بود، در آن روز سرنوشت ساز وقتی داعش از راه رسید و مردم سعی کردند با صعود به کوه شینگال فرار کنند، آنجا بود. "در تاریخ 2 اوت ما بی خبر از هر جا مشغول به زندگی خود بودیم. چند ساعت بعد زندگی ما برای همیشه تغییر کرد. همه ما در کوه شینگال بودیم و هر کسی را صدا می کردیم و از آن ها خواهش می کردیم که به ما کمک کنند. جامعه بین المللی وقت داشت که جاده را ببندد و جلوی پیشروی داعش را بگیرد. آن ها می توانستند یک
وثیقه آزاد بودم و به حکم اعتراض کرده بودم که نیمه شب در حال بازگشت به خانه سه نفر که صورت هایشان را پوشانده بودند به من حمله کردند.من سیاوش را از روی مشخصات ظاهری اش شناختم. او اسلحه وینچستر در دست داشت که با دیدن او شوکه شدم. او یکباره به سمتم شلیک کرد و وقتی من روی زمین افتادم او و دو همدستش با موتور فرار کردند. به دنبال اطلاعاتی که این مرد به پلیس داده بودم سیاوش که چندین سابقه کیفری
شدند، برخی هم شهید و برخی هم موفق به فرار شدند. به خاطر فضای موجود و حمله داعش در نبل و الزهرا به افراد سلاح داده بودند. شرایط به گونه ای شد که به مرد های شهر گفته بودند اگر داعش به شهر حمله کرد، اول مادر، همسر، دختران و خواهرانتان را بکشید و بعد برای دفاع به سمت خط مقدم شهر بیایید. چون نمی خواستند ناموس شیعه دست تکفیری ها بیفتد. البته با نصرت الهی و همت مدافعان حرم، هرگز چنین اتفاقی
آمده و او جهت بهبود حال رئیس جمهور تلاشش را می کند. بعد از آن، شب هنگام آب شور وارد زمین های آنها شده و زمین های کشاورزی آنها را خشک می کند. صبح تعدادی از کشاورزان از جمله رحمت به سمت اداره آب آن منطقه رفته که باعث زد و خورد آنها شده و یک مامور اداره آب بر اثر سقوط به کما می رود. آنها بازداشت می شوند. در همین هنگام خبر شهادت پسر رحمت، یحیی، می آید. او را آزاد کرده تا بتواند در مراسم خاکسپاری پسرش
پوشیده بود... کدوم لباس ها؟ جلیقه و دستار و شلوار گَل وگشاد. تابستون بود. هوا خیلی گرم بود. یه حسی بهم گفت فرار کن، از این آدم فرار کن. دست دوستم رو گرفتم و دویدیم . لیلی می گوید: حالا واقعاً تروریست بود؟ شکیلا می گوید: آره، واقعاً. داد زدم و دویدم؛ همه دویدن. بعدش انفجار شد. من پشت یه دیواری قایم شده بودم. به خودش بمب بسته بود. منفجر شد. قشنگ
فداکاری را فقط دیکته نکردند، جانشان را گذاشتند. پسر نوجوان که محمد نام دارد،ساعت 11 صبح اول آذر سال 93، سراسیمه وارد کلاس درس فیزیک معلم 43 ساله اش محسن خشخاشی در دبیرستان پسرانه حافظی در خیابان 45 متری بسیج شهرستان بروجرد شد. او بدون هیچ حرفی به سمت نیمکتش رفت. معلم از او خواست به دلیل غیبت غیرموجه از دفتر نامه بیاورد که محمد به طرف آقا معلم حمله ور شد و با چاقویی که همراه
را آنگونه که در کشمیر رایج است، به زبان پارسی گفت. دیشب چند نوبت صدای نماز و دعا از چند مسجد با بلندگوهایی بسیار قوی بلند شد و نشد که تا صبح بخوابیم. در نوبت های پنجگانه نماز در طول روز نیز هر بار بیش از یک ساعت دعا از بلندگوها پخش می شود. گویی این صدای اذان نیست، صدای اعتراض است که از مساجد شهر برمی خیزد. حوالی ظهر جمعه، شهر در تب و تاب بود. مغازه داری که صنایع دستی کشمیری می فروخت
ربایان با سرعت زیاد متواری شده بودند. به دنبال این ماجرا، خانواده پسر نوجوان با پلیس تماس گرفتند و با تشکیل پرونده آدم ربایی، تحقیقات برای شناسایی آدم ربایان و آزادی پسر ربوده شده آغاز شد. تلاش مأموران پلیس برای ردگیری آدم ربایان و آنها هنوز به نتیجه نرسیده بود که آدم ربایان با پدر محمدرئوف تماس گرفتند و برای آزادی پسرش درخواست 500میلیون تومان پول نقد کردند. آنها تهدید کردند که اگر به
آغاز می شود تا هر بیننده ای مطابق ذوق و سلیقه اش، سریال مورد نظر خود را در یکی از گونه های کمدی، درام و اکشن (امنیتی) انتخاب کند و در ماه مبارک رمضان به تماشای آن بنشیند. حالا این انتظار سرآمده و شبکه های مصری بیش از 20 سریال تلویزیونی را برای سرگرم کردن مخاطبان خود در شب های ماه مبارک رمضان تدارک دیده اند. پیش تر به معرفی 3 سریال امنیتی مصر یعنی ضد حمله ، انتخاب 2 و قاره کابل پرداختیم. در