سایر منابع:
سایر خبرها
چرایی رشد تروریسم سیاه در قاره سبز
توسط کشورهای غربی حمایت می شوند. آنها بومرنگی هستند که به خانه خود بازگشته اند. اولین نمونه نیستند و آخرین نمونه نیز نخواهند بود. دموکراسی هدف تروریسم هم عنوان یادداشت روزنامه ی جهان صنعت است که در آن با اشاره به این مطلب که دامن زدن کشورهای غربی به اختلاف های طبقاتی و فکری عامل رویدادهای تروریستی در این کشورها شده ، آمده است: اگرچه حادثه شارلی ابدو در کنار واکنش های حمایت کننده جهان
20 دی - 10 ژانویه؛ در تاریخ چه گذشت؟
عقب راند و جمهوری ترکیه را بوجود آورد. مصطفی کمال (آتاتُرک) و تنی چند از نظامیان عثمانی در جبهه گالیپولی در سال 1916 1928 - دولت استالین تروتسکی را برغم وصیت نامه لنین از شوروی تبعید کرد. تروتسکی 1946 - شیخ عبدالله پسر شیخ خزعل با عده ای افراد مسلح به خرمشهر حمله برد. شیخ عبدالله و شیخ خزعل 1863 - متروی لندن قدیمی ترین شبکه حمل و
نامه جمعی از استادان زبان و ادبیات فارسی هند به رهبر انقلاب/ قزوه را به هند برگردانید
/> او با نهایت خون گرمی با من ملاقات کرد و من در دلم به حافظه او رشک می بردم. جناب آقای قزوه سپس غزلی تازه خواندند و مرا سرافراز فرمودند. بعد از آن بارها تجدید دیدار می کردیم و روز به روز با هم آشناتر می شدیم. ایشان مرا به شب شعر نَعتیه در خانه فرهنگ دعوت کرد، و بعد از شنیدن شعر دینیِ من نه تنها من را تشویق کرد، بلکه خواهش کرد که اشعار دینی ام را به چاپ برساند. مجموعه نعوت، مناقب، سلام و
خیابان گردی بی خانمان های کشور فرصت ها+ تصاویر
بی خانمان های نیویورک به دلایل مختلفی به این وضعیت دچار می شوند: بعضی ها از آپارتمان شان تخلیه شده اند، بعضی ها مریض می شوند و از عهده مخارج درمانی شان برنمی آیند و بنابراین مجبور می شوند خانه شان را بفروشند و خرج دوا و درمان کنند. البته برخی هم به دلیل تنبلی و بی مسئولیتی بی خانمان می شوند. "انی دنگ" سرپرست "کلیسای اپیسکوپال سنت مری" تجربه اش را در خصوص دو بی خانمان این گونه بیان می کند: " از ابتدا که بخواهم بگویم باید از "خوزه" شروع کنم. خوزه را فرد دیگری به این جا معرفی کرد که نام خود او هم " حوزه " بود. هر دو در میدان تایم نیویورک کار می کردند. در آن جا لباس ابرقهرمانان ف ...
صمیمی ترین پدر دنیا به روایت فرزند
آیندگان این نسل نیز نخواهند شناخت و این شرمندگی تا قیامِ قیامت برای ما خواهد ماند. به مناسبت نوزدهم دی ماه؛ سالگرد شهادت سردار شهید حاج احمد کاظمی به سراغ پسر کوچک وی رفتیم تا لحظاتی هرچند کوتاه را با یادگار این بزرگمرد انقلاب، همراه باشیم. محمد سعید کاظمی متولد سال 69 و در حال حاضر دانشجوی معماری دانشگاه شهید بهشتی در مقطع کارشناسی است. محمد سعید 15 ساله بود که پدرش به شهادت رسید.
اعجاز برهانی برای حقانیّت هر رسول/ وقایع اعجاب انگیز ولادت پیامبر
جوان وارد خانه من شدند، اوّل وحشت کردم، اما چنان آرامش داشتند که آرام شدم و فهمیدم قصدی ندارند. فرمودند: جبرائیل و میکائیل هستیم. دیدم در دست جبرائیل ظرف بزرگی از طلا و در دست میکائیل آبریزی از عقیق سرخ بود، جبرائیل بدن ختمی مرتبت(ص) را شستشو می داد و میکائیل بر آن آب می ریخت. بعد از پایان شستشو بر چشمان کودکم سرمه کشیدند و بر سر او ماده ای ساخته شده از مشک و عنبر و کافور قرار دادند.
این مردم نازنین
زده اش را گرم کند اما فایده ای نداشت. کم کم ناامید شد و رفت تکیه داد به ماشینش و چشم دوخت به سر کوچه تا مگر ماشینی یا آدمی پیدا شود و به داد او و ژیانش برسد. انتظارش البته چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید و جواد پسر جوان عالیه خانم که داشت با ماشینش می رفت سر کار، توی کوچه حاج علی آقا را دید و کنار زد و پرس و جویی و بعد، یک فکر تازه. جابه جایی ژیان از میان آن کپه برف یخ زده، کار
ناشنیده هایی از زندگی ظریف در روز تولدش
کاشانی از تجار بزرگ تهران و پدرم از تجار به نام اصفهان بود. * در کدام محله تهران زندگی می کردید؟ خانه ما بین خیابان کاشان و خیابان کمالی، پشت باغ شاه سابق بود؛ خانه ای بزرگ و قدیمی که تا بعد از فوت پدرم آن را داشتیم. بعد از ایشان نگهداری آن خانه برای مادرم مشکل شد. در شش سالگی، چند ماهی به اصفهان رفتیم و من در دبستان کار مشغول شدم اما خیلی زود به تهران بازگشتیم و با آغاز سال
جشنواره عمار،نان های ننه سکینه و افسانه جاودان آهنگران
تمامی افراد حاضر در سینما فلسطین نان داد و حضار نیز با اهدای صلوات از ننه سکینه تشکر کردند ننه سکینه شیرزنی روستایی است که در دوران دفاع مقدس با وجود معلولیت همسرش، همه فرزندان پسر خود را به جبهه فرستاد. وی که در آن زمان نانوای روستای خود بود پیش از نماز صبح تا ساعاتی بعد از نماز مغرب اقدام به طبخ نان برای رزمندگان حاضر در جبهه های هشت سال دفاع مقدس می نمود. این بانوی مقاوم ایرانی در
روایت قیام 19 دی و جلسه محرمانه مراجع تقلید
نمی توانم بروم این و آن را ببینم تا به خانه کسی برویم؛ شما در خانه باشید تا من دوستان را پیدا کنم که بیایند اینجا و فکر کنیم. اول گفتند دیر وقت است و... و واقعا هم دیر بود؛ گفتم نه، حالا امشب باید دوساعتی دیرتر بخوابیم. ساعت چند بود؟ همان ساعت هشت یا هشت و نیم شب بود. بعد با خودم فکر کردم اگر آیت الله نوری همدانی تنها بماند، تا من کارها را دنبال کنم، ممکن است استراحت کند و وقتی
مردم نگاری های یک پیاده
شب می شود راه رفت و تمام عادات روزمره در مورد ساعات خواب و غذا را فراموش کرد، خستگی و بی خوابی را حس نکرد، بار سنگین کوله را حس نکرد. همه روان هستند، کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان، سالم و معلول. و حتی انسان و حیوان! بعضی از خانواده های عراقی با خودشان یک گوسفند هم برداشته اند برای قربانی در کربلا. ابوعلی طناب حیوان را بسته به کالسکه یک نفره ای که حامل دو پسر یک و سه ساله اش است. زنش دست دو دختر
برچسبی به نام اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه
یک سال و یک ماه بعد منجر به پیروزی انقلاب اسلامی شد. قیام خونین مردم قم در 19 دی ماه نخستین نتیجه ملموس این حرکت غیر اخلاقی و نابخردانه بود که حتی بسیاری از وابستگان رژیم هم انتقادات تندی نسبت به آن داشته و آن را جرقه ای بر انبار باروت جامعه ایران معرفی کرده اند. این نوشتار در پی واکاوی مفهوم خودساخته ارتجاع سرخ و سیاه به عنوان محور اصلی این مقاله است. مفهومی که پیش از این نیز در چارچوب مکانیزم
معلم فداکار برای نجات دانش آموزان تا یک قدمی مرگ رفت +عکس
. سال ها بود که شغل معلمی را انتخاب کرده بود و هر روز برای تدریس به پنج دختر و یک پسر روستایی مسافت 30 کیلومتری شهر تا روستا را طی می کرد. مدرسه روستا تنها یک کانکس بود که دانش آموزان هر روز همزمان با معلم، خود را به آنجا می رساندند. صادقی سه شنبه صبح پشت میز نشست و درس را آغاز کرد کودکان مشتاقانه به حرف های آقا معلم گوش می دادند که ناگهان لرزه ای بر کانکس افتاد. نیمکت دانش آموزان تکان می
وصیت و سفارش امام صادق (ع) به شیعیان
که گاهی شناخته نمی شد. یک سال با آن حضرت به حج خانه خدا رفته بودم، وقتی که گاه احرام شد، هرچه آن حضرت سعی می کرد که تلبیه لبیک اللهم لبیک بگوید، صدا در گلوی آن حضرت قطع می شد و نزدیک بود که از بالای مرکب به زمین بیافتد، به آن حضرت عرض کردم; ای فرزند پیامبر بگو لبیک، زیرا باید محرم شوی و چاره ای از گفتن نیست، آن حضرت فرمود: چگونه جسارت کنم و بگویم: لبیک اللهم لبیک در حالی که می ترسم از آن که
ناگفته های ظریف از زندگی شخصی
محله تهران زندگی می کردید؟ - خانه ما بین خیابان کاشان و خیابان کمالی، پشت باغ شاه سابق بود؛ خانه ای بزرگ و قدیمی که تا بعد از فوت پدرم آن را داشتیم. بعد از ایشان نگهداری آن خانه برای مادرم مشکل شد. در شش سالگی، چند ماهی به اصفهان رفتیم و من در دبستان کار مشغول شدم اما خیلی زود به تهران بازگشتیم و با آغاز سال تحصیلی بعد من به دبستان علوی رفتم. فکر می کنم کلاس دوم دبستان بودم که اولین
معنای صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) چیست؟
به گزارش نامه نیوز، بیش از 1400 سال پیش در چنین روزی ( 17 ربیع الاول) صدای قدم مبارک مولودی آمد که بهانه خلقت است؛ هم او که جهانی را دگرگون می کند؛ کسی که اهل آسمان او را به احمد و زمینیان به محمد می شناسندش؛ عرشیان از آمدنش به وجد آمده اند و زمینیان رقص کنان ورودش را نظاره می کنند. در زمان تاریخ تولد پیامبر رحمت و مهربانی اختلافی است که شیعیان معتقدند تولد ایشان در روز جمعه هفدهم ربیع
گزیده کتاب طنزسیاسی دموقراضه
داستان خود خلق کرده است و حوادث و اتفاقات رمان خود را از زبان پژوهشگری تاریخی که در حال انجام تحقیقات بر روی این کشور و نحوه حکومتداری در آن است، روایت می کند. نویسنده در ابتدای داستان، سرزمینی را توصیف می کند که پادشاه آن بیست و پنج پسر دارد و در روزهای نهایی قبل از مرگش تصمیم می گیرد برای انتخاب جانشینی از میان پسرانش در بین مردم رای گیری کند و هرکسی که مردم انتخاب کردند برای مدت دو سال
بیان مفهوم داعی به عنوان یکی از ویژگی های امام مهدی (عج) ، شباهتهای نه گانه امام مهدی (عج) با حضرت رسول ...
کیست؟ آن حضرت شتابانه برخاست و درون خانه رفت و سپس برگشت و بر شانه او بچه پسری بود که رویش چون ماه شب چهارده بود کودک سه سالی می نمود و فرمود ای احمد بن اسحق اگر نزد خدای عز و جل و نزد حجج او گرامی نبودی من این پسر خود را به تو نمی نمودم به درستی که او هم نام رسول خدا است و هم کنیه او است و آن کس است که پر کند زمین را از عدل و داد چنانچه پر شده باشد از جور و ستم. ای احمد بن اسحق مثل او در این امت
ناشنیده هایی از زندگی خصوصی ظریف
تجار بزرگ تهران و پدرم از تجار به نام اصفهان بود. * در کدام محله تهران زندگی می کردید؟ - خانه ما بین خیابان کاشان و خیابان کمالی، پشت باغ شاه سابق بود؛ خانه ای بزرگ و قدیمی که تا بعد از فوت پدرم آن را داشتیم. بعد از ایشان نگهداری آن خانه برای مادرم مشکل شد. در شش سالگی، چند ماهی به اصفهان رفتیم و من در دبستان کار مشغول شدم اما خیلی زود به تهران بازگشتیم و با آغاز سال تحصیلی بعد من
شعر ولادت حضرت رسول(ص)
مریم عذرا به پهلویش که کم کم درد او کم شد رها از درد و از غم شد جمال حق مجسم شد محمد ماه عالم شدبه استقبال او خیزید از جا ای بنی آدم در آن شب بارگاه آمنه خلد مخلّد شد در آن شب جلوه گر مرآت حسن حی سرمد شد در آن شب آفرینش محو و مات روی احمد شد در ان شب بوسه زن مادر به رخسار محمد شد چه عبدی در سجود آمد چه نوری در وجود آمد
ناشنیده هایی از زندگی محمدجواد ظریف در روز تولدش
نقی کاشانی از تجار بزرگ تهران و پدرم از تجار به نام اصفهان بود. * در کدام محله تهران زندگی می کردید؟ خانه ما بین خیابان کاشان و خیابان کمالی، پشت باغ شاه سابق بود؛ خانه ای بزرگ و قدیمی که تا بعد از فوت پدرم آن را داشتیم. بعد از ایشان نگهداری آن خانه برای مادرم مشکل شد. در شش سالگی، چند ماهی به اصفهان رفتیم و من در دبستان کار مشغول شدم اما خیلی زود به تهران بازگشتیم و با آغاز
سناریوی عجیب فروش کودک از سوی پدر شیشه ای
و برگشتم. باورم نمی شد؛ اثری از محمود و رضا نبود. هر چه به دنبال شان گشتم نتیجه ای نگرفتم. موضوع را به پلیس اطلاع دادم. الان سه ماه از آن موقع می گذرد هنوز هیچ نتیجه ای نگرفته ام. مثل دیوانه ها هر روز صبح تا شب در خیابان ها سرگردان هستم و بین این همه آدم دنبال پسر کوچولویم می گردم. نمی دانم کجاست و چه کار می کند. سراغ محمود را هم گرفته ام. هیچ ردی از خود بر جای نگذاشته است. بنابر این گزارش، پلیس مشهد با شنیدن داستان غم انگیز این زن، شوهر وی را تحت تعقیب قرار داده است تا کودک فروخته شده را به آغوش مادر بازگرداند. ایران ...
وقتی لج و لج بازی های آقای وزیر جان دانش آموزان را به خطر می اندازد
مدرسه تماس گرفتند که حال پسرم بد است و او را به خانه ببرم. در حال رفتن به منزل بودیم که این اتفاق افتاد. در طول مسیر بازگشت به منزل خودم را جای این مادر تصور می کردم که اگر این پسر من بود چه می کردم؟! منی که بسیار به بیماری فرزندانم حساس هستم و تحمل درد و ناراحتی شان را ندارم. همانطور که در حال برگشت بودم،ساعت 12:30 شد و وقت تعطیلی مدرسه پسر 9 ساله خودم
از اتهام زمین خواری تا دریاخواری پدیده
نشد. قرار شد از طریق ریاست کمیسیون، موضوع پیگیری شود. آن روزها تبلیغات طولانی و کشدار پدیده از صدا و سیما در حال پخش بود و سه سالی از فروش اوراق سهام پدیده می گذشت؛ اوراقی که هر روز بیشتر نسبت به قبل ترقی می کرد. حالا اما پس از پنج سال پدیده با شرایطی دیگر روبه رو شده است. آیا ماجرا بر سر 94 هزار میلیارد تومان است؟ اگر چندی پیش رقم 123 میلیارد تومان اختلاس، سوءاستفاده یا
33 فیلم سینمایی، تلویزیونی و انیمیشن در آخرهفته
سینمایی آرزوی کوچک به کارگردانی راجش ماپوسکار و تهیه کنندگی ویدو وینود چوپرا، پنجشنبه 18دی ماه ساعت 23:30 از شبکه دو سیما روی آنتن می رود. داستان فیلم محصول سال2012هندوستان از این قرار است که: رستم مرد جوان و بسیار درستکاری است که بعد از فوت همسرش با کایو پسرش و پدرش زندگی می کند. همه دنیای او کایو می باشد و تمام تلاشش را می کند تا به آرزوی او برای انتخاب شدن در تیم ملی جامعه عمل بپوشاند
داستان روزنامه نگاری که دوبار سرطان را شکست داد
بهترین دوران عمرم را هدف گرفت. پدر و مادرم در سفر بودند که از نتیجه آزمایش مطلع شدم. خبردار شدن از موضوع برای من یک درد بود اما اینکه چطور به خانواده ای که انتظار شنیدن چنین خبری را ندارند، اطلاع دهم، مصیبت بزرگتری بود. آن شب تا صبح نخوابیدم و راه رفتم. اگر بنویسم گریه نکردم هم دروغ بزرگ خنده داری است. بالاخره به خودم آمدم و پدر و مادرم را در جریان قرار دادم. نام سرطان بار منفی
پرونده قتل خلبان روی میز رئیس قوه قضائیه
به گزارش ایران، این جنایتکار به قصاص نفس محکوم شده است که پس از استیذان باید به دار مجازات آویخته شود. ساعت 9 شب 16 اسفند سال 91 قتل خلبانی با همسر جوانش در خیابان پارک و کوچه مهر منطقه پونک به پلیس 110 گزارش شد و دقایقی بعد تیمی از کلانتری 140 باغ فیض وارد عمل شد. مأموران با مراجعه به برج اورانوس وقتی در طبقه چهارم وارد آپارتمان شدند دیدند که عامل جنایت دست و پاهای زوج 40 ساله را بسته
پرونده سیاه این جنایت پای چوبه دار با رضایت مادر بسته شد
رفتن او وقتی پسرم این سیم کارت را داخل گوشی تلفن همراهش قرار می دهد پسر ناشناسی تماس می گیرد و ادعا می کند از این شماره مزاحم خانواده اش شده اند. محمد به او می گوید این سیم کارت را یک ساعت قبل خریده و فروشنده آن نیز مشخصاتی از خود ارائه نداده است. اما تماس گیرنده حرف محمد را باور نمی کند و از او می خواهد به پارک پهلوان یزدی بروند تا همه چیز مشخص شود. این مرد ادامه داد: زمان وقوع این حادثه
گفت و گوی با پزشکی که به خاطر نوجوان سرطانی موهایش را تراشید
به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، هیاهوی زیادی در بخش کودکان بیمارستان امیر به پا بود. نوجوان 14 ساله ای که به سرطان مغز استخوان مبتلا بود، حاضر نمی شد مرحله دوم شیمی درمانی را انجام دهد. همه موهای سرش ریخته بود و توجهی به نگاه نگران و پر از اشک چشمان پدر و مادرش نداشت. می گفت همه زیبایی ام را از دست داده ام و نمی خواهم به شیمی درمانی ادامه دهم. چند دقیقه بعد دکتر با همان لبخند همیشگی وارد
بغض کشتی گیر روستایی شکست: می خواستم قهرمان شوم نه چوپان
را به روستا بیاورد. با هزار سختی و گاهی اوقات پیاده سرما را تحمل می کردم و خود را به خانه می رساندم که ساعت 9 شب شده بود. بعد برای اینکه از درسم عقب نمانم سه چهار ساعت درس می خواندم تا حداقل نمره قبولی را بگیرم. با روزی دو ساعت استراحت باز می آمدم و همه کشتی گیران را در وزن خودم شکست می دادم. این همه سختی کشیدم به این امید که روزی در کشتی چهره شوم و همه کاستی های خود و خانواده ام را جبران کنم