سایر منابع:
سایر خبرها
گفتگوی آزاده نامداری با خاله سارای تلویزیون
شریک می شوم. فقط خداست که می تواند انسان را آرام کند. خدا من را خیلی آزمایش می کند. با خودم فکر می کردم اگر باز هم به 18 سالگی برگردم، باز هم همین مسیر را خواهم رفت. سارای 60 ساله کجاست؟ اصلا عمر طولانی را دوست ندارم. دوست دارم در 60 سالگی یک پیرزن بامزه باشم که دایم سفر می کنم نه اینکه در خانه بمانم و نوه هایم را نگه دارم. دوست دارم در آن سن عشق را تجربه کنم. دوست داشتنی که در
هادی شب ها از غم مردم سوریه خوابش نمی برد/ حاضر نیستم برای برگرداندن پیکر همسرم ریالی هزینه شود
زمان در این کارها با وی مخالفت نمی کردم حتی این بار من پیشنهاد دادم که ایشان را در این سفر همراهی کنم و گفتم دوست دارم در این عمل سهمی داشته باشم؛ ولی هادی گفت آمدن تو موجب می شود تا در میدان نبرد دست بسته باشم زیرا باید یک چشمم نیز مراقب شما باشد و با گفته وی بنده نیز منصرف شدم. ما با هادی مخالف نبودیم زیرا هر انسانی و هر مسلمانی با دیدن فجایع گروه های تکفیری در منطقه دلش به درد می آید و دوست
این مجری حرف هایش را با کسی هماهنگ نمی کند!
بروید؟ از نظر حس خیلی خاکی و مادی و جوانی یا خامی یا حتی خاله زنکی این است که آره من الان تکتاز این میدان هستم و این شیرین است، مخصوصا برای من که شهرت دوست بودم؛ الان شاید از این منظر تک ستاره باشم، ولی راستش را بخواهید هیچ وقت به این موضوع فکر نکردم و دوست هم ندارم، چون یک حس کودکانه ناپسند است و اینکه کار من را سخت می کند منظور شما چیست؟ آیا بوده اند کسانی که به عنوان مهمان
یک فنجان چای داغ با کمال الملک سینمای ایران
. قبل از انقلاب، سوته دلان را با علی حاتمی و سپس با کارگردان های بزرگی همچون ناصر تقوایی، نفرین و با بهمن فرمان آرا، شازده احتجاب را کار کردم. بعد از انقلاب هزار دستان نخستین سریالی بود که در آن ایفای نقش کردید. علی به من گفت شبیه پدرم هستی و دوست دارم سریال را روی تو کلید بزنم. فیلم برداری سریال خیلی طولانی شد چون مسئولان تلویزیون دائم تغییر می کردند، بنابراین از سال 58 تا 64
اعلام برگزیدگان بفتا ، صحبت های نگار عابدی درباره شمعدونی و انتقاد حسن هدایت از نحوه کار با تلویزیون
و هنر اینجا کلیک کنید! بفتا از دست شرلوک هلمز پرید جوایز معتبر بفتا 2015 اسامی برگزیدگان نهایی این دوره خود را معرفی کرد. با این که گمان می رفت بندیکت کامبرباچ بازیگر نقش اصلی سریال پرطرفدار شرلوک به عنوان بهترین بازیگر نقش اول برگزیده شود، او جایزه بفتای امسال را به جیسون واتکینز هنرپیشه سریال آبروی ازدست رفته کریستفر جفریز باخت. کامبرباچ که طی سال های اخیر با
شناسایی عباس بهترین هدیه روز مادر بود
هشت سال بیشتر نداشت که پدرش را از دست داد. من تنهایی بچه ها را بزرگ کردم و دست یاری خداوند را در تمام مراحل زندگی ام دیدم. تمام تلاشم این بود که بچه ها حرام و حلال را بشناسند و به آنچه در دین اسلام هست، اعتقاد داشته باشند. نمی خواستم نبود پدر خللی در تربیت شان ایجاد کند. خدا را شکر بچه ها هم مذهبی و هیئتی بار آمدند. مراسم های عزاداری سالار شهیدان را همواره برای زندگی خود برکت می دانستم و
زمین سیاره محبوب من است
اش خبر دهد. شاید این هفت دقیقه بر تمامی مهندسان و متخصصانی که در 10 سال گذشته در طراحی و ساخت و برنامه ریزی این پروژه نقش داشته اند، به اندازه یک عمر گذشته باشد، اما نتیجه این انتظارِ دلهره آور، فریاد شادی بود و اشک شوق و شهرتی جهانی برای مأموریتی 2.5 میلیارد دلاری. روباتی همه فن حریف، تیم کنترل کننده روبات و یک مهندس جوان ایرانی- آمریکایی که به واسطه واکنش احساسی و چشمان اشکبارش در لحظه فرود
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
مرعشی طبرستان در سده هشتم هجری است که قبر شریفش در شهر آمل در ایران زیارتگاه اهل آن دیار است. مرحوم ابوی از کودکی زندگی عجیبی داشت. با اینکه خاندانی داریم که عقبه زیادی دارد و مرحوم پدربزرگ من هم از علمای بزرگ نجف اشرف بودند با این حال پدر من یعنی آیت الله شهاب الدین مرعشی نجفی زندگی بسیار ساده ای داشتند و حتی دوران طلبگی هم بسیار در شرایط سخت و در عین حال ساده ای زندگی می کردند. پدرم تا سن 27سالگی
دوست دارید بر سنگ قبرتان چه حک شود؟
نویس بودم اما در آن زمان تابلو نویسی رونق چندانی نداشت. در آن زمان سنگ قبر تراشی در این شهر وجود نداشت و مردم مجبور بودند برای سفارش و خرید سنگ قبر به مشهد بروند. خودم هم بالاخره روزی مجبور شدم برای سنگ قبر پدربزرگم به آن شهر بروم و در آنجا بود که تصمیم گرفتم این شغل را در پیش بگیرم و در بجنورد سنگ تراشی کنم. دو روز به مشهد سفر کردم تا این کار را یاد بگیرم و با نگاه کردن توانستم آن را یاد بگیرم
شقایق فراهانی: از عشق پسرم حمایت می کنم!
بازیگرها تنها دو جور فکر می کنند؛ از نظر آنها بازیگرها یا خوب هستند یا بد! حتی نسبت به نقش هایی که از یک بازیگر می بینند درباره اش قضاوت می کنند! به هرحال یک بازیگر باید این نگاه ها را بپذیرد و این مساله برای من کمی سخت است. راستش را بخواهم بگویم دوربین را دوست دارم و قطعا به خاطر کار خانواده ام که در این سال ها در آن بزرگ شده ام، بازیگری برای من شغل محترم و جذابی است اما ترجیح من تئاتر است. عامه مردم
انتقاد زائری از صداوسیما
/> ما در تربیت یک مبنای عقلی داریم که باید رعایت کنیم. من موسسه ای برای دختران سراغ دارم که به دختران زیر 9 سال اجازه نمی دهند در نماز شرکت کنند. مدیر موسسه می گفت خبر دارم بچه های 8ساله یواشکی از سن بالاترها روسری و مهر و سجاده می گیرند و با شوق و عطش نماز می خوانند و لحظه شماری می کنند که 9 ساله بشوند و در جشن تکلیف شرکت کنند. روزی که در جشن تکلیف شرکت می کنند، حس می کنند روز عروسیشان است و
خریدار خبرساز پرسپولیس
و دوست دارند به شهرت برسند، یک عده هم خالص و مخلص هستند. فعالیت شما دقیقا چیست؟ خیلی از مردم می خواهند در مورد شما بدانند، چون گفته بودید 300 میلیارد پول نقد آورده اید؟ 300 میلیارد تومان پولی نیست. برای امثال ثروتمندانی تازه به دوران رسیده مثل(...) شایدخیلی پول است، برای من که سال 70، هزار میلیارد تومان پول در حسابم داشتم، رقمی نیست. درباره تجارت تان نگفتید؟ در
اسید مساله همه ی ماست
بوده و نابیناست، حتی اجازه نمی داد آمنه صورتش را لمس کند و حدود جراحت را حدس بزند. طاهره به هیچ کس اعتماد نداشت، برای همین هم عکاسی از او سخت بود. بلاخره با اصرار آمنه رو بنده را کنار زد و واقعا وضعیت صورتش وخیم بود. عکسی که روی دیوار بود نشان می داد که قبلا زن زیبایی بوده و شاید فشار اینکه رقیب او، یعنی دوست دختر شوهرش، روی او اسید ریخته بود، باعث شده بود نسبت به همه بدگمان باشد. صبح
روانشناسی شخصیت محمدرضا پهلوی /محمد رضا پهلوی در سفر ی که هر گز بازنگشت!!!
بازخوانی تاریخ جزییات آخرین لحظه های شاه در ایران فرح در خاطرات خود آخرین لحظات شاه در ایران را اینگونه روایت می کند : عزیمت اشک آلوده محمدرضا و من در 26 دی ماه 1357 انجام شد. دخالت امریکا در امور داخلی ایران به اندازه ای رسیده بود که دیگر حتی ما را هم در جریان امور قرار نمی دادند، مثلا ژنرال رابرت هایزر مدتها بود به ایران آمده و فعالیت می کرد در حالی که ما اصلا اطلاع نداشتیم . وقتی محمدرضا فهمید ژنرال هایزر در تهران است بیشتر مشکوک شد و به من گفت: به محض اخذ رای اعتماد توسط بختیار کشور را ترک خواهیم کرد. ما در روزی که بختیار به مجلس رفته بود در فرودگاه بودیم و جریان مجلس را از طریق تلفن بی سیم گوش می کردیم. محمدرضا بیم آن را داشت که ما به سرنوشت ژنرال داوود خان رئیس دولت افغانستان که به اتفاق تمام اعضای خانواده اش اعدام شد دچار شویم. خوشبختانه محمدرضا با پیش بینی درست از ماه ها قبل همه اعضای خانواده دیبا و پهلوی را به خارج فرستاده بود فرزندانم در امریکا بودند بیشتر اعضای خانواده محمدرضا هم به جز والاحضرت شمس و شوهرش در امریکا بودند و جایشان امن بود. اما من و محمدرضا ماهها بود از وحشت این که به دست انقلابیون بیفتیم خواب راحت نداشتیم. روزی که برای خروج از کشور به فرودگاه رفتیم (26دیماه57) ارتشبد قره باغی آمد جلوی هلی کوپتر و احترام کرد .بعد سپهبد بدره ای جلو آمد و من و محمدرضا را بوسید. محمدرضا به قره باغی و بدره ای ، خسرو داد ، ربیعی و اسیر افسران عالی رتبه حاضر در پاویون سلطنتی گفت: ما برای مدت کوتاهی استراحت می کنیم تا ببینیم چه می شود؟ افسران حاضر مثل بچه های کوچک گریه می کردند. سپهبد ربیعی فرمانده نیروهای هوایی دست محمدرضا را گرفته بود و رها نمی کرد. عده ای خود را روی پای محمدرضا انداخته بودند. محمدرضا به عنوان آخرین دستورات به آنها گفت: ما در این شرایط احتیاج به نهایت میهمن پرستی شما داریم. قره باغی با صدای نسبتا بلند گفت: اعلیحضرت چه دستور می دهند؟محمدرضا گفت: ابتکار عمل به دست خود شما است همان که گفتم احتیاج به میهن پرستی در نهایت معنی آن داریم امیدواریم خودتان را نشان بدهید. محمدرضا از آن که مجبور به ترک وطن شده بود به شدت متاثر و ناراحت بود ساعت از یک بعد از ظهر گذشته بود که ما در میان بدرقه دکتر شاهپور بختیار (نخست وزیر) دکتر جواد سعید (رئیس مجلس شورای ملی) دکتر علی قلی اردلان (وزیر دربار) و فرماندهان عالی رتبه ارتش و گروهی از رجال و شخصیت های مملکتی فرودگاه مهر آباد تهران را ترک گفتیم. محمدرضا در گفتگوی کوتاهی که پای پلکان هواپیما با خبرنگاران انجام داد گفت: برای چند روز استراحت به اسوان (مصر) می رود او اضافه کرد همان طور که در موقع تشکیل این دولت گفته بودم مدتی است که احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم ضمنا گفته بودم بعد از این که خیال ما راحت شود و دولت مستقر شود به مسافرت خواهم رفت و این سفر اکنون آغاز می شود. امروز با رای مجلس شورای ملی که پس از سنا داده شد امیدوارم که دولت بتواند هم در جبران گذشته و هم در قانون گذاری آینده موفق شود و برای این کار ما مدتی به همکاری و حسن وطن پرستی به معنای اشد کلمه احتیاج داریم سخن دیگری غیر از حفظ مملکت و انجام وظیفه بر اساس میهن پرستی ندارم... محمدرضا همین اندازه گفت که خسته است و برای معالجه کشور را ترک می کند و از پاسخ به این پرسش که کی باز خواهد گشت خودداری نمود و گفت که این به وضع مزاجی اش بستگی خواهد داشت. محمدرضا در حالی که از پلکان هواپیما بالا می رفتیم گریه می کرد. در هواپیما خودش به کابین خلبان رفت و هدایت هواپیما را به عهده گرفت و تا فرودگاه اسوان بدون استفاده از خلبان اتوماتیک شخصا هواپیما را هدایت کرد. ما پنج روز در مصر بودیم اما امریکایی ها به ما دستور دادند تا خاک مصر را ترک کنیم در روز پنجم سفیر امریکا به دیدار محمدرضا در اسوان آمد و بدون مقدمه چینی ها تشریفاتی به صراحت گفت شما باید فردا صبح خاک مصر را ترک کنید. تاریخ اساطیر سرزمین آموزش آواز در باب ققنوس مرغ مشهور می گویند که موسیقی دانان هندی چندی از دستگاه های موسیقی خود را مدعی هستند که از ققنوس آموخته اند . مجمل احوال این حیوان آنکه ققنوس مرغی است در یکی از جزایر هندوستان ، طاق است ، او را جفت نباشد و هزار سال عمر می کند و چون نزدیک به مردن رسد ، سه روز قبل از موت ، هیزم بسیار جمع کرده ، بر سر هیمه نشیند ، و نزدیک هزار سوراخ در منقار اوست ، شروع به خواندن می کند ، و هر گونه آواز از منقار او بیرون آید ، و جمیع وحوش و طیور آن صحرا نزد آن مرغ جمع شوند ، بعضی از آواز او مدهوش شوند و برخی بمیرند . و چون وقت فوتش در رسد ، بال و پر بر هم زند ، و آتشی از بال او بجهد و به هیزم افتد و آن مرغ را بسوزاند و خاک و خاکستر گرداند ، آنگاه بادی بوزد و از زیر خاکستر ققنوسی دیگر پیدا شود . برهمن های هند و ریاضت کشان آن دیار به آن جزیره رفته و علم موسیقی را از آن مرغ فرا گرفته اند به نقل از کتاب ریاض السیاحه مستعلی شاه تلخک شیخ عطار و طنازی موقع شهادت نقل است که شیخ عطار در زمان فترت چنگیز خان به دست لکشر مغول اسیر شد و در قتل و عام شهید گشت و سسب شهادت او آن بود که طوطی روح مبارکش از زندان قفس بدن ملول شده ، می خواست که به شکرستان وصال رسد . گویند که مغولی می خواست که شیخ را به قتل برساند و مغول دیگر گفت : این پیر را مکش که خونبهای او هزار درهم بدهم . مغول خواست که ترک قتل شیخ نماید . شیخ گفت : مفروش که بهتر از این خواهندم خرید. شخصی دیگر گفت که این پیر را نکش که به خونبهای او یک توبره کاه می دهم . شیخ گفت : بفروش که به از این نمی ارزم ... سرباز مغول از این شوخی و حرکات شیخ خشمگین شده شمشیر کشید و شیخ شربت شهادت نوشید . به نقل از تذکره دولتشاه شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت... از 26 دی 1357 که محمدرضا پهلوی در بحبوحه انقلاب اسلامی از ایران گریخت تا 5 مرداد 1359 که در بیمارستان رمادی قاهره درگذشت، در سرگردانی و آوارگی بود. او در اولین مرحله از سفر بدون بازگشت خود وارد آسوان مصر شد و به هنگام ورود به مصر مورد استقبال رسمی و تشریفاتی انورسادات رئیس جمهور این کشور قرار گرفت. سادات، میهمانان را به هتلی در یک جزیره مصنوعی در وسط رود نیل انتقال داد. شاه یک هفته در این هتل اقامت کرد. سپس در دوم بهمن 1357 با بدرقه رسمی سادات، مصر را به قصد مراکش ترک کرد. گرچه شاه به دعوت پادشاه مراکش به آن کشور رفت ولی در رباط از آن تشریفات رسمی که در مصر به عمل آمد خبری نبود. ملک حسن پس از دیداری کوتاه و رسمی با شاه، ترتیب انتقال وی و همراهانش را به کاخ جنانالکبیر در حومه پایتخت داد. شاه 67 روز در این کاخ که در وسط باغ بزرگی بنا شده بود، ماند. در طول این مدت از یکسو امامخمینی از نوفللو شاتو به تهران آمد و 10 روز بعد انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید و از سوی دیگر در مدت زمان دو ماهه اقامت شاه در مراکش، اکثر درباریان و اطرافیان شاه که وی را در خروج از ایران به مصر و از آنجا تا مراکش همراهی کرده بودند، به تدریج او را رها کرده و رهسپار اروپا و امریکا شدند. تنها جمعی از خدمه بودند که شاه را هنگام ترک مراکش همراهی کردند. از سوی دیگر دولت مراکش نیز به دلیل آنکه تصمیم گرفته بود روابط سیاسی با جمهوری اسلامی ایران را حفظ کند مایل نبود اقامت شاه طولانی شود. این موضوع را خود شاه و اطرافیانش نیز از فحوای مقالات مطبوعات مراکش فهمیده بودند. شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت تصمیم گرفته بود شاه را به آنجا انتقال دهد اما دولتمردان سوئیس مایل نبودند روابطشان با دولت جدید ایران به خاطر وفاداری به رئیس یک دولت سرنگون شده به خطر بیفتد. محمدرضا پهلوی در شرائطی که نتوانسته بود کشوری را به عنوان پناهگاه بیابد، به پیشنهاد مشترک راکفلرو کیسینجر مجبور شد به باهاما در آمریکای مرکزی،1 برود. این سفر با هواپیمای اختصاصی شاه حسن مراکشی صورت گرفت زیرا خلبان معزی چند روز پس از آنکه شاه و همراهانش را به رباط رساند، با موافقت شاه، مراکش را به مقصد تهران ترک کرد. 2 هواپیما صبح روز 10 فروردین 1358 فرودگاه رباط را به مقصد جزایر باهاما ترک کرد. در فرودگاه باهاما هیچ یک از مقامات دولتی برای پذیرائی از شاه حضور نیافتند و شاه و همراهان توسط رابرت آرمائو عضو ارشد سیا و دوست اشرف پهلوی به مقصد از پیش برنامهریزی شده هدایت شدند. شاه، همسرش و یک پیشخدمت به یکی از جزایر و بقیه همراهان به جزیره دیگر برده شدند. به شاه و فرح اجازه خروج از جزیره داده نشد. شاه 70 روز در این جزیره به سر برد. انتشار خبرهای مربوط به برقراری نظام جمهوری اسلامی در 12 فروردین 1358، شناسائی جهانی جمهوری اسلامی ایران، اعدام هویدا و امرای ارتش شاه در ایران، ورود عرفات به تهران، تبدیل سفارت اسرائیل به سفارت فلسطین، تعقیب بینالمللی شاه و تشدید بیسابقه مراقبتهای امنیتی برای حفظ جان شاه و ممانعت از ربوده شدن وی، بدترین خبرها و رویدادهائی بود که شاه طی 7 هفته اقامت خود در باهاما با آنها مواجه شده بود. علاوه بر این، در همین مجمعالجزایر بود که شاه توسط پزشکان اعزامی از فرانسه، از بیماران سرطان لنفاویش مطلع شد. 3 شاه و باقیمانده همراهان روز 20 خرداد 1358 با یک هواپیمای کرایهای از باهاما راهی مکزیک شدند و در یک خانه ویلائی که قبلاً برای اقامت آنان در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند. گفته میشود وزارت خارجه مکزیک مایل به ورود شاه نبود اما خوزه لوپز پورتیلو رئیسجمهور آن کشور تحت فشار آمریکا مجبور شده بود، وی را در حومه مکزیکوسیتی برای مدتی اقامت دهد. شاه و معدود همراهان وی مدت 4 ماه در این اقامتگاه ماندند. در دوازدهمین روز اقامت آنان در مکزیک دوم تیر 1358 انورسادات از پارلمان مصر تقاضا کرد قطعنامهای تصویب کند و به شاه اجازه دهد تا به عنوان پناهنده سیاسی برای همیشه در مصر بماند. در پارلمان مصر از این پیشنهاد با کفزدنهای بسیار، استقبال شد. 4 هفته پس از ورود شاه به مکزیک بیماری وی تشدید شد. او یک تومور سرطانی بدخیم در ناحیه گردن داشت و از یرقان شدید نیز رنج میبرد. پس از 4 ماه اقامت در مکزیک وی مطلع شد که دولت کارتر با سفر او به آمریکا صرفاً با هدف معالجه بیماریش موافقت کرده است. از این رو در 30 مهر، مکزیکوسیتی را به مقصد بیمارستان نیویورک همان بیمارستانی که 17 ماه پیش امیراسدالله علم وزیر پیشین دربار به بیماری مشابهی در آن درگذشت 4 تر ک کرد و به مدت 54 روز در آنجا بستری شد در این مدت دو بار تحت عمل جراحی طحال و کیسه صفرا قرار گرفت. کمتر از دو هفته پس از ورود شاه به این بیمارستان، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در آمد و این امر بیش از پیش کارتر را به صحت دیدگاههایش که مایل نبود شاه به آمریکا بیاید، متقاعد کرد. دستور مسدود ساختن دارائیهای ایران در بانکهای آمریکائی 22 آبان 1358 واقعه دیگری بود که اوضاع را پیچیدهتر کرد. مشاهده خشم ضد آمریکائی مردم ایران و اصرار آنان برای تحویل گرفتن شاه، از تلویزیون اتاق بیمارستان نیویورک از جمله مهمترین نگرانیهای شاه بود. علاوه بر این خبر آزاردهنده دیگر این بود که به شاه اطلاع داده شد به محض بهبودی نسبی باید خاک آمریکا را ترک کند. در همین حال سفیر مکزیک نیز به همراهان شاه اطلاع داد که بعد از تصرف سفارت امریکا در تهران، دولت مکزیکوسیتی به خاطر حفظ روابط سیاسی خود با حکومت تهران مایل به میزبانی مجدد شاه نمیباشد. بدترین لحظه شاه و همسرش زمانی بود که در 11 آذر 58 از بیمارستان نیویورک مرخص شدند ولی هنوز مقصدی برای سفر نداشتند. در نتیجه آنان با یک هواپیمای نیروی هوائی آمریکا به مقصد تکزاس پرواز کردند تا 2 هفته باقی مانده از روادید خود را در آنجا در داخل آپارتمانی کوچک بگذرانند. اما در حین راه به همراهان آمریکائی خبر رسید که آپارتمان مزبور هنور آماده نیست. در نتیجه شاه و همسرش به مکانی که بعداً معلوم شد، تیمارستانی برای نگهداری بیماران روانی است برده شدند. با ورود به این مکان همسر شاه برای نخستین بار با داد و فریاد به همراهان آمریکائی خود اعتراض کرد و گفت: آیا ما در اینجا زندانی هستیم؟ آیا کارتر ما را زندانی کرده است؟ ما در این جا دیوانه خواهیم شد؟ باید بیرون برویم و .......... 5 برای فرونشاندن اعتراضات همسر شاه تلفن در اختیار وی گذاردند و او توانست بستگان خود را در جریان قرار دهد. پس از چند ساعت آنان به آپارتمان مورد نظر در پایگاههای نظامی لک لند تکزاس برده شدند. مقامات آمریکائی با پایان مهلت اقامت شاه در آمریکا به وی اطلاع دادند که به دلیل عواقب ناشی از تصرف سفارت آمریکا در تهران امکان تمدید روادید وی وجود ندارد و به همین دلیل در پاناما جائی مناسب برای اقامت وی و همسرش در نظر گرفته شده است. شاه که غیر از پذیرفتن، چاره دیگری نداشت به اتفاق همسرش در 24 آذر 1358 با هواپیمای نیروی هوائی آمریکا از فرودگاه تکزاس به پاناما در آمریکائی مرکزی برده شدند. وقتی شاه و همسرش در فرودگاه پایگاه هوائی هوارد در پاناما سیتی از هواپیما خارج میشدند جز جمعی از سربازان گارد ملی پاناما، افسران امنیتی ، دستیاران عمر توریخوس 6 و سفیر آمریکا کسی در فرودگاه نبود. شاه، همسرش و پزشک مخصوص آنها با هلیکوپتر از فرودگاه به یک پایگاه در جزیرهای به نام کونتا دورا متعلق به پاناما انتقال داده شدند. توریخوس روز 25 آذر به ملاقات شاه آمد. او در پایان این ملاقات به یکی از مشاورینش گفت شاه مانند پرتقالی است که تا آخرین قطره آبش را گرفتهاند و تفالهاش حتی به درد غذای خوکها هم نمیخورد. این سرانجام کسی است که کشورهای بزرگ او را چلاندهاند، شیرهاش را کشیدهاند و تفالهاش را دور انداختهاند. 7 شاه و همسرش در پاناما با دو دردسر عمده مواجه شدند. نخست شدت گرفتن بیماری شاه که وی مایل نبود پزشکان پانامائی بدون اطلاع از ماهیت و عمق بیماریش معالجات را از صفر شروع کنند؛ او بویژه از نگرانی پزشکان پانامائی از عواقب جراحی خبر داشت. دیگری اطلاعاتی بود که براساس آن مقامات وزارت خارجه دولت ایران در تماس مداوم با مقامات پانامائی بودند تا بتوانند راهی برای استرداد شاه بیابند.8 راه رهائی از این دو دردسر، خروج شاه و همسرش از پاناما بود. با همه این مشکلات، شاه و همسرش 100 روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار رئیس جمهور مصر و همسرش، روز سوم فروردین 1359 با یک هواپیمای پانامائی رهسپار قاهره شدند. این بار نیز در فرودگاه مصر انورسادات و همسرش استقبال رسمی از شاه به عمل آوردند. شاه روز 8 فروردین در بیمارستان معادی قاهره تحت عمل جراحی طحال و کبد قرار گرفت. آزمایشهای انجام شده بر روی بافتها نشان میداد سرطان بدخیم تمامی سیستم خون و کبد وی را فرا گرفته است. با ورود شاه به مصر مجلس نمایندگان این کشور نیز دستور رئیسجمهور در مورد تصویب طرح اعطای پناهندگی به شاه را به اجرا در آورد. ورود شاه همچنین از یکسو خشم مردم ایران علیه آمریکا و حکومت مصر را برانگیخت و از جانب دیگر سبب رنجش خاطر گروههای اسلامی مصر گردید و تظاهراتی را در قاهره و چند شهر دیگر با هدف واداشتن دولت به اخراج شاه براه انداخت. تشخیصهای گروهای مختلف پزشکی راجع به درمان شاه و تجویز راهحلهای مختلف، خود یکی از عوامل نگران کننده برای شاه بود. شاه در مصر دو بار مورد عمل جراحی قرار گرفت و بهبود نیافت. او در کاخ قبه که معمولا در اختیار سران کشورهای بازدید کننده از مصر قرار میگیرد برده شد. آخرین مصاحبه شاه قبل از مرگش، در خرداد 1359 در همین کاخ صورت گرفت. وی در این مصاحبه که با کاترین گراهام مدیر مؤسسه مطبوعاتی واشنگتن پست انجام داد، از بیمهری رهبران دولتها که مایل به پذیرفتن وی نبودند، از فرصتطلبی دولتمردان آمریکائی و انگلیسی و از اینکه در برابر انقلاب ایران دست به کشتار بیشتر و بیرحمانه تر نزد اظهار تاسف کرده است. حال عمومی شاه در اقامت دومش در مصر هفته به هفته و ماه به ماه وخیمتر شد. آزمایشات انجام شده در ماههای خرداد و تیر 1359 نشان میداد که عفونت تمامی بدن وی را احاطه کرده است. در اولین روزهای مرداد تیم پزشکی اعزامی از فرانسه نسبت به نجات جان شاه اظهار ناامیدی کرد و محمدرضا پهلوی 4 ماه پس از سفر دوم خود به مصر در 5 مرداد 1359 درگذشت .جسد شاه در مسجد زیدالرفاعی، جائی که معمولاً اجساد پادشاهان مصر در آن دفن میشد، به خاک سپرده شد. جنازه رضاخان پدر شاه نیز که در 1323 در آفریقای جنوبی درگذشت برای مدت 6 سال در مصر و در همین مسجد نگهداری میشد.9 شاه در حالی درگذشت که 9 ماه از گروگانگیری دیپلماتهای آمریکائی در تهران میگذشت و استرداد شاه به ایران از جمله شرائط آزاد کردن دیپلماتها اعلام شده بود. از این رو هیچ یک از کشورها حاضر به پذیرفتن شاه نبود. ...
خاطرات همسر امام خمینی (ره) از زندگی خصوصی تا سیاسی
/> حاج شیخ عبدالکریم در سال 40 قمری به قم آمد و حوزه قم تأسیس شد یعنی من تقریباً 7 ساله بودم من متولد 33 قمری هستم و پدرم که 29 یا 30 ساله بود به فکر افتاد که برای ادامه تحصیل به قم برود و وقتی من تقریباً 9 ساله بودم پدر و مادرم به قم رفتند و 5 سال آقاجانم در قم ماندگار شد و من نزد مادربزرگم ماندم و اصلاً با آنها نرفتم و آنها هم انتظار نداشتند با آنها بروم چون من از اول نزد مادربزرگم مانده بودم و
سلام اهالی فرهنگ کرمانشاه به پروفسور / جلیل آهنگرنژاد
سخنانش می گوید: از شما مسئولین تقاضا دارم اطلاع رسانی کنید و این کتابها را در دسترس جوانان و علاقه مندان قرار دهید و آنها را با فرهنگ غنی کْرد آشنا کنید. البته کار دکتر رحیمی را شایسته می داند و نگاهش را ارج می نهد. این ارج گذاشتن به کار مدیریت ارشاد کرمانشاه در اذهان همه مخاطبان زنده می شود و مطمئنم آنانی که در آن مجلس حضور یافتند ، از صمیم قلب به او دست مریزاد گفته اند. پایانی شیرین
نسخه آیت الله بهاءالدینی برای دگرگونی احوال
نه تنها افرادی مثل آیت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی که از دست مبارک آقاجانمان حضرت حجّت(روحی له الفداء) توقیع دارد، بلکه یک انسان عادی و بیچاره ای مثل من هم امکان دارد یک موقعی حالش دگرگون شود و در نماز شب اشک بریزد و حال خوشی داشته باشد و دیگر از گناه هم بدش بیاید، امّا چه می شود که بعد از یک مدّت دوباره برمی گردد و این حال دیگر نیست؟! آیت الله العظمی بهاءالدّینی فرمودند: علّت
تمام روزهای تقویم روز پدر است/ پدران مهربان، چشم به راه مهرورزی فرزندان
کنیم، احساس می کنم تمام 30 سال خدمت به پدر و مادرم ضایع شده و هدر شده است، اما اکنون تنها می توانم بگویم وجدانم از بابت خدمت به والدین ام راحت است، چرا که تمام توانم را برای کمک به پدر و مادرم به کار گرفتم و دعای آنها همیشه پشت و پناهم خواهم بود. فرزندانم مرا دوست ندارند این پدر که در وسط پارک نشسته است، بعد از سلام احوال پرسی روز پدر را تبریک می گویم و او شاد می شود ضمن تشکر
تمجید دانیل داوری از دروازه بانی بیرانوند
کند بیرانوند در بین دروازه بان های ایرانی می تواند روزی به یک دروازه بان بزرگ تبدیل شود. گفتگوی داوری را بخوانید: - امسال فصل بسیار بدی را در گراس هاپرز سپری کردی. چه شد که شرایطت به اینجا رسید؟ واقعا حرف شما را قبول دارم و نمی خواهم حتی به فصلی که گذشت فکر هم کنم. این بد ترین فصل فوتبالی من بود و تا به حال شبیه این شرایط را تجربه نکرده بودم. یک راه پیش روی من این است که
گفتگوی مفصل و خواندنی موسیقی ایرانیان با محمد رسول جلیلوند از استادان چیره دست در ساخت سه تار
را با اعتقاد و ایمان و شناخت آغاز کرده ام. بنده 46 سال سابقه ی نوازندگی داشته و درک لازم را از کارم دارم اما قضاوت را در فضای جامع تر و عالی تر می سپارم به نوازندگان حرفه ای؛ نوازنده ای مثل استاد علیزاده که کارشان نوازندگی حرفه ای و اصولی ست و عمرشان را صرف این موضوع کرده اند. به هر حال هر تحولی از یک جایی آغاز می شود و بنابراین من این موضوع را یک شکست تلقی نمی کنم. شاید اسمش را بگذارم عدم موفقیت
خریدار خبرساز پرسپولیس: در 13 سالگی فرمانده گردان بودم
نمی برم اما صاحب چند هتل بزرگ در کشورهای همسایه مثل ترکیه، امارات و باکو هستم، اموال مختصری هم دارم که اگر خواستید برایتان اس ام اس می کنم. چند سالتان است؟ 47 سال. بعد در سال 70 چنین سرمایه ای داشتید؟ بله داشتم. ارث پدری که سن و سال نمی شناسد. شما گفته بودید پرسپولیس را می خرید و به مردم کرمانشاه هدیه می کنید؟ نه. اگر دقت کافی داشته باشید، من گفتم