کنجکاوی مریخ نیز کار کرده و به دلیل سبک موهایش در شب فرود کنجکاوی بر روی سیاره سرخ، به پسر موهاک معروف شده است. سایت اسپیس چندی قبل مصاحبه ای را با بابک فردوسی درباره ماموریت پیشنهادی ناسا به قمر اروپا انجام داد و همچنین درباره حال و هوای کارکردن بر روی پروژه کنجکاوی و این که زندگی برای یک آدم معروف به چه نحوی است، سوالاتی را مطرح کرد. اسپیس: چرا سفر به قمر اروپا پیشنهاد شده است
نیز با چاقوهای مخصوص کشتارگاه که همراه خود داشتند ، ضرباتی را به حامد وارد و پس از ارتکاب جنایت ، با خودرو سواری مگان متعلق به فرشاد از محل متواری شده اند .در ادامه رسیدگی به این پرونده و با توجه به دلایل و مدارک به دست آمده که طی آنها عاملان جنایت شناسایی شده بودند ، کارآگاهان به محل سکونت هر دو متهم در شهرری مراجعه و پی بردند که فرشاد و محمدرضا، پس از ارتکاب جنایت از محل سکونت خود متواری شده
دو پسر جوان که با ربودن زنان و دختران در ورامین آنها را به طرز هولناکی مورد آزار و اذیت قرار می دادند در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه می شوند. رسیدگی به این پرونده از یکم بهمن ماه سال گذشته همزمان با شکایت زن جوانی در اداره آگاهی ورامین آغاز شد.زن جوان به ماموران گفت : دیروز از ورامین سوار یک دستگاه پراید شدم تا به تهران بیایم پس از طی مسافتی در محلی خلوت راننده از مسیر اصلی خارج شد و همدست او
: در چت اینترنتی با فردی صحبت کردم که به من گفت دختر است و در شهرستان زندگی می کند. شب حادثه با هم قرار داشتیم، قرار بود ساعت سه به پارک ساعی بیاید من آنجا منتظر بودم. موتورم را خاموش کرده و نشسته بودم که چند جوان به سمت موتورم آمدند و سعی کردند با کلید روشنش کنند اما نشد. جلو رفتم و گفتم این موتور من است با آن چه کار دارید. به این ترتیب درگیری میان ما شروع شد و مقتول و دوستانش به سمتم
لوازم گرانقیمتم را به آنها بدهم. من از ترس 25 هزار تومان پول نقد، ساعت مچی گرانقیمتم و هدفون گوشی ام که 800 هزار تومان ارزش داشت به او دادم. آنها پس از این با موتور سیکلت به سرعت از پارک خارج شدند. در حالی که هر روز به تعداد شاکیان پرونده اضافه می شد، افسر پرونده موفق به شناسایی دو پسر زورگیر شد. تحقیقات او نشان داد یکی از متهمان که شهباز نام دارد در مغازه پدرش در محله دربند کار می کرد. او بعد
از برادران خود در جبهه های مختلف حضور داشت و این موضوع مورد تحسین و تقدیر فرماندهان جنگ بود. البته حضور همزمان آنها در جبهه ها موجب می شد که گاهی جرو بحث های زیادی بین پدر و پسران از جمله احمد پیش بیاید. از آن جمله آنکه در مرحله دوم عملیات بدر یک روز عصر که با موتور در جزیره مجنون می رفتم ناگهان احمد را در کنار پدرش دیدم.ایستادم. سلام کردم. احمد بعد از سلام و احوالپرسی گفت: بیا و مشکل ما را
ما یک بار خواستیم ببریمت تا روضه چقدر ناز می کنی. وقتی پدرم می گفت چقدر ناز می کنی یعنی اگه آن کار را نکنی، دلخور می شوم. بنابراین من هم ناز نکردم و رفتم. سوار موتور شدیم و به راه افتادیم. خودم را از ترس باد سرد در پشت پدر پنهان کرده بودم، اما پدر بی توجه به سرمای هوا، سرخوش برای خودش زمزمه می کرد، خاطرم هست دقیقا نوحه شب های قبل را می خواند، غسل من اشک چشامه، گفتم پیراهن سیاه در...