سایر منابع:
سایر خبرها
حرف تا عمل آمریکا زمین تا آسمان فاصله دارد
مادی و حقوق ملت ایران را می توان برشمرد. کوشش ها و برنامه ریزی های بی دریغ آمریکایی ها در این 36 سال برای براندازی انقلاب اسلامی به وضوح قابل رؤیت است. جاسوس ها و نیروهای آمریکایی در همین مکان که به ظاهر سفارت بود اما در باطن به اتاق جنگ و عملیات علیه انقلاب تبدیل شده بود، به دنبال سرنگونی انقلاب اسلامی ایران بودند. بعد از اشغال این لانه جاسوسی، اسناد کشف شده در آن بسیاری از حقایق را روشن
محجوب: تا الان باید برای مرتضوی کیفرخواست صادر می شد /رویانیان: محال است با احمدی نژاد کار کنم!
یک و خرده ای میلیارد. بعد برای پرسپولیس آن را هم گذاشتم و رفت، الان مستاجرم. خانه 176 متری بود و همه سرمایه زندگی ام همان بود. الان هم برگشته ایم به همان اوایل انقلاب. به همسرم گفتم، یادش بخیر زمان جنگ، ما مستاجر بودیم با دو تا بچه کوچک و الان که بچه ها ازدواج کرده اند و رفته اند باز هم مستاجریم.خانه سازمانی است که یک ساله به من داده اند، برای نیروهای مسلح است. از 7/3/93 داده اند به مدت یک سال و
در خیالم بود که یک روز کارگردان شوم/کار خبر در کشور ما حرفه ای نیست/در کار خبر به شدت خودخواهم
توقف ممنوع را مرور می کنیم. در خانه ما کتاب نبود محمد دلاوری در سال 1352 در یک خانواده بازاری تهرانی متولد می شود. فرزند ناخلف این خانواده من بودم که جای نشستن در حجره پدر ، زیر گذر لوطی صالح ، یا در حال تماشای نقش و نگار کاشی های چهارسوق بزرگ بودم یا ورق زدن کتابهای کتابخانه مسجد امام .پیش از آنکه در جهان من کتابخانه کشف شود، در خانه فقط کتاب قرآن و رساله آقای گلپایگانی را
زیر درخت بید
آن زندگی می کردند پُر بود از مغازه های مختلفی که اجناس بسیار زیبایی می فروختند. توی بازار لباس و خوراکی های مختلف می فروختند و یک مرد شیرینی فروش هم بود که شیرینی های زنجفیلی خوشمزه ای درست می کرد. او بعضی اوقات که کارش تمام می شد سری به خانواده ی کونود می زد و همیشه برایشان مقداری شیرینی زنجفیلی خوشمزه هم می آورد. جالب این بود که هر وقت شیرینی فروش به خانه ی آنها می آمد قصه های زیادی هم تعریف می
دغدغه های مردم و سوت بلبلی دلواپسان! / ناگفته های مردی که اولین دسته چک را به بابک زنجانی داد
گذشته کوه یخی بنام بابک زنجانی در فضای سیاسی و اقتصادی کشور مطرح شده است؛ چقدر با او آشنایید و شروع این آشنایی از کجا بوده است؟ روزی آقای بابک زنجانی که جوان 20 ساله ای بود توسط یکی از دوستان به من معرفی شد که از بانکی که در آنجا مشغول بودم از من دست چک بگیرد. در آن زمان شما در کدام بانک بودید؟ سال 74 یا 75 در بانک ملت شعبه (...) سال 74 یا 75 با یک دوستی پیش شما
حمله تند و تیز مایلی کهن به برادران دایی /(طنز) کابینه پیشنهادی شجونی به روحانی" بابک زنجانی: وزارت نفت/ ...
هستید یا قهرمان مالی؟! به خداوندی خدا من مانده ام که چرا برخی ها می توانند در این کشور سیاه نمایی کنند در صورتی که همیشه و همه وقت از همه چیز و همه کس طلبکار هستند! دیشب وقتی ورود غریبانه تیم ملی کشتی آزاد کشورمان که نایب قهرمان کشتی جهان شده بودند را از طریق تلویزیون دیدم واقعا شوکه شدم و دلم برای این قهرمانان نام آور شکست و به گریه افتادم. چقدر مظلومانه حتی یک نفر از مسئولان درجه 3
برطرف کردن افسردگی پاییز (عکس)
یک نت انگار کرکره شهر را پایین کشیده اند! دیگر خبری از قرارهای هشت شب به بعد، وقتی تازه به دم دم های غروب نزدیک می شدیم، نیست. خورشید انگار خسیس شده یا سردش شده باشد، زودتر قصد منزل می کند و تا سر می چرخانیم، خبری از روشنی نیست. از ایوان خانه که به حیاط نگاه می کنیم، برگ ها رنگ باخته اند و بعضی شاخه ها هم لباس سبک کرده اند. هر شب باید کمی بیشتر پنجره را پیچ کرد تا سوز پاییز به خانه
مناظره جنجالی کفاشیان با مایلی کهن درشبکه خبر
و آنالیز بازیکنان است. مایلی کهن: ما در این چند سال یکسری سرمایه ها مثل عقیلی و رحمتی را دفن کردیم. آقای کفاشیان اگر پسر شما اشتباه کند سرش را می برید یا کاری می کنید به اشتباهش پی ببرد. کفاشیان: سرشان را نمی برم اما بازی شان هم نمی دهم. با این حال اختلاف سلیقه وجود دارد و ما از این سرمایه ها هم زیاد داریم. باید به همه میدان دهیم و تنها کسی که محق است نظر بدهد سرمربی تیم ملی
قوطی فندک
به اندازه ی یک کف دست بود. سگ به سرباز خیره شده بود. سرباز مثل کسی که می خواهد بچه گول بزند گفت: چه سگ خوشگلی هستی تو! بعد او را روی پیش بند آبی جادوگر نشاند و در صندوق را باز کرد. توی آن پر از سکه های مسی بود که سرباز از دیدنشان کیف کرد. تا آنجا که توی جیب هایش جا می شد، سکه ی مسی ریخت. سپس در صندوق را بست و دوباره سگ را سر جایش نشاند. وقتی در اتاق دوم را باز کرد سگی را آنجا دید که
علی لهراسبی: باید یک اتفاق جدید در موسیقی پاپ بیفتد
این اتفاق رخ دهد. * موضوع دیگر این است که انگار در یک سال اخیر کنسرت های پاپ مثل سابق مخاطب ندارند و تا حدودی به نسبت سال های قبل استقبال کمتر شده است. قطعاً همه می دانند که تعداد مخاطب کنسرت های پاپ از سال گذشته خیلی تغییر کرده است. * فکر می کنید دلیل آن چه می تواند باشد؟ باید یک عده جامعه شناس دلیل آن را بگویند اما من اگر بخواهم به عنوان یک خواننده موسیقی پاپ نظر دهم، باید بگویم که
حمله حسین شریعتمداری به ناطق نوری /آغاز کار زنجانی در دوران مرحوم نوربخش در دولت آقای هاشمی بوده است/ ...
منفی بود. این دوست من قراری گذاشت که بتوانیم بابک زنجانی را از نزدیک ببینیم و یک شب بعد از پایان فیلمبرداری به دفتر بابک زنجانی رفتیم. آقای زنجانی بعد از دیدن ما، خیلی گرم و صمیمی برخورد کرد و گفت که یکی- دو تا از کارهای من را دیده است و علاقه مند بود اگر کمکی از دستش برمی آید انجام بدهد. از من خواست که قراردادی تنظیم کنم و روز بعد دوباره به دفترش بروم و من فردای آن روز باز به دفترش رفتم. چند شرط
مناظره جنجالی رئیس فدراسیون و سرمربی سابق تیم ملی
دست شود چون یک دستی برایش از یک یا دو ستاره بهتر بوده است. دبیرکل و مربی هر کدام وظایف خاص خودش را دارد و از نظر من سرمربی هم سمت بالایی است. کی روش 5 سال است در تیم ملی بوده و اسدی تازه 6 ماه آمده و او باید به رویه بیاید. شروع کننده این جنجال ها هم رسانه هایی بودند که آنها را تحریک کردند که علیه هم صحبت کنند. اما مثل خانواده هستیم و این دو نفر نیز مثل بچه های ما و باید با هم آشتی کنند و بالاخره
وقتی سه شنبه ها خاکستری است
/> باید که شعر خشم بگویم شعر فصیح فریاد - هر چند ناتمام - گفتم: در شهر ما دیوارها دوباره پر از عکس لاله هاست اینجا وضعیت خطر گذرا نیست آژیر قرمز است که می نالد تنها میان ساکت شب ها بر خواب ناتمام جسدها خفاش های وحشی دشمن حتی ز نور روزنه بیزارند باید تمام پنجره ها را با پرده های کور بپوشانیم اینجا دیوار
ناگفته های شیلا خداد از سفر به آمریکا
/> من در پنج سال گذشته پیشنهادهای زیادی را به دلیل اینکه فیلمنامه آن را دوست نداشتم رد کردم اما بازی در فیلم آقای ده نمکی به معنی آن است که من فیلمنامه رسوایی 2 را واقعا دوست داشتم همان طور که اخراجی های 2 فیلمنامه خوبی داشت. * بهترین فیلمی که بازی کردید چه بود؟ ازدواج به سبک ایرانی، سن پترزبورگ و بادیگارد حاتمی کیا. * شما بعد از ازدواج با دکتر فرزین سرکارات به مدت
قربانیان اسیدپاشی چگونه زندگی می کنند؟ + تصاویر +(18)
او بسیار مشکل است. *روایت زیور پروین - 4 سال پس از اسیدپاشی 4 سال پیش، درست 4 سال پیش در 18 تیر سال 1390 حادثه ای گریبان مادر و دختری را در شهرستان ایلام روستا سرابله گرفت. زنی که به همراه دختر 18 ساله اش در سال 1390 توسط برادر همسر و جاری اش، مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفت. یثری دختر 18 ساله زیور، تنها 18 روز پس از حادثه اسیدپاشی جان خود را از دست داد؛ در حالی که زیور تا 7
تصمیم پرسپولیس به کنارکشیدن از لیگ با تایید وزیر
را بر سر پرسپولیس خالی می کنند. پرسپولیس قربانی کینه ورزی آقایان فدراسیون نشین شده است. من در آینده نزدیک با اسنادی همه این حرف هایم را ثابت می کنم. می خواهند پرسپولیس زمین بخورد بهتر است این دوستان بدانند با غرض ورزی شان احساسات میلیون ها هوادار را به بازی گرفتند. تیمی که با رهبری وزارت ورزش است فقط به دنبال حق خود است و بیش از این نمی خواهد اما همان طور که گفتم فدراسیون نشین ها به
جای همه گل ها تو بخند...
ایران آنلاین / خصوصاً اگر عصر جمعه باشد. عصرهای جمعه بیمارستان طبی کودکان اما چند وقتی است که حال و هوای دیگری دارد. بچه ها که خوب دور و برشان خلوت می شود و کم کم بغض می آید که توی گلوی شان بنشیند، سر و کله رنگین کمانی ها پیدا می شود. کلاه های رنگارنگ شبیه آنهایی که دلقک ها در سیرک سرشان می گذارند، به سر دارند. بادکنک های رنگی هم دست شان است. شاد و خندان وارد اتاق ها می شوند و لبخند روی لب بچه ها
چگونه با پدرت آشنا شدم؟!/ کت بی صاحب!
و در را روی خودم قفل کردم. آن زمان از پنجره اتاقم آشپزخانه خانه خانم وفایی معلوم بود. یعنی هر وقت پرده را کنار می زدم، خانم وفایی به گوشه کابینت تکیه داده بود و درحالی که مَویز می جوید به گاز خیره می شد. یعنی یک بار از پشت پنجره برایم گفت دارد روی قانون جذب کار می کند و فکر می کرد اگر ذهنش به یک قورمه سبزی پخته شده متمرکز شود، قورمه سبزی به سمتش می آید و خودش پخته می شود؟! میزان حماقتش دست کاری
اتوبوس مراد
محمد تاج الدین- قدم هایم را با او هماهنگ می کنم و می روم سمت ایستگاه اتوبوس. انگار چیزی از آن کم می شود سری بلند کند و نگاهی به این ور خیابان بیندازد. هر روز صبح مسیر خانه تا ایستگاه را می آید و برمی گردد، دریغ از یک نگاه. می دانم ته دلش از عشق در نگاه اول می ترسد، بالاخره جذابیت مرد جاافتاده ای مثل من همه را از راه به در می کند. آها، حالا نوبت تغییر مسیر است، خوشت نمی آید از روی قپه های بی مصرف
توطئه علیه پرسپولیس برای زدن وزیر!
بازی یک چهارم جام حذفی گرفت موجب شد پرسپولیسی ها او را نقش اول باختشان بدانند و دوباره از قضاوت های تاثیر گذاری که این فصل به ضررشان بوده انتقاد کنند. پیش بینی می شد سوت اشتباه جهانبازی واکنش باشگاه پرسپولیس را به همراه داشته باشد که این اتفاق هم افتاد و علی اکبر طاهری سرپرست این باشگاه که اهل جنجال نیست و همواره با ملایمت اظهار نظر می کرده این بار با توپ پر از ضربه ای که به تیمش وارد
نماینده آبادان: بابک زنجانی "چک" داد / کرباسچی: دست از روحانی برنمی داریم
دلار خسارت غیر قابل جبران داشتیم و الان با هر شدتی هم برداشت کنیم، این خسارت جبران نمی شود. یعنی یک و نیم برابر پولی را که در این هشت سال به دست آوردیم، در میادین مشترک به باد دادیم. خب ادعا می کنند فصل احمدی نژاد از آنها جداست و تقریبا الان دیگر دلیلی برای پاسخگویی به این دست انتقادها نمی بینند و در نهایت هم می گویند تمام مفسدان دوره وی را دستگیر کردیم و اصولگرایان حساب شان پاک است. این
نمی خواستند سیگنال موجود است دیده شود
ابتدایی. با این حال اما جذابیت داستان و شوخی ها باعث شده بود این ابتدایی بودن چندان به چشم نیاید و اتفاقا خیلی خوب روی کار بنشیند. در سیگنال... همان سادگی و ابتدایی بودن دکور وجود دارد، اما به دلیل نبود جذابیت داستان و شوخی ها کاملا توی ذوق می زند. یکی از بحث هایی که در این سریال داشتیم، همین بود. متاسفانه در صحنه خیلی فقیر بودیم و این دکورها هم دو سال قبل از اینکه مشغول به کار شویم، زده شده
مصاحبه با لورا بیلی، صداپیشه ی بازی های ویدیویی
و می گوید: “شما می خواستید لورا را ببینید؟” تجربه ی کار برای پروژه های بزرگی مثل هیلو 5 چگونه است؟ این کار چه فرقی با بازی ها و سریال های کوچک تر دارد؟ تفاوت اصلی فقط تعداد آدم ها و میزان جزییات است. در دو سال گذشته روی هیلو5 کار می کردم و همه چیز باید خیلی دقیق می بود. در آن شرکت افراد زیادی مشغول به کار هستند که وظیفه شان را دقیقا می دانند. در بازی ای مثل هیلو 5 که 15 سال
سریال هایی با چاشنی خارجی
؟ نرگس اولین سریال ملودرام شبانه بود که تابستان سال 85 روی آنتن رفت. تا قبل از آن تلویزیون هیچ وقت سریال داستانی شبانه پخش نمی کرد، بنابراین اولین برگ برنده سریال این بود که شب های تابستان، اوقات فراغت مخاطبان را پر می کرد. سریال، داستانی کاملا خانوادگی داشت و از دعواهای عروس، مادرشوهری، بیراهه رفتن دختر خانواده، مرگ مادر، اعتیاد، مرد دو زنه، عشق پسر پولدار به دختر فقیر، ایدز، مهاجرت
داستان چراغ فرسوده
؟ باد جواب داد: ناامید نشو دیگه چراغ جان. آنها داشتند صحبت می کردند که ماه از میان ابرها آمد بیرون. بعد باد از ماه پرسید: تو می خوای چه هدیه ای به چراغ بدی؟ ماه گفت: من این همه سال روی این چراغ تابیدم اما اون به روی من نتابید. همین خودش هدیه خوبیه دیگه. ماه این را گفت و دوباره رفت پشت ابرها قایم شد. ابرها که حرف باد را شنیده بودند به عنوان هدیه یک قطره آب از آسمان برای چراغ فرستادند و
سرگذشت جوان ایرانی که گرفتار داعش شد
سوری آن جمعیت را همراه خود چند ده متری آن طرف تر برد و مشغول صحبت با آنها شد. پس از چند دقیقه معلوم شد اختلاف دارند و با هم دعوا می کنند به حدی که دست به یقه شدند. هر از گاهی با غضب به من نگاه می کردند و هر نگاه آنها چند کیلو از وزنم را کم می کرد. انگار یک پادگان سرباز توی دلم رژه می رفتند. بعد از 10 دقیقه طرفم آمد و با خشم و عصبانیت گفت شانس آورده ام. گفت مردان داعشی می خواستند مرا به قتل
داستان سال
انگار که دارن زرد می شن. آقای تابستان گفت: اصلاً ناراحت نباش. من الآن برات سبزشون می کنم. بعد او دست هایش را به گیاهان و درخت های اطراف زد و آنها را سبز کرد اما هیچ فایده ای نداشت، چون در همان لحظه باد سردی وزید و می خواست که دوباره آنها را زرد کند. هر دوی آنها خیلی سردشان شده بود و دوست داشتند که کم کم از آنجا بروند. پس خانم تابستان به لک لک ها که به جاهای گرم می رفتند نگاه کرد و گفت: کاش
یک داستان از درون: سرفیس بوک مایکروسافت، محصول بزرگ آینده
سال می فروشد. و البته پروژه ای که وی دیروقت شب در حال کشف و شهود درباره آن بود: سرفیس. سرفیس در حقیقت از ابتدا با این اندیشه راهی بازار شد تا سهمی را که مک بوک از بازار PC کش رفته بود، پس بگیرد. اما این بیشتر از آن چیزی بود که چنین ساده فرض شود. از نظر پانای سرفیس در ذات خود داستان باز اختراع دسته بندی ها است. ما چقدر ممکن است که از ساختن بهترین لپ تاپ به خودمان افتخار کنیم و ببالیم
آلودگی این روزهای هوای اهواز
، بیشتر از هر زمان دیگری می چرخد، هر وقت از خانه بیرون می آیند، هر زمان که غبار سرخ کپ شده روی شهر را می بینند و هر بار که قطره های باران اسیدی، کاکل پسرها و زلف دخترهایشان را خیس می کند، می گویند: توکل به خدا. باز شروع شد. زنی با بچه یی به بغل، دست بلند می کند. تاکسی که می ایستد، زن روی صندلی جلو جا خوش می کند. ماسک پارچه یی به صورت دارد، از همان لحظه ورودش، دست و پای بچه را سفت می گیرد تا چنگ
داستان یک مادر
دارم. و چون چشم های تو خیلی براقن و از مروارید هم بیشتر برق می زنند. دوست دارم که این قدر گریه کنی و اشک بریزی تا چشم هات بیفتند بیرون و من ورشون دارم. اون وقت خودم می برمت پیش بچه ت. پس مادر قبول کرد و آن قدر گریه کرد و زار زد تا بالاخره چشم هایش مثل دو مروارید با ارزش افتادند توی دریاچه. و دریاچه هم به قولی که داده بود عمل کرد و او را به سرعت به آن سمتی برد که یک خانه ی خیلی خیلی بزرگ بود و