، هاشمی گفت من نتوانستم تصمیم برای اجرای عملیات در منطقه ای بگیرم اما یک تصمیم می گیرم و آن این است که شب جمعه ی دیگر، (آن وقت 10 دی شب جمعه بود) باید عملیات کنیم. همین، دیگر نگفت کجا. بعد از این جلسه ما فرماندهان آمدیم با فرمانده کل سپاه تا وقت اذان صبح در رابطه با منطقه عملیاتی صحبت و بحث کردیم. بیشترین شهید و زخمی جنگ مربوط به عملیات کربلای 5 است دفاع پرس : سردار غلامپور
بودند. گردان عمار تمامی دانشجو بودند. به هر حال هر گردانی خلق و خوی خودش را داشت. این گفت و گو را در ادامه می خوانیم: می شود خاطراتی از روزها و شب های کربلای 5 برای ما بگویید. عملیات کربلای 5، چهل و پنج روز به طول انجامید. عملیات والفجر 8، هفتاد یک روز طول کشید و آن عملیات یکی عملیات فنی بود اما کربلای 5 عملیات مقاومت و ایستادگی بود. یکی از خاطرات، ماجرایی است که
اخلاقی خوبی داشت. همه او را قبول داشتند و صبوری و سربه راهی و خانواده دوستی اش ورد زبان ها بود. خانواده ها نیز به خاطر نسبت فامیلی تقریباً از هم شناخت داشتند. پدر و مادر و برادرم خیلی از او تعریف می کردند. پدر من کارمند و مادرم خانه دار بود و ازلحاظ خانوادگی تقریباً هم سطح بودیم. مادرش نیز در توصیف رضا می گفت که از بچگی به خانواده اهمیت می داد و باوجود تعداد فرزندان زیاد و درآمد کم خانواده، همیشه
رسوایی رابطه مان فکر کردم و پذیرفتم. هاشم درباره چگونگی کشتن برادرش گفت: مقداری داروی بیهوش کننده، خریدم و به سارا دادم ، او هم شب حادثه او را در لیوان چای مرتضی ریخت و پس از بیهوش شدن مرتضی با من تماس گرفت و من بالای سر برادرم آمدم و در حالی که چشمانش می دید و آرام می گفت: برادر حالم خوب نیست، کمکم کن، او را با ضربات پتک که از قبل آماده کرده بودم، از پای در آوردم، اما هنوز مرتضی نفس می
بودم. وی ادامه داد: ما شهریور سال 1320 پدرمان را از دست دادیم و برادرم سرپرست خانواده را برعهده گرفت و از هر نظر مراقب ما بود و چون ایشان موزیسین بود، ما هم در راه او قدم برداشتیم. او افزود: برادر من فرزندی ندارد، اما هزاران فرزند را در قالب شاگردانش تربیت کرده است. او به تواضع و قناعت عادت کرده، زیرا تربیت قدیم این گونه بود، متأسفانه امروز کسی تواضع را یاد نمی دهد.