سایر منابع:
سایر خبرها
فائزه وقتی در دانشگاه قبول شد مشکلات ما شروع شد/ همسرم به طور پنهانی به خانه های مردم می رفت
به گزارش سرویس حوادث “ جام نیوز”، جمال؛ مردی 37 ساله بود که دادخواست تمکین را به شعبه 268 دادگاه خانواده داده بود تا همسرش را به خانه بازگرداند. اما پدرش تلاش می کرد قاضی را به صدور حکم ازدواج مجدد راضی کند. پدر و پسر لهجه شیرین یزدی داشتند و چهره آفتاب سوخته شان نشان می داد اهل کار هستند. جمال، شغل ساختمان سازی را از پدرش به ارث برده و مشارکت در ساخت یک خانه کلنگی و تبدیلش به یک مجتمع
رفتار زننده پسر جوان با یک دختر درجنگل
جیبم بیرون کشیده و در یک لحظه ضرباتی به مهسا زدم. وقتی مهسا غرق خون روی زمین افتاد تازه متوجه اقدام مرگبارم شدم و چون نمی خواستم دستگیر شوم همه مدارک شناسایی مهسا را برداشتم و جسدش را به آتش زدم و سوار بر خودرویم پا به فرار گذاشتم. اعترافات پسر جوان کافی بود تا وی در دادگاه کیفری به اتهام قتل عمد به قصاص نفس – اعدام – محکوم شود و با گذشت 3 سال از این ماجرا و در حالیکه پسر جوان
زن جوان شوهرش را به آتش کشید
بهروز در ارتباط بودم تا اینکه کیوان به من شک کرد و چندین بار به خاطر تلفن زدنهایم با من جر و بحث کرد، من کیوان را دوست نداشتم و تصمیم گرفتم از او جدا شوم و با بهروز ازدواج کنم و به همین دلیل تصمیم به قتل شوهرم گرفتیم. وی ادامه داد: شب وقوع قتل در خانه بودم، زمانیکه کیوان از سر کار آمد خسته بود و از شدت خستگی برای خوابیدن به روی تختخواب رفت، قبل از آمدن کیوان کلید منزلمان را در اختیار
اصغر فرهادی: رعنا نخواست آبروی خاطی، ابزار انتقام گیری شود
آسیب قرار می گیرد. راه حلی که برای جبران وجود دارد، متوسل شدن به قانون است، اما اطرافیان و همسرش مانع از این تصمیم می شوند. او دو راه پیش رو دارد، یا فراموش کند و یا سراغ قانون برود. او نمی تواند فراموش کند و از سوی دیگر بازگو کردن اتفاق برای همسر او در کلانتری و ورود به پروسه شکایت و دادگاه کار دشواری است، پس گزینه رفتن نزد قانون منتفی است. بحث آبرو، فشارهای دیگران و مسائل ریز دیگری هم هست.
زن جوان برای اخاذی از شوهرش خودش را ربود
هفته گذشته مرد جوانی به اداره پلیس رفت و خبر از ربوده شدن همسسرش داد. وی گفت: برای انجام کاری به سفر رفته بودم که پیامکی به دستم رسید. فرستنده نوشته بود: همسرت را گروگان گرفته ایم و اگر 500 میلیون تومان پرداخت نکنی، او را به قتل می رسانیم. با دیدن این پیام وحشت کردم اما هرچه با شماره موبایلی که این پیام را فرستاد بود تماس گرفتم کسی پاسخ نداد. وی ادامه داد: به فرد ناشناسی که مدعی بود
روزی که امام به امت اش دلداری می دهد: من قُتل فی جنب الله فهو شهید
انبوه شعارهای مردم وارد می شود. آخرین شعار همان چیزی است که آقا هم خیلی دوستش دارد؛ همه بر سینه می زنند و یکصدا می خوانند: حسین(ع) حسین(ع) شعار ماست، شهادت افتخار ماست . مرتضی طاهری پشت میکروفون می ایستد. او خودش سال گذشته در حج بود و همه چیز را از نزدیک دیده است. همان روزهای فاجعه با او تماس گرفتم و از مکه روایتگری کرد. پشت تلفن منقلب شده بود و یاد حرف هایش با مسئول گروه تواشیح
ارتباط کثیف زن متاهل با مرد غریبه فاجعه آفرید
متری مرد ناشناس رسیدند چند بار او را صدا کردند اما پاسخی نشنیدند. بنا بر این با پلیس 110 تماس گرفته وآنهارا درجریان ماجرا قراردادند. دقایقی بعد خودروی گشت پلیس به محل حادثه رسید ومأموران در بررسی های مقدماتی دریافتند قربانی حادثه با ضربات کارد و جسم نوک تیز از پا در آمده است. بدین ترتیب جسد با دستور بازپرس کشیک جنایی برای انجام بررسی های تخصصی به پزشکی قانونی انتقال داده شد.
رقیبان عشقی قتل را گردن هم انداختند
کردند و مورد بازجویی قرار دادند. وی گفت: چندماهی می شد با سیما رابطه داشتم و او اصرار داشت با هم ازدواج کنیم، اما آمادگی ازدواج را نداشتم. سیما از خواسته خودش دست بردار نبود تا اینکه با صاحب کارم منصور تصمیم گرفتیم، او را به بیابانی کشانده و به قتل رسانده و بعد هم آتش بزنیم. پس از این مأموران منصور را بازداشت و جسد سوخته مقتول را هم کشف کردند. دو متهم پس از صدور کیفرخواست برای محاکمه
مرد جنایتکار محاکمه می شود
قتل او را طراحی کردیم تا این راز برای همیشه مخفی بماند. شب حادثه مهتاب کلید خانه اش را به من داد و من نیمه های شب وارد خانه آنها شدم و بهمن را در رختخواب به قتل رساندم، سپس جسدش را داخل فرش پیچاندم و با خودروی خودش به بیرون از شهر منتقل کردم و آن را آتش زدم تا هیچ ردی از خودم به جای نگذارم اما خیلی زود دستمان رو شد. پس از این اعتراف همسر مقتول با گذاشتن وثیقه آزاد شد و متهم صحنه قتل را بازسازی کرد. سرانجام دیروز قاضی منافی آذر کیفرخواست متهم را به جرم قتل عمد صادر کرد. بدین ترتیب متهم به زودی در دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه خواهد شد. ...
قرآن دست نویس، هدیه قاتل به اولیای دم
گرفتم و وقتی مأموران قفل در را تخریب کردند و وارد خانه شدیم با جسد پدرم روبه رو شدیم. مأموران در تحقیقات میدانی به پسر جوانی به نام ابراهیم مشکوک شدند و وی را به عنوان مظنون حادثه بازداشت کردند. متهم در بازجویی به قتل اعتراف کرد و گفت: احمد از همسایگان پدرم بود. او من و پدرم را معتاد به مواد مخدر کرد، به همین دلیل از او کینه داشتم تا اینکه با برادرم تصمیم گرفتیم وی را به قتل
آرزوی بر باد رفته زن جوان برای رسیدن به خودروی شاسی بلند
آدم ربایی هستم که دقایقی قبل همسرت را از داخل خیابان ربودم. در حالی که گیج و مبهوت در جاده مانده بودم بلافاصله با خانه ام تماس گرفتم اما هیچ کس جواب نداد. پس از این با تلفن همسرم تماس گرفتم اما او هم تلفنش خاموش بود. در حالی که به شدت نگران شده بودم با خانواده همسرم تماس گرفتم و آنها هم مدعی بودند از دخترشان خبری ندارند، به همین دلیل اطمینان پیدا کردم برای همسرم اتفاق بدی رخ داده است و به سرعت به
قتل، سرانجام اصرار به ازدواج
از این اتفاق مردی با حضور در کلانتری 110 شهدا اعلام کرد دخترش مفقود شده است، وی در ادامه اظهاراتش به ماموران گفت: مهسا دختر بیست و یک ساله ام همیشه اوایل شب به خانه می آمد اما اکنون خبری از وی نیست. پس از اعلام مفقوی مهسا، تلاش برای یافتن وی آغاز شد و درحالیکه بررسی ها برای یافتن سرنخی از پرونده قتل زن جوان در پارک سرخه حصار ادامه داشت، مشخص شد جسد کشف شده در این پارک شباهت زیادی با
فرزندان آیت الله طالقانی:37سال است به فوت پدرمان مشکوکیم
بیمار ما را بستری می کنند و کارمان را راه می اندازند بالاخره این بیمارستان پدرت است . هر چه من می گفتم اسم بیمارستان طالقانی است و هیچ نسبت دیگری با مرحوم طالقانی ندارد باز اصرارها وجود داشت. مهدی طالقانی: مرحوم بازرگان بعد از فوت آقا این بیمارستان را افتتاح کرد و نام آن را طالقانی گذاشت. یک مشکل دیگر ما این است که فکر می کنند آقازاده هستیم پول زیادی داریم. در فیسبوک، تلگرام روزی نیست
شهادت دوست دختر قاتل در دادگاه + عکس متهم
پدر و مادرم خسته شدم و چندین قرص خواب آور در آبمیوه ریختم و پاکت آبمیوه مسموم را در یخچال گذاشتم و خانه را ترک کردم.نیمه شب وقتی بازگشتم پدر و مادرم و پدربزرگ مادری ام که میهمان خانه مان بود آبمیوه را خورده و همگی بیهوش شده بودند. کار اشپزخانه را به دست گرفتم و اول مادر،سپس پدربزرگ و بعد پدرم را سر بریدم. این پسر صبح سه شنبه 16 شهریور ماه سال جاری در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان
باهنر:به احمدی نژاد و مصباح نیاز داریم
سوءاستفاده می کند باید برخورد شود. حضرت آقا گفت یک فردی طبق مقررات حقوق نجومی گرفته باید از کار برکنار شود و پول ها را پس بدهد، اگر کسی کار غیر قانونی کرده هم باید محاکمه هم شود. او ادامه داد: اینکه خدایی نکرده در آستانه رقابت انتخاباتی برخی بداخلاقی کنند و تیری در تاریکی بیاندازند؛ غیرقابل قبول نیست. کافی است در فضای اجتماعی بگویند باهنر از شهرداری خانه فلان میلیونی گرفته؛ تا من ثابت
سناریوی عجیب برای قتل عام خانوادگی +عکس
گوید و هر سه جنایت توسط پسر جوان انجام شده است. پسر جوان دوباره بازجویی شد و گفت: روز حادثه درحالی که پدربزرگم در خانه ما مهمان بود، تصمیم به خودکشی گرفتم. برای اجرای این نقشه، داخل مقداری آبمیوه مواد بیهوشی ریختم و از خانه بیرون رفتم. شب وقتی برگشتم، دیدم هر سه نفر از آبمیوه خورده و بیهوش روی زمین افتاده اند. در آن لحظه تحت تاثیر شیشه، تصمیمم عوض شد و هر سه نفرشان را با ضربات چاقو به قتل رساندم و
برترین های فیلم کوتاه معرفی شدند
باشد و مسوولان هم باید اجازه دهند هنرمند در عین این که قدم هایی اولیه اش را برمی دارد کاری که فکر می کند درست است را انجام دهد. تبریزی در ادامه درباره استقلال جشن فیلم کوتاه نیز اظهار کرد: واژه استقلال واقعا برازنده فیلم کوتاه است. در سال جاری جشن خانه سینما را کمی تغییر دادیم و امیدواریم این تغییرات را سال بعد به حداکثر برسانیم و آن را کاملا متفاوت کنیم. برگزارکنندگان جشن فیلم کوتاه هم
حکم عجیب برای مرد افغان پس از اقدام زشت با زن جوان
مرد افغان مقابل در خانه مان می آمد و از من می خواست تا به او چای بدهم .چند بار به او اعتراض کردم و از او خواستم مقابل در خانه مان نیاید و آخرین بارم که به او مشکوک شده بودم در را به رویش باز نکردم . من از ترسم ماجرا را به همسرم نگفتم و همین موضوع اوضاع را بدتر کرد. این زن ادامه داد: همسرم صبح برای خرید از خانه بیرون رفت و من و فرزند هفت ماهه ام در خانه ماندیم. برف سنگینی باریده بود و من از
پرچم پارالمپیک در دستان بانوی کرمانی - معلولان را از خانه خارج کنید
موفقیت بیشتر است. این ورزشکار کرمانی به خبرنگار مهر در خصوص معلولیتش می گوید: سال 81 به همراه تعدادی از دوستانم برای بازدید از مناطق جنگی به شلمچه رفتیم که متأسفانه در جریان این بازدید با انفجار مین مواجه شدیم که پای راستم را در این حادثه از دست دادم طبیعتاً بد از این حادثه دچار مشکلات جسمی و روحی شدم اما یک روز تصمیم گرفتم از خانه بیرون بروم و ورزش را بهترین زمینه برای حضور در جامعه
فروشنده ؛ خوش ساخت، یکدست و منظم
تشبیه کرده و در ادامه آورده است:همیشه از زبان سینمادوستان شنیده اید که فیلم را باید در سالن سینما ببینید تا عیار اصلی آن را بسنجید. وقتی فیلم خوش ساخت، یکدست و منظم فروشنده اصغر فرهادی را با بازی شهاب حسینی و ترانه علیدوستی و بابک کریمی در سینما دیدم هنگام سکانس پایانی به ساعت خودم نگاه انداختم و سپس با تشویق بی امان تماشاگران روبه رو شدم. همین امر نشان می دهد این فیلم با مردم ارتباط مناسبی برقرار
اعتراف پرستار حسود به قتل پسربچه
فرزندم با توجه به علاقه ای که به ورزش داشت، به خاطر فقر مالی من حسرت می خورد. بردیا پسر پرجنب و جوشی بود و همیشه با سر و صدا و بازی هایش در حیاط خانه مرا اذیت می کرد. از این وضع خسته شده بودم و به زندگی شان حسادت می کردم. سرانجام تصمیم به قتل بردیا گرفتم. روز حادثه او را به انباری کشاندم و هولش دادم که پس از برخورد به چارچوب فلزی در، کف انباری افتاد. بعد با روسری ام خفه اش کرده و با همان دست و
با صدای جیغ مادرم از اتاق بیرون آمدم/ مادرم در وضعیت بدی بود
و با خونسردی اصرار کرد به خانه شان بروم تا درباره موضوع مهمی با هم صحبت کنیم.وقتی با نگرانی جلو در خانه شان رسیدم، میلاد را دیدم که منتظر من است. او ادعا کرد اعضای خانواده اش را به قتل رسانده است و به همین خاطر با هم به کلانتری رفتیم. میلاد که هنوز از جنایت هایش احساس پشیمانی نمی کرد در بازجویی گفت: از گذشته با پدر 60 ساله و مادر 55 ساله ام اختلاف داشتم تا اینکه شب گذشته برای پایان دادن به این
سکوت یک نگاه/ داستانی برای یک فیلم بلند
، اما انگاری هنوز توی بندم! می خوام از خودم فرارکنم. نمی خواستم این جور بشه؛ برای یه لحظه قیافه کبری و ایرج جلو چشمم اومد، مثل این که پسرم داد می زد: بابا! بابا! بابا!...” ناصر، افسرده و پریشان در عالم خود سیر و سیاحت می کرد و اسماعیل همچنان می خواست حرف بزند و از خود دفاع کند:” موضوع قبلا لو رفته بود. مراد سنگی بهم گفت بیام بهتون خبر بدم. همه جا پر از مامور بود و همه آدم هارو
اصفهان، بوم نقاشی صفویه
می کشد. از جمله نقاشی های دیواری زیبای کاخ چهلستون که شاید کمتر به چشم آمده، تابلویی است متعلق به دوره شاه عباس دوم. این تابلو صحنه آماده شدن شاهزاده خانم هندی برای قربانی شدن در مراسم سوزاندن جسد همسرش را نشان می دهد و بسیار تاثر برانگیز است. از دیگر تابلوهای رزم در کاخ چهلستون، تابلوی جنگ چالدران است که اگرچه به شکست سپاه صفویه انجامید، اما به علت رشادت شاه اسماعیل و
شهید مدنی در کلام دوست و آشنا / دزدان از پیر و کودک نمی ترسند، باید جوانان را آگاه کنیم
موقع حرکت از ایران عجله داشتم فرصتی نبود برای شما سوغاتی بگیرم از شما می خواهم این مبلغ را قبول کنی بجای آن اگرچه ناچیز است ، ولی از پولهای مخصوص و به اصطلاح خودشان از کیسه سیاه است. بعد از اینکه بعثیان کافر عراق در سال 50-51 ایرانیها را از عراق بیرون کردند در قم سکونت نمودم و چند سال در خانه های اجاره ای با مشکلاتی مستأجر بودم تا اینکه تصمیم گرفتم به هر ترتیبی هست یک منزل مسکونی شخصی
هنوز به مرگ همسرم مشکوکم/ پاسخ دولت به فاجعه منا فقط سکوت بود/ فاجعه منا انتقام اسرائیل از مسلمانان به ...
این نیست. وی در پاسخ به این سوال که "آیا خیانت در حق زائران با تحریم کشورهایی نظیر ایران از فرستادن حجاج، جبران پذیر است؟" بیان کرد: عربستان سد فی سبیل الله شده است و نمی گذراند تا مردم اعمال واجب خود را انجام دهند. مانند این است که دزدی به خانه ای حمله می کند و افراد را می کشد بعد به صاحب خانه اجازه نمی دهند از خانه بیرون آید. عربستان حجاج را کشته و الان ایران را محکوم می کند که حجاج را
چرا سعودی ها مقصر فاجعه منا هستند؟/ نقش دوتابعیتی ها در FATF
درک ماجرا کمک بیشتری می کند. جان ساورز، عضو ارشد تیم مذاکره کننده هسته ای انگلیس در گروه 5+1 بود. او بلافاصله بعد از ترک تیم به ریاست MI6 منصوب شد. در پاییز سال 1389 به عنوان رئیس این سازمان در تلویزیون انگلیس ظاهر شد- اقدامی که طی صد سال گذشته در انگلیس بی سابقه بوده است- وی بیشترین و پرحجم ترین بخش از اظهارات خود را در آن برنامه تلویزیونی به مسائل ایران اختصاص داد و از جمله گفت؛ سازمان
ادعاهای جوانی که به قتل والدین و پدربزرگش متهم شد
که پدرم ناراحت شد. بعد از رفتن عمویم من هم به سفره خانه رفتم و چندساعتی با دوستانم بودم؛ آخر شب برگشتم و روی تختم دراز کشیدم و داشتم با دختر موردعلاقه ام از طریق پیامک صحبت می کردم که صدایی شنیدم و بلند شدم و دیدم پدرم با چاقویی بالای سر مادرم ایستاده است. من هم عصبانی شدم و پدرم را به قتل رساندم. صبح بود که با دوستم تماس گرفتم و گفتم موضوع چیست و درخواست کردم کمکم کند با هم جسد را خارج
دیدار به قیامت
انگلیسی بود، بعد به زبان فرانسوی مطالعه کردم. وقتی که برای ادامه تحصیل در دوره دکتری به فرانسه رفتم آن موقع اغلب کتاب های انتشارات پنگوئن را برایم می فرستادند. انگلیسی من خیلی خوب بود. در مطالعه متن، بدون آنکه بتوانم به زبان انگلیسی حرف بزنم. ترجمه کتاب را هم از همان دوران شروع کردم. به خاطر اینکه مجبور بودم در خانه بمانم و کار دیگری جز ترجمه نمی توانستم بکنم. یعنی هیچ انتخاب دیگری وجود نداشت
زنان مطلقه مشتری انبار کالا در جنوب تهران
. من با تو حرفی ندارم. مرد میانسالی پادرمیانی می کند. زن کوتاه نمی آید. شما نمی دانید که نمی شه به این زندگی ادامه داد. آقا آخر هفته ها می رفت شمال با مادرش. من تنها می ماندم. بعد عکس های دوست دخترهاش رو برام می فرستاد. مرد صدا را درگلو می اندازد و فریاد می زند. مچ دست دخترک را می فشارد و می پیچاند. صورت زن نشانی از درد ندارد. می خندد. ببینید همینه. این زندگی رو نمی شه ادامه