تلویزیون ایران جایی باز کند ولی نتوانست. امروز می خواهد از هنرمندان ایران انتقام بگیرد هر هفته یک نفر. در ادامه این نوشته آمده است: او موظف است چون دستور می گیرد از صاحبان شبکه ای که دستور داشت با نشان دادن سریال های غیر اخلاقی، بنیان خانواده را نشانه بگیرد. بارها در کشورهای مختلف پیشنهاد بازیگری به من شد، اما باید چه می کردم؟ خیانت به وطنم! اگر صحنه غیر اخلاقی در فیلم بود باید انجام می دادم؟ و هویت پدرم و غیرت ایرانی را به دست باد می سپردم و قید ایران را برای همیشه می زدم؟ نه دوستان! من حاضرم در زندان ایران باشم اما انگ خیانت به من نخورد! من وطن فروش نیستم! ...
به شاه نشان داد و گفت بازرس ویژه به من بدهید تا او را به لوکیشنی ببرم که معتاد ها به آنجا می آیند و خون می دهند. این کار را که کرد، شاه از دست اقبال عصبانی شد. نوار گفت وگوی مهرجویی و اقبال موجود است. هفت سال طول کشید تا این فیلم مجوز گرفت. چرا؟ چون ما در آن زمان چیزی به اسم سازمان انتقال خون نداشتیم. اولین کانتینری که زده شد، در میدان ولیعصر جلوی چشم مردم بود و علامت سازمان انتقال خون را -که آن
قلیل جان بکند و به این زندگی دشوار و طاقت فرسایی که شرکت سابق نفت جنوب به خاطر طمع زیاد برای آنها فراهم کرده است، تن دردهد. استوکس: من با تمام این مطالب نمی توانم موافق باشم. من حاضرم یادداشت هایی تهیه کنم و برای ملاحظه جنابعالی بفرستم که ثابت کند کمپانی نفت در جنوب ایران عمران و آبادی هم می کند. آیت الله: البته شرکت نفت چند ساختمان با وسایل کامل زندگی برای کارمندان انگلیسی