ها کم است. با فشاری که دوستان می آوردند و صحبت هایی که می کردند این ها مجبور شدند و به خاطر این مسائل آمدند و یک سری حمام به اصطلاح خودمان نمره و انفرادی و توالت ساختند. البته خود بچه ها بلوکش را زدند و خود بچه ها آن را ساختند و همه کارها را خود بچه ها انجام دادند. اینجا که ساخته شد، افسرهای ایرانی دست گذاشتند و گفتند اینجا مال ما است. گفتیم اینجا را برای نظافت درست کردند ولی گفتند ما
/> متعهدان آن، نماینده های قبایل مدینه اند. این بیعت باید در شرایطی بسیار محرمانه انجام شود که نه قریش بفهمند و نه عبدالله بن ابی بن سلول رئیس مطلق یثرب و همگنان او که همراه کاروان مدینه به حج آمدند. از ملاحظه این امور اهمیت سیاسی و اجتماعی و موقعیت خطرناک آن آشکار است. این بیعت در محیط پرغوغای منی، نیمه شبی از شب های بیتوته حجاج در منی انجام شد و با این شرایط سنگین چند تن از
سطح بین المللی دوم شدم. بعد نهج البلاغه را پیش کشیدم و به دانشگاهی ها گفتم: با شما شرط می کنم در ظرف دو سال نهج البلاغه را حفظ کنم. اگر شما برنده شدید، من شما را به مکه می فرستم. اگر من برنده شدم، شما 500 تومان به فقرا بدهید . قبول کردند و مشغول شدیم. حتی در تاکسی و ماشین هم نهج البلاغه همراهم بود و سر دو سال کل آن را حفظ کردم و رفتم و دیدم آنها نتوانسته اند حفظ کنند. بعضی ها تا نصف هم رفته بودند
شیرازی هم بود البته ایشان در زندان عمومی و من در سلّول انفرادی بودم. یک بار اعلام کردند که می خواهند ایشان را آزاد کنند، البته نیرنگی در کار بود و او در جریان نبود وقتی که خود را آماده کرد و آمد بیرون، بلافاصله او را به سلّول انفرادی بردند که ایشان از این کار زشتشان بسیار عصبانی شد و دست به اعتصاب غذا زد. من با ایشان یک سلّول فاصله داشتم. وقتی از زندان آزاد شدم، فهمیدم که لذّت
در مدرسه ای که الاَن خراب شده نیز سکونت داشتم و خاطره ای هم از آنجا دارم. در مدرسه نوّاب چهار نفر در یک اتاق زندگی می کردیم و نام هر چهار نفر ما ابوالقاسم بود و آن چهار نفر عبارت بودیم از: خزعلی، صرّاف زاده، یگانه و جلالی. خاطره جالبی که از مدرسه نوّاب دارم این است که در آنجا با مردی بزرگ به نام میرزای اصفهانی آشنا شدم. شخصیّتی بود که ارتباطش با ولیّعصر(عج) خیلی محکم بود. به ملاقات
(ره) بارزترین جنبهٔ سیاسی شخصیت آیت الله خزعلی حضور مستمر و شایان در نهضت اسلامی امام خمینی(ره) بود. در سال 1352 باز به دلیل امضای نامه و اعلامیه به نفع حضرت امام(ره) به بندر گناوه تبعید شد. پس از جریان تبعید در گناباد، امام(ره) ایشان را به حضور طلبید و ضمن تشویق خواستار ادامهٔ مبارزه با دستگاه پهلوی گردیدند. در بسیاری از رویدادهای مربوط به نهضت اسلامی تا زمان تبعید رهبر نهضت، آیت الله خزعلی
مطابق با نسخه به دخترم دادم. این زن در ادامه گفت: بعداز مدتی متوجه شدم دخترم خیلی شاد و پر انرژی شده و جسارت زیادی پیدا کرده است . یک روز به من گفت که می تواند روح ها را ببیند و من هم بهاو گفتم چنین چیزی امکان پذیر نیست. زن جوان درباره روز حادثه گفت:چهاردهم مرداد ماه امسال من در خانه حضور نداشتم و دخترم که تنها در خانه بود خودش را از پنجره پشت سینک آشپزخانه که دسترسی به آن به
به گزارش نامه نوز به نقل از فرارو ، من و خانواده ام، کمی پس از آغاز جنگ در سوریه دمشق را ترک کردیم. من آرایشگر بودم؛ ما در محلۀ کردنشین رکن الدین زندگی می کردیم. اما شرایط روز به روز برای ما خطرناکتر می شد و در نتیجه همسر و فرزندانم را به کوبانی بردم. ما در آنجا چند درخت زیتون و زمین زراعی داشتیم و هر تابستان زمین را شخم می زدیم و مرتب بین دو شهر در رفت و آمد بودیم. خیلی زود مجبور شدم خانواده ام
اتفاق افتاد بالاخره آنها در این رابطه مسئولیت داشتند؛ جنگی در گرفته بود و بالاخره مسئولیت این کشته ها به گردن آنها می افتاد و این بود که اطراف و بالای سفارت را نگهبان گذاشتند و عوامل نگهبانی در حال قدم زدن بودند. غروب همان روز بود که متوجه شدم در حال انتقال پیکر شهدا به مدرسه سلطانیه هستند. آن شب زمینه ای پیش آمد که رادیو دستم رسید و من رادیو ایران را گوش کردم و رادیو بی بی سی را گوش