سایر منابع:
سایر خبرها
یک هفته هفت چهره؛ از ترانه علیدوستی تا اکبر عبدی
آمدم، اما ای کاش هیچ وقت نمی آمدم، هادی من الان کجاست اینکه همسر ورزشکار حق نداشت همنفس او در پیروزی و شکست کنارش باشد، اما اجازه دارد اولین بار چمن ورزشگاه را در روز از دست رفتن عزیزش لمس کند، یعنی ما مشکل بزرگی داریم. مشکل مان فرهنگی ست که در آن سوگ، جایگاه والاتری از حقوق ما، و هم قدمی ما و مردان مان را دارد. جملاتی که در بالا خواندید متعلق به خانم علیدوستی است که در اینستاگرام
نا محدود، زیر سایه محدودیت | نقد و بررسی Need for Speed: No Limits
ریسینگی FM توجه: این روایت مربوط به نسخه سافت لانچ می باشد. البته احتمال لو رفتن داستان وجود دارد! البته همه ی توصیف های ما از No Limits تا این جا بدون حضور داستان بوده است. یعنی چیزی که قرار است برای اولین بار به طور جدی وارد ریسینگ های موبایلی شود (و البته همان چیزی که حتی در عناوین ریسینگ کنسولی کمتر موفق ظاهر شد) NL نخستین عنوانی است که Firemonkeys داستانی برای آن در نظر گرفته است
برادری که جا ماند
برایم مقدور نشد، حدوداً نیم ساعتی در برزخ رفتن و نرفتن به سر بردم تا اینکه مجبور شدم راه برگشت را انتخاب کنم. وقتی به پل رسیدم بچه ها را دیدم که آنجا مستقر شدند، به من گفتند چرا این قدر دیر کردی، گفتم حواسم به شما نبود، یکی از بچه ها به شوخی گفت: حواسش پیش داداشش بود. یکی از بچه ها گفت: آنها چرا نیامدند؟ شرایط هر لحظه سخت می شد ما مجبور شدیم به عقب برگردیم. شب به اتفاق فرمانده
گروه دنگ شو، موسیقی زنده ایران
می کنند. در مورد کارهای جدید، توضیح دهید؟ صبا: سه یا چهار قطعه جدید اجرا خواهدشد تا نفس و واکنش مخاطب نسبت به آن ها را ببینیم تا این قطعات آب دیده شود و بتواند برای آلبوم بعدی گروه آماده شود. یکی سری از قطعات هم مربوط به گذشته است و قبلا کمتر اجرا شده که برای این کنسرت ها درنظر گرفته ایم. مثلا قطعه شب های با تو بودن از آلبوم دل تنگ شو. خواننده گروه برای آن اجراها سعید آتانی
آنچه از چه می توان آموخت...
/> "چه گوارا" در آن زمان مغز متفکر انقلاب کوبا و دست راست "فیدل" قلمداد می شد.میل به آزادی انسان ها برای او در هیچ محدوده جغرافیایی یا نژادی محدود نبود.او آزادی را برای همه ابنای بشر خواستار بود و سرانجام هم در راه آزادی کشته شد. بیوگرافی "ارنستو گوارا دلاسُرِنا "در 14می سال 1928 میلادی متولد شد.هرچند 14 ژوئن 1928ثبت شده، چون مادرش در زمان ازدواجش(10 نوامبر 1927)سه ماه از
آزاده نباشد آن که آزاد تو نیست(چشم به راه سپیده)
کرده باشی حتی اگر بی آن که مشتاقان بدانند گاهی نمازی را امامت کرده باشی یا در لباس ناشناسی در شب قدر از خود حدیثی را روایت کرده باشی یا در میان کوچه های تنگ و خسته نان و پنیر و عشق، قسمت کرده باشی پس بوده ای و هستی و می آیی از راه تا حق دل ها را رعایت کرده باشی پس مردمک های نگاه ما عقیم اند تو حاضری بی آن که غیبت کرده باشی نغمه
بانوان در سطوح مختلف به جبهه آمده بودند/ دوره های پزشکیاری را نزد شهید فیاض بخش گذراندم
کرده بودند. همه شعار می دادند. جدلی افزود: از هر خانه که بگویی صدای الله اکبر بلند می شد و ما این صدا را طرف شمال شهر به این شدت ندیده بودیم؛ بعد جوان ها شروع به ریختن در خیابان کردند؛ مداوم صدای تیراندازی می آمد که مادر می گفت جوانان مردم دارند کشته می شوند؛ ما به دلیل تاریکی چیزی جز خط گلوله هایی که رد و بدل می شد نمی دیدیم؛ تا بعدش در واقع روزی که حکومت نظامی شد مردم به خیابان ها
عضو شورای شهر شفت: به شهردار بگویید پولها را ابتدا باید به حساب شهرداری واریز کند / میرزا بلند شو دوباره ...
بودن رشت یادتونه؟! نه؟! بابا میرپنج رو میگم! حالا فکر میکنی اینبار (بعد اینهمه سال) تو خودروی کاردار انگلیس تو رشت کی بوده باشه خوبه؟ ها؟! کی؟! هیس!هیس! بازم داری کفر مارو در میاری ؟!! میگن درکشو در زمان جنگ(دفاع مقدس) رفته تو انگلیس گرفته؛ همین! حالا تو اینو گرفتی میخوای جو بدی؟! آره؟
طاعونی ها می میرند، می سوزند، خاک می شوند
کشد. سریع لبخندش را برچید ؛لحنش آرام شد و آمیخته با نگرانی: حالا شدند 76تا. روبه روی کوه های بلند و رسی رنگ، پرتگاهی است که هر متر عمیقتر می شود، پیش رو شاهراهی که دامنه لخت کوه ها را بالا می رود، شهر مستطیل سبزی است در دره ای فرورفته که بام خانه ها چون نقطه های رنگی بر سطح آن دیده می شد. طالقان شهری محصور بین چند کوه سر در ابر با 76روستا. از بالا طاقان منطقه شروع شده و به فاصله های
پیشنهادی که سرنوشت قلاویزان را عوض کرد/ بابک به آرزویش رسید
دره ای که در محله مان بود، به شهید توبه گفتم: رنگ ها را جایی دفن کنیم تا در صورت نیاز، دوباره در بیاوریم و در صورت لو رفتن هم اگر همراه مان باشد برای ما دردسر می شود، که همین کار را انجام دادیم. آن شب کمی ترسیده بودیم، وقتی رسیدیم به خانه، مادرم وقتی ما را مضطرب دید، گفت: چی شده، چه کار کردید؟ قضیه را به او گفتم و گفتم این موضوع باید پیشش بماند. شهید توبه وقتی حالت مرا دید
ماجرای انهدام هلی کوپتر آمریکایی با موشک سپاه
ناتوان به طرف بویه حرکت می کردم، شروع کردم با خدا حرف زدن و در واقع گله کردن. با صدای بلند داد می زدم، گریه می کردم به خودم که آمدم، به بچه ها گفتم: اینجا باهم موندن خطرناکه باید از هم جدا شیم. در این حال برای این که به همراهانم روحیه بدهم، شروع کردم با صدای بلند، نوحه بوشهری خواندن. رسولی گفت: تو هم حالا وقت گیر آوردای؟ هلی کوپترها هنوز در آسمان مانور می دادند، اما
روایت یکی از آن 23 نفر؛ از بوسه سرباز عراقی تا مانور تبلیغاتیِ کاخ صدام
صدر آن قرار داشت. تا آن لحظه فکر می کردیم مأموران صلیب سرخ می خواهند به دیدن ما بیایند. اما در یک لحظه نگاه همه به یک سمت متوجه شد و نظامیان و خبرنگاران شروع کردند به کف زدن و پا کوبیدن. چیزی که می دیدیم یک مرد بلند قامت با لباس نظامی شیک بود و درحالی که دست یک دختربچه 6-5 ساله در دستش بود، به سمت ما نزدیک تر می شد. در وهله اول خیلی ها او را نشناختند ولی من چون عکس صدام را در خانه برادرم
قانونی که آمریکایی ها را از کودکی وحشی بار می آورد!(پاورقی)
Research@kayhan.ir اما ارتش از هر کسی می تواند تفنگدار بسازد، حتی از آدم هایی که سلامت درست و حسابی ندارند، یا حتی مثل او که زن و بچه دارد. بر روی تختش غلتی زد، نور قرمز چراغ روی صورت آکاردی افتاد. آکاردی! بیداری؟ آکاردی شانه چپش را که رو به سقف بود، بالا انداخت و گفت: هم آره و هم نه! فیلیپ پرسید: نظرت درباره ماموریتمان چیست؟ - تا این جا که مزخرف و
7ساعت تجربه مرگ
و چند سال بعد خدا مهسا را به ما داد. دوری چند ماهه از همسر و فرزندم باعث شد تا تصمیم به مهاجرت بگیرم. نمی توانستم آنها را در روستا تنها رها کنم. همسرم باردار بود که اسباب و اثاثیه را جمع کردیم و به کرج آمدیم. با پول هایی که پس انداز کرده بودم خانه ای کوچک خریدم و دخترم را در مدرسه ثبت نام کردم. چند ماه بعد نیز خدا یاشار را به ما داد. همراه برادرم جوشکاری اسکلت های فلزی را انجام می دادیم تا اینکه
از کارواش تا کلین شیت
. اولین پیتزافروشی را که در آن کار کردم خیلی دوست دارم و دلم می خواهد دوباره برگردم و به آنجا سری بزنم. همان روزها بود که آقای کمپانی آمد و بازیکن های تیم وحدت را زیرنظر گرفت و یکی- دوچهره را با خودش به تیم نوجوانان نفت تهران برد. بچه های تیم نفت وقتی فهمیدند که جای خواب ندارم گفتند بیا توی نمازخانه مستقر شو و همین جا بمان. از تیم نوجوانان نفت رفتم تیم جوانان هما و از آنجا به تیم صبا . یک شب آقای سعید
فلسفه گریستن بر امام حسین(ع)و شهدای کربلا چیست؟
، نریزد اشک و خون از دیده ها آتشی باید که خوناب کباب آید برون گر نباشد مهر تو، دل را نباشد ارزشی برگِ بی حاصل شود گل، چون گلاب آید برون.38 آری، در عزاداری امام حسین(علیه السلام)، آنچه در برون تجلّی می یابد، اشکِ چشمِ عزاداری است، و درون آن، مهر و محبتی است که خداوند در دل های آنان قرار داده است; اشک، زبانِ دل و شاهد عشق است. 39 آنچه در بالا گذشت، بیانگر چیستی گریه بر
حماسه نادر درس بزرگی برای آمریکا/مصداق اقتدار در خلیج فارس
به گزارش "سپاس"، به نقل از مهر، بعد از گذشت تنها چند کیلومتر از شهر خورموج مرکز شهرستان دشتی به روستای بحیری می رسیم، روستایی که چندین شهید تقدیم نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران کرده است و یکی از این شهدا به عنوان شهید شاخص سال 94 کشور معرفی شده است. شهید نادر مهدوی که در مبارزه رو در رو با آمریکا در آب های نیلگون خلیج فارس به شهادت رسید، یکی از شهدای این روستا بود که امروز
داستان هایی کمتر شنیده شده از زندگی شخصی او
شب قبل مطلع شده بودم پدرم در سفر کاری اش که به پاریس داشته به طور ناگهانی فوت کرده است، چون دیدم استیو است تلفن را جواب دادم. وقتی به او گفتم چه اتفاقی افتاده گفت با این اوضاع چرا هنوز مشغول کار هستی؟ باید بروی خانه. من هم همین الان راه می افتم . جابز به خانه ی هایدی رویزن رفته و تمام دو ساعتی که او گریه میکرده، روی زمین در کنار او بوده. رویزن در این باره می گوید من مبل راحتی داشتم، اما