سایر منابع:
سایر خبرها
کسی که اشک حسین و شیرمادر را باهم بخورد، نمی میرد
دزبانی که رسیدیم وایستادیم.اونجا باید دور می زدیم وبا سرعت 140 کیلومتر حرکت می کردیم. که یه موقع خمپاره بهمون نخوره.گفت بابا بزار من برم .گفتم بابا جان تو بچه ای. گفت بابا اگه تو شهید بشی مامان می شه همسر شهید. ولی اگه من شهید شم مامان می شه مادر شهید و شما می شی پدر شهید.تو دژبانی گفتن که نه ایشون نمی تونه که بره.من خودم نشستم پشت فرمون وبا سرعت زیاد رفتم خالی کردم و برگشتم.اکثر وقتا که محمد جنوب
ناگفته هایی از سقوط اتوبوس سربازان
بود، به سمت شیراز حرکت کردند. در راه درست در گردنه لای رز نی ریز سکانس های وحشتناک سقوط اتوبوس به دره کلید خورد. 19 نفر در این حادثه جان باختند که 13 نفر آنها سرباز بودند و 33 نفر هم مجروح شدند. سربازانی که در آن روزها تیتر تمام رسانه ها بودند و همه جا صحبت از آنها بود. ولی حالا بعد از گذشت تنها 35 روز به گفته خودشان فراموش شده اند و کسی نیست که از آنها حمایت کند. چند نفر از این
خطبه های ماندگار آیت الله طالقانی
، دختر آیت الله در گفت وگویی که با نشریه ایران فردا داشته است، درباره نمازهای جمعه مرحوم طالقانی این چنین گفته است: ... به پدر اصرار می کردم که من هم با ایشان به دانشگاه تهران بیایم. یک بار که با ماشین به سمت نماز جمعه می رفتیم، شور و اشتیاق مردم به حدی بود که روی ماشین می ریختند و من به سختی مجبور شدم از ماشین پیاده شوم. مرحوم طالقانی در نماز جمعه، همه را نقد می کرد و اگر گروه و دسته ای حرکت مثبتی
زندگی دختران مجرد در پانسیون های تهران
با دخترها زد. بعد از عبور از در ورودی، حیاط نسبتاً بزرگ نمایان می شود. یک باغچه به اندازه طول حیاط سمت چپ قرار دارد که علف های بلندش نشان می دهد مدت هاست دست باغبانی به هرس گیاهان آن نپرداخته است. سمت راست چند اتومبیل پارک شده اند. دخترها گوشه و کنار حیاط مشغول صحبت با تلفن همراه هستند. می گویند تلفن همراه توی ساختمان آنتن نمی دهد. ابتدای ورودی ساختمان، دفتر مسئول پانسیون است
هزار وعده خوبان یکی وفا نشود/ حصار شیرعلی در حصارکمبودها
همه جا می پیچد و پس از مدتی باز هم به فراموشی سپرده می شود. باد گرم تابستانی هراس از آتش را در من و این درخت زنده کرده است. هوا تنوره دیو را دارد و بسان نفس اژدها باد گرم می پیچد و هرم نفسهایش من را در برگرفته است. در این گرما در گوشه ای از حصار شیرعلی صدای ماشین آلات سنگین می آید و غلتکی که به زحمت از سربالایی تند بالا می رود. ترکیب نازیبایی از ساختمان های نوساز و خرابه های خانه باغ ها و
برخورد خوب شهید ابراهیم هادی با مردم
ابراهیم انداخت و حرف زشتی زد. ابراهیم گفت: "سریع برو دنبالش" و من هم با سرعت به سمت ماشین رفتم. بعد اشاره کردیم بیا بغل ، با خودم گفتم: "این دفعه دیگه یه دعوای حسابی رو می بینم" اتومبیل کنار خیابان ایستاد. ماهم کنار درب راننده ایستادیم. منتظر برخورد ابراهیم بودم اما او همینطور که روی موتور نشسته بود با راننده سلام و احوالپرسی گرمی کرد. راننده که تیپ ظاهری ما و برخورد خانمش رو دیده بود
روزنامه های سه شنبه
. دیروز هم اعضای این انجمن به دیدار آیت ا... هاشمی رفتند تا برای ادامه مسیر از توصیه های او بهره ببرند. دور دور بدهکار بانکی با خودروی 8 میلیاردی!، دیگر عنوان این روزنامه است، در تشریح این مطلب می خوانیم: ماجرای بدهی های بانکی همواره ابعادی تازه و گاهی متناقض به همراه دارد، آمار پرونده هایی که هر بار سنگین تر از قبل رو شده و دانه درشت های چند هزار میلیاردی که آزادنه در سطح شهر می چرخند، آن
جوانانی که تفریحشان مزاحمت است
خودروی تویوتای شاسی بلندی که در یکی از خیابان های معروف در غرب تهران مزاحم هشت راننده زن شد و مامور پلیس خودرواش را متوقف کرده است، در مورد علت این کارش گفت: من فقط یک دور زدم که پلیس من را متوقف کرد. اشتباه شده است و من مزاحم نوامیس نیستم. من اشتباه کردم و چون تفریحی ندارم این کار را انجام می دهم. اگر کسی این کار را با خانواده من انجام دهد من ناراحت می شوم اما خانواده من در این محلات حضور پیدا
راز چرخش اردوغان به سمت پوتین
سمت مردم خود شلیک نمی کند اما این بار گروه کودتاچیان این کار را کردند. بیش از 100 شهروند علاوه بر کودتاچیان در این خشونت ها کشته شدند. بسیاری از اعضای اردوی حامی دولت اردوغان معتقدند که وضعیت فتح الله گولن روحانی ترک تبار ساکن آمریکا به عنوان یک شهروند آمریکایی حاکی از دست داشتن واشنگتن در این کودتا است. بخش عمده مقامات ارتش ترکیه از جمله فرماندهان و رئیس ستاد کل که زیر لوله
آقا مهدی کارگر، ثروتش و خاطره هایش
محل وقوع داستان های شان نوشته شود. نام اصلی او مهدی هاشمی بود، اما همه مهدی کارگر صدایش می کردند، خوش اخلاق بود، حرف زور نمی شنید، می گفت: صبح که میام کرکره های این مغازه رو می کشم بالا می گم خدایا به امید تو، یه زن دارم مثل دسته گل فقط یه نحوه توی گردنشه، دکترها می گن اگه ریشه کنه بالاتر خطرناکه، همونجام بمونه ممکنه خفه بشه، اما امیدم به خداست، دو تا پسر دارم، سربه راه اما دست شون
از کندن پوست سر تا تزریق سیانور؛ روزی که عملیات مهندسی، قرون وسطی را شرمنده کرد+تصاویر
و مسعود قربانی به داخل حمام و به سراغ محسن میرجلیلی رفتیم. مسعود به او گفت که اگر اطلاعات ندی تو را می پزیم. سپس به من گفت که اتو را بیاورم. بعد از آنکه اتو را به برق زد و کاملا گرم شد، ناگهان اتو را به کمر محسن میرجلیلی چسباند. محسن از شدت درد دهانش را به طرز عجیبی باز کرد و از هوش رفت. بوی سوختگی همه جا را گرفته بود، من خیلی ترسیده بودم، مسعود هم ترسیده بود، ولی سعی می کرد خودش را مسلط به کاری
بازی مهره ها در خانه امن
کردم شب ها در بحرین بخوابم. انگلیسی ها در بحرین بودند و وضعیت از دوبی و کویت بهتر بود. این ساختمان ها همه در فضایی مصنوعی بدون هیچ گونه فرهنگی ساخته شده بود. وقتی دیدم قرار است حراج کریستیز برگزار شود، گفتم کشوری با این قدمت و امکانات و جایی مثل طبیعت شمال چرا نباید مرکز هنری خوب داشته باشد؟! به دو دلیل شمال را انتخاب کردم؛ اول اینکه آنجا زمین داشتم. همیشه در ذهنم بود که چطور جنوب فرانسه، ایتالیا و
توقف تراکتور و استقلال در شب رونمایی از پرسپولیس/ چراغ اول روشن شد+ جدول
رفت. دقیقه 5 – محمد ناصری در این دقیقه توانست اولین فرصت تراکتوری ها را از جلوی دروازه سیاه جامگان دور کند. دقیقه 14 – ضربه ایستگاهی مشهدی ها را ایوب کلانتری به صورت خطرناکی به سمت دروازه ذوبی ها زد و این توپ که پیش از رسیدن به دروازه به زمین برخورد کرد به سختی توسط مظاهری به بیرون رفت. دقیقه 33 – حرکت ذوبی ها از جناح چپ و پاس رو به بیرون تبریزی در حالی که موقعیت
شهیدی که هنوز صدای اذانش در شهر شنیده می شود/ رزمنده اهل سنتی که پیکرش پس از 13 سال به کشور بازگشت
کشور در میمک مجروح شد. جانبازی شهید به همان مورد ختم نشد و در پادگان ابوذر نیز بار دیگر مجروح شد. شهید والا مقام با سمت مسئولیت گروهان احتیاط در عملیات مرصاد، در تاریخ 67/5/2 در دشت دیره سرپل ذهاب شربت شهادت را نوشید و هم اکنون مزار شهید در گلزار شهدای گودین واقع شده است. شهید حشمت الله علاوه بر خصیصه های مذهبی که داشت فردی مهربان صبور و متین و مردمدار بود. هر ساله در روز بیست و
تولد نوزادی با دل و روده بیرون زده +عکس
؟ خیلی ها حتی نامش را هم نمی دانستند. دقیقاً من که به دنیا آمدم، به خانواده ام می گویند که دل و روده بچه باز است و بچه زنده نمی ماند. وی افزود: استرسی که به خانواده وارد می شود یک طرف و تا غروب دنبال پزشک بودن، یک طرف دیگر. فقط گفتند مثانه اش بیرون است و می توانید آن را با سرم شستشو و گاز استریل تمیز نگه دارید. ما به شهرستان رفتیم و دوباره پس از چند سال به تهران برگشتیم. علی
احمد توکلی: از چهره ام، مهربان ترم
برداشتم و به منزل خاله ام رفتم. هر چند آدم کم رویی نبودم اما هرکار کردم سر حرف را باز کنم، نشد. موقعی که داشتم از خانه شان می رفتم، بالای پله ها به خاله ام گفتم که آمده ام از دخترت خواستگاری کنم و همه خواسته هایم را در این دفتر نوشته ام و دفتر را دادم. خاله ام به من ایراد گرفت که این چه طرز خواستگاری کردن است. من هم گفتم، عقاید و داستان زندگی من را بخوانید، اگر پسندید با پدر و مادرم برای مراسم
از غبطه خوردن حاج رحیم به حال همسرش تا جانفشانی علی عابدینی در صحنه نبرد
. شهید رحیم کابلی گفتم: رحیم! گرسنه ته؟ گفت: نه، می خواهم روزه ام را باز کنم . عجیب بود برام که چطور توانست با آن همه تحرک و درگیری روزه داشته باشد . با تعجب گفتم: تو روزه بودی؟! خیلی عادی گفت: آره، روز کوتاه است، به آدم فشار نمی آید . مانده بودم چی به او بگویم. * به کمک دیگران بروید صبح عملیات بود که بچه ها با بی سیم به ما اطلاع دادند، چند نفر از بچه ها که
عادت کرده بودیم به میز ها دل نبندیم
تحمل کنند و یک جور به استقبال این تمایلات مدنی و تمنای کیفیت بروند. خیلی دور نیست زمانی که تمام شهرها ساختمان های بی نما داشت اما الان هر ساختمانی نما دارد. این نشان می دهد دارد اتفاقی می افتد. از سال 85 به قبل هیچ پیاده رویی بدون چاله را نمی دیدید، پیاده رو نماد جریان زندگی و مکث در عرصه های عمومی است. چون جامعه شهری از فضای خصوصی به فصای عمومی میل می کند، شهر هم باید پاسخ گوی جریان زنده باشد. به
چهره ها در شبکه های اجتماعی (280)
دارید اگر بگویید این توصیه و بالای منبر رفتن چه ربطی به چهره هایت دارد شاهین نیا! ربطی ندارد، ولی گاهی اوقات هیچ چیز آدمی دست خودش نیست. دوست دارد ذره ذره قلب و مغز و احساسِ آن لحظه اش را شخم بزند و از بین ببرد و تسکین دهد. شاید این مقدمه هم نوعی شخم زدن باشد. شخم زدنی که امیدوارم حداقل یک نفر از شما عزیزانِ جان را به فکر وا دارد. حوادث را فقط برای همسایه نبینیم. بیخ گوش همه ماست. برویم
این صدای یک گُمشده است!
و یه شبکه مستقل تلویزیونی و... آخه من از کجا بیارم این همه رو؟!" - عجب آدمایی پیدا می شن!... اما بی خیال همسایه عزیز؛ بالاخره درست می شه! فعلا یه خوشه از اون شاخه بچین و نوش جون کن و منتظر باش! جوان با دنیایی از امید، دستش را به طرف درخت دراز می کند و لحظاتی بعد، برخود می لرزد و می خندد:" آخ جون؛ چه خوشمزه اس!" **** ... درپارک بزرگ و زیبای محله، جوانی
جالب ترین مکالمات رادیویی در گرندپری مجارستان؛ رانندگی به مانند مادر بزرگ ها
/> همیلتون :" بچه ها ماشینم خیلی گرم می کنه.." برای راننده های بریتانیایی چند مشکل در قسمت عقب خودرو پیش آمده بود، در دور تمرینی باتن از فرمان پذیری مک لارن شکایت می کرده و همیلتون از گرم شدن عقب صندلی مرسدس عصبانی شده بود. سابر :" می تونی ادامه بدی؟" اریکسون : "نه بابا ... کارم تمومه شرمنده." به نظر می رسد عوامل تیم سابر در تصاویر ندیدند که مارکوس
برخی دیالوگ های کیمیا از سخنرانی های امام اقتباس شده بود
می کردیم و همه بچه ها اضطراب داشتند، ولی من آرامش داشتم و کارم را می کردم تا اینکه حسین یاری عزیز در جای درست این نقش آمد و قرار گرفت. نقش آرش قادری در این قصه که بیشتر به نوشتن سریال هایی مثل ماتادور و نظیر آن معروف است چگونه بود؟ آرش آدم باهوش و باسوادی است و کارش را هم بلد است و به نظرم قصه خوبی را هم نوشته بود. قبلاً کیلومتر 14 را با آرش کار کرده بودم و تعامل خوبی داشتیم
08 مرداد؛ عملیات مرصاد پایان یافت
، نیمه شب چهارم تیرماه بود و تا ساعت یک و نیم نتوانستیم ماهیت دشمن را بدست آوریم که چه کسی است همین طور در حال پیشروی است... ساعت 5 به پایگاه رفتم. همه را آماده و مهیا برای توجیه دیدم. پس از توجیه خلبانان تأکید کردم وضعیت خیلی اضطراری است چاره ای نداریم هلی کوپترهای کبری باید آماده باشند. یک تیم ارتش آماده شد ابتدا خودم با یک هلی کوپتر 214 برای شناسایی دقیق و هماهنگی به سمت مواضع حرکت
نقشه ی شوم براندازی انقلاب اسلامی در عرض سه روز !
کردم، مقابل اون ور خاک ریز، پشت سر هم تانک، خودرو و نفربر همین جور چسبیده و همه معلوم بود مربوط به منافقین است و فشار می آورند تا از این خاک ریز رد بشوند. به خلبان ها گفتم: دور بزنید وگرنه ما را می زنند. به اینها گفتم: بروید از توی دشت. یعنی از بغل برویم؛ رفتیم از توی دشت از بغل، معلوم شد که حدود 3 تا 4 کیلومتر طول این ستون است. من کلاه گوشی داشتم. می توانستم صحبت کنم: به خلبان گفتم
ماجرای تبریک سیدحسن نصرالله به فاطمیون/ اهتزاز پرچم یا علی(ع) توسط نیروهای سیدحکیم بر تپه استراتژیک ...
: اینجا خطر دارد جلوی آن چادر سنگ و گونی چیدیم که تیر مستقیم به ما اصابت نکند. داخل چادر بودیم و سید حکیم و ابوعباس و دو سه نفر از بچه های اصلی اطلاعات عملیات هم بودند. آن شب تا صبح سید حکیم هم نقشه را مرور می کرد و هم کمک بچه ها می کرد که برای فردا از همه لحاظ آماده باشند. روز عملیات و طبق نقشه ای که به ما داده بودند سوری ها از یال بالا می رفتند و ما از قسمت پایین دست چپ می رفتیم که
گزارشی از مقبره حمالی که مستجاب الدعوه بود
دور به خود جلب می کرد. زیر این طاق قبری وجود داشت که همه از آن قبر یاد می کردند . مردم شب های جمعه با نذر و نیاز به زیارت آن می رفتند. بر اساس مستندات تاریخی، تاریخ بنای اولیه معلوم نیست و ممکن است، این طاق بعدها توسط مردم تبریز در قبرستان قدیمی بنا شده باشد؛ از یک دالان نسبتاً طولانی می گذری. انتهای دالان یک اتاق است. قبر حمال در آن جای دارد؛ مقبره از سمت جنوب و غرب با مدرسه شمس
ناگفته هایی از حمله منافقین و عملیات مرصاد/خاطراتی از پاسداران کمیته انقلاب اسلام آبادغرب در زمان حمله ...
/> وی اضافه نمود: در ساعت 5 صبح روز چهارم منافقین که اسلام آباد را تسخیر کرده بودند برای تصرف پادگان الله اکبر اقدام می کنند، نیروهای پادگان الله اکبر بخاطر عدم پایبندی صدام به قطعنامه صلح هنوز در جبهه های مختلف غرب و جنوب مشغول پاسداری از مرزها بودند و فقط تعداد کمی از سربازان و درجه داران به فرماندهی سرگرد برزو سلیمی برای حفاظت از مقر در پادگان مانده بودند، که پس از ورد منافقین به پادگان الله
بازی پوکمون چه تبعاتی خواهد داشت
شب به دو نوجوان که خارج از خانه او و در یک ماشین نشسته بودند شلیک کرده است. جیمز ترویانو سخنگوی دفتر کلانتر شهر فلگلر در این رابطه می گوید که اواخر شب گذشته صاحبخانه بیدار می شود و متوجه سروصدایی که خارج از خانه ش بود می شود و به خارج از خانه می رود و دو نفر را داخل یک خودرو که جلوی منزلش بودند می بیند. صاحب خانه به پلیس گفته است که تفنگش را برداشته و به سمت خودرو رفته و در
خاطرات خواندنی از نبرد در کمینگاه خدا/ هم آوردی مردان شیعه و سنی و اهل حق با نفاق
دستگاه تانک منهدم شده دشمن افتاد که در کنار آنها داخل یک نهر خشک عمود بر سمت تک دشمن و حرکت تانکها جنازه تعدادی از بچه های گردان خیبر از جمله شهید قلیوند فرماندار شهید کنگاور رامشاهده کردم که بارشادت تمام تا آخرین نفس مقاومت کرده و مظلومانه به شهادت رسیده بودند. به هرحال به تعقیب دشمن ادامه دادیم تا حوالی سراب گرم که متوجه شدیم دشمن از سراب گرم تاکل داود یک خط پدافندی با تانکهای بسیار
شنبه تلخ و تاریک اراک در 5 مرداد سال 65
. ساعت حول و حوش 9 و نیم صبح بود که ناگهان صدای مهیبی شنیدم. چون در جبهه تجربه داشتم، فهمیدم هواپیمای جنگنده است. در این حین یکی از همکاران خانم کنترل خودش را از دست داد و جیغ زد. او را هدایت کردم که از در بیرون برود و خودم در سمت مخالف پیش بچه های حسابداری می رفتم که بمبی به ساختمان افتاد و شیرجه زدم. هنوز متوجه نبودم بمب خوشه ای زده اند و خواستم دوباره بلند شوم که ناگهان انفجار دیگری رخ داد و به