سایر منابع:
سایر خبرها
گریه کشتی گیری که پسرخاله اش را کشت
با مشت و لگد به صورتم کوبید که بینی ام شکست و خون جاری شد. او با چاقو یک ضربه هم به صورتم زد. من که کنترل اعصابم را از دست داده بودم او را روی زمین هل دادم و تا می توانستم با مشت به صورتش کوبیدم. وقتی مصطفی بی هوش شد ترسیدم و فرار کردم. چون در درگیری زخمی شده بودم به بیمارستان رفتم و پس از پانسمان زخم هایم خودم را به پلیس معرفی کردم. او درباره علت سنگین بودن مشت هایش به هیات قضایی گفت
کشف جواهرات پیرزن مقتول نزد یکی از بستگان
مقدماتی با موضوع قتل عمد و به دستور شعبه هشتم بازپرسی دادسرای ناحیه 27 تهران، پرونده برای رسیدگی در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت. **سخنان همسر مقتوله همسر مقتوله پس از حضور در اداره دهم، به کارآگاهان گفت: ساعت30: 12 در حالی که همسرم (مقتوله) در خانه حضور داشت و آماده خواندن نماز می شد، برای شرکت در نماز جماعت مسجد محل از خانه خارج شدم. نزدیک ساعت 00: 14 به خانه برگشتم اما
گفت وگوی خواندنی با علی مشهدی پدیده خندوانه
پزشک شود. برای همین اصرار کرد که او رشته تجربی را بخواند اما این اصرار هیچ فایده ای نداشت او می گوید : آنقدر مردود و مردود و مردود شدم که آخرش پدرم با پای خودش رفت دفترچه سربازی گرفت تا من سربازی بروم. من کلا از درس بدم می آمد. همین الان هم اگر شما یک چیزی دست به من بدهید و بگویید باید بخوانی بدم می آید و نمی توانم انجام بدهم. پدرم کلا نقطه مقابل من بود. خدابیامرز یک نظامی فوق العاده جدی بود. هیچ
ناگفته های محمد غرضی از کارنامه سیاسی اش
45 یا 46 با سیدعلی اندرزگو آشنا شدم. سیدعلی معمم می شد و به مدارس حوزه علمیه می آمد و رفت و آمد می کرد. * وقتی به پاریس رفتیم و می خواستیم اعتصاب غذا کنیم، من و محمد منتظری و علی جنتی و آلادپوش و چند نفر دیگر رفتیم و تعدادی از ما عمامه هم گذاشتیم. من درس حوزوی بلد بودم. می خواستیم در ماجرای اعتصاب غذا در پاریس جلب توجه کنیم. شکل کار این طور بود و در فرانسه داد و قال می کردیم. احمد
از نوستالژی سپند امیرسلیمانی تا هشدار نواب صفوی درباره فضای مجازی و تشیع کتاب در اینستاگرام پاکدل
هستند. در آن زمان، معاون سینمایی وزارت ارشاد بودم. فیلم سرزمین خورشید در حوزه ی دفاع مقدس است که با موضوع خرمشهر و شهید جهان آرا، گره خورده است. . *** پی نوشت *** . سرود حماسی "ممد نبودی" ماندگارترین سرود دفاع مقدس است که در یک شرایط استثنایی و حالات خاص معنوی و روحی رزمندگان، پس از فتح خرمشهر و در مسجد جامع این شهر اجرا شده است. زحمات همکاران صدا و سیمای مرکز آبادان در
گفتگوی جنجالی کفاشیان با رضا رشید پور
سروکارداشتم و خیلی کارها بلد بودم ولی هیچ وقت در کار تجارت نبودم. اما معتقد بودم در کار دولتی وقتی آدم مشغول به خدمت است نباید وارد یکسری کارهای دیگر شود.الان هم سنم گذشت. رشیدپور: شما که تجارت بین المللی بلد هستید نامی را خبرنگاران به من داده اند که در زمان تحریم ها می گفتند مشاور اقتصادی کفاشیان است و پول ها از طریق وی می آید و می رود. کفاشیان:مقدس؟ رشیدپور:بله هوشنگ
توصیه کار عملگی برای رئیس جمهور/ بوی مناظره جلیلی و ظریف می آید/ درخواست غرضی برای رفتن 50 نفر روی مین/ ...
کس هوس نمی کرد یک شب مهمان خانه امام باشد؛ یک کاسه آلومینیومی، یک ملاقه آب، چند دانه نخود و لوبیا که گاهی یک ریشه ای گوشت هم در آن پیدا می شد.وی افزود: در آن زمان در خانه امام(ره) هفته ای یکبار دم پختگ می پختند، بدون خورشت و بدون گوشت. این ها زندگی امام(ره) بود. این فرد در مقابل دستگاه شاه قیام کرد و پیروز شد. چیزی که باعث پیروزی شد، عوض کردن فکر مردم بود. ایمان را در آن ها تقویت کرد، با خدا آشنا
خانم بازیگر و زندگی شخصی اش
؟ - سها یک سال و نیمه بود که جراحی روی دستش انجام گرفت و بعد از آن یک دوره فیزیوتراپی داشت که مربی اش برای انجام آن به خانه می آمد. چند جلسه ای گذشت تا اینکه مربی به من گفت به نظرم سها اوتیسم دارد. راستش من تا آن زمان حتی اسم این بیماری را هم نشنیده بودم. البته سها تا قبل از این زمان خوب بود، با اطرافیان ارتباط داشت و کلمات اولیه را ادا می کرد. بعد از این ماجرا ایشان کتابی
ماجرای دفن شدن ابوالفضل سپهر در قطعه شهدای گمنام
بود. یکی از دست نوشته های ابوالفضل سپهر سه صبح را می گفتید. بله، سه صبح می گفت بلند شو برویم دم در خانه جانباز. می گفتم من 7 صبح باید بروم مدرسه مدرسه راهنمائی درس می دادم تو هم که باید بروی مخابرات، می گفت نه بلند شو برویم، بنده خدا گرفتار است. می رفتیم کرج تا 5 صبح می نشست و به حرف های طرف گوش می کرد و بعد می آمدیم تهران و می رفت پشت در خانه فلان شخصیت و گزارش می
صحنه سازی پس از کشتن همسر
ششم شهریور مردی در حال عبور از یکی از محله های شهر بهنمیر استان مازندران مشاهده کرد زن و مردی به فاصله کمی از یکدیگر و در حالی که بشدت آسیب دیده و غرق در خون هستند مقابل در خانه ای افتاده اند. او با مرکز فوریت های پلیسی و اورژانس تماس گرفت و ماجرا را خبرداد. دقایقی بعد امدادگران اورژانس با حضور در محل متوجه شدند زن جوان فوت شده اما مرد بی هوش است که بسرعت او را به بیمارستان منتقل کردند
صداقت و عنایت آمریکایی بازخوانی تاریخ بود
من مشورت می کنند می گویم. البته من اعتقاد ندارم که به جای خاصی رسیده ام... شما با همین سرعت اگر پیش بروید تا سازمان ملل هم می رسید، رئیس جمهوری که اصلاً غیرمحتمل نیست! نه این طور نیست. من از این دوستان می پرسم چند ساعت در روز می خوابید؟ وقت خواب و زمان پرت را کم کنید و وقت تان را روی کاری که می خواهید در آن موفق شوید بگذارید و مهارت تان را بالا ببرید، حتماً موفق می شوید.
فرهنگ در رسانه
برای بنز سوار شدن نداشتند، مسئولان می خواستند بنز سوار شدن فرزندان خودشان را توجیه کنند و نمی دانستند که بسیجی ها حتی از زندگی خود برای حضور در جبهه ها گذشته اند. مشکل ما این است که مدیران نتوانستند زندگی شان را با زندگی مردم در یک سطح قرار دهند و مثل رجایی زندگی کنند. این آغازی بر تهاجم فرهنگی بود. بیست و چند سال پیش شهید آوینی گفت جنگ آینده ما با امریکا نیست با اسلام امریکاست. مسئولان نتوانستند
فرهنگ: بازی در نقش مقابل پیامبر سخت است
دوست شده بودیم، آن هم به سرعت. سلیقه های مشترک، حرف های مشترک و حساسیت های هنرمندانه مشترک به هر چیز، از سنگ و کوه و نخل و باد و آفتاب و احساس غریبی که به این پروژه داشتیم. گفتم: گاهی آدم ها از هم دورند، اما چقدر به هم نزدیک اند. گاهی به هم نزدیک اند و از هم دور... گفت: باورها، آدم ها را به هم نزدیک تر می کنند. وی در ادامه گفت : قدم زنان رسیدیم به کلیسای بسیار زیبایی که ساخته بودند، با
سیر تا پیاز دنیای مداحان به روایت یک مداح
آقای کروبی خواندم، برای آقای موسوی خواندم. اصلا من زمان نخست وزیری آقای موسوی با ایشان کار کردم. الان هم با این آقایان رفاقت داریم. ماه رمضان پیش آقای روحانی بودم. دیروز با دفتر ایشان صحبت کردم. روز شهادت جوادالائمه برای مقام معظم رهبری برنامه داریم. منزل خودشان و روضه شخصی ایشان دعوت داریم و می خوانیم. ختم مادر آقای احمدی نژاد را هم من خواندم. حضرت عباسی هنوز پول هم نداده اند. شب زنگ زدند و گفتند
شرمنده هواداران پرسپولیس شدم، جبران می کنم | بر مچ دستانم بوسه می زنم، چون عاشق حضرت ابوالفضل (ع) هستم | ...
آن گونه زدی؟ نمی دانم، یک لحظه احساس کردم گلر حریف سمت دیگری می پرد اما... خیلی شرمنده هواداران شدم. البته هواداران پرسپولیس هم تو را خیلی تشویق کردند و روحیه دادند. قبل از پنالتی دوم همه با هم فریاد می کشیدند طارمی بزنه... معرفت و بزرگی هواداران پرسپولیس را آن لحظه درک کردم. احساس خوبی به من دست داد و گفتم باید جبران کنم البته جلوی سایپا کاری نکردم و امیدوارم در آینده جبران
یک حکم اعدام هم ندادم
پشت تیربرق قایم شدم. سه ، چهار دقیقه با آجر صحبت کرد، بعد آجر را بوسید. من نتوانستم خود را کنترل کنم و پرسیدم داشتی با آجر حرف می زدی؟ مگر آجر هم شعور دارد؟ گفت برای تو نه. گفتم مگر آجر احساس دارد؟ گفت برای تو نه. این خانه معشوق من است که بعدها هم با آن دختر ازدواج کردند. اسلحه برای شما این حکم را داشت؟ بله، برای من این ابزار دفاع از هویت ملی یک ملت بود. نه خودم، من خودم مهم نبودم. اگر
امپراطوری اپ (فصل دوم/بخش اول)
می گذاشتم تا از آن رد می شدم. بگذارید چند نمونه از ترس های رایج مردم را به شما بگویم: – هیچ وقت قبلا این کار را انجام نداده بودم... تجربه و سابقه ای در این زمینه ندارم. من هم همین طور بودم؛ اما آدم های موفق را دیدم و از آن ها درس گرفتم. اگر می خواهید به موفقیت برسید باید راهی پیدا کنید و کسانی را پیدا کنید که در این مسیر موفق بوده اند و آن ها را سرمشق
کلاسی شاد، خانه ای آرام
در مدرسه یاد گرفته است بهتر می تواند در منزل تکرار کند و در حافظه خود بگنجاند. مقایسه خانه و مدرسه بچه ها در روزهای نخستین سال همیشه محیط مدرسه شان را با محیط خانه خود مقایسه می کنند و هر چه این مقیاس ها شباهت بیشتری با منازلشان داشته باشد برای آنها مدرسه مورد قبول تر است و هر چه این مقیاس ها و معیارها دور تر باشد او از مدرسه زده می شود پس بیایید با فراهم کردن شرایط مناسب
کودک مان را مدرسه پذیر کنیم
مناسب می توانند کودک خود را در مسیری سالم جهت رشد جسمی و عاطفی و ذهنی و... سوق دهند. باید به این نکته توجه شایان داشت که مدرسه خانه دوم فرزند ما است و باید در انتخاب این منزل دقت و سعی خود را بنماییم. راهکارهای مدرسه پذیری کودک لازم به ذکر است که هر چه کودک به درس و مدرسه علاقه مند تر باشد آموزش های لازم را بهتر درک می کند و شرایط را بهتر پذیرا تر است. در ضمن این نکته را یاد
عقربه حیات امریکا با بیگاری از شهروندان می چرخد!
بالا گرفتند و گفتند: بچه های تهران زرنگ هستند و باج نمی دهند! گفتم: تو به این می گویی زرنگی؟ از کشور خودت آمدی داری اینجا فعلگی می کنی، برای کشیدن سیگار در رفتی و رفتی زیر میز، آن وقت این را به حساب زرنگی خودت می گذاری؟ وضع این طوری است و کار به ابتذال و افتضاح کشیده است، ولی آنها این حرف ها را به کسانی که داخل کشور هستند، نمی زنند. هفته گذشته منزل همشیره بودم که ماهواره دارند. تلویزیون
همراه با اولین بانوی حافظ 27 جزء قرآن و حکمت های نهج البلاغه شهرستان داورزن
همراهی کردند؟ خانواده با فراهم کردن فضای معنوی و آرام منزل مرا به حفظ کردن قرآن تشویق می کردند. تاکنون در مسابقات قرآنی شرکت داشتید؟ فقط یک بار در سال 89 در مسابقات بسیج شهرستان داورزن در حفظ شفاهی پنج جزء مقام دوم شهرستان را به دست آوردم و همچنین در آزمون کتبی حفظ 15 جزء قرآن اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی که در مهرماه 93 برگزار شد موفق به گرفتن نمره 80 از 100 شدم و
هادی غفاری: یک حکم اعدام هم ندادم
. هم محل بودیم. یکی از این چهار نفر عاشق دخترخانمی شد. خانه او با خانه ما صد قدم فاصله داشت. یک بار داشتم برمی گشتم که او من را ندید. دیدم او داشت با آجر خانه معشوق حرف می زد. من پشت تیربرق قایم شدم. سه ، چهار دقیقه با آجر صحبت کرد، بعد آجر را بوسید. من نتوانستم خود را کنترل کنم و پرسیدم داشتی با آجر حرف می زدی؟ مگر آجر هم شعور دارد؟ گفت برای تو نه. گفتم مگر آجر احساس دارد؟ گفت برای تو نه
ملت ایران تا آخرین لحظه با امام شان ماندند
روحیه بالایی که داشتند، کم نیاوردند و ایفا را به همراه چند تانک دشمن با آرپی جی زدند. البته چند تا از بچه های شجاعی که به مصاف دشمن رفته بودند هم شهید شدند. برادر جواد مجلسی، فرمانده ما که دستور حمله داد، خط دشمن خیلی زود شکسته شد و عراقی ها طوری عقب نشستند که تعدادی از تانک های شان جا ماند و نفرات شان فرار کردند. نیروی زمینی دشمن که کم آورد، هواپیماهای شان شروع کردند به بمباران کردن منطقه اما
من رحیمه 13 سالگی ازدواج کردم
شان که رحیمه خودش کار می کرد و خرجش را در می آورد. تنها به خاطر اینکه رحیمه باید ازدواج کند، آن هم در سنی که والدینش تشخیص می دهند. با جمعیت امام علی (ع) همراه شدم تا یکی از دخترانی را که حول و حوش 13 سالگی ازدواج کرده اند، ببینیم. وارد خانه رحیمه می شویم تا از نزدیک برایم از مصایب ازدواجش بگوید. پسرکش را گوشه ای خوابانده و آماده مصرف تریاک است. صورتی بچگانه دارد با رد مواد مخدر که انگار
بانویی که در 38 سالگی حافظ کل قرآن شد/ پدرم الفبای قرآن را به من آموخت
بیشتری اقدام به حفظ کنند و از چنین تفکراتی رهایی بایند. پدرم الفبای قرآن را به من آموخت اولین فعالیت های قرآنی خود را به یاد دارید؟ ما در روستای کفسان زندگی می کردیم تا اینکه دوره راهنمایی به خمین مهاجرت کردیم. در تابستان همان سال جلسه قرآنی در مسجد به همت پیش نماز مسجد برگزار می شد. من چند جلسه در این کلاس ها شرکت کردم؛ روزی سؤالی قرآنی پرسید که من جواب دادم و یک
روی سنگ قبرم بنویسید: ابوالقاسم خزعلی دوستدار آیت الله خمینی
پدرم غلام رضا و مادرم ربابه و جدّم مرحوم حاج عبدالکریم و برخی دیگر از بستگان به مشهد مهاجرت کردم. بعدها بستگان ما به بروجرد برگشتند؛ ولی پدر، مادر، برادران، خواهران و بنده در مشهد ماندیم. در بروجرد که بودم به مکتب خانه سیّد جعفر شیرازی که معلّم خوبی بود، می رفتم. وقتی به مشهد آمدم در یکی از مدارس، آزمونی از من به عمل آمد و در کلاس چهارم مشغول به تحصیل شدم و تا کلاس ششم ابتدایی را در مشهد
دختر شینا روایت مردانگی زنانی ست که زندگی را حفظ کردند
همسر شهید از روزهایی است که جنگ بر سر خانه اش آوار شد و آروزهای کوچکش را گرفت. کتاب از خاطرات راوی زمانی که کودکی چند ساله در روستای قایش شهرستان رزن، از توابع استان همدان، آغاز می شود و تا ازدواج و بعد شهادت همسر ادامه می یابد. آنچه که کتاب را خواندنی می کند، سادگی راوی و خاطرات ساده ای است که در زندگی بسیاری از زنان در جنگ رخ داده است. همین سادگی مخاطب را همراه با کتاب می کند تا ببیند
فقط به برافراشته شدن پرچم ایران در برزیل می اندیشم
بودم. اما سال 80 در سن 19 سالگی وقتی کنکور دادم و در رشته ای که دوست داشتم قبول نشدم سعی کردم وقتم را با حضور در باشگاه های ورزشی پر کنم. استخر می رفتم و ورزش های دیگر انجام می دادم که هیچ کدام از آنها البته تیراندازی نبود. اما بعد از مدتی گاهی تفریحی تفنگ به دست می گرفتم و تیری می انداختم که وقتی پدرم و دوستانش که در این رشته مربی بودند گفتند استعداد خوبی در تیراندازی دارم اصرار کردند که جدی به این
چرا نمی توانیم برای نماز شب بلند شویم؟
نمی شود. اوّلین باری که این اتّفاق برای کسی می افتد، حتّی از دیگران سؤال هم می کند که بفهمد واقعاً در آن جا هست. مثلاً یکباره به مشهد مقدّس مشرّف می شود و باورش نمی شود واقعاً این ضریح منوّر ایشان است یا خیر. می گوید: من خوابم یا نه؟! به خودش تلنگری می زند که مطمئن شود. از اطرافیان خود سؤال می کند: ساعت چند است، می فهمد نه بیدار است. راه می رود، دستی بر سرش می زند که ببیند خونی نیامده، می گوید: چه
خانه حمید سبزواری خانه شاعران سبزوار می شود
عارف (شاعر پاکستانی و رئیس اکو در ایران)، فواد نظیری، علی زارعان و شاعران دیگری از جنس زبان فارسی حضور داشتند. در ابتدای این دیدار، علی بیات مترجم آثار افتخار حسین عارف، با اشاره به اینکه شعر اردو ادامه شعر فارسی است، گفت: از سه جنبه اشعار افتخار حسین عارف برایم جالب بود؛ نخست اینکه ادامه شعر فارسی است. جنبه دوم این بود که خیلی زود در جامعه پاکستان شهرت پیدا کرد و از اوضاع سیاسی تاثیر