سایر منابع:
سایر خبرها
زندگی های زیرپوستی درسرویس های بهداشتی
. جایی ندارد برای نگهداری بچه. 3 فرزند دیگرش خانه هستند، خیابان اتابک منصور. تو دستشویی های این پارک، خانوادگی کار می کنیم. این را با خنده تلخی می گوید. دستشویی هواکش دارد، زمستان ها را می شود داخل اتاقک اش بگذراند، تابستان ها ولی گرم است: بعضی وقتا بوی دستشویی قابل تحمل نیست اما چیکار کنم، مجبورم بشورم. این قدر با جوهرنمک کار کردم، دستام خراب شده. نگاهی به دست هایش می کند، زبر و
اشعار ویژه شب پنجم محرم _عبدالله بن الحسن(ع)
مو افتاده خویش را در وسطِ معرکه انداخت و بعد در شبِ گریه حماسی غزلی ساخت و بعد سنگ دل تیغ کشیدی که سرش را بِبَری؟ هر قَدَر سهمِ تو شد بال و پرش را بِبَری؟ دست و پا می زند و آخرِ کارش شده است! پاک وحشی شده ای تا جگرش را بِبَری؟ با وجودی که ندارم زِرِه و تیغ مگر مُرده باشم بگذارم که سرش را بِبَری همه ی
چه کنیم هنگام مرگ شهادتین بر زبانمان جاری شود؟
چون اهل بخیه بود، یک جواب فنی به او داد و فرمود: خیر! باز هم جماعت، به دلیل همان فضائلی که از اهل بیت(ع) رسیده است، بر نماز فرادای با حضور قلب، برتر است، چرا؟! چون شیطان اول در جماعت وارد کار شده و نمی گذارد مراقبه داشته باشی؛ همین که وارد نماز شدی، تو را به بازار و مدرسه و چای خانه و.. می برد؛ بعد هم مدام در دلت وسوسه می کند که آقا! نماز جماعت چیست؟! تو که در جماعت حضور قلب نداری؛ برو نمازت را با
اشعار و مقتل چهارم محرم فرزندان حضرت زینب (س)
بزرگی خود ببخش این دو برای پیشکشی مانده اند اخا دیگر نگو دو خوشه انگور زینب اند دیگر رسیده اند دگر باده اند اخا ایراد سن و سال نگیر از دو غنچه ام وقتی قسم به فاطمه ات داده اند اخا رحمی نما به سوز دل و گریه هایشان دار و ندار من پدری کن برایشان.. دارند میروند تو حسرت نکش فقط جانم فدات بار مصیبت نکش فقط
غیبت را تا چه زمانی می توانیم بشنویم/ واکنش استاد اخلاق به جلسه عیب جویی
مؤمن تصدیق عملی کردم، آقا فرمودند: بله! تو دفاع کردی، اما آن ها که به حرف تو گوش ندادند، گفتم: بله! گوش نمی دادند، فرمود: خوب! می خواستی بلند شوی!، آیا برای خوردن ناهار، می توان در جلسه غیبت نشست؟ باید بگویید: اگر به این حرف ها ادامه دهید، من ناهار نخورده، می روم! آقا به من فرمودند: همین قدر که دیدی حرف های تو را تصدیق نکردند و به کار خودشان ادامه دادند، باید بلند می شدی و از مجلس بیرون می آمدی
اشعار شب چهارم محرم؛ دو طفلان حضرت زینب(س)
و ندار زهراست پرورش یافته ی باغ و بهار زهراست باعث فخر همه ایل و تبار زهراست عمه نه؛ مادر سادات پس از زهرا اوست هیچ کس ثانی زهرا نشود، تنها اوست خواهرت هست و بر این فیض مباهات کند همه را مست خودش وقت مناجات کند قبل تکبیر اذان با تو ملاقات کند بهتر از حضرت عباس مواسات کند شیرزن نه به خدا خالق غیرت زینب حافظ خانه ی توحید و
درک صحیح از دانشگاه معرفتی امام حسین موجب نجات بخشی است
ترین لطمه را از دانشگاه معرفتی مادران از رحم پاک گرفته و از خانه و خانواده خورده اند لذا آمده اند غربی ها وارد عمل شدند . امروز این اجتماعات بزرگ در جای جای جهان اسلام تهدیدی برای تفکر غرب است امروز این دانشگاه معرفتی ای که با ذکر اهل بیت (ع) فرزندتان را بزرگ کرده اید ، پرورش داده اید و در مکتب اهل بیت (ع) قرار دادید بزرگترین هجمه ی تهدیدی برای سران استکبار است . آنها گفتند چه کنیم تا بار دیگر
مداحی، اشعار و مقتل سوم محرم حضرت رقیّه(س)
/> مورّخ خبیر و ناقد بصیر، عمادالدین حسن بن علی بن محمّد طبری ، معاصر خواجه نصیرالدین طوسی ، در کتاب پر ارج کامل بهائی نقل می کند که : زنان خاندان نبوّت در حالت اسیری حال مردانی را که در کربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده می داشتند و هر کودکی را وعده می دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است باز می آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکی بود چهارساله ، شبی از خواب بیدار
قصه گویی و هنر تخیل
احیاناً به کلی مخفی اند) ارج می نهم، زیرا می دانم آن نیروهای پنهان می توانند با تأیید و راهنمایی شکوفا شوند. وقتی زمان خلق یک داستان رسیده باشد، به خودم و به دیگران می گویم: نفس عمیقی بکشید، شیرجه بروید، به شنا ادامه دهید، آب ما را بالا نگاه خواهد داشت، برقصید، پرواز کنید، داخل آتش فشان بجهید، در قلمرو قصه همه چیز به خوبی مقدور است. آغاز و انجام آتش داستان آتش اردو
سازگار وژولیده وصرافان ودین پرور وانسانی وموید وحسان وسهرابی وشفق ودیگرشاعران وسوم محرم
/> کافی ست زیر لب پدرت را صدا کنی کافی ست یک دو بار بگویی گرسنه ام یا ناله ای به خاطر زنجیرِ پا کنی اصلاً نه ، بی بهانه زدن عادت همه ست حرف گرسنگی نزدم باز هم زدند دیدم که بر لبان تو می خورد پشت هم چوب تری که قبل لبت بر سرم زدند آن قدر پیش طفل تو خیرات ریختند نان های خشک خانه یشان هم تمام شد امروز هم به نیّت تفریح آمدند عمه کجاست
این دل شده هیأت اباعبدالله(29)/از فکر بوسه صرفنظر می کنم پدر
ندارد که سری میخواهد دخترت را چه شد این بار نبردی بابا؟ هر سفر قاعدتاً همسفری میخواهد حال من حال یتیمی است که هر شب تا صبح دامن عمه گرفته پدری میخواهد خون پیشانی تو آتش این دل شده است لاله تا داغ ببیند شرری میخواهد نکند باز هم این زخم دهن باز کند لب تو بوسه ی آهسته تری میخواهد چادرم سوخته فکر کفنم باش
حضرت رقیه (س) در مقاتل
خرّم و خوشحال دست اطفال خود را گرفته آب و نان تهیّه کرده به خانه های خود می روند. آن طفلان خسته مانند مرغان پر شکسته دامن عمّه را می گرفتند که ای عمّه، مگر ما خانه نداریم؟ مگر بابا نداریم؟ می فرمود: چرا نور دیدگان، خانه های شما در مدینه، و بابای شما به سفر رفته است. در میان آنها دخترکی بود از امام علیه السلام به نام فاطمه که درد هجران کشیده، گرسنگی و تشنگی ها
این دل شده هیأت اباعبدالله(29)/با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن
محرم خبری نیست عمامه نداری و عبا نیز نداری ای وای که از پیرهنت هم خبری نیست علی اکبر لطیفیان نفس بده که نفس پای این علم بزنم نفس بده که فقط از حسین دم بزنم سرم فدای قدمهات آرزو دارم که سرنوشت خودم را بخون رقم بزنم سرم هوای تو دارد دلم هوای ضریح چه می شود که سری گوشه ی حرم بزنم کنار سینه
این دل شده هیأت اباعبدالله(28)/شال و لباس مشکی مارا بیاورید
سرخی پرچم رسیده است شان نزول سوره ی مریم رسیده است شال و لباس مشکی مارا بیاورید حی علی العزا که محرم رسیده است درمان درد ما بخدا با طبیب نیست شکر خدا که دارو مرهم رسیده است فطرس بیا وسینه زنان را نظاره کن ماه عزا و نوحه و ماتم رسیده است هرکس به قدر ظرفیتش فیض میبرد زین رو گهی زیاد و گهی کم رسیده است