سایر خبرها
نجات زن جوان از چوبه دار
روز چهارشنبه در حضور 5 قاضی جنایی پای میز محاکمه ایستاد که در دفاع از خود گفت: 3 سال قبل هنگامی که در شب چهارشنبه سوری در بالکن خانه ام آتش روشن کرده بودم همسایه ها به خاطر آتش افروزی از من شکایت کرده و مدتی در بیمارستان روانی روزبه بستری بودم. در این مدت مقتول که همسایه مان بود به ملاقاتم می آمد و هر روز هدیه ای می خرید اما من هدایای او را به بیرون پرت می کردم. او با رفتارش توانست اعتماد مرا جلب
جنایت به جای طلب 2میلیونی
ادعایم را ثابت کنم. روز حادثه سر این موضوع دوباره با هم جروبحث کردیم و در حالی که بسیار عصبانی شده بودم، سیم سیار برق را دور گلویش پیچیدم و فشار دادم. چند لحظه بعد دیدم آن زن از حال رفت. وقتی مطمئن شدم فوت شده است، در حالی که خیلی ترسیده بودم سریع از خانه فرار کردم. من هیچ ردپایی از خودم به جا نگذاشته بودم و تصور نمی کردم شناسایی و دستگیر شوم. بنا بر این گزارش، متهم در حال حاضر در بازداشت به سر می برد و تحقیقات از او ادامه دارد.
روایت یک فصل ناتمام
آزاد-به من یاد داد که چه کار کنم. فقط برای نماز چشم و دست هایم را باز می کردند. در تمام این مدت مبارزان داعش به من می گفتند اگر تو مسلمان هستی، از چیزی نباید بترسی، اما اگر دروغ بگویی، تو را می کشیم! در روز هفدهم اسارت، آیگان و توپالکا از یکدیگر جدا شدند. آیگان به مخفیگاه دیگری برده شد که پر از ترک ها بود: با خودم فکر می کردم دیگر تمام شد. می خواهند مرا بکشند. روایت وی از آن 12روز وحشتناک، ولی
اوحدی: فرصتی نمانده، دولت دست به کار شود
همه اینها را به سوغات آورد؛ همه برای کمک به هم بسیج شده بودند و فقط هلال احمر وسط میدان نبود، در موکب ها با آنکه برای خواب مجبور بودند، کمی جمع و جورتر بخوابند و شاید خوابشان هم نرود اما جای خود را به دو نیم می کردند تا هم سفرشان بی جا نماند و هزاران اتفاق زیبای دیگر. آن آرزویی را که در انقلاب اسلامی دنبالش بودیم در این روزها شاهد بودیم و ای کاش می شد تمام روزهای سال کشورمان، ایام
داستان تاسف انگیز یک شهروند از انحرافات رمالی به نام "عباس غ" ، آقای "م" و خانم پانته آ ...
حرف زد و معلوم شد که ایشان و پدرشان و شرکتشان همه کاره این پروژه هستند ! من برای زیارت امام رضا (ع) عازم مشهد بودم و گفتم چشم، حتما بروم مشهد و بیایم ، ببینیم چه می شود که آقای "م" گفت رازش را نمی دانم ولی تو داری خاص میشوی ،چون ماهم با آقا عباس غ فردا عازم مشهدیم . واقعا من سردم شده بود و مانده بودم چه بگویم ؟ خلاصه دو روز بعد در صحن انقلاب آقا عباس غ و " م " و خانم پانته آ
قصاص برای متهم پرونده قتل در خیابان گاندی/ عکس
برای تامین هزینه موادمخدر پیشنهاد سرقت گوشی موبایل داد و جوانی را صدا کرد و گوشی اش را قرض گرفت که تلفنی بزند بعد هم من گاز دادم و رفتیم. متهم ادامه داد: در تمام این مدت نمی دانستم کسی کشته شده است. بعد از چند روز که به خانه برگشتم و داشتم مواد مصرف می کردم مادرم پرستاران کمپ را خبر کرد تا به ترک اجباری بروم، در کمپ بودم که بازداشت شدم. حتی وقتی به اداره آگاهی رفتم نمی دانستم کسی کشته شده و فکر می
نه پس نمی آییم!
تاریکی عبور می کنیم و در ساحل سحر، دگر بار، سلامی دوباره به محضر آفتاب تقدیم خواهیم کرد. برای زمان، برای زمین، خدا، نقشه های بهتری از کدخدا کشیده. خدایا! ما با وعده تو توافق داریم و دست برتر را از آن تو می دانیم. مهم نیست که از 22 بهمن 57 چند سال می گذرد، مهم این است که انقلابی، انقلابی می ماند تا به چشم خود انقلاب مهدی موعود را ببیند. خمینی خوب می داند چه می گویم، خامنه ای نیز
اولین عکسی که از انقلاب گرفتم+تصویر
مردم را کسب کرد. بیات در شرح این عکس خود می گوید: تابستان سال 1356 که برای عکاسی به قره کلیسا می رفتیم، در جاده تبریز ماکو، نیروهای شاه با عده ای از مردم درگیر شدند؛ بنده نیز خیلی سریع از ماشین پیاده شدم و از آن صحنه عکس گرفتم که عکس به یادماندنی شد. وی ادامه می دهد: بعد از دیدن این واقعه و گرفتن این عکس، هر روز اعلامیه ها و نوار سخنرانی امام خمینی (ره) را از طریق چند تن از
تجاوز سه دوست به دختر جوان
حالا دیگر شاید همه چیز برایش تمام شده بود بلاهت را او مرتکب شده بود یا پدرش و حتی مادر که لحظه ای درنگ نکرده بود تا حرف هایش را گوش کند، انگار همیشه و شاید تا همین چند روز پیش هم گمان می کردند او همان دختربچه دو ساله شان است که کلمات را بریده بریده ادا می کند و همه را به خنده وا می دارد و باید شکستنی ها را از جلو دستش دور کنند تا صدای جرینگ شکستن نیاید.پدر چه می توانست بکند. فقط از کلافگی با
مشفق کاشانی درحضور خاتمی درگذشت!
دست داده اید، ما همه احساس می کنیم که یتیم شده ایم استاد مشفق کاشانی این رباعی را برای مراسم جشن تولد سهیل محمودی خواند: برخیز ز جا نه وقت خواب است ای دوست/ بنشین که شب شعر و شراب است ای دوست/ در بزم سهیل، زهره با چنگ نواخت/ میلاد بلند آفتاب است ای دوست . پیش از این مهرداد اوستا، شاعر و از دوستان نزدیک استاد مشفق کاشانی در حین شعرخوانی در جمع شاعران چشم از جهان فروبسته بود.
آیت الله طالقانی عفو شاه را نپذیرفت
. جلسه ای تشکیل دادند و روز آخر مرا بردند به اطاقی و دو سوال پرسیدند. تیمسار مقدم گفت که تلفن منزل و دفتر سرهنگ کوهرنگی را یک سال و نیم است که کنترل می کنیم ایشان رابطه سیاسی ندارد و رابطه عاطفی و دینی دارد. در نتیجه همان شب به من گفتند : وسایلت را جمع کن من هم حوله، مسواک و دمپای ام را برداشتم به منزل آمدم . * بعد از بازداشت همچنان مسئول زندان بودی؟ چند ماهی بعد از آن ماجرا
عروس جوان از طناب دار رهایی یافت
که با شوهرش داشته، با هم درگیر شده و او را به قتل رسانده است. الهام در تحقیقات، درباره علت مشکلات و انگیزه ارتکاب قتل گفت: شوهرم دچار انحراف اخلاقی شده بود و بارها این موضوع را به او گوشزد کرده بودم. وی ادامه داد: شب حادثه بار دیگر بر سر همین موضوع باهم درگیر شدیم و او بعد از اینکه با کمربند مرا زد، چاقویی را به طرف من پرتاب کرد که به من نخورد. من آن چاقو را برداشتم و ضربه ای
عروس 17 ساله متهم به قتل در یک قدمی قصاص
خانه برگشتیم دوباره با من رفتار تحقیرآمیزی کرد آنقدر ناراحت شدم که تا صبح بالای سرش نشستم و صبح او را با شلیک گلوله به قتل رساندم. سپس جسد شوهرم را در باغچه دفن کردم وقتی خانواده ام متوجه شدند مرا تحویل پلیس دادند. متهم بعد از اعتراف به قتل پای میز محاکمه رفت و با درخواست اولیای دم به قصاص محکوم شد.مریم در دادگاه گفت: من یک فرزند دارم که حالا نزد برادرشوهرم زندگی می کند و در سال هایی که زندان بودم
فقط طلاق می خواهم
به او علاقه مند شدم قاضی زن را دعوت به آرامش می کند و از او می خواهد که دلایل منطقی تری برای دادگاه ارائه کند. زن در حالی که برافروخته شده و گویی همه خاطرات چند سال زندگی اش را جلوی چشمانش می بیند، ادامه می دهد: ماجرای ازدواج من و شوهرم از 4 سال پیش شروع شد. زمانی که من و شوهرم هر 2 در یک دانشگاه دانشجو بودیم. یک روز بعد از کلاس مشترک مان، همسرم از من خواست که چند لحظه ای در پارک نزدیک دانشگاه با
شرخرها مهریه نقد می کنند !
را برایم تنگ کرد که حتی حاضر شدم با فروش تمام هستی ام مبلغ بدهی ام را یکجا و نقداً پرداخت کنم تا از این مصیبت خلاص شوم. یکی از کارشناسان اقتصادی می گوید: از سال 87 تا سال جاری روند افزایش چک های برگشتی سیر صعودی داشته و نرخ چک های برگشتی از 10 درصد فراتر رفته به طوری که در نقطه اوج خود در تیرماه سال گذشته نرخ چک های برگشتی به 8/12 درصد رسیده است که همین مسأله بر تعداد زندانیان بدهکار افزوده و
فرماندهان ارتش پس از انقلاب چگونه انتخاب می شدند/ مردی که پس از انقلاب مدعی حافظ منافع آمریکا در ارتش بود
/> غالبا وقتی قرار بود واحدهای نظامی از پادگان برای شرکت در حکومت نظامی بیرون بروند فرماندهان می گفتند سربازان حتی اگر به سمت آنها آجر پرت شود حق تیراندازی ندارند. روز 17 شهریور جمعه بود، من در منزل خواهرم در تهرانپارس مهمان بودم و چند روزی هم بود که وارد دانشکده فرماندهی ستاد شده بودم. حدود ساعت 9 صبح بود که صدای رگبار تیراندازی از میدان ژاله یعنی میدان شهدای کنونی که تا آنجا حدود 5
شوهرش را کشت چون او را دوست نداشت؟!
این خاطر بود که هیچ وقت دوستش نداشتم. برای جدایی هم اقدام کرده بودم اما شوهرم مخالف بود. آن شب وقتی با هم مشاجره کردیم من وسایلم را جمع کردم که به خانه پدرم بروم همسرم مانع شد و گفت: حق نداری جایی بروی. رفتم پرونده ای که در آن دادخواست طلاق داده بودم برداشتم. تصمیم خودم را گرفته بودم می خواستم جدا شوم دیگر نمی توانستم این شرایط را تحمل کنم. می گفت: حق نداری بروی باید بمانی. او 10 سال از من بزرگ تر بود و من اصلا دوستش نداشتم. اگر آن شب مانع من نمی شد، این قتل اتفاق نمی افتاد. بعد از پایان جلسه محاکمه، هیات قضات شعبه 71 برای صدور رای دادگاه وارد شور شدند. ...
خطرناک ترین جاده های ایران
بندرعباس به لار را به یکی از معابر خطرناک در شب تبدیل کرده است.قم گرمسار: سال گذشته بود که برای دسترسی بهتر ساکنان نقاط مرکزی و جنوبی به معبر منتهی به مشهد، معبر قم به گرمسار افتتاح شد. با این وجود میزان تلفات این معبر به حدی بود که فرمانده انتظامی قم از این میزان ابراز نگرانی کرد. استانداردنبودن جاده و نبود پاسگاه های پلیس به عنوان مهم ترین انتقادات به این معبر عنوان شده است.گردنه اسدآباد همدان: گردنه اسدآباد همدان بین دو شهر همدان و کرمانشاه قرار گرفته است و ارتفاع آن به حدود 2000 متر می رسد.در اغلب اوقات شرایط نامناسب جوی و نیز کوهستانی بودن این مسیر باعث به وجود آمدن حوادث خونین و مرگباری شده است. ...
اصغر قاتل چه کسی بود؟(+18)
سالگی نرسیده بود که تمایلاتش به بزهکاری، چاقوکشی و لواط آشکار شد. در همین سال ها بود که راهی بغداد شد و ضمن اقامت در این شهر، نزد برادرش در قهوه خانه به امرار معاش پرداخت و در عین حال تمام مدت مشغول عیاشی بود.روزنامه اطلاعات همان روزهایی که اصغر قاتل در انتظار اعدام بود، در شرح این بخش از زندگی اش نوشت: ... در این عمل معروف شده و از اشرار محسوب و غالبا در محبس به سر می برده است. حتی کار به جایی
میهمانی شوم مرد شیطان صفت برای زن جوان
مهر:سال گذشته مردی با مراجعه به پلیس آگاهی استان فارس راز این جنایت سیاه را فاش کرد. او در شکایت خود گفت: چند شب قبل یکی از دوستانم من و همسرم را برای شام به خانه اش دعوت کرد. بعد از خوردن شام دچار سرگیجه شده و به خواب رفتم. وقتی بیدار شدم صبح شده بودم. دوستم ادعا کرد که به علت خستگی بعد از شام خوابم برده بود و او وقتی آن وضع مرا دیده دلش نیامده از خواب بیدارم کند. از آن روز به بعد
اهل سنت عراق بازندە بزرگ جنگ کنونی هستند
امنیتی را برای خود چند برابر کرده اید؟ - غیرممکن است که داعش به من برسد. * چرا، به خاطر اینکه حلقه (نیروهای امنتی) اطراف شما کاملا" وفادار هستند؟ - همه حلقه ها کاملا" وفادارند. من به ملتم و نیروهایمان اطمینان دارم. من برای این موضوع هیچ حسابی باز نکرده ام. تدابیر امنیتی ما تدابیری ضروری است. * شما در لیست اهداف القاعده قرار داشتید؟ - بله. الآن نیز
قتل زن جوان به خاطر توهم خیانت
به گزارش خبرنگار مهر، اردیبهشت ماه سال گذشته ماموران پلیس آگاهی شهرستان داراب در جریان قتل زن جوانی قرار گرفتند. تیم پلیسی پس از حضور در محل دریافتند مقتول به نام نسرین نیمه های شب در حالی که خواب بوده با ضربه های کارد به قتل رسیده است.در ادامه تحقیقات ماموران به بازجویی از همسر مقتول پرداخته که او اظهار داشت: من دیشب سر کار بودم صبح که به خانه آمدم با جسد همسرم در حالی که با ضربه های چاقو به قتل
گفت وگو با دختری که پس از 12 بار ترک تحصیل اجباری بالاخره به دانشگاه رسید
. او را ورانداز می کنم، جدیت مردمان بلوچ را دارد و نرمش و استدلال مردمان متمدن را. او دانشجوی دانشگاه فرهنگیان است که کسی در خانه به وجودش، به سبک و سیاق زندگی اش و هدفی که دنبال می کند، نمی بالد، اما او همه این موانع را کنار خواهد زد، همان طور که تا به حال بوده است. خودش می گوید معلم خواهدشد تا معلمان غیربومی به بلوچستان نیایند و به مشکل برنخورند. او این را می گوید چون مطمئن است سرانجام روزی رگ خواب بومی ها را در دست خواهد گرفت و آن وقت به صدها دختر مثل خودش کمک خواهد کرد تا از پله های تحصیل بالا بروند و آینده ای روشن تر داشته باشند. انتهای پیام/ ...
12 حمله ای که به وزارت ارشاد دولت روحانی شد
جایی نبرد: خبر مذکور به کلی عاری از صحت بوده و صرفا یک شایعه بی پایه و اساس است. وزیر شب گذشته در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی حضور داشته و خبر شرکت وی در مراسم خانه فرهنگ ایران نوعی خبرسازی مجعول است. توضیحات وزیر در کمیسیون فرهنگی برای نمایندگان قانع کننده نبود. کار به صحن علنی مجلس کشید. رسایی یکی از نمایندگان جبهه پایداری، سنگ تمام گذاشت. اسلایدهایی از صفحات روزنامه ها و عکس هایی
90/ اگر نتیجه گرا بودیم بعد از غرب آسیا حاتمی را برکنار می کردیم
جبران شود و ما 15 بار در تک پنالتی این فرصت را از دست دادیم. همینطور می توانم به 21 بار از دست دادن توپ اشاره کنم. شاید اگر یکی از آن توپ ها را حفظ می کردیم، نتیجه بازی چیز دیگری بود. اما به هرحال این تغییرات صورت گرفت و من هم تنها می توانم برای این تیم آرزوی موفقیت کنم. روز نخستی که به این تیم آمدم از من پرسیدند که چه مقامی را برای ما در نظر گرفته ای و من هم گفتم تمام سعی مان را می کنیم تا جزو 4
جزییات جدید از اعترافات قاتل یک قتل هولناک ناموسی
ساعت 2 بعدازظهر یکم مهرماه سال جاری مردی 45 ساله با مراجعه به دایره تجسس کلانتری 108 نواب در ادعای عجیبی گفت که همسرش را با ضربات چاقو کشته است. بسیار خونسرد به نظر می رسید به افسر تجسس گفت: مدتی است که نسبت به همسرم بدبین بودم و پس از مدتی متوجه شدم وی با مرد جوانی رابطه پنهانی دارد امروز وی را به خانه کشاندم و با چاقو او را کشتم! این مرد که تعجب را در چهره های مأموران می دید کلید خانه اش را روی
داستان ناشیانه زن جنایتکار در قتل شوهرش!
همسرم اختلاف داشته و برای رهایی از دست وی نقشه ای طراحی کردم و با اجیر کردن 2 مرد از آنان خواستم تا در اجرای نقشه ام به من کمک کنند، بنابراین شب جنایت در را برایشان باز کردم و آنان وارد خانه شدند و با همسرم درگیر شدند، من نیز از موقعیت استفاده کردم و با چکش به سویش حمله ور شدم و سپس با پلیس 110 تماس گرفتم و وی را با کمک همسایه ها به بیمارستان رساندم و با مرگ وی به دروغ گفتم که وی توسط 2 مرد که دوستان
کوتاه از ایران
تشییع پیکر جانباز شهید مشهد- واحد مرکزی خبر: پیکر جانباز شهید سلطانعلی جوادی پس از تشییع در رشتخوار در روستای زادگاهش فتح آباد به خاک سپرده شد. شهید جوادی جانباز 70 درصد پس از تحمل سالها رنج جانبازی در سن 55 سالگی در بیمارستان امام حسین(ع) مشهد دعوت حق را لبیک گفت. این جانباز شیمیایی در دوران دفاع مقدس از ناحیه ریه، چشم و دست مجروح شده بود. اجرای 55 طرح آب شیرین کن بندرعباس
دلالان کدام رییس جمهور را دوست دارند؟
پیدا می شود. صبح تا شب بنزین لیتری هزار تومان می سوزاند و در خیابان جولان می دهد. درباره سال های خاطره انگیز کارش می پرسم می گوید: سال 90 رویایی بود که تمام شد. بهترین سال عمرم بود. از احمدی نژاد با عنوان شاه محمود یاد می کند. می گوید اگر دوباره برگردد، خود ما، همه اینهایی که اینجا صبح تا شب مثل بید می لرزیم و تابستان عرق می ریزیم هزینه ستادش را می دهیم، معتقد است دوران احمدی نژاد بهترین
عزیزم ببخشید فرزند لطفا در یک مصاحبه خصوصی
چه مسئله ای بود و بار دیگر موقع سلام و علیک با شوخی، ضربه ای به تخت سینه دوستم زدم و او فکر کرد، دارم با او دعوا می کنم و او هم مرا زد و ساعت خیلی زیبایی که به عنوان هدیه از عمه ام گرفته بودم شکست و خیلی ناراحت شدم. اولین باری که در یک درس نمره تک گرفتی؟ در سال سوم دبستان بوده است. سه سال اول تحصیل برای من خیلی سخت بود و فکر می کنم در درس ریاضی تک گرفتم. به خاطر دارم پدرم به شدت