه را روز 15 بهمن شکستم و با تنی رنجور به هوای مدرسه، ساعت هفت صبح زدم بیرون. پائین تر از میدان ژاله- شهدا- سر کوچه گلفروشی که به خیابان آبسردار ختم می شد با بچه ها قرار گذاشتم. سه نفرشان نیامدند. منتظر نماندیم و برای ملاقات و دیدار
کلینتون: با عنان در سفر تهران در ارتباط بودم
سوریه و عدم دخالت بیگانه گان، با توجه به صبغه این کشور، پوچ و نمایشی بود. کما اینکه از این دست می توان به دخالت سال 2008 پوتین در امور گرجستان و سال 2014 در امور اوکراین با اعزام نیرو –فقط به خاطر این که ضد منافع وی حرکت کردند- اشاره کرد. در همان زمانی که من و لاوروف در حال مذاکره بودیم، در سوریه حمام خون به راه افتاده بود. نیروهای اسد، به "حمص" –سومین شهر بزرگ سوریه- که مهد مخالفان بود
وقتی چند ماه حقوق نگیری چه می شود؟
یکی از آثار بحران های اقتصادی در زندگی افراد از دست رفتن امنیت شغلی آن ها بود. روزانه با خبرهای متعددی در خصوص عدم پرداخت حقوق به کارگران و کارمندان مواجه می شویم. اخباری که ممکن است بعد از چند سال عادی به نظر آید. خبر ورشکستگی کارخانه یا تعدیل نیروی یک شرکت، اما واقعیت این اتفاقات، بیش از یک آمار و خبر معمولی است. این تغییرات به معنی صدمه بزرگی بر بدنه خانواده و زندگی کودکان آن خانواده خواهدبود
اظهارات جالب تازه مسلمان کلمبیایی
بخوانم. در ادامه برایان جوان 19ساله کلمبیایی درباره شیوه برخورد اطرافیان بعد از اسلام آوردنش گفت: واقعا خیلی سخت بود پدر و مادر من مسیحی هستند و وقتی متوجه شدند من وارد مرکز اسلامی شده ام ، تمام فامیل های پدر و مادرم من را مسخره کردند و دست انداختند و به من گفتند که این چه دینی است که تو انتخاب کرده ای! اما وقتی که دیدند نور اسلام در قلب من است؛ متوجه شدند که من تصمیمم را گرفته ام و نمی
قهرمانان "داستایفسکی" زندگی را چگونه می فهمند؟!
بیگانه است. و رقابتی بین او و پسرانش وجود دارد و در کنار این سه پسر؛ پسر چهارم که هیچ گاه سایر برداران او را به عنوان برادر نپذیرفته اند و رابطه ای بین او و برادر دوم یعنی ایوان وجود دارد و برای او احترام زیادی قائل است. سرانجام روزی پدر کشته می شود. پسر بزرگتر خانواده که چند بار پدر را تهدید به مرگ کرده است تنها متهم داستان است و تمام مدارک و شواهد علیه اوست. در صورتی که پسر کوچکتر که
جوان ترین خیر قمی تجلیل شد
توجه به اینکه مراسم با عنوان یادمان انقلاب برگزار می شد از خانواده چند تن از شهدا قدردانی و لوح سپاس به ایشان اهدا شد. نمایش مروری بر خاطرات انقلاب تا جنگ از دیگر برنامه های این جشن بود که زیر صدای شعارهای انقلابی و تیراندازی بر جلوه هنر بازیگران این نمایش افزود. در بخش پایانی این مراسم از تلاشگرانی که 28 صفر با اداره کل بهزیستی استان قم در اجرای برنامه کمک به محرومان دست پیمان
پهلوانی که گمنامی بزرگ ترین نشانش است
بیشتر بشناسیم. شما به عنوان یک خواهر، زندگی شهید را چطور تصویر می کشید؟ شهید ابراهیم هادی فرزند چهارم از شش فرزند خانواده بود که در خانواده مذهبی رشد کرد. پدرم بیشتر از سایر فرزندان به او علاقه داشت و ابراهیم پا به پای پدر در مبارزات انقلابی و هیئت های مذهبی شرکت می کرد. علاقه اش به ائمه اطهار(ع) زیاد بود و به نماز اول وقت اهمیت زیادی می داد. پدر می گفت اگر کسی می خواهد بعد از
یک سبد عشق در خانه دوم بچه ها
بار حمام بروند، لباس هایشان را چندمرتبه عوض کنند، بهداشت ناخن ها و مسواک زدنشان چگونه باشد. مثلاً نمازخانه مدرسه، محلی است که زیاد رفت و آمد می کنند؛ بنابر این از خانواده ها خواسته ایم که نظارت بهداشتی دقیق داشته باشند. یک نمونه کاری که انجام دادیم این است که ابتدای سال، پنج رنگ جوراب انتخاب کرده و همراه با سایر وسایلشان به آنها داده ایم. رنگ جوراب ها تعریف شده و هر روز کل مدرسه یک رنگ جوراب می
سرکشی مسوولان از پدر ومادر تنها خواسته برادرشهید 'غلامرضا پیلسته'
به گزارش خبرنگار ایرنا، مسوولان شهرستان کهگیلویه با حضور خود در روستای ایوک از توابع بخش دیشموک از خانواده شهید 'غلامرضا پیلسته' بازدید کردند. این پدرو مادر شهید که در خانه ای محقر و ساده زندگی می کردند هیچ گونه توقعی از مسوولان نداشتند. پدر شهید غلامرضا پیلسته با 75 سال سن که برای درمان بیماری قلبی خود چند بار به استان شیراز مراجعه کرده، کمک به مسوولان برای ارایه خدمات بیشتر به مردم
اقدامات هولناک یک صهیونیست که برای او تفریح محسوب می شد
استراحت کنم ناگهان تصمیم به کاری خنده دار گرفتم ... یک بمب پشت در خانه یک فلسطینی قرار دادم و چاشنی آن را فعال کردم، مادر وارد خانه شد و با انفجار بمب تکه های بدن او به دیوار پخش شد ... کودکان او با دیدن این صحنه نمی گریستند و فقط چشمهایشان باز بود و پلک نمی زدند ... خیلی خندیدیم!! او در ادامه خاطرات خود می گوید: یک بار دیگر پدر یک دختر سیزده ساله فلسطینی را که کشته شده بود از درب پشت خانه به
غیرکارشناسانه ترین طرح احمدی نژاد در بازار کار را متوقف کنید
کار نوشته شده بود اما همچنان در دست اجراست. سیارمه با یادآوری استلال غلطی که دولت وقت در دفاع از اجرای شیوه نامه استاد شاگردی به کار برده می شد، گفت: درباره محاسن استاد شاگردی می گفتند در قدیم کارفرما در مقام استاد هم به کارگرش مانند یک شاگرد آموزش می داد و هم مانند یک پدر به او در خانواده خود جای اقامت می داد و چه بسا این فرزند می توانست در صورت داشتن قابلیت به داماد خانواده کارفرما
نسلی که حتی تعویض زاپاس را نمی داند
و باید بتواند حداقل ترین نیازهای فنی در خانه را انجام دهد. اما در این میان هستند افرادی که به دلیل بی علاقگی یا تنبلی و بی حوصلگی هیچ گاه مهارت های فنی را یاد نگرفته و به اصطلاح دست به آچار نیستند و توانایی انجام دادن کارهای فنی را ندارند و برای انجام دادن کوچک ترین کار فنی با تعمیر کار تماس می گیرند. افرادی که برای انجام دادن کوچک ترین کارهای فنی مانند نصب بخاری یا تعویض مغزی شیر آب
گپی با جمشید مشایخی به همراه ساره بیات
روز خانه نمی آمد. یک روز ظهر خانه آمد و از من نام همکلاسی هایم را پرسید. خب! بیشتر از نیمی از همکلاسی هایم فرزندان کارگران پدرم بودند. پدرم به من گفت که اگر باد به گوشم برساند که تو به هوای اینکه من رییس پدران همکلاسی هایت هستم، با آنها برخورد بدی کرده ای، شک نکن که دیگر فرزند من نخواهی بود و جایی در این خانه نداری. این درس پدر، زندگی آینده من را ساخت. این بزرگمنشی شما ماحصل تربیت خانواده
روایتی از رخنه آثار مخرب شبکه های اجتماعی در خانواده ها
به گزارش خبرگزاری فارس از قم، دلش لک زده بود برای اینکه دست به دست مامان به پارک بروند؛ انگار مانده بود ته دلش! تمام مدت به این فکر می کرد که چرا باید گوشه ای تنها بنشیند و دائما با تبلت یا تلفن همراه هوشمند و رایانه اش بازی کند. پدر که نبود و تمام مدت را در محل کار می گذراند اما مادرش هم که در خانه بود به جای آنکه کمی وقتش را برای بازی با او بگذراند دائما در فکر گپ در فضای مجازی بود و گپ و گفت و
تلخ ترین شب یلدا + عکس
دی ماه بود که حمید تصمیم گرفت برای جشن شب یلدا به خانه مان بیاید، همه چیز خوب بود و کلی میوه و تخمه خریدیم و با بچه ها خوش گذراندیم و حتی زمانی که همراه حمید برای خرید بیرون خانه بودیم درباره ازدواجم صحبت کردیم و وی با خوش رفتاری گفت حق داری ازدواج کنی و مخالفتی نکرد. برایم عجیب بود بعد از مراسم شب چله خواب سنگینی به چشمانم افتاد و می خواستم بخوابم، حمید که گاهی به خانه ام می آمد و در اتاق بچه ها
اقبال سینماگران پس از نخستین رونمایی محمد در روز معرفی نامزدها
چه انتظاری داریم، برای همین توان مان در برخی مسیرهای انحرافی هرز می رود، خسته می شویم، نمی توانیم نقاط ضعف خودمان را دقیق تشخیص بدهیم و متاسفانه گاهی اشتباهی را چند بار تکرار می کنیم. 10:05- حامد عنقا نویسنده انقلاب زیبا در واکنش به آثار این دوره از جشنواره فیلم فجر که در آنها خبری از قصه گویی نیست تأکید کرد: دیگر فیلمنامه نویسان مستقل باید شغلشان را عوض کنند! من خودم می
دو خبر فرهنگی از شهرستان تالش در غرب استان گیلان
به گزارش خبرنگار ایرنا، در این مراسم که شامگاه یکشنبه با حضور خانواده معظم شهدای منطقه، اولیاء دانش آموزان و همکاران مدارس همجوار برگزار شد؛ حجت الاسلام و المسلمین وهاب آقاجانی طی سخنانی هدف از برگزاری یادواره شهدا را پاسداشت حرمت خون شهیدان و ارزش های انقلاب عنوان و اظهار کرد: آگاه سازی دانش آموزان از دستاوردهای انقلاب، از مهمترین وظایف آموزش و پرورش می باشد و ما باید با اینگونه مراسم با آرمان
بهترین تسلای خانواده شهدا، ادامه داشتن راه شهداست
هایی سرشار از نور ایمان به مبارزه با طاغوت برخاستند، ترس دیگر دست و پای کبوتران را نمی بست، آمده بودند اثبات کنند در جبهه های حق و باطل، حق را دلیرانه فریاد می زدند. چهره عیان مبارزات شان همان تظاهرات های مردمی بود و این خیابان (خیابان امام خمینی گرگان) روز 19 بهمن 57 را هرگز فراموش نخواهد کرد. شاید اگر سرتاپای وجودم بلرزد از یادآوری نام شان سزاست چرا که راه بی انتهای شهادت، مردانی بزرگ
روایت خواستگاری عبدالحمید ریگی از خانواده تهرانی/ زمانی که ریگی دگرگون شد
روز به در منزل ما آمد. من در را به روی او باز نکردم. او آدرس مطب همسرم که پزشک گیاهی هستند را از ما گرفت و رفت. همسرم ایشان را به منزل ما آورد. البته من با همسرم در مورد آمدن عبدالحمید به منزل مشاجره کردم، اما همسرم گفت میهمان حبیب خداست. وی افزود: عبدالحمید ریگی در خانه ما از فائزه خواستگاری کرد ولی با مخالفت های شدید من مواجه شد، اما بعد از چند بار که اصرار کرد و قول هایی که داد ما در
پدرانی که به دست پسرشان کشته شدند!
قرار گرفتند. آنها متوجه شدند درگیری بین پدر و پسری رخ داده و فرید، پسر 19ساله خانواده بعد از اینکه با پدرش درگیر شده چاقویی برداشته و او را به قتل رسانده است. فرید بعد از بازداشت گفت: پدرم سابقه دار بود و ما با او مشکل داشتیم.روز حادثه صبح زود بیدار شد و چراغ خانه را روشن کرد من هم به او معترض شدم و همین باعث درگیری بین ما شد. من نتوانستم خودم را کنترل کنم، چاقویی برداشتم و به او گفتم اگر دوباره
سفارش های جالب آیت الله صافی به زوج ها به بهانه روز خانواده
و شرح روابط این دو همسر و فضیلت های بالایی را که در همسری و اشتراک منافع و در هم فانی شدن آنها را و روبروشدنشان را با مشکلات و دشواری ها و قداست بین آنها می نوشتم، همه درس بود و عرض مکتب. هیچ وقت در دل، آنها گله ای از یکدیگر نداشتند؛ یک واحد کامل بودند. پدرم مجتهد و فقیه عالیقدر و مادرم فاضله عارفه اهل قرآن و حدیث و دعا، و در نظر همه اقوام و خویشان با مهابت و احترام خاص بود. معاش اقتصادی آنها