سایر منابع:
سایر خبرها
لحظه به لحظه تا عصر عاشورا در کربلا
اهمیت عاشورا نه در ظاهر سخت افزارانه که در بعد نرم افزاری آن یعنی حرکت در راه احقاق حق و اصلاح جامعه و مبارزه با کج روی ها و انحراف در دین است. عاشورا نشان داد که امامت و ولایت اولیای الهی تا چه اندازه برای حرکت مستمر در صراط مستقیم ضرورت دارد و آن جا که زاویه انحراف امت به مرحله ای خطرناک برسد، امام(ع) یعنی برترین انسان نیز باید، در راه نجات انسانیت و اعتلای توحید جان خود را فدا کند و جلوی انحراف و سقوط امت را بگیرد.
احساسات و عواطف حضرت سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا
بوسید. آن حضرت به زینب فرمود: خُذِیهِ، ثُمَّ تَلَقَّی الدَّمَ بِکَفَّیْهِ فَلَمَّا امْتَلَاتَا رَمَی بِالدَّمِ نَحْوَ السَّمَاءِ، ثُمَّ قَالَ: هَوَّنَ عَلَیَّ مَانَزَلَ بِی أنَّهُ بِعَیْنِ اللهِ! بگیر این طفل را نگه دار، سپس دو کفّ دستهای خود را زیر خونها گرفت. چون دو دست پر شد از خون آن را به آسمان پاشید و گفت : چون چشم خدا می بیند، آنچه بر من رسیده است سهل می باشد! [3] و در
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
و گریست، گریستنی شدید.) آن گاه این نوحه را امام(ع)خواند: (کسروا بقتلک ظهر سبط محمد و بکسره انکسرت قوی الاسلام قطعوا بقطع یدیک و انقطعت به ایدی النبی السامی با قتل تو کمر سبط پیامبر شکست و با این شکست قوای اسلام شکسته شد. با قطع دو دست تو در حقیقت دستان پیامبر عرب را جدا کردند) سپس اولین مجلس عزاداری امام حسین(ع) در دل پایتخت یزید برگزار شد. پس از ورود کاروان
تلمیحات قرآنی و تاریخی در قصیده ای بلند
عَصَای؛ و آن چیست در دست راست تو ای موسی؟ گفت: چوب دست من است ... . شاعر شمشیرهای شهدای کربلا را به عصای موسی تشبیه کرده است. عصای موسی، معجزه رسالت او بود و توانست با آن، بر فرعون و سپاهیانش غلبه کند و شمشیرهای شهدای کربلا، توانست اسلام واقعی را به همه تاریخ نشان دهد و انحراف را از دین رسول خدا(صلی الله علیه و اله) بزداید. همان گونه که امام حسین(علیه السلام) فرمود که برای امربه معروف و
نقشۀدشمن برای نفوذ درمراسم عزای اهل بیت
می آوردند و به تعبیر خود حضرت که فرمودند: فرزندانم! داشتند زیر دست و پای شما له می شدند که باید حتماً خلافت را بپذیرم و اگر امر الهی، نبود، من نمی پذیرفتم. منتها چون مردم، به آن فضای خلافتی، عادت کرده بودند و از آن فضای نبوی، دور شده بودند، طبعاً طاقت فضای علوی را نداشتند. به خصوص شامیان که اصلاً پیغمبری را ندیده بودند و از ابتدا فردی مثل معاویه، حاکمشان بود و از آن جا به بعد هم که
شمرهایی که برای امام حسین گریه کردند
حمله کرد. من چون از پدرم شنیده بودم که گاهی مردم احساساتی می شوند و ممکن است به سمت مخالف خوان ها بیایند آماده بودم و جلویش را گرفتم. بعد آن بنده خدا گفت حرکات شما به گونه ای بود که من واقعا فکر می کردم شما شمری و داری سر امام حسین را پیش یزید می برید. در صحنه بازار شام گریه ام گرفت ما اگرچه مخالف خوانیم ولی خودمان هم منقلب می شویم. مثلا من وقتی نقش جوانمرد قصاب را بازی می کنم
چشم می گوید در این ماتم به دل هل من مزید
پرویزن شد از زخم سنان واحسرتا تیر خورده رفت ز آغوش پدر طفل رضیع / جانب فردوس چون تیر از کمان واحسرتا آه از آن ساعت که سوی خیمه گاه از دشت کین/ ذوالجناح آمد دوان و خون چکان واحسرتا گفت زینب راکب خود را چه کردی ای فرس / با من دل خسته او را ده نشان واحسرتا داد از آن حالت که از بیداد فوج شامیان / شد بلند از خیمه فریاد و فغان واحسرتا خیمه آل نبی را دست ظلم از پا فکند/ همچو
عاشورا؛ نقطه ای وحدت بخش در جهان اسلام
از شهادت فرزندش حسین بن علی (ع) خبر داد و برای مظلومیت وی اشک ریخت. به عنوان نمونه، به دو نقل زیر توجه کنید. امام حسین (ع) نقل کرد: ام سلمه خبر داد: جبرئیل نزد رسول خدا بود و تو پیش من بودی و ناگهان گریستی. پیامبر فرمود: بگذار فرزندم را. من تو را رها نمودم، پیامبر تو را برداشت و در آغوش کشید. جبرئیل پس از دیدن این منظره پرسید: آیا دوستش داری؟ پیامبر پاسخ داد: بلی. جبرئیل گفت: همانا امت
تلاطم نظام هستی در شهادت امام حسین علیه السلام
السلام وارد شده و در برابر امیرالمؤمنین علیه السلام ایستاد. امیرالمؤمنین علیه السلام در حالی که دست مبارک خویش را بر سر امام حسین علیه السلام نهاده بود، فرمود: فرزندم، خداوند اقوامی را در قرآن کریم مورد سرزنش قرار داده و فرموده است: "فما بکَتْ علیهم السَّماءُ و الارضُ و ما کانوا منظرین"؛ قسم به خدا، که تو را خواهند کشت، سپس آسمان و زمین بر تو خواهند گریست. (3) امام سجّاد علیه السلام پس
خلعت امام حسین علیه السلام به مقبل
یک طرف هم دوست نداشت دیگه راهی رو که اومده برگرده . دلش هوای امام حسین علیه السلام رو داشت ... با خودش می گفت یک قدم نزدیکتر به امام حسین علیه السلام هم یک قدمه . همینجا میمونم کار میکنم تا خرج ادامه سفرم جور بشه .... چند وقتی تو گلپایگان موند تا محرم از راه رسید . مثل همه شیعیان در مجالس عزاداری شب و روز محرم شرکت میکرد تا اینکه شب عاشورا شد ، اشعاری رو که سروده بود در شب
مکن ای صبح طلوع...
الله؛ به نام خدا، و برای خدا بر مبنای ملت و آیین رسول خدا به آسمان سر برداشت و خدای تعالی را مورد خطاب قرار داد: الهی انک تعلم انهم یقتلون رجلا لیس علی وجه الارض ابن نبی غیره؛ پروردگارا! تو خود می دانی که اینها مردی را می کشند که بر روی زمین جز او پسر پیامبری نیست . (34) .سپس تیر را از پشت خود بیرون کشید و خون چون ناودان فوران زد. (35) دست را زیر زخم سینه نهاد تا این که از خون پر شد، و به آسمان پاشید
ظلمهای دشمنان در کربلا
از پیروان اهل بیت نبودی؛ تا آنجا که می شناختیم تو عثمانی بودی. چه شد که علوی شدی؟ زهیر گفت: درست است آن گونه بودم، ولی چون دیدم حق حسین را غصب کرده اند، به یاد جدش و جایگاهی که وی نزد رسول خدا داشت افتاده ام، تصمیم به یاری و همراهی او گرفتم تا جان خود را فدایش کنم، برای حفظ آن حقی از خدا و رسول که شما تباه ساختید. آنان در این گفتگو بودند و حسین علیه السلام نشسته در اندیشه جنگ بود و برادرش عباس
ثواب عزاداری و گریه بر مصائب امام حسین(ع)
) امام صادق علیه السّلام فرمود: نفس کشیدن با غم و اندوه برای مظلومیت ما خاندان، تسبیح گفتن برای خدا، و غمگین بودن برای ما عبادت، و پنهان داشتن اسرار ما جهاد در راه خدا است، سپس فرمود: واجب است که این حدیث را با طلا بنویسند.(مجالس مفید و امالی شیخ طوسی) ابن خارجه می گوید: ما نزد امام جعفر صادق علیه السّلام بودیم و نامی از امام حسین علیه السّلام برده شد، امام صادق گریان شد و ما هم گریستیم
محمود رحمانی از سرنوشت عجیب و غریب مُلفِ گند می گوید / وقتی سوژه فیلم را کارگردانی کرد
جریان های ایدئولوژیک ندارد. بعد از این اتفاقات، فیلم تو در ایران چه روندی را طی کرد؟ دیگر آرام آرام در ایران هم برایش نمایش گذاشتند. نخستین جایی که برایش نمایش گذاشتند مرکز گسترش سینمای مستند بود. سیدمهدی طباطبایینژاد فیلم را نمایش داد و در سالن حتی جا برای نشستن نبود. غیر از این، فیلم نمایش های دانشگاهی هم داشت. مثلا یکی از استادان دانشگاهی به دانشجویانش گفته بود، من تا به
روایت شهادت تک تک یاران امام حسین (ع) در دشت کربلا
بقیَت ْ لی عضدٌ و ساعدٌ ماأسرتمونی ؛ اگر بازو و دستی برایم مانده بود، نمی توانستید مرا به اسارتدرآورید. وقتی شمر خواست گردنش را بزند، نافع گفت : به خدا سوگند اگر تو مسلمان بودی ، برای تو دشوار بود که پاسخ خون ما را در درگاه خداوند بدهی .ستایش خدای را که آرزوهای ما را [یعنی شهادت ] برای اجرا در دست بدترین ِ خلق خود قرار داد. پس از آن شمر وی را به شهادت رساند. گفتنی است که نافع از یاران
مقام معظم رهبری عمق خصومت و دشمنی آمریکا را به رییس جمهور گوشزد کردند/ نگاه به رهبری به عنوان سنگ اندازی ...
این حرف ها از همه دلسوزتر کدام حرف است؟ شیخ کاظم ازری از امام حسین نقل می کند، می گوید آقا سیدالشهدا گفت اَلیَومَ نَامَتْ اَعْیُنٌ بِکَ لَمْ تَنَمْ ، برادر آن چشمانی که دیشب از ترس شمشیر تو خواب نداشت، امشب می خوابد، لشکر عمر سعد نخوابیدند، گفتند امام حسین یک برادر دارد، عباس، اگر نصف شب حمله کند و شبی خون بزند، یکی از ما زنده نمی ماند اما 84 زن و بچه خوابیدند، گفتند ما آقا داریم، عباس
چهل حدیث زیارت امام حسین علیه السلام در کربلا
اومی تابد، گناهانش را از بین می برد، همانطور که آتش هیزم را از می سوزاند، خورشید چیزی از گناهان او باقی نمی گذارند، پس برمی گردد در حالیکه هیچ گناهی بر او نیست و برای او درجاتی رفیع خواهد شد که کسی که در خون خود، در راه خدا غوطه ور است بدان نمی رسد و فرشته ای بجای او موکل خواهد شد و برای او استغفار می کند، تا اینکه دوباره به زیارت برگردد،یا اینکه 3 سال بگذرد یاتا وقتی که بمیرد.(مستدرک الوسائل/ج10
شعر زرویی نصرآباد برای حضرت عباس(ع): فدای همت مردی که داد آخر دست
قلم در دست بگو چگونه توان برد سوی دفتر دست؟ قلم که عود نبود، آخر این چه خاصیتی است که با نوشتن نامت شود معطر دست؟ حدیث حُسن تو را نور می برد بر دوش شکوه نام تو را حور می برد بر دست چنین به آب زدن، امتحان غیرت بود وگرنه بود شما را به آب کوثر دست چو دست برد به تیغ، آسمانیان گفتند: به ذوالفقار مگر برده است حیدر دست؟
این دل شده هیأت اباعبدالله(36)/ باید که از نیزه سرت را پس بگیرم
/> تازیانه خوردن ما را کسی باور نداشت گرچه بر بازوی مادر نقش یاور داشتیم ژولیده نیشابوری ندارد وسعت داغم مساحت ندیدم بعدِ تو یک روز راحت مرا از کربلا بردند اما دلم جا ماند بین قتلگاهت ندارد شام غم هایم سپیده من و یک کاروان قد خمیده رسیده وقت آغاز جدایی خداحافظ تن در خون تپیده
این دل شده هیأت اباعبدالله(37)/کهنه پیراهنت به غارت رفت
/> آه انگار نه انگار عزاداری هست آن طرف دامن طفل آتش سوزان دارد این طرف در تب شعله تن بیماری هست ...و زنی باز سوی علقمه میکرد نگاه که به پا خیزد اگر دست علمداری هست همه دیدند که خون چشم دلش را پر کرد از فرات سخنش ناله ی سرشاری هست : مبریدم که در این دشت مرا کاری هست گل اگر نیست ولی صفحه ی گلزاری هست
حضور وزیر آموزش و پرورش در یزد و ارائه چند پیشنهاد(1نظر)
رضا سلطان زاده مدیر مسئول هفته نامه آیینه یزد نویسنده این سطور متنی را که در حضور وزیر آموزش و پرورش و نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی و عده ای از پیشکسوتان فرهنگی و مدیران و معاونان ادارات آموزش و پرورش بعداز ظهر روز شنبه 28/6/94 قرائت نمود عیناً در این ستون درج می نماید. بسم الله الرحمن الرحیم سلام و ادای احترام به خانم ها و آقایان حاضر در جلسه و با عرض خیرمقدم خدمت مقام عالی وزارت و همراهان عزیز و ارجمندشان و دیگر میهمانان عزیز. وظیفه می دانم به مناسبت 31 شهریور ماه آغاز دوران 8 ساله دفاع مقدس، گرامی بدارم یاد و خاطره شهیدان والامقام، آزادگان و ایثارگران به ویژه معلمان و دانش آموزان شهید و خانواده های معظم آنان اسوه های صبر و مقاومت که آسایش و امنیت این سرزمین اسلامی را مدیون فداکاری های آنان هستیم. حقیر در نظر دارد در این جلسه از خصوصیت کمتر گفته شده شهید بزرگوار محمدعلی رجایی یعنی از آزاداندیشی آن بزرگ مرد یاد کند. در سال 1358روزی با حضور مدیران و معاونان وزارتخانه جلسه ای برگزار شده بود تا پیرامون مطالب کتاب های درسی بحث و تبادل نظر شود. شهیدرجایی اظهار داشت اگر می خواهید این امر تحقق یابد بروید با متخصصان هر رشته مذاکره و از آنها دعوت کنید همکاری نمایند، وجهی هم برای اینکار اختصاص دهید. ایشان نام چند نفر از جمله مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب را ذکر کردند. اما بعدها دیده شد در کتابهای درسی مقالات، عکس ها و نام بزرگانی که نه تنها از یاوران انقلاب بلکه از کسانی بودند که در پیروزی انقلاب اسلامی ایران نقش اساسی داشتند حذف کردند تا جایی که نوبت به حذف شعر مفسر بزرگ جهان تشیع علامه بزرگوار سیدمحمدحسین طباطبایی مولف تفسیر ارزشمند المیزان رسید. شعری با عنوان کیش مهر و با مطلع: همی گویم و گفته ام بارها – بود کیش من مهر دلدارها... اما آنچه حذف گردیده است: گره را ز راز جهان باز کن / که آسان کند باده، دشوارها جزافسون وافسانه نبود جهان / که بستند چشم خشایارها مرحوم علامه طباطبایی ترک زبان و استاد مسلم ادبیات عرب بودند به غیر از کلمه حلاج که آن هم اسم خاص بوده لغت عربی در آن شعر استفاده نشده اما به دست مولفان به تیغ سانسور گرفتار شده است. چه زیباست که تصمیم گیرندگان و نویسندگان کتب درسی در رشته های اجتماعی و ادبی و غیره به این نکته تاریخی توجه می نمودند که ابوالاسود دوئلی از حضرت علی بن ابیطالب(ع) پرسید: ای امام! بزرگترین شاعر عرب کیست؟حضرت فرمودند شاعران در یک وادی روشنی نتاخته اند تا پایان کار معلوم شود و اگر ناچار باید داوری کرد، پس پادشاه گمراهان بزرگترین شاعر عرب است.(حکمت 455 نهج البلاغه). مظهر عدل و عدالت به امرؤالقیس اشاره می فرماید که بیشتر اشعار او در وصف شراب، معشوق، مجالس لهو و لعب، زیبائی های اندام اسب و امثال آن بوده و در دوران جاهلیت به وی لقب ضلیل داده بودند. جناب آقای دکتر فانی از جنابعالی درخواست می گردد ترتیبی داده شود تا برق و آب و گاز هیچ یک از مدارس در سراسر ایران قطع نگردد و در این راه استانداران محترم به کمک طلبیده شوند. دیدیم با نبودن وسایل استاندارد گرمایش و سرمایش در آموزشگاه ها ضررهای مادی و خسارات جانی جبران ناپذیری تاکنون به بار آمده است. از جمله اثراتی که بر این امور و نظایر آن مترتب می باشد سوژه ای است که به دست مخالفان نظام و حتی عده ای از موافقان حکومت داده می شود تا با تمسک به ضرب المثل چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است بعضی از سیاست های نظام مانند کمک به دیگر کشورهای مسلمان منطقه یا آمریکای لاتین یا بعضی از کشورهای آفریقایی را مورد ایراد و انتقاد قرار دهند. پیشنهاد می نماید در تحقق خواسته های فرهنگیان شاغل تلاش های همه جانبه صورت پذیرد و دولتمردان و مسئولان ذی ربط کوشش کنند ظلم مضاعفی را که سال هاست بازنشستگان فرهنگی بویژه بازنشستگان قبل از سال 1379در زمینه تبعیضات موجود در دریافت حقوق ماهیانه، تحمل می نمایند بر طرف گردد یا حداقل کاهش یابد. از دیدارتان با خانواده های معلمان زندانی سپاسگزاری می گردد همانگونه که در مصاحبه با خبرگزاری مهر اظهار داشته اید در حدود اختیارات قانونی برای پیگیری مشکلات معلمان از جمله معلمان زندانی تلاش خواهید نمود که این عنایت و توجه با عملکرد پیشینیان شما که حاضر نبودند اعضای کانون صنفی معلمان را به اصطلاح به حضور بپذیرند قابل مقایسه نیست. یکی از وعده های جناب دکتر حسن روحانی قبل از خرداد 92 همانا تلاش برای رفع حصر معترضان به انتخابات 88 بود بدان امید که در این زمینه اقدامات لازم معمول گردد و به نتیجه مطلوب هم برسد. تشکر از دولت تدبیر و امید که اعلام کرد بگذارید معلمان و کارگران خواسته های خودشان را بیان کنند و در یزد نیز از جناب آقای استاندار محترم و جناب آقای دکتر طالبی معاونت سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری و جناب آقای احمد شیرزاد مدیر کل آموزش و پرورش بار دیگر تشکر می کنم که طی جلسات متعدد خواسته های به حق فرهنگیان اعم از شاغل و بازنشسته را شنیدند و از امنیتی کردن فضا جلوگیری نمودند و سپاس از معلمان آگاه و نکته سنج یزدی که با صراحت در تجمع های گوناگون اظهار داشتند: برای احقاق حق معلمان و جلوگیری از تضییع حقوق آنان کوشش می کنند اما در روزهای رسمی مدرسه و کلاس را ترک نمی کنند. باشد که در پی سفر وزیر محترم آموزش و پرورش به یزد تصمیماتی به نفع فرهنگیان محترم اعم از شاغل و بازنشسته و دانش پژوهان یزدی اتخاذ گردد. ضمناً از طرف 4600 نفر سهامدار شرکت های فرهنگیان یزد از جنابعالی دعوت می نمایم در سفر بعدی از مجتمع آموزشی حضرت مجتبی(ع) و یکی از پروژه های در دست اقدام شرکت بازدید فرمائید تا به خواست ایزد یکتا جنابعالی هشتمین وزیر دولت جمهوری اسلامی ایران باشید که از تعاونی فرهنگیان یزد دیدن می نمائید. خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی وما رستگار بر محمد و آل محمد صلوات در آن نشست عده ای از پیشکسوتان و فرهنگیان درخواست ها، پیشنهادها و نقطه نظرات خود را بیان نمودند جناب آقای غلامعلی سفید استاندار اسبق اظهار داشت: با تشکر از وزیر محترم به خاطر کارهایشان، از نظر سفر به استان ها و جلسه با معلمان و حضور در جمع فرهنگیان و به ویژه ملاقات با خانواده زندانیان و تلاش در جهت آزادی آنان که کار ارزشمندی است، متاسفانه دعا برای زندانیان و حمایت برای آزادی اسیران در قاموس بعضی منکر تلقی می شود. درباره آموزش و پرورش می توان مسائل مختلفی را مطرح نمود ولی تحت دو عنوان مطالب کلی را عرض می کنم. 1- عدالت آموزشی 2- نوسازی اموزش و پرورش درباره عدالت آموزشی باید مهمترین مسئله را وضعیت معیشتی معلمان عنوان کرد پس از آن نگاه یکسان به همه معلمین و دانش آموزان و تامین و توزیع امکانات مناسب برای همه آموزشگاه ها. در رابطه با مدارس خاص تنوع آنها کاهش یابد و با اجرای قانون و پرداخت بخشی از هزینه ها توسط دولت امکان حضور بیشتر دانش آموزان در مدارس غیردولتی فراهم گردد. قانون اینگونه مدارس که در مجلس شورای اسلامی مصوب شده اجرایی گردد و معلمین مدارس غیردولتی در خدمات رفاهی و ادامه تحصیل و آموزش های ضمن خدمت مورد حمایت قرار گیرند. به مدارس مناطق و استان ها در زمینه های مختلف به ویژه محتوای دروس، شروع و خاتمه کار مدارس، زمان های تعطیلی و ساعات آموزشی و... اختیارات بیشتر داده شود. به تشکل های موجود فرهنگیان و ایجاد تشکل فراگیر با انتخابات آزاد برای مشارکت در امور مختلف از جمله مسائل معیشتی، مدیریتی عنایت ویژه ای مبذول گردد. در پایان باید تاکید کرد علیرغم همه مشکلات مانده از سال های پیش از قبیل استخدام های فراوان، وجود نیروی انسانی مازاد، بدهی ها و... اما نقشه راه تا حدی مشخص شده و تدوین سند تحول، زمینه بعضی اقدامات اساسی را فراهم نموده است که باید از این فرصت ها استفاده نمود. جلسه بعد از سخنان مقام عالی وزارت و پاسخگویی به بعضی از مطالب و پرسش های مطرح شده با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد پایان یافت. مدیر مسئول ...
100 توصیه مهم رهبری به هیات های عزادارای
درباره ی خال و خط خیالی چهره ی ائمه(علیهم السّلام) شعر نسرایید. شعر گفتن درباره ی زلف و ابروی و چشم و عارض امام که تعریف نیست. ( 28 /10 /1368) بیان برجستگی علمی از مسایل زندگی و برجستگیهای عملی علی(ع) بگویید. در آن روز، این مسایل برایشان روشن نبود؛ اما امروز چگونه است؟ امروز، برای همه روشن است.( 28 /10 /1368) توجه به ابعاد معنوی: وقتی راجع به امیرالمؤمنین شعری خوانده می شود، باید
چهارم محرم"در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای ...
در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود. عبیداللّه به منبر رفت و گفت: ای مردم! شما آل ابی سفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید، یافتید! و یزید را می شناسید که دارای سیره و طریقه ای نیکو است! و به زیر دستان احسان می کند! و عطایای او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولی را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.وی برای مردم شام نیز عطایائی مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا کنند که مردم برای حرکت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوی نخیله حرکت کرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن را به کربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین کمک نمایند. برخی از مورخین تعداد افرادی که به سپاه عمر بن سعد پیوستند را در 4گروه ذکر کرده اند که شامل: شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛ یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛ حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛ و مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛ این نیروها تا روز عاشورا در سپاه عمر بن سعد حضور داشته اند.در برخی از اسناد تاریخی هم تعداد لشکریانی که به عمربن سعد ملحق شدند را بیست هزار نفر ذکر کرده اند. حر بن یزید ریاحی آزاد مرد کربلا حر بن یزید بن ناجیه ریاحی، جد او، عتاب ، ندیم نعمان بن منذر ( پادشاه حیره ) و پسر عمویش، احوص، شاعر و از اصحاب رسول خدا بود.حر از سران کوفه بشمار میرفت. عبید ا...ابن زیاد او رابرای رویارویی با امام حسین علیه السلام فرا خواند و با هزار سوار به سوی کاروان او فرستاد. حر اولین کسی بود که راه را بر امام علیه السلام بست و از ورود او به کوفه یا بازگشتش به مدینه جلوگیری نمود. حر علی رغم این که برای رویارویی با امام آمده بود، رفتارش خالی از ادب نبود و هنگامی که دید عمر بن سعد برای جنگ با امام حسین علیه السلام مصمم است، به کاروان حسینی ملحق شد، توبه کرد و در سپاه امام جنگید تا به شهادت رسید. در تاریخ آمده است: حر به امام حسین علیه السلام گفت: هنگامی که عبیدالله بن زیاد مرا به سوی شما روانه ساخت و از قصر بیرون آمدم، از پشت سرم صدایی شنیدم که می گفت: ای حر! شاد باش که به خیر رو می آوری. وقتی پشت سرم را نگاه کردم، کسی را ندیدم. با خود گفتم من به پیکار حسین علیه السلام می روم و این چه بشارتی است؟! هرگز تصور نمی کردم که سرانجام از شما پیروی خواهم کرد. (ابصار العین، صفحات 115 و 116) بعد از توقفگاه عقبه ، کاروان امام حسین یکسره تا منزل شراف رفت. هنگام سحر، امام به جوانان فرمان داد آب فراوان با خود بردارند و به راه بیفتند. نیمه های روز، همچنان که راه می رفتند، یکی از همراهان امام گفت: الله اکبر امام حسین علیه السلام فرمود: چرا تکبیر گفتی؟ عرض کرد: نخلستان دیدم. گروهی از اصحاب گفتند: به خدا سوگند، ما هرگز در این سرزمین، درخت خرما ندیده ایم. امام فرمود: پس چه می بینید؟ گفتند: به خدا سوگند آنچه می بینیم، تعداد زیادی اسب است. فرمود: به خدا من نیز همان را می بینم. آن گاه فرمود: اینجا پناهگاهی نداریم که به آن پناه ببریم؟ برخی از اصحاب گفتند: بله، داریم. توقفگاه ذوحسم سمت چپ ماست. اگر به آن جا برویم، تپه ای است که می توان از یک سو با این لشگر مواجه شد. امام به راه افتاد و اصحابش نیز به دنبالش به سوی ذوحسم رفتند. چیزی نگذشت که گردن اسبان نیز از دور پیدا شد. لشگریان ابن زیاد، چون دیدند کاروان امام حسین علیه السلام، راه خود را کج کرده است، آنان نیز راه خود را کج کردند و برای تصرف ذوحسم شتاب کردند اما کاروان امام زودتر به انجا رسید و آن را تصرف کرد. عصر شده بود و امام حسین علیه السلام و لشگر حر در راه کربلا در برابر هم قرار گرفته بودند. امام به سپاهش فرمود آماده رفتن شوند، آن گاه به منادی خود فرمود برای نماز عصر اذان بگوید. پس از نماز، امام حسین علیه السلام رو به لشگریان حر کرد و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: اگر از خدا بترسید و حق را برای اهل آن بدانید، خداوند خشنود خواهد شد. ما خاندان محمد صلی الله علیه و آله هستیم و از اینها به فرمانروایی بر شما سزاوارتریم. اینها مدعی چیزی هستند که به ایشان تعلق ندارد و به زور و ستم در میان شما رفتار می کنند. اگر فرمانروایی ما را خوش ندارید و می خواهید درباره حق ما نادان بمانید و نظرتان چیزی غیر از آن است که در نامه هایتان به من نوشتید و فرستادگان شما به من گفتند، اکنون باز می گردم. حرّ گفت: به خدا سوگند، من نمی دانم این فرستادگان و این نامه ها که می گویی چیست؟ امام به یکی از یارانش فرمود: ای عقبة بن سمعان! آن دو خورجین را که نامه های ایشان در آن است بیرون بیاور. عقبه نامه ها را آورد و جلوی امام خالی کرد. حر گفت: ما از آن کسان نیستیم که این نامه ها را به تو نوشته اند. ما فقط دستور داریم که از وقتی تو را دیدیم، از تو جدا نشویم تا به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد ببریم. امام حسین فرمود: این آرزویی بیش نیست و محال است من با تو نزد عبیدالله بروم. امام حسین علیه السلام پس از آن که نماز عصر را در ذوحسَمَ به جا آورد و با لشگریان حرّ احتجاج نمود، به اصحاب خود دستور داد: به سوی مدینه باز گردید. اما لشگر حر از بازگشت آنان جلوگیری کرد. حسین علیه السلام به حر فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! از ما چه می خواهی؟ حرّ گفت: غیر از شما، هر کس از تبار عرب بود و چنین می گفت، من نیز می گفتم مادرش به عزایش بنشیند، ولی به خدا نمی توانم نام مادر تو را جز به نیکی ببرم. امام حسین فرمود: از من چه می خواهی؟ گفت: می خواهم شما را نزد امیر عبیدالله بن زیاد ببرم. فرمود: به خدا من همراه تو نخواهم آمد. حرّ گفت: من نیز به خدا سوگند، دست از تو بر نخواهم داشت. این سخنان سه بار میان امام و حرّ رد و بدل شد و سرانجام حر گفت: من دستور جنگ با شما را ندارم. اما دستور دارم از شما جدا نشوم تا با من به کوفه بیایید. اکنون که از آمدن به کوفه خودداری می کنید، پس راهی را در پیش بگیرید که نه به کوفه برود و نه به مدینه؛ و نه حرف من باشد، نه حرف شما؛ تا در این باره نامه ای به عبیدالله بنویسم. شاید خدا راهی پیش آرد که سلامت دین من در آن باشد و درباره ی شما مرتکب گناهی نشوم. اینجا بود که امام علیه السلام از راه قادسیه (که به کوفه می رفت) به سمت چپ حرکت کرد و حر و همراهانش نیز به دنبال او به راه افتادند. امام حسین علیه السلام پس از رویارویی با حرّ و لشگریانش و اصرار حر بر رفتن امام به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و اصرار سرسختانه امام بر بازگشت به مدینه، تصمیم گرفت راه سومی را پیش گیرد. بنابراین حرکت کرد و حر و لشگریانش نیز در پی او به راه افتاد. حرّ پیوسته به امام علیه السلام می گفت: ای حسین! به خدا سوگند اگر جنگ کنی، کشته خواهی شد! امام حسین می فرمود: مرا از مرگ می ترسانی؟ آیا گمان می کنید اگر مرا بکشید، کارهای شما رو به راه و خاطرتان آسوده خواهد شد؟ اشتباه می کنید! من در پاسخ شما همان چیزی را می گویم که برادر اوس به پسر عمویش گفت. آن هنگام که اوس می خواست به یاری رسول خدا برود و پسر عمویش او را می ترساند و می گفت: کجا می روی؟ کشته خواهی شد. اوس در پاسخش سه بیت شعر خواند: من می روم و مرگ برای جوان ننگ نیست، آن هنگام که نیتش حق باشد و در حال ایمان به اسلام بجنگد. و در راه مردان صالح و شایسته جانبازی کند و از نابودشدگان در دین جدا گشته، به گنهکاری پشت کند. پس در این صورت اگر زنده ماندم، پشیمان نیستم و اگر مردم، بابت تو که زنده خواهی ماند و بینی ات به خاک مالیده خواهد شد، سرزنشی بر من نیست. حر بن یزید با شنیدن این حرف ها دانست که امام حسین تن به کشته شدن داده ولی تن به خواری و تسلیم شدن به ابن زیاد نداده است. از این رو خودش را کنار می کشید و با همراهان خود می رفت تا اینکه حسین علیه السلام به منزل عذیب الهجانات رسید. حر بن یزید ریاحی هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با حسین علیه السلام مصمم است، به عمر بن سعد گفت: آیا با حسین جنگ خواهی کرد؟ عمر پاسخ داد: آری، به خدا سوگند جنگی کنم که آسان ترین اتفاقش افتادن سرها و بریده شدن دست ها باشد. حر گفت: آیا پیشنهادش راضی تان نکرد؟ ابن سعد گفت: اگر به دست من بود می پذیرفتم، ولی امیر تو، عبیدالله، نپذیرفت. حرّ که دید ابن سعد در جنگ با امام علیه السلام مصمم است، عقب رفت و در کنار لشگر ایستاد. مردی از قبیله ی او به نام قره بن قیس به او گفت: امروز اسب خود را آب داده ای؟ حر گفت:نه. گفت: نمی خواهی بدهی؟ من نیز اسبم را آب نداده ام و اکنون می روم آبش دهم. حرّ از آن جا که ایستاده بود کناره گرفت و اندک اندک به سوی سپاه حسین علیه السلام رفت. مهاجر بن ادس (که در لشگر عمر سعد بود) به او گفت: ای حرّ می خواهی چه کنی؟ می خواهی حمله کنی؟ حرّ پاسخی نداد و لرزه اندامش را فرا گرفت. مهاجر گفت: به خدا کار تو مرا به شک انداخته است. من در هیچ جنگی تو را به این حال ندیده بودم. هرگز ندیده بودم این گونه از ترس جنگ بلرزی. اگر به من می گفتند دلیرترین مردم کوفه کیست، تو را نام می بردم. پس این چه حالی است که در تو می بینم؟! حر گفت: به خدا سوگند خود را در میان بهشت و جهنم می بینم و جهنم را بر نمی گزینم گرچه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند. این را گفت و اسب خود را هی کرد و به حسین علیه السلام پیوست. حّر هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با امام حسین علیه السلام مصمّم است، به سپاه حسینی پیوست و به امام گفت: فدایت شوم ای پسر رسول خدا! من همان کسی هستم که تو را از بازگشت به وطنت بازداشتم و همراهت آمدم تا تو را ناچار کردم در این سرزمین توقف کنی. گمان نمی کردم پیشنهاد تو را نپذیرند و به این سرنوشت دچارت کنند. به خدا اگر می دانستم کار به این جا می کشد، هرگز به چنین کاری دست نمی زدم. اکنون از کرده ام به سوی خدا توبه می کنم. آیا توبه من پذیرفته است؟ حسین علیه السلام فرمود: آری، خداوند توبه تو را می پذیرد. اکنون از اسب پایین بیا. حر گفت: من سواره باشم برایم بهتر است از این که پیاده شوم. می خواهم همچنان که بر اسب خود سوار هستم، ساعتی با دشمن برای یاری ات بجنگم تا کشته شوم. سخنان حرّ خطاب به سپاهیان یزید حرّ پس از آنکه به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست و توبه کرد، در برابر لشگر عمر بن سعد ایستاد و گفت: ای مردم کوفه، مادرتان در سوگتان بگرید! این بنده ی صالح خدا را فرا خواندید و هنگامی که به سوی شما آمد، دست از یاری او برداشتید؟ شما که می گفتید در یاری او با دشمنانش خواهیم جنگید، اکنون رو در روی او ایستاده اید و می خواهید او را بکشید؟ راه نفس کشیدن را بر او بسته اید، از هر سو محاصره اش کرده اید و از رفتنش به سوی سرزمین ها و شهرهای الهی جلوگیری می کنید. حسین همچون اسیری است که در دستان شما گرفتار شده؛ نه می تواند سودی به خود برساند و نه زیانی را از خود دور کند. آب فرات را که یهود و نصاری و مجوس از آن می آشامند و سگان و خوک های سیاه در آن می غلتند، بر روی حسین و زنان و کودکان و خاندانش بسته اید، تا جایی که آنان از فرط تشنگی به حال بیهوشی افتاده اند. چه بد رعایت محمد صلی الله علیه و آله را درباره فرزندانش کردید! خدا در روز تشنگی محشر، شما را سیراب نکند! . ظاهرا حر با اذن امام حسین اولین فردی است که به میدان رفت و در خطابه ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین توبیخ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ با حسین منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد حسین بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجزخوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود: اضرب فی اعناقکم بالسیف انی انا الحر و ماوی الضیف اضربکم و لا اری من حیف عن خیر من حل بارض الخیف که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه بود. حسین بن علی بر بالین حر رفت و به او گفت: توهمانگونه که مادرت نامت را حر گذاشته است، حر و آزاده ای، آزاد در دنیا و سعادتمنددر آخرت! انت الحر کما سمیتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة و دست بر چهره اش کشید.حسین با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنی تمیم او را بیرون کربلا دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، جایی که در قدیم به آن نواویس می گفته اند. درباره فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) در منابع تاریخی آمده است که عون و محمد فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند. ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد: به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند. جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند. بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند: اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است. نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید. منقول است حضرت زینب(سلام الله علیها) زمانی که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) برای تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد. شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد. گردآوری وتنظیم:مجید کریمی ...
10 نکته کلیدی درباره چگونگی تصویرسازی ناب از واقعه کربلا
گرید و این همه در حالی است که وجود آثار ادبی اعم از شعر و نثر و ... در کنار متون تاریخی پیرامون شرح این واقعه در طول دوران به صورت ویژه ای ابعاد بصری به خود گرفته و مجالی را از برای جذب و جلب توجه مخاطبان در گونه هایی همچون آنچه که در ایران از آن به تعزیه ( Ta'zieh ) یاد می شود در قالب هنرهای نمایشی ( Performing arts ) فراهم ساخته است. در این میان صنعت-هنر-رسانه سینما به عنوان سیستمی
سقای ادب/شهادت حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام)
بیاشامی پس مردانگی کجا رفت ، شرف کجا رفت، مواسات و همدلی کجا رفت مگر حسین امام تو نیست هرگز دین چنین اجازهای به من نمی دهد هرگز وفای من چنین اجازه ای به من نمی دهد . حضرت ابالفضل مسیر برگشت خود را عوض نمود و از داخل نخلستانها برمی گردد تا شاید مشک را سالم برساند چون قبلا از راه مستقیمی آمده بود ولی حالا همراهش امانتی گرانبها دارد و تمام همتش این بود که آب را سالم برساند لذا از داخل
زنان عاشورا جزء متمم قیام اباعبدالله(ع) بودند
به خون خواهی از امام حسین به پا خواستند و عاشورا را زنده نگه داشتند و اگر این سخنرانی ها بعد از قیام صورت نمی گرفت دشمنان ائمه این قیام را کور می کردند. رئیس دانشگاه معارف دانشگاه آزاد اسلامی اظهار کرد: اما این واقعه برای بشریت همچنان زنده مانده است. و هر چه زمان بگذرد زنده تر می شود؛ یک شاعر عرب می گوید هرچه از تاریخ بگذرد نام حسین از بین نمی رود و تجدید می شود . چرا چون قیام امام
دار و ندارمان همه در بین خیمه هاست/آتش که شعله ور بشود، خشک و تر یکی ست
...> تنها رجز بخوان و بگو یا علی مدد در چشم شیر ، یک نفر و صد نفر یکی ست چشم انتظار آمدنت از شریعه اند حالا دعای اهل حرم بیشتر یکی ست شمشیرها به دور تنت حلقه می زنند چون جمع تیغ ها همگی ضربدر یکی ست بعد از من و تو زینب اگر نشنود بدان خونین بدن زیاد ولی خون جگر یکی ست از بس حروف پیکر پاکت مقطع ست پائین پای مرقد و بالای سر یکی ست غرق ستاره است تن من ولی هنوز در آسمان بی کسی من قمر یکی ست انتهای پیام/ ...
محرم در اسارت و پایی که جا ماند / هنوز از کربلایت، به گوش آید صدایت!
بودند، با اسرای کم سن و سال مصاحبه کند و پایان نامه اش را تمام کند. از صحبت هایمان یادداشت برمی داشت. نمی دانم در نوشته هایش چقدر انصاف را رعایت کرد. از انگیزه های مان، فرمانبری بی چون و چرای بسیجیان از امام خمینی و ... سؤال می پرسید. قاسم فقیه با همان زبان ساده و لهجه ی دوست داشتنی اش بهش گفت: من انگیزه منگیزه حالیم نیست، اومدیم از وطن مون دفاع کنیم! وقتی حقیقت دل مان را برایش گفتیم
بانویی که در رثای امام حسین (ع) گریست و چشمان خود را از دست داد/ همسر و فرزندان عباس (ع)
خود ایشان شاعر و ادیب بودند و حضرت ام البنین سلام الله علیها بعد از عاشورا، اشعاری را در وصف امام حسین علیه السلام سرودند. فرزندان ام البنین در کربلا این پژوهشگر تاریخ اسلام چهار فرزند ام البنین سلام الله علیها که حاضر در کربلا بودند را عبدالله، جعفر، عثمان و اباالفضل دانست و گفت: بزرگ ترین این فرزندان حضرت عباس علیه السلام است که حدود 34 سال سن داشتند که به عنوان علمدار کربلا و
بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما یعنی چه؟
مجالس عزاداری، باید توجّه کنند که امام حسین(ع) در روز عاشورا، در آن بحبوحۀ جنگ، نماز جماعت خواندند، پس شیعۀ ایشان هم باید به نماز اهمیّت بدهد. در عزاداری ها می فهمیم که امام حسین(ع) به خاطر دین، همۀ هستی خود، حتّی بچۀ شیرخوار را در راه خدا فدا کردند، پس ما نیز باید دربارۀ دین، از هیچ کوششی دریغ نکنیم و لااقل در حفظ دین خود و اطرافیان کوشا باشیم. ایثار شهدای کربلا را ببینیم و در رابطه با دیگران