سایر خبرها
جزئیات جنایت در سعادت آباد
، موتوسیکلت پالس را سرقت کردند. علیرضا بعد از انتقال به مرکز درمانی به علت شدت ضربات وارد شده جان باخت و پرونده با موضوع زورگیری منجر به جنایت در اختیار کارآگاهان اداره ویژه قتل پلیس آگاهی تهران قرار گرفت.دستور توقیف موتوسیکلت مسروقه و دستگیری سرنشینان آن در اولین مرحله از اقدامات کارآگاهان، در سیستم جامع پلیس ثبت شد اما ردی از موتور و عاملان قتل به دست نیامد تا اینکه ماموران پلیس شهریار اردیبهشت سال 92
این خانم از دزد خانه اش فیلمبرداری کرده است
طلاق می گیرد نیز در فیلم است. با توجه به اصرارهای منصور در بی گناهی اش حتی با دیدن تصاویرش در فیلم، مأموران دایره تجسس برای تکمیل تحقیقات و اثبات دروغ پردازی هایش سوابق وی را تحت بررسی قرار دادند و دریافتند وی تاکنون 12 بار و به خاطر سرقت خانه، اماکن، موتور دزدی و اعتیاد بازداشت و روانه زندان شده است.با به دست آمدن این سرنخ ها منصور که دیگر چاره ای جز بیان حقیقت نداشت، لب به اعتراف گشود و گفت: من
جنایتی با 2 قربانی
یا طلاق می گرفتی، چرا بچه مرا کشتی. باید مجازات شوی. راضیه را که برای اعدام به سمت چوبه دار بردند، با گریه گفت من فقط 17سالم بود. همین جمله اش توجهم را جلب کرد. دستور دادم چنددقیقه ای صبر کنند، پرونده را نگاه کردم و متوجه شدم متهم زمان ارتکاب جرم 17ساله بود و بنابراین ماده91 قانون جدید می تواند شامل حال او شود. با مقام قضایی بالاتر از خودم صحبت کردم. حکم متوقف شد و راضیه دوباره به زندان برگشت
قتل نادانسته
سخت حرف می زد که به نظرم آمد به خاطر شوک ناشی از اجرای حکم است. داستان زندگی اش را برایم تعریف کرد و گفت روز حادثه در خانه یکی از اقوام میهمان بوده و با شوهرش جروبحث کرده و... . راضیه می گفت ساعت ها فکر کردم چطور می توانم از این رنج خلاص شوم تا اینکه تصمیم گرفتم ابراهیم را بکشم. وقتی او را کشتم با خودم فکر می کردم بعد از شش ماه همه چیز فراموش می شود، همه یادشان می رود ابراهیم کشته شده است و بعد
قتل کودکی با والدین معتاد
مناسب کرد. سپس والدین جمیله در جایگاه ایستادند و دوباره گفتند خواسته شان قصاص است اما اگر دادگاه نمی تواند چنین حکمی بدهد درخواست دریافت دیه دارند. مادر مقتول گفت: من و شوهرم به ماده مخدر شیشه اعتیاد داشتیم و وضع مالی مان هم خوب نبود. شوهرم با موتور کار می کرد و درآمد کمی داشت. وقتی جمیله به دنیا آمد، ما جایی برای زندگی نداشتیم و نمی توانستیم مخارجمان را تامین کنیم به همین دلیل هرکدام به خانه پدر
عامل تجاوز به زنان خانه دار در ملاء عام اعدام می شود
روزنامه شرق:مردجوانی که به عنوان مامور شهرداری وارد خانه ها می شد و زنان جوان را مورد آزار جنسی قرار می داد در پی تایید دیوان عالی کشور در ملاءعام اعدام می شود.زنی چهار سال قبل به ماموران پلیس شهریار خبر داد: مردی که خود را مامور شهرداری معرفی کرده بود، برای متر کردن وارد خانه من شد و بعد مرا مورد آزار جنسی قرار داد. او یک سلاح هم داشت. آنقدر ترسیدم که نتوانستم در برابرش مقاومت کنم. در حالی که
همسر اولم مرا از مرگ نجات داد
و او را انتهای خیابان در حالی که گوشه ای افتاده بود پیدا کردیم بعد هم به پلیس خبر دادیم. متهم گفت: در این مدت که زندان بودم کتایون رهایم کرد. حتی یک بار هم حالم را نپرسید اینکه اعدام شوم برایش مهم نبود اما همسرم ثریا هرکاری از دستش برآمد، برایم انجام داد. او تمام این سال ها مقابل خانه اولیای دم می رفت و التماس می کرد، حتی یک بار هم مرا شماتت نکرد و در تمام این سال ها کنارم ماند. خودم می
خواستگار اجاره ای برای ربودن خواهرزن
گمشده با دست و پای بسته در این محل زندانی شده است.با انتقال متهم به پلیس آگاهی و تحقیق از دختر نجات یافته معلوم شد او از چندی پیش در پی تماس تلفنی اشتباهی با یک مرد جوان با او آشنا شده و با ابراز علاقه مندی به یکدیگر قصد ازدواج با هم را داشته اند تا این که روز حادثه با سوار شدن به خودروی مرد مورد علاقه اش برای ملاقات با خانواده وی به خانه آنها در جنوب شهر رفته و گمان نمی کرده است او با داماد سابق
بازخوانی شاهد زنده از وقایع انقلاب در کازرون؛ دانش آموزی که به مبارزان انقلابی پیوست
اعلامیه و شعارهای انقلابی کازرون بود با گارد محافظ و خودروی نظامی و چند نفر مسلح به زندان عادل آباد شیراز منتقل شدم و تا مورخه 5/9/1357 در زندان عادل آباد شیراز بودم و در آن جا هم مجدداً شروع به بازجویی و اذیت و آزار کردند. پس از چند هفته با قرار وثیقه آزاد شدم. در همین ایام بود که برادرم صدرالله شیخیان در یک روز تاریخی، یعنی 9 دی ماه سال 1357، در هنگام تشییع جنازه شهید عبدالحسین خدیو
ناگفته های جالب از مرد اعدام ایران!
جدی تر دنبال کرد. در این مدت در پرونده های قتلهای ناخواسته و فامیلی سعی کردیم رضایت اولیا دم را بگیرم و موفق شدیم طی 6 سال 180 پرونده را به صلح و سازش برسانیم. * کدام بخشش اعدام برایتان لذت بخش بود؟ بخشش سینا پایمرد قاتل 18 ساله برایم بسیار شیرین و لذت بخش بود. سینا در 18 سالگی برسر خرید مواد مخدر با دوست 21 ساله اش درگیر شده و او را به قتل می رساند. وقتی می خواستیم حکم اعدام
پایان خوش برای یک کتک کاری خانوادگی!
باطنم را به همان روزهای نخست ازدواجمان برگردانم و احساس می کنم در خانه مان جای یک بچه خیلی خالی است.مرد نیز که دیگر زیاد خشمگین نیست، گفت: شاید اگر زودتر به همسرم اعتراض و محدودترش می کردم کار به این جا نمی کشید. من اصلا اهل دعوا نیستم و آن روز واقعا دلم را شکست و کنترل خود را از دست دادم. حالا که همسرم می گوید همان همسر 4سال پیش من می شود به او می گویم که دوستش دارم و امیدوارم او هم مرا
دستگیری زوج جن گیر کلاهبردار
. قاسمی افزود: این زن و شوهر کلاهبردار 65 میلیون تومان برای جراحی جن ها از والدین این کودک دریافت کرده بودند. معاون اجتماعی پلیس آگاهی ناجا اضافه کرد: شاکی پرونده عنوان کرد زمانی که همسرم دختر کوچکمان را به دنیا آورد زن جن گیر با مراجعه به خانه مان عنوان کرد که معده دخترتان پرز ندارد و داداشی ها می توانند عمل پرزگذاری را انجام دهند که برای انجام این عمل نیز 35 میلیون تومان
بوسه رئیس زندان قصر دوران پهلوی بر دستان آیت الله طالقانی/آیت الله طالقانی عفو شاه را نپذیرفت
بردند و بازداشتم کردند. بازجوم سرتیپ امیر اصلانی رفیق من بود. با ترس به من گفت: چنین نسبتی به تو دادند. 29 روزی مهمان اطلاعات بودم تا اینکه تیمسار صمدیان پور و مبصر به اتفاق تیمسار مقدم جلسه تشکیل دادند و روز بعد مرا بردند به اطاقی و دو سوال پرسیدند. تیمسار مقدم گفت: یک سال و نیم تلفن منزل و دفتر سرهنگ کوهرنگی را کنترل کرده و در این مدت به این نتیجه رسیدم ایشان رابطه سیاسی به نهضت آزادی ندارد و
تهدید دولت, سرقت کادوهای میلیونی و چندین حادثه دیگر
سرقت خودروی ماکسیما و شش میلیون تومان پولش به دست سه سارق زورگیر خبر داد و گفت: امروز هنگام رفتن به خانه، دختر جوانی را در بین راه سوار کردم، اما در طول مسیر ادعا کرد معتاد است و نیاز به مصرف شیشه دارد. به همین خاطر او را به باغم بردم. دختر جوان سپس به بهانه خرید مواد، تلفنی با پسری تماس گرفت. دقایقی بعد هم 2 پسر وارد باغ شدند و با تهدید چاقو مرا داخل اتاقی زندانی کردند. دزدان سپس شش میلیون تومان
مادر و دختر، قربانی وسوسه میلیاردی داماد شدند!
دوستانم بود. من مدت ها بود که در اتاقکی در یک باغ زندگی می کردم. این باغ اطراف شهریار و متعلق به دوستم بود که محمد گاهی به آنجا می آمد و در آنجا با هم آشنا شدیم. او برایم همیشه از ثروت مادرزنش حرف می زد و می گفت اگر او و خواهرزنش فوت کنند همه ثروت آنها به همسرش می رسد. چرا در باغ زندگی می کردی؟چون با همسرم اختلاف داشتم و خیلی وقت بود که به خانه نمی رفتم. همسر و 2 فرزندم به خاطر بی پولی و اعتیادم
تجاوز سارق بی رحم به طعمه های خون آلود
تازه ای شد. در حالی که تحقیقات پلیس در این باره ادامه داشت، ظهر روز چهارشنبه گذشته اهالی ساکن در بولوار حر مشهد با پلیس 110 تماس گرفتند و اظهار داشتند جوانی که به قصد سرقت طلا و به زور وارد خانه ای شده است، را در محل نگه داشته اند و از فرار او جلوگیری کردند. در پی دریافت این خبر و به دستور سرهنگ جانعلی سرگزی (سرکلانتر شرق مشهد) بلافاصله گروه تجسس کلانتری شهرک شهیدرجایی به محل عزیمت
استخاره کردم که از ساواک بروم
حساسیت ساواک به شخص دکتر علی شریعتی و کتابهایش اگر اطلاعی دارید در اختیار دادگاه قرار دهید. تهرانی گفت: من یک بار دکتر را در زندان به طور کاملا اتفاقی دیدم. من رفته بودم لیست کسانی را که شش ماه بازجویی نشده بودند و در زندان بودند رسیدگی بکنم، دکتر را در اطاق دیدم که تنها در یک جایی مثلا 2 در 3 نشسته بودند. من می دانستم که ایشان در زندان هستند و دستگیر شده اند. تا یک مدت پدرشان را به عنوان گروگان
نامه ای که شهیدمنتظری به تاریخ نوشت
آن شب گفتند: اینها که تو گفتی و ما نوشتیم همه مزخرف است. سپس آنها را پاره و در بخاری ریخته سوزاندند. خلاصه آن قدر با شلاق سیمی پوشیده از پلاستیک، بدن مرا مورد حمله قرار دادند که تا یک ماه آثار آن در بدن من یافت می شد. اینان ملاحظه محل ضرب شلاق را نمی کردند، می زدن به هر جا که می خواست وارد شود. از سر و پشت گردن و کف دست و بازوان و شانه گرفته تا کمر و روان و پا و نشیمنگاه، همگی با نصیب
پشت پرده اسیدپاشی های اصفهان چه می گذرد ؟
حالا برخی رسانه های داخلی هم با ارائه اخبار دروغ ، مردم را نسبت به راستگویی رسانه ها و مطالعه اخبار بدبین کرده اند و برای افزایش شمار مخاطبان شان ، در یکی دو روز گذشته اخباری دروغ ارائه داده اند . برای نمونه برخی رسانه ها در اخباری اعلام کردند که مجرمان اسیدپاشی دستگیر شده اند و این پرونده تمام شده است حال آن که هنوز هیچ تاییدی از سوی پلیس در این زمینه وجود ندارد و حتی دیروز سرهنگ حسین حسین زاده
همه همسران رؤسای جمهور ایران +عکس
که دو فرزند آن ها فائزه و مهدی هاشمی به علت اتهاماتی که علیه آنها مطرح بود مدتی را در زندان اوین به سر بردند و همچنان پرونده هایی علیه مهدی و فاطمه هاشمی در دادگاه انقلاب مفتوح است، اما عفت مرعشی در طول این مدت همواره سعی کرده در کنار آنها باشد و حتی به همراه آنها چندین بار به دادگاه رفته است. منصوره خجسته باقرزاده منصوره خجسته باقرزاده در سال 1326 در خانواده ای مذهبی، سنتی و بازاری متولد شد. پدرش
تصادف صوری برای سرقت خودرو
نامحسوس پلیسی قرار گرفت، مریم شناسایی و دستگیر شد. دختر جوان به کارآگاهان گفت کارت عابربانک را فردی به نام حسام در اختیار او قرار داده بود. وی توضیح داد: یک روز حسام نزد من آمد و گفت می خواهد گوشی تلفن همراه گران قیمت برایم بخرد. به همین دلیل سوار بر پژو 206 به مغازه فروش گوشی تلفن همراه در منطقه نازی آباد رفتیم. حسام به بهانه پیدانشدن محل پارک از ماشین پیاده نشد و پس از دادن کارت عابربانک از من
آزار و اذیت پسر افغان با چندین سگ
حساب قربان و حجت بوده است لذا پرونده متهمان جهت سیر مراحل قانونی به مرجع قضایی فرستاده شد.گردآوری : گروه خبر برگزیده ها www.mtcm.ir/news منبع: yjc.ir مطالب پیشنهادی : خودکشی مرد جوان در متروی دروازه شمیران حرف های تکان دهنده ی پدر سهیلا از حادثه اسیدپاشی هشدار درباره انتشار ابولا توسط داعش دیدار کری، ظریف و اشتون در عمان 30 سال زندان برای قاتلان مهتاب ساوجی
تجاوز 3جوان ایرانی و 2کارگر افغانی به معلم جوان درجنوب تهران
چهاردانگه به اتاقکی در حاشیه یک زمین کشاورزی بردند. به آنها التماس کردم که با من کاری نداشته باشند، اما هر سه با زور وحشیگری به من تجاوز کردند و بعد مرا در اتاقی انداختند و زندانی ام کردند. فردای آن روز هم دو جوان افغانی که کارگر زمین کشاورزی بودند به سراغم آمدند و به من تجاوز کردند. چند بار می خواستم خودم را بکشم ، اما نشد. مدت چهار شبانه روز در آن خانه کوچک زندانی بودم ، تا اینکه روز
اجیر کردن آدمکش برای ازدواج
به گزارش جام جم، عصر هجدهم آبان امسال صدای شلیک گلوله سکوت محله ای در شهرستان ایوان را شکست. اهالی محل سراسیمه از خانه هایشان خارج شده و مرد جوانی را دیدند که با شلیک گلوله زخمی شده و پیکر نیمه جانش مقابل در خانه افتاده بود. مرد مجروح به بیمارستان منتقل شد که به دلیل شدت جراحات جان خود را از دست داد. همزمان با مرگ وی پرونده در اختیار کارآگاهان جنایی قرار گرفت و ماموران در نخستین گام به
پسر خجالتی دیروز، کلاهبردار حرفه ای امروز
جواب دادم خودش بود و با التماس از من جزوه خواست.نمی دانم چرا ولی شاید برای اینکه از دستش خلاص شوم قول دادم جزوه را به وی برسانم . با هم قرار گذاشتیم؛ وقتی دیدمش سوار بر خودروی بسیار گرانی بود و سر وضعش با وقتی که دانشگاه می آمد کلی فرق داشت.جزوه را که به وی دادم کلی تشکر کرد و اصرار کرد که باید مرا تا خوابگاه برساند. از سر کنجکاوی قبول کردم ، برای کسی مثل من که تا به حال با هیچ دختری هم کلام نشده
شوهرم بعد از اعدام زنده شد، میخواهند دوباره قصاصش کنند
معرفی کند و آنجا بود که متوجه شدم پسرعمه اش را کشته است. - در مدتی که شوهرت زندان بود چطور زندگی ات را می گذراندی؟ زندگی خیلی برایمان سخت شده بود. من دو دختر و دو پسر داشتم. در خانه پدرم زندگی می کردم و فرش می بافتم تا هزینه زندگی ام را تامین کنم و تنها منبع در آمدم همین بود. - درباره روز اعدام نیاز علی توضیح می دهی؟ من در جریان نبودم. آن روز برای ملاقات رفتم. نیازعلی نیامد. از هرکسی سراغ او را می
تبرئه از اتهام 20ساله قتل و تجاوز
روز نو : مردی که از حدود 20سال قبل به تعرض و قتل دختری نوجو ان متهم و حتی به صورت غیابی به مرگ محکوم شده بود سرانجام از اتهاماتش تبرئه شد. به گزارش روزنو، سال74 بود که ماموران پلیس سنقر باخبر شدند دختری نوجوان به نام لیلا فتحی گم شده است. خانواده این دختر مدعی شدند لیلا به عنوان میهمان از بندرعباس به خانه خواهرش در سنقر رفته و روز حادثه نیز برای جمع کردن گل و گیاه راهی کوهستان شده بود
شکنجه های بی رحمانه ساواک؛ از آپولو هوا کردن شکنجه گران تا کشیدن ناخن با انبردست
را در کف پا در یک خط تکراری نمی زد، در دادگاه انقلاب می گفت: دو تا بچه دارم، یکی شش ساله و یکی دو ساله. شما اوج جنبش را ببینید، بچه دو ساله من توی خانه می دوید و می گفت خمینی ای امام و من که پدرش بودم به عنوان کارمند ساواک هنوز تردید داشتم. ای کاش زودتر می آمدم، شما درد مرا نمی توانید حس کنید، دادگاه ها و مردم فقط می توانند جان مرا بگیرند، اما روح مان فقط مال خودمان است. تهرانی در دادگاه
مبارزی که به بنی صدر سیلی زد
نامربوط دور کردید گذشت و گذشت تا ما را سال 53 برای اولین بار دستگیر کردند - شما از اول دغدغه اسلام داشتید یا فقط برای رفتن شاه این کار ها را می کردید؟ ما می گفتیم باید با اوضاع موجود مخالفت کنیم و دغدغه رفتن شاه نداشتیم، بعد از زندان دغدغه مان شد رفتن شاه، اولین جنبه مبارزه من، مبارزه با فساد بود، هرچیزی که جنبه فساد داشت...من اصلا نمی پذیرم جوان های امروز بروند
درخواست طلاق برای تغییر چهره
آمده بود اما به دلیل این که برادرش به مسافرت خارج از کشور رفته بود چند روزی میهمان خانه ماشد.چند روزی که مبینا در خانه ما بود همه چیز حال و هوای دیگری داشت همه شاد و خوشحال بودیم. زیرا پس از فوت پدرم مدت ها بود که شادی را در چهره مادر و خواهرم ندیده بودم. همان موقع بود که احساس کردم حس عجیبی به مبینا دارم. مادرم که به خوبی مرا می شناخت به رفتارهایم مشکوک شده بود. با این حال چند روز بعد مبینا به