سایر منابع:
سایر خبرها
درنگی در شعر شاعر مهاجر افغانستانی؛ سید ضیاء قاسمی
، منظور شعری است که هم یک پیرنگ موضوعی متمایز دارد، هم یک محور عمودی و هم تصویرهایی خاص و متناسب با این فضا. من بهتر می بینم، برای توصیف این گونه شعر، از غزل لالایی شاعر ما کمک بگیرم. اول غزل را نقل می کنم: ببین که شب شده، خورشید بسته پلکش را تو هم بخواب گل من! بخواب! لالالا! ببند پلک به آهستگی که در خوابند میان چشم تو گنجشک ها، کبوترها بخواب تا که برایت بگویم از دیوی
از ریاست دادگستری هشتگرد تا نویسندگی و زندگینامه محمدحسین شهریار
، امیرحسین سعیدی، عباس صادقی(پدرام)،محمدعلی بهمنی، محمود لشکری، علیرضا جلوه، اکبر اکسیر، حسین منزوی، عمران صلاحی، مجید رزوقی و عزیزان دیگر در جلسه ها شرکت می کردند. یک بار روی کاغذ اسامی این افراد را نوشتم بیش از 500 نفر شدند. فکرها متفاوت بود. نصرالله مردانی که یک شاعر مذهبی انقلابی است کنار احمد شاملو؛ بحث های اندیشه ای سیاسی آنجا بود و یا فقط شعر می خواندند؟ افرادی مثل شاملو به
شعرهای فروغ با صدای الهام!
می خواند و این حس به خواننده القا می شود که شعرهای او غم محض است درحالی که شعرهایش رئال و عاشقانه است و سرشار از شوریدگی و طغیان. شما معتقدید فروغ شعرهایش را خوب نخوانده است؟ بله، شما حتما از علاقه من به فروغ مطلع هستید، همین عشق و علاقه باعث شد سال ها در زمینه شعر این عزیز تحقیق و سعی کنم به بهترین شکل ممکن آن را ارائه دهم اما از ابتدا که شعرهای فروغ را با صدای خودش می شنیدم
باباشمل در 7 پرده
خط مستقیم منافع ملی و مصالح مردم پای فشرد. در میان رجال ملی به دکتر محمد مصدق علاقه داشت اما زنده یاد مصدق نیز از انتقادات او در امان نبود. گنجه ای اگرچه بعد از تعطیلی نشریه اش به مناصب مهمی همچون وزارت هم رسید اما در هر منصب بیشتر از چند ماه دوام نمی آورد و بیشتر خود را یک روزنامه نگار و یک روزنامه چی می دانست.3 – راز ماندگاری باباشمل برای اینکه بدانیم این نشریه چه داشت که
سلطان بازی با کلمات
را باید با اراده ای محکم عملی کرد و او در این راه موفق بود. اراده او درونی است و بر خودش کاملا احاطه دارد. مسئله ایمان و بی ایمانی اونامونو بسیار مهم است که در تمام آثارش به چشم می خورد. شبیری درباره اشعار اونامونو گفت: در اسپانیا معمولا او را شاعر خوبی نمی دانند؛ چرا که شاعر نباید هنگام شعر گفتن به چیز دیگری بیندیشد و این اتفاقی است که شعر او را زیر سئوال می برد. او آنقدر فکر می کند و
مگذار در تو اجنبیان سر برآورند + صوت
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم ، شعر همواره در تمام گذرگاه ها و فراز و فرودهای تاریخ ایران پیش رو در بیان حقایق در میان انواع هنر بوده و هست. همزمان با جریان فتنه 88 و حماسه 9 دی نیز این شاعران بودند که گوی سبقت را از دیگر هنرمندان ربوده و با خلق آثاری چند به روشنگری پرداختند. سرودن، گفتن و تذکر دادن نسبت به آنچه در جامعه در حال رخ دادن است، از همان ابتدای فعالیت ها علیه حماسه حضور مردم
اونا مونو، یک اندیشمند اگزیستانسیالیسم
اونامونا شاعر تنهایی است. تنهایی را نمی توان از آثار اونا مونو جدا کرد. او سلطان بازی با کلمات است. بیش از 7 زبان می داند و در سن 21 سالگی دکتری خود را می گیرد و کرسی زبان یونانی را در دانشگاه به خود اختصاص می دهد. به گزارش خبرنگار ایلنا؛ سلسله نشست های تخصصی مشترک موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی، دیروز عصر 8 دی ماه در خانه هنرمندان برگزار شد. این نشست اختصاص داشت به
دست پر کتاب ها در موضوع فتنه 88/ در چه شاخه هایی کتاب کم داریم؟
/ روح الامین سعیدی/ مرکز اسناد انقلاب اسلامی 61- سرگذشت سه ساله اصلاحات و ضد اصلاحات/ محمد ایمانی/کیهان ح- ادبیات و طنز 62- مسئله بیست و دوم خرداد نبود، مسئله بیست و دوم بهمن بود / علی محمد مودب، کاظم رستمی/ دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی/ مجموعه اشعار سیاسی با عنوان مسئله بیست و دوم خرداد نبود، مسئله بیست و دوم بهمن بود به همت علی محمد مودب شاعر و کاظم
شبیری: اعتراض و نزاع درونی در آثار اونامونا موج می زند
. حتی در ترجمه کردن آثار شعری او به مشکل برخواهیم خورد زیرا زبان به هم می ریزد. در اشعار اونامونا همانند شعرهای لورکا که پر از احساس و عواطف قوی هستند، نمی توان احساس و همراهی شاعرانه را جست وجو کرد از همین رو او را شاعر خوبی نمی دانند. شبیری گفت: اونامونا متعلق به نسل ادبی 98 اسپانیا است که همراهان ادبی فاخر او آثورین و آنتونیو ماچادو هستند. عصری که به عنوان ادبیات غنی و فاخر برای مخاطبان و ادیبان محسوب می شود. انتهای پیام/
گزارشی متفاوت از اربعین 93
سلام بگویی؛ سلام بر آقا و سرورمان حسین (ع)، سلام بر علمدار ادب و معرفت عباس(ع)، سلام بر شهدا. سلام بر شهر شهدا. این آخری را بچه های شهدا میگویند؛ به شهر پدرمان آمدیم... *** وقت رفتن، شعر آقای سیدحمید برقعی را می خواندم؛ شاعر آن را به عابس یار سیدالشهدا که زیر باران سنگ پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست داشت، تقدیم کرده است. جایی که می گوید: من فقط یادم می آید گفت: وقت رفتن است