هوا، زمین و دریا به سازمان ملل گزارش داد. بنابراین ورود نیروی هوایی به جنگ همزمان با همراهی و حمایت مستقیم عراق از ضد انقلاب و تعرض به خاک کشور ما پیش از آغاز رسمی جنگ انجام گرفت. چنانکه اولین شهید خلبان ما به نام غلامحسین باستانی در 31تیر ماه 1359 در منطقه فکه جایی که عراقی ها وارد مرز شده بودند به شهادت رسید. ایشان بعد از بمباران دشمن مورد اصابت خمپاره دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید. آمار شهدا
جبران ناپذیری بر پیکره ماشین جنگی عراق وارد کرد. همزمان با عملیات های نظامی این نیرو، کارکنان فداکار و متعهد جهاد خود کفایی نزاجا دوشادوش سایر نیروهای درگیر در جنگ، ضمن بازسازی و تعمیر و تدارک وسایل و قطعات آسیب دیده، منشا خدمات بسیار ارزشمندی برای نیروهای نظامی کشور شدند و اقدام به ساخت قطعات مورد نیاز کردند. در زمینه امور آموزشی نیز اقدامات زیادی انجام گرفت تا نیروی زمینی ارتش به
1و 2 بر رویشان قادر به رفع و رجوعشان نبودند، احتیاج به چشمی به تیزی چشم عقاب نبود! تازه آنچه را هم که در اخبار شبکه ها به عنوان گزارش فرستاده اعزامی سیما به بوسنی هرزگوین، آن هم دو ماه و نیم بعد از بازگشت بچه ها در معرض تماشای بینندگان قرار دادند، هیچ نبود مگر شهر نسبتا آرام موستار، آن هم در چند نمای معدود و بدون حتی یک گفتگو با اهالی یا رزمندگان مستقر در شهر. آخرین مورد نیز چند نمای
آنها در طبقه چهارم شدم. هنگام تنظیم قولنامه مطمئن شدم غیر از او و همسرش کسی در خانه نیست. اسلحه را از زیر پیراهنم بیرون آوردم و با تهدید آنها را مجبور کردم تا به داخل یکی از اتاق ها بروند. ابتدا خلبان را مجبور کردم تا دست و پا و دهان همسرش را با نوار چسبی که با خودم برده بودم، ببندد. پس از این خودم دست و پا و دهان خلبان را بستم و به دنبال وسایل قیمتی و طلا ها گشتم اما فقط چند کارت عابر بانک را پیدا
، بمباران کنیم. این هدف مهم نزدیک یا چسبیده به شهر العماره بود. صبح زود توجیه انجام شد و طبق قرار با خلبان شماره دو کارهای قبل از پرواز را انجام دادیم و استارت زدیم. در همان اول کار، شماره دو متوجه نقص فنی در هواپیما شد و به من اعلام کرد مشکل دارد. به او گفتم: هواپیما را خاموش کند، برگردد گردان . خودم به تنهایی بلند شدم و به سوی هدف پرواز کردم. از دور هدف مشخص شد و من برابر دستورالعمل های بمباران
اصابت می کند که فقط چند نفری مصدوم می شود و امام به بنی صدر پیام می دهد به شکرانه این سلامتی که خدا به تو داده است برای مردم خدمت کن. صیاد می گوید وقتی به سردشت رفتم، فکر نمی کردم تا چند ماه بعد نمی توانیم به این پادگان برگردیم. پادگان به دست دموکرات و کومله افتاد و درگیری های نقده و دیگر شهرها نیز آغاز شد. حجت الاسلام حسنی مبارزی مسلمان در آن زمان فردی به نام
/> ب: سخن مورد اشاره آقای هاشمی در متن و محتوای خود این مضمون را نیز القاء می کند که اگرچه پذیرش قطعنامه برای امام راحل(ره) به منزله نوشیدن جام زهر بوده است ولی تلاش آقای هاشمی در زمینه سازی برای پذیرش آن- بخوانید جام زهر- از دوراندیشی و درایت بیشتر ایشان نسبت به حضرت امام(ره) حکایت می کند! و حاکی از آن است که حضرت امام(ره) چند ماه بعد از نوشیدن جام زهر به درایت آقای هاشمی پی برده و - به قول ایشان