سایر منابع:
سایر خبرها
خوشبختی هایی که زنان مطلقه دارند!
تابید، فقط اسم ماه ها تغییر کرده، قمرالملوک می شود شمسی، بعد منیر، مریم، بعد نازنین و بعد هم آرمیتا و روژین و فردا خدا می داند که چه می شود. ما در این گفتار حرف های کسانی که این راه را رفته اند را تایید نمی کنیم و فقط نقل می کنیم و تفکر در مورد آنان را به صاحبان عقل و خرد واگذار می کنیم. حداقل یه سرپناهی داشتم ملیحه، خانم خانه دار شصت و چند ساله ای بود که حدود بیست سال پیش
قربانیان اسیدپاشی چگونه زندگی می کنند؟ + تصاویر +(18)
هایم بودم، ناگهان ف.خ از پشت سر صدایم کرد و پس از گفتن این جمله که تو نوروز مرا خراب کردی مایعی که در قابلمه بود را روی صورتم ریخت. ابتدا گمان کردم شوخی می کند و به او گفتم: این چه کاری بود که کردی؟ دیگر لباسی برای پوشیدن در محل کار ندارم ،الان رئیس می آید اما چند ثانیه بعد تمام صورتم شروع به سوزش کرد که فکر کردم شاید آب جوش است. پس از گذشت چند ثانیه ف.خ با چاقویی که به همراه
شلوارها برای چه به پرواز در می آیند؟
خانواده ایرانی - یکی از ویژگی های بارز ما ایرانی ها مهمون نوازیه. اما این وسط اگه یه مهمون با آداب و رسوم ما آشنا نباشه ممکنه براش سوء تفاهماتی ایجاد بشه. دروغ چرا؟ واسه خود من هم ایجاد شده بود، مثل اولین بار که رفته بودم خونه آیدین سیارسریع در نوشهر. آقا چشمتون روز بد نبینه، هنوز از گرد راه نرسیده، عرق من خشک نشده، گفت: درآر داداش . با ترس و لرز گفتم: جان؟ گفت: در بیار دیگه! با تعجب بیشتری نگاهش
سرنوشت قیمت اوراق بعد از افزایش وام مسکن
شما؟ بابا جان مردم پول ندارن انگار مردم از جیبشون پول داره میریزه و عمدا نمیخرن!!!! اکثر مردم پول ندارن هیچ چیز اضافه ای رو بخرن و به هر چیزی که صددرصد نیاز داشته باشن با صد جور قسط و چک میخرنش مثلا کسی لباسش خراب شده باشه مجبورا میاد لباس میخره. اکثر بازاری ها با مصیبت خرج اجاره، خوراک و پوشاکشون رو از مغازه در میارن اینقدر که خرید کم شده!! بعد با این وضع میگید خودرو نخرید!!! اون وام با
آشفتگی بازار مسکن از آمارهای غیرواقعی
مسکن بردارند که مطمئنا" متضرر اصلی خود آنان خوهند بود نه ملت///// نویسنده مهندس عمران بیکار احسن برشما مهندس واقعیتها را گفتی وماهم کمی سبک شدیم خدا وکیکی حرفت درسته وباید قاب طلا بر ان گرفت ....باز هم سپاس ودرود به مهندس عمران بیکار اون قسمت نوشته جالبه که نوشتن دلالان به بزرگ دلالان اقتدا میکنند. واقعاً بعضی وقتها حرفهایی در مشاوران املاک رد و بدل میشه خنده داره،آدم
گفت و گوی خواندنی با مجری چالشی صداوسیما
صحبت کنیم. آنجا رفتم و نوشته ای را بردم که اگر الان آن را بخوانم، خنده ام می گیرد. تصور کنید یک بچه 20ساله جوری از جنگ نوشته بود که انگار 30 جنگ چریکی را رد کرده و چه گوآرایی است برای خودش! مرتضی سرهنگی بزرگ چنان نوشته کودکانه ام را تمجید کرد که بال درآوردم ، بلافاصله تا متن را خواند، گفت عجب متنی. چقدر عالی! من هم بال درآوردم و با خودم گفتم این آقا که در تلویزیون است، از مطلب من تعریف کرده! از آنجا
مار دریایی بزرگ
: چرا تو بی خودی می گی که حالت بده؟! چون حال موجودات دریایی که هیچ وقتی بد نمی شه. نهنگ پیر با تعجب گفت: این چه اعتقادیه که تو داری؟ هر موجودی بالاخره یک روز مریض می شه. اما هر موجودی یک نوع مریضی می گیره که با بقیه ی مریضی ها فرق داره. پس همه ی ماهی هایی که داشتند به حرف های آن دو نهنگ گوش می کردند حوصله یشان سر رفت و از آنجا رفتند. آنها آن قدر رفتند تا این که بالاخره رسیدند به یک سر سیم
بازیگران فراموش شده معروف ترین سکانس های سینما+ عکس
به گزارش سایت تحلیلی خبری 9صبح به نقل از سینما، امروز درباره ی چهره هایی حرف می زنیم که همه ی ما آن ها را دیده ایم، اما هرگز کنجکاو نشده ایم نام شان را بدانیم و در خاطر نگاه داریم. این نوشته، افرادی را به ما یادآوری می کند که بهترین لحظات و خاطرات ما از سینما را به وجود آورده اند، اما آن روی بی رحم سینما، نام شان را زنده و درخشان حفظ نکرده است. با وجود آن که نام هایی مانند بوگارت
رییس و باغبان
باور کنم باید بروی و یک نامه از صاحب مغازه برای من بیاوری. باغبان فوری به مغازه ی آن مرد رفت و نامه ای از او گرفت که او با دست خط خودش در آن نوشته بود آن میوه ها برای باغ آنها می باشد. و زیرش را هم امضا کرده بود. از آن به بعد رییس همیشه به باغبانش می گفت که به باغشان برود و از آن میوه ها بیاورد. او میوه ها را می آورد و خدمتکارها هم میوه ها را جلوی مهمان ها می گذاشتند. اما چون میوه ها زیاد بود
سکه ی نقره
الآن فریاد بزند که من تقلبی هستم تمام بدنم می لرزید. آنها نمی فهمیدند که من پول نقره ی خالص و مال یک کشور دیگر هستم، بلکه فکر می کردند که من قلابی هستم. همه چیز من درست بود. مهری که روی من خورده بود و جنس و همه چیزم اما فقط مال کشوری دیگر بودم که هیچ کس این را نمی فهمید. هر کس که گول می خورد و من دستش می افتادم تصمیم می گرفت که مرا توی شب خرج کند که کسی توی تاریکی متوجه نشود که به قول خودشان من
طوفان میناوند در انتقاد به داوران: این اشتباه نیست دزدی است/ دزد با اسکورت پلیس خارج شد!
من میناوند باید سخنگو ویا سزپرست پرسپولیس باشه چون هم خوب صحبت میکنه وجلوی حشایه سازان و کیسه کشا به هیچ عنوان کم نمیاره و خیلی حاضر جوابه هم جوونه ونیروش رو داره مهم تر از همه خوشتیپه و کاریزما داره هرکس موافقه لایک کنه . نقل قول 2016-01-06 00:50 +42 [64] ناشناس مرجع هم که اصلابه نظرات ماکه ازباخت پرسپولیس داغون میشویم نمیچاپد. نقل قول 2016-01-06 00:10 +55
دوست ندارم دخترم بزرگ شد سریال های ماهواره ای ببیند
اکشن را دوست دارم، بعد هم اینکه واقعا نقش جذابی بود. یعنی شاید نه فقط من، بلکه هر بازیگری، دوست دارد چنین نقشی را بازی کند. *چگونه نقش یاشاتمدن قسمت تو شد؟ برایت نوشته بودند؟ زامیاد سعدوندیان، 8 ماه ، قبل از پیش تولید این کار به من زنگ زد. یادم هست که از یک جمعی جدا شده بودم و رفته بودم در بالکن خانه و او داشت برای من تعریف و من را وسوسه کرد. *همیشه موقعی که وسوسه
حواشی جشن منتقدان سینما
ناطقان :در مراسم نهمین شب منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران که شامگاه بارانی - 10 آبان ماه - با حضور جمعی از سینماگران برگزار شد، رئیس سازمان سینمایی سخنانی آمیخته با طنز مطرح کرد و گفت: اگر بعد از مدیریت در سینما قرار باشد همچنان به ماجراجویی در این عرصه ادامه بدهم، یکی از جاهایی که می توانم عضو بشوم، همین انجمن منتقدان است. نوشته های زیادی دارم که اگر عضویت مرا بپذیرید به شما خواهم داد و قول می
داستان چراغ فرسوده
؟ باد جواب داد: ناامید نشو دیگه چراغ جان. آنها داشتند صحبت می کردند که ماه از میان ابرها آمد بیرون. بعد باد از ماه پرسید: تو می خوای چه هدیه ای به چراغ بدی؟ ماه گفت: من این همه سال روی این چراغ تابیدم اما اون به روی من نتابید. همین خودش هدیه خوبیه دیگه. ماه این را گفت و دوباره رفت پشت ابرها قایم شد. ابرها که حرف باد را شنیده بودند به عنوان هدیه یک قطره آب از آسمان برای چراغ فرستادند و
ضرب المثل هایی که با حروف الفبا (د) شروع میشوند
/> در جهان هر کس که داره نان مفت، میتواند حرفهای خوب گفت در جیبش را تار عنکبوت گرفته است در جهنم عقربی هست که از دستش به مار غاشیه پناه میبرند در چهل سالگی طنبور میآموزد در گور استاد خواهد شد در حوضی که ماهی نیست ، قورباغه سپهسالاره در خانه ات را ببند همسایه تو دزد نکن در خانه مور، شبنمی طوفانست در خانه هر چه، مهمان هر که در خانه اگر کس است
جدایی پژو از ایران خودرو!
ایفل رویایی و خیابون های زیبای شانزلیزه نگذشتم که بیام اینجا و این آقا هر روز با یکی مذاکره داشته باشه و عذابم بده. قاضی: این طوری که پیداست پژوی قانع و بسازی هم هستین. تازه SD هم هستین. هیچ کاری نکردین که باعث آزار شوهرتون بشه؟ 206 گلی: نه جناب قاضی. هر کاری برای بهتر شدنم کردم. رینگ اسپرت انداختم، سپرامو رنگی که دوست داره زدم. ولی وقتی میاد گاراژ حتی یه نگاه هم نمی کنه بهم
داستان یک مادر
و هراس زیادی از خانه بیرون آمد و در هوای تاریک چند بار بلند اسم بچه اش را صدا زد، اما فقط سکوت و تاریکی بود و هیچ اثری از پیرمرد و بچه اش نبود. بعد زنی که لباس های سیاه زیادی تنش بود به او گفت: من شب هستم و می دونم که بچتو کی برد؟ بچه ی تو رو اجل برداشت و با خودش برد. اون خیلی تند می رفت، از باد هم تندتر و اون هرچی رو که با خودش ببره دیگه برنمی گردونه. مادر کودک گفت: بهت التماس می کنم. بگو
213 کتاب ادبی در هفته دوم آبان ماه منتشر شد
با ترجمه احمد سمیعی گیلانی در انتشارات علمی فرهنگی به چاپ دوم رسید. قاتل غمگین فردریک دار و مگره در اتاق اجاره ای ژرژ سیمنون با برگردان عباس آگاهی به چاپ رسید. مدرک آگوتا کریستف ترجمه اصغر نوری در انتشارات مروارید چاپ چهارمی شد. مردی با کبوتر رومن گاری با برگردان لیلی گلستان در نشر ثالث برای پنجمین بار راهی بازار شد. نمایشنامه آن زندگی که من به تو دادم نوشته لوئیجی پیراندلو
کمبود مشتری مسکن و وام های جدید
مسکن هم گران شود فایده ای ندارد باز هم برمیگردیم سر جای اولمان ای بابا این روزا هر جوجه ای که سر از تخم در میاره اسم کارشناس رو یدک میکشه امثال ما که دستی تو کار داریم میدونیم که این سودهای افسانه ای که این کارناشناسان تو بوق و کرنا میکنن همش توهماته ... من بعد از 25سال فعالیت تو ساخت و ساز هنوز سود خالص سود منهای تورم بیشتر از 25درصد رو تجربه نکردم هر کسی هم که فکر میکنه دروغ میگم این
مداحی های شب های اول تا پنجم محرم - کربلایی حمید علیمی - محرم 94
- سنگین - غروبا تو ویرونه ی غم ها دریافت فایل بخش نهم - سنگین - جگر سوخته ، صدام شرر داره دریافت فایل بخش دهم - سنگین - تا که بابا سربازا رو دیدیم دریافت فایل بخش یازدهم - شور - دوباره هواتو کردم دریافت فایل بخش دوازدهم - شور - این پا و اون پا نکن بابا دریافت فایل بخش سیزدهم - روضه حضرت
روایت دیدار یک خبرنگار با پدرشهیدی که دیروز به فرزندان شهیدش پیوست
نوشته هایم نعش خونین تو افتاده است. بر روی شعرهایم، پلاکت هم چنان آویزان است، همان پلاکی که هیچ وقت از خودت جدایش نمی کردی. وتو هر روز برایم غزل می خوانی از دیوان مولوی، برایم نقاشی می کشی از کربلا و قدس و... و برایم از جنگ می گویی مانند همان روزها، هنوز هم می گویی فاصله ات را باقرآن روز به روز کمتر و کمتر کن، چون سرچشمه همه نیکی هاست، هنوز هم می گویی جان شما و فرمان رهبر... منیره خوش
شعر طنز: شاعر مدل عراقی!
چون چانه حلاج،می لرزد مدام نیست از سر تا به پایش هیچ عضوی استوار ضعف چشم و ناتوانیهای سایر اعضای او می کنند این شاعر دلداده را بس شرمسار وصل او مضحک تر از هجران و هجرش مسخره از غزل هایش چه گویم؟ بیش از این ها خنده دار (آرش) از بهر تو و عشاق پیری مثل تو نیست آغوشی مناسب تر ز گودال مزار.
شعر گفتن برای ائمه(ع)فراخوان عاشقی است
اتاق 213 بیمارستان خاتم الانبیا(ص) بستری بودم و بعد متوجه شدم عدد 213 نام مبارک حضرت زهرای مرضیه(س) است و شفای این نفس هم به دست مبارک ایشان محقق می شود و این ابیات در قالب شعر به ذهنم روانه شد: نیست پیدا با چه آهی می کشم پنهان نفس از نفس حیران منم از دست من حیران نفس بی نفس مُردم خدایا سنبلستانت کجاست تا بریزد بر سرم یک غنچه خندان نفس و شعر ادامه پیدا می کند تا
بسته اطلاعاتی مفصل "کافه سینما"، درباره سینگل جدید ادل: گفتگو، آمار و ارقام، ویدیو کلیپ، لباس ها و آن چه ...
برای مدتی طولانی به این درخواست جواب منفی دادم چون درباره موشکافی که بعد از این اتفاق درباره کارم انجام می شد می ترسیدم. من به وسیله سم مندز و پل اپورث مجاب شدم که این کار رو انجام بدم و وقتی فهمیدم این بیست و سومین فیلم جیمز باند هست و منم اون موقع بیست و سه ساله بودم به خودم گفتم که باشه، انجامش می دم. و عاشق خوندنش شدم و بهش افتخار می کنم. درباره این که فقط طرفدارانش نیستن که در
داستانی از یوهنای سالخورده
داشتند و خیلی باید زحمت می کشیدند تا خرجی آنها را بدهند، اما زن خیاط آدم فعالی بود که در همه ی کارها به او کمک می کرد و خیاطی اش هم بسیار خوب بود و با این همه کاری که می کرد همیشه چهره اش خندان و شاد و سرحال بود. یک روز ارباب گفت: این که خانواده های بدبخت و فقیر بچه زیاد به دنیا می آورند اصلاً خوب نیست. باید فکری کنیم. مثلاً اونا رو بکشیم و فقط یکی، دوتاشون رو که از همه قوی ترن نگه داریم
دسته گل
آشپزی دیشبتو پاک می کنی؟ زن گفت: آره. چرا اخم هات رفته تو هم. سرم درد می کنه. مرد فنجان چای را برای زن پر کرد. دستش را روی شانه او گذاشت. گفتنش را دوست ندارم ولی ما زندگی خودمونو داریم. تو داری زیادی درگیر می شی. زن برگشت و به نازلی نگاه کرد که با قلم مو روی کاغذ می کشید . وقتی یاد اون روزا می افتم دیوونه میشم. منم همین سن و سال بودم. مامانم مرده بود من
ماجرای هواپیمای فرضی و خسته قانون مطبوعات
! این وسط ما بچه های طنزنویس هم زوم می کنیم روی صفحات طنز و می گیم نیگا، نیگا، روزنوشته های رئیس جمهور ! یعنی ما عمرا جرات کنیم با الهام از این سبک، مثلا روزنوشته های فلان مسئول رو بنویسیم. یا حتی جرات کنیم فرضا روز نوشته های اون آقای فرضی که هر دو روز یه بار میره واسه نظافت دفتر نماینده رو بنویسیم! چون کافیه همچین کاری کنیم تا طرفداران نماینده به جرم تلاش جهت دلسردی در آستانه
آیا بزرگی به روده است؟
پسرم رو هم می ذارم وخشتره که سربلند باشه به امید اهورامزدا. دیروز که رفتم آزمایش دکتر گفت یه عالمه خون آریایی تو رگت وجود داره که معلومه نژاد اصیلی داری. من که تا آن روز چنین چیزهایی را نشنیده بودم، با شک به آموزه های گذشته پرسیدم ماجرای سفیدپوستان آمریکایی و سیاهپوستان که به عنوان برده از آنها استفاده می شد هم دروغ است؟ که آن شخص در جواب گفت: نه عمو جون! قدیما سفیدپوستا رفتار نژادپرستانه می کردن و
گنج طلایی
زرد، اما زن عاشق بچه اش بود و به همه می گفت که این گنج طلایی من است. روی خیلی از دیوارها مردم اسم خودشان را نوشته بودند. پس خبر کننده هم تصمیم گرفت که نام پسرش را روی آن بنویسد. آنها نام پسرشان را گذاشته بودند پیتر. پس، پرندگانی که از هندوستان می آمدند کنار آن دیوارهایی که اسم همه روی آن بود لانه می ساختند و لانه ی آنها موقع باران خراب می شد و بر زمین می ریخت. البته خیلی از اسم ها هم در باران
پرونده بابک زنجانی در ستاد مبارزه با فساد/ صفایی فراهانی: در صدا و سیما به میزان وسیعی خلاف قوانین عمل ...
نفر چهارم که من بودم؛ ما خدمت این آقایان و خانم متحصن جلسه گذاشتیم و بعد تحصن شان را شکستند. طبیعی بود که ما به قوه قضاییه مراجعه کردیم برای پیگیری مساله. بنده و آقای ابوترابی ماموریت یافتیم که وقت بیشتری بگذاریم در اوین برای رهایی آن بچه ها. من خیلی خلاصه به شما می گویم که نزدیک به چهارماه طول کشید که با کمک آقای ابوترابی این بحث را پیش بردیم تا آن بچه ها همه آزاد بشوند. من دقیقا یادم هست