سایر منابع:
سایر خبرها
مردم باید در رفتار روحانیت نشانه هایی از پیامبر(ص) را ببینند
بیدار نکنید که نان بگیرد، من به جایش نان می گیرم. می گویند بعد از چند روز کار به جایی رسید که آن جوان خودش شرمنده شد و با گریه سراغ آن روحانی رفت. ایشان گفت که من از دست تو ناراحت نیستم و می خواهیم با هم رفیق شویم. می گویند طوری شد که آن جوان، مسجدی شد و به جبهه رفت و شهید شد. جنازه اش را که به محل آوردند، همین حاج آقا نمازش را خواند. پیامبر آمده بود که مردم را اصلاح کند. این روحانی هم همین کار را
صف شکنان و میراث خواران/ چرا بی اعتمادی به کابوها؟
، شهید آوینی داشت به فرزند نوزاد علمدار کربلای 5 می گفت؛ مهدی جان! بیش از آنکه تو آنهمه بزرگ شوی که اسلحه به دست بگیری و علم پدر شهیدت را برداری، نجف و کربلا آزاد شده است... . من البته بیش از آنها شهید آوینی را دوست می داشتم که بخواهم متهمش کنم به شعار و شعارزدگی، لیکن زمستان 65 و مشغول بودن ما به شلمچه و جزیره بوارین و موانع مثلثی شکل کجا و آزادی نجف و کربلا کجا؟! مع الاسف آن شب هم که داشتم
گپی با اکبر سینمایی ایران!
به گزارش افکارنیوز ،با چهره کودکانه و منعطفش سال ها پسر شیرین سینمای ایران (تعبیری که زنده یاد علی حاتمی در باره اش به کار برده بود. از همان زمان که نقش های کوتاهش در مثل آباد (رضا ژیان) دیده شد و با محله برو بیا (بیژن بیرنگ، مسعود رسام) به همراه گروهی از مستعدترین بازیگران همه نسلش (مثل آتیلا پسیانی و حمید جبلی) گل کرد و زمانی که بازم مدرسم دیر شد روی آنتن رفت، دیگر بازیگر محبوبی بود که خیلی زود
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
، بایکوت کنند. روزی که توافق انجام شود - اگر چنین روزی اصلاً از راه برسد- این سوال که با تحریم ها چه کردید، مهم ترین سوالی است که باید به آن پاسخ بدهند و آن روز از سخنان نالازم هم کاری ساخته نخواهد بود. جوان:خون دلی که امام خورد خون دلی که امام خورد عنوان سرمقاله روزنامه جوان به قلم دکتر عبدالله گنجی است که در آن می خوانید؛اخیراً حجت الاسلام سیدحسن خمینی در همایشی که در دانشگاه
گفت و گویی ویژه با اکبرآقا آکتور سینما
به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، با چهره کودکانه و منعطفش سال ها پسر شیرین سینمای ایران (تعبیری که زنده یاد علی حاتمی در باره اش به کار برده بود. از همان زمان که نقش های کوتاهش در مثل آباد (رضا ژیان) دیده شد و با محله برو بیا (بیژن بیرنگ، مسعود رسام) به همراه گروهی از مستعدترین بازیگران همه نسلش (مثل آتیلا پسیانی و حمید جبلی) گل کرد و زمانی که بازم مدرسم دیر شد روی آنتن رفت، دیگر بازیگر
غفاری: حمید روحانی کجای انقلاب بوده؟
بعد به او گفت برو کشتی بگیر! من با توجه به رفتار روحانی می گویم او موفق بوده است. وقتی ادبیات روحانی را در مقابل ادبیات احمدی نژاد قرار می دهم، می بینم که چه تفاوت بزرگی بین دو رئیس جمهور وجود دارد. روحانی از جهان عاری از خشونت سخن می گوید و احمدی نژاد از پاره شدن قطع نامه دان! شما ببیند که مجلس هر روز برای دولت حاشیه سازی می کند. ما باید اول باید به این سوال پاسخ بدهیم که چه امکاناتی
100روایت از جوانی که شهادت را جدی گرفت
! حالا مگر مصطفی ول می کرد؟ رفت از گوشه اتاق جارو را برداشت، بلند باخنده گفت: حاجی، پول که بهمون نمی دی، بیا اینجا رو یه جارو بکش ببینیم بلدی؟ شانس آوردیم صدای بچه ها بلند بود و آقای رئیس نفهمید. دو سه نفری با چشم و ابرو به مصطفی رساندیم که تو رو خدا بی خیال شو! جلویش را نگرفته بودیم، جارو را داده بود دستش. با کسی تعارف نداشت. * مصطفی فقط برای رضای خدا کار و به مردم خدمت می کرد
داستان تجاوز بی رحمانه سه پسر به یک دختر
این حرف ها مریم دیگر در پوست خود نمی گنجید.مریم گفت: پس دوربینتان کو ؟ من شنیدم برای تست باید جلوی دوربین رفت.منصور خنده خنده گفت:چشم های من خودش نقش دوربین را ایفا می کند .شما نگران دوربین نباش.بعد پرسید کدام بازیگر را دوست دارید و از مریم خواست تا نقشش را در یکی از فیلم هایی که از او دیده بازی کند. مریم شروع کرد و منصور چشم از او بر نمی داشت.منصور گفت: بازی شما معرکه است ساعت 18 بیایید
خواب دیدم شهید می شود
کردم و با او صحبت کردم. گفت مامان جان گروهبانی که قرار بود مرخصی من را امضا کند یادش رفته بود و خدا را شاهد می گیرم به خاطر تو من دورتادور پادگان را چرخیدم که آیا جایی هست سیم خاردار نداشته باشد و من بیایم و امتحان بدهم، ولی نشد. آن روز به من قول داد. سال بعد هم شرکت کرد، این بار اصلا نتوانست کتاب ها را نگاه کند. بعد گفت که شما نگران نباش من به وقتش برای شما مدرک می گیرم. من می دانستم که
افتخار دیدن شاعران شناخته شده مملکت با پیژامه!
شعر دیگری و بعد قاه قاه می خندند. از شعرهای همدیگر سخن می گویند. به هر حال، به هیچ وجه قصد خواب ندارند. ساعت، یک و نیم بامداد است. آقای همینگوی چند دقیقه ای میخ سلسله الشعرا می شود و بعد ، با چشمهای مست خواب، راه پله ها را پیش می گیرد که برود طبقه سوم و در اطاق خودش بخوابد. حالا، هرکه هرچه دارد، رو کرده است: تخمه، آجیل، سیگار، میوه، شیرینی. روی میز، کشکولی است از انواع و اقسام شب چره
اسرار ویلای گل سرخ
که خیلی دقیق به مرداب نگاه می کردی . - یه حدسایی زده بودم . اما حالا مطمئن شدم . رادا کجا رفته ؟ - برای تمیز کردن ظرفا رفته سمت رودخونه ، نگران نباش اون قبلا با ساتی اینجا اومده و این اطراف رو می شناسه . - فکر نمی کنی رفتنش طول کشیده ، رودخونه که زیاد دور نیست ، از مرداب هم نزدیک تره - نگرانم کردی ، می تونی بری دنبالش ؟ انگار قرار بود تو مراقبش باشی
داستان های خواندنی؛ کباب غاز (4)
چشم به راه کله ی اشپختر باشم دلم می تپد و برای حفظ و حصانت غاز، در دل، فالله خیر حافظن می گویم. خادم را دیدم قاب بر روی دست وارد شد و یک رأس غاز فربه و برشته که هنوز روغن در اطرافش وز می زند در وسط میز گذاشت و ناپدید شد. شش دانگ حواسم پیش مصطفی است که نکند بوی غاز چنان مستش کند که دامنش از دست برود. ولی خیر، الحمدالله هنوز عقلش به جا و سرش تو حساب است. به محض این که چشمش به غاز افتاد رو