آمد که گویی چندین سیخ کباب را کنار هم چیده اند. با این حال اگر نظر بازجو مبنی بر فنی تر شدن شکنجه بود، حتما آتش سیگار خود را روی بدن عریان زندانی خاموش می نمود. و همچنین گیره های شوک الکتریکی را به نقاط حساس بدن زندانی از جمله لاله های گوش، بینی، سرسینه ها و آلت تناسلی وصل می کرد. (کتاب شکنجه گران می گویند نوشته ی "قاسم حسن پور") انواع و اقسام شکنجه ها در ساواک: سایت موزه عبرت
بودم، جدا شوم. بعد از سال ها وقتی برای نخستین بار از من دعوت کردند تا برای بازدید از موزه عبرت بیایم با دیدن اتاق های بازجویی ناگهان همه آن روزهای سیاه مقابل چشمانم مجسم شد. صدای ضجه های کسانی که شکنجه می شدند و خنده های مستانه بازجوها را هیچ گاه فراموش نمی کنم. نخستین بار که به اینجا آمدم شوکه شدم تا چند ماه حال مساعدی نداشتم و دائم به آن روزها فکر می کردم و اشک می ریختم. فکر می کنم
ایران برای رسیدن به خواستهای برحق و عادلانه خود و برای از بین بردن ظلم و ستم و ریشه کن کردن دیکتاتوری و جلوگیری از هر گونه تجاوز، از جان مایه گذاشته اند، ما افراد خانواده های زندانیان سیاسی که پس از آمدن ها و رفت و آمد به کاخ دادگستری برای آزادی این فرزندان که بر همه ثابت شده فرزندان راستین این آب و خاک بوده و زیر فشار شکنجه های مخوف پشت پشیمانی فرود نیاوردند و با گفتن نه و هرگز تن به خواری نداده
ساواک دستگیر کرد پشت کمرش را با اتوی داغ سوزاندند که چرا در تظاهرات شرکت می کنید،آیت الله سعیدی پدر بزرگوار امام جمعه قم زیر شکنجه های رژیم شاه شهید شد،بعد از انقلاب که مردم وارد زندان اوین شدن به تلی از ناخن هایی کشیده شده برخورد کردند این دموکراسی بود که آمریکا برای شاه تعریف می کرد،توصیه می کنم همه جوانان از موزه عبرت حتی برای یکبار هم که شده دیدن کنند. شیخ علی اوسطی از مبارزان به نام
، کشیدم. گوشش را با دندان گاز گرفتم که خون جاری شد و خون را خوردم. گفتم احمد! امشب تو مهمان رحیم هستی. یواش یواش ناله می کرد، چاقو را کشیده سر او را از بدن جدا کردم و چشم هایش را با دست باز کردم و گفتم احمد! مرا می شناسی یا نه؟ چقدر مرا اذیت کردی؟ با چاقو زدم توی چشمش که آب از چشمش جاری شد، بعد دماغش را بریدم و گوشتش آویزان شد. خواستم از گوشتش بخورم... اصغر قاتل در طول پنج ماهی که در زندان ماند به
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از قزوین، یوسف باروتی را اولین بار در دفتر کمیته تبلیغات امام در کتابخانه ی عمومی سابق و موزه ی شهر فعلی قزوین دیدم. تازه از زندان رژیم آزاد شده بود. آن روزها من برای نوشته هایی که قرار بود به صورت تراکت منتشر و در سطح شهر پخش شود، طرح می زدم و پای هر طرح هم اسمم را می نوشتم. باروتی که باید طرح ها را تایید کند تا چاپ شود، همه طرح ها را تایید می
از دستگیری من همان نیمه شب مغازه را بازرسی کردند و بنده را برای بازجویی به شهربانی بردند، زمانی که دیدند مانند سال قبل چیزی عایدشان نمی شود پس از هماهنگی با ساواک تهران گروهی که از تهران آمده بودند در حالی که چشمانم بسته بود به تهران منتقل شدم. زرگران بیان کرد: پس از رسیدن به ساواک تهران (موزه عبرت فعلی) به اتاق بازجویی و بازجو تحویل داده شدم و فردی که به دکتر جلالی معروق بود چند ورقه