پنجشنبه ۲۸ خردادساعت ۱۲:۲۱Jun 2026 18
جستجوی پیشرفته
شهدای ایران ۱۳۹۴/۰۷/۱۳ - ۱۷:۴۸

لحظات آخر یک هموطن ارمنی شهید به روایت مادر

دلم شور می زد. به ترمینال مسافربری رفتم. آن زمان مثل حالا ، این همه اتوبوس نبود تا خودم را فورا به محل برسانم.اما آن قدر خواهش کردم تا اینکه بالاخره مرا سوار اتوبوس کردند. بوسیله وانت مجبور شده بودند ویلیام را به بیمارستان برسانند. دلم شور می زد. به ترمینال مسافربری رفتم. آن زمان مثل حالا ، این همه اتوبوس نبود تا خودم را فورا به محل برسانم.اما آن قدر خواهش کردم تا اینکه بالاخره مرا سوار اتوبوس کردند. بوسیله وانت مجبور شده بودند ویلیام را به بیمارستان برسانند. ... ادامه خبر

جستجوگر خبر فارسی، بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است (قانون تجارت الکترونیک). برای مشاهده متن خبری که جستجو کرده‌اید، "ادامه خبر" را زده، وارد سایت منتشر کننده شوید (بیشتر بدانید ...)