سایر منابع:
سایر خبرها
هما روستا به تهران نرسید!
اولین سال درگذشت حمید سمندریان کارگردان و استاد تئاتر و همسر روستا بود، به خانه اش رفتیم. خانه زیبای خیابان ایتالیا. غروب غم انگیز پاییز بود و خانم بازیگر با آن صدای همیشه زیبایش با ما سخن گفت، در خانه ای که تولد و مرگ در آن به هم آمیخته بود. او به ایسنا می گفت: چهل سال هر روز صبح از خواب بیدار شدم و پرسیدم حمید جان قهوه می خوری؟ ... اما حالا دیگر کسی نیست از او این سوال را بپرسم.
برجام یعنی بازگشت ایران به 100 سال پیش!
چکیده برجام یعنی بازگشت ایران به 100 سال پیش! : اینکه روبه روی رئیس سابق مشهورترین و معتبرترین دانشگاه صنعتی کشور بنشینی و از زبان او و با بیانی تخصصی درباره ضررهای جبران ناپذیری که یک توافق سیاسی می تواند به فرآیند رشد گسترده علمی ایران وارد کند بشنوی، خیلی سخت و دردناک است؛ مخصوصاً زمانی که رئیس سابق دانشگاه صنعتی شریف را با اظهارات فنی و علمی می شناسی و مطمئنی که قرار نیست حرفی براساس تمایلات سیاسی و حزبی زده شود. گفت وگوی ما با دکتر روستاآزاد در دفتر ایشان در همان حوالی دانشگاه شریف برگزار شد و به مسائل مختلفی نظیر ماجرای بورسیه ها و فضای سیاسی در دانشگاه ها نیز کشیده شد. ...
هما روستا در سالروز تولدش درگذشت/ دلیل درگذشت همسر استاد سمندریان در آمریکا
کارگردان و استاد تئاتر و همسر روستا بود، به خانه اش رفتیم. خانه زیبای خیابان ایتالیا. غروب غم انگیز پاییز بود و خانم بازیگر با آن صدای همیشه زیبایش با ما سخن گفت، در خانه ای که تولد و مرگ در آن به هم آمیخته بود. او به ایسنا می گفت: چهل سال هر روز صبح از خواب بیدار شدم و پرسیدم حمید جان قهوه می خوری؟ ... اما حالا دیگر کسی نیست از او این سوال را بپرسم. این دیدار به انگیزه تولد
خوش اندام شدن پس از زایمان
وب سایت نی نی بان: عضلات شکمی، در طول بارداری و تولد نوزاد بیرون می زنند. وقتی یک زن که یک نوزاد دارد، دراز نشستی انجام دهد، یک برآمدگی غیر طبیعی روی عضلات شکمش خواهید دید. خوش اندام شدن پس از زایمان چند ماه اول بعد از بچه دار شدن می تواند با ارزش ترین بخش زندگی شما باشد، البته تا زمانی که هنوز وقت نکرده اید در آینه نگاهی به خودتان بیندازید! اما اینکه بدنتان بعد از بارداری
سگ مرده در دهان
روش انتخاب اسم قبایل سرخپوستی در گذشته خیلی هوشمندانه بوده. مثلا تو همین فیلم رقصنده با گرگ ها اسم زنه رو گذاشتن ایستاده با مشت ، چون یه بار یکی از زن های قبیله رو زده و با مشت های گره کرده بالا سرش وایساده. یا به اون مو بلنده چون باد خیلی موهاشو تکون می ده می گن باد در موهایش . کلا خوبه که اسم هر کس از اعمال و رفتارش بیاد. من خودم مشکلی ندارم صدام بزنن بیدار تا بوق سگ. این روش نام گذاری اصلا
ایثار و شهادت طلبی؛ تکلیفی که مرد و زن نمی شناسد
/> این بانوی ایثارگر خراسان شمالی، انگیزه حضور خود در جبهه های جنگ را دفاع از خاک کشور می داند و بیان می کند: در زمان حضورم در جبهه با جان و دل کار می کردم و فکر برگشتن نبودم، چرا که برای عمل به فرمان امام خود و ایستادگی در برابر حرف زور و مقاومت برای خاک میهنم به جبهه آمده بودم. وی از مادر شهیدی تعریف می کند که وقتی سه روز پس از شهادت فرزندش به خانه او رفته بودند، مشغول آب و جارو
دختر فریب خورده: خواهر بزرگم، شرم و حیا را در من کشت
بزرگ ترم است. او دانشجوست. از وقتی متوجه رابطه مخفیانه اش با پسری جوان شدم، چون از این کارها بدم می آمد، از او فاصله گرفتم. خواهرم با پسر موردعلاقه اش ازدواج کرد. آن ها در دوران عقد هستند ولی کاش هیچ وقت چنین خواهری نداشتم! از روزی که پای این پسر به خانه ما باز شده ، شرم و حیا در خانواده ما از بین رفته است.کمی مکث می کند و می افزاید: او بچه پولدار بی دردی است که خیلی هم خودش را باکلاس
(18+) واقعیتی در همین حوالی
که با یک بچه سر چه کاری می خواهی بروی؟ خرجت را از کجا در می آوری؟ و این آغاز ورود فریبا به این کار می شود. سه ماه بعد از تولد نوزاد است که حمید، فریبا را پیدا می کند. وقتی از کار جدیدش مطلع می شود بچه را با زور و دعوا می گیرد و به دست زنش می دهد اما فریبا را ترک نمی کند. عوض آن، بساط قمارش را این بار در خانه او علم می کند. پسر فریبا حالا 17 ساله است و نزد نامادری و برادرهای ناتنی اش بزرگ می شود
شبنم مقدمی و برادرش و یک دنیا خاطره + تصاویر
/> شبنم مقدمی: حدود 15 سال پیش من تازه خانه خریده بودم و به شدت از نظر مالی در تنگنا قرارداشتم چون همه پول و پس اندازم پای خرید خانه رفته بود. یادم هست که در همان ایام و روز زن برادرم به پشت صحنه اجرای تئاترم آمد و برایم ساعتی زیبا به عنوان هدیه آورد و گفت تو مهم ترین زن ِزندگی من هستی . هرگز آن روز را فراموش نمی کنم و همچنان آن ساعت را نگه داشته ام. اتفاقا پارسال و سرصحنه یکی از سریال ها گفتند به
با حقوق تشک دوزی اعلامیه امام را چاپ می کرد/شباهتش به امریکایی ها از او نیروی اطلاعاتی ماهری ساخته بود
گفت نکات تفسیری جدیدی که یاد گرفته ای برایم بگو و من با ذوق تمام می نشستم و مثل شاگردها درس پس می دادم. فردای همان روز که مادر و ما حسابی سبک شده بودیم، محمد دوباره بر می گشت جبهه. چه خاطره ای از آن زمان دارید؟ ما آن موقع ها محمد را خیلی کم می دیدیم. خیلی کم. اما با وجود مشغله زیادی که داشت و بعد از تولد هر دو تا دخترهایم از جبهه مرخصی گرفت و برای دیدن من و بچه ها آمد. هیچوقت
8 ساعت زیر تیغ آفتاب، بدون محدودیت سنی
مادربزرگم که صبحانه بخورم، ولی کسی را به خانه مان راه نمی دهم، چون ما تنها هستیم. من 36 سال دارم و دو تا هم نوه دارم. ما زود ازدواج می کنیم چون از چهل سالگی به بعد زندگی روی سر پایینی است و آدم باید تا وقتی که جوان است و انرژی دارد زن بگیرد و زندگی کند. ما دخترهایمان را هم زود شوهر می دهیم که تا جوان هستند و حوصله دارند زندگی شان را راه بیندازند. من خیلی سال است که توی کوره کار می کنم، دستم را