سایر منابع:
سایر خبرها
اعلام خبر شهادت 3 شهید دفاع مقدس، پس از 32 سال
، گفت: شهیدان دوست علی مقدم، اروجعلی ابوالفضلی زنجانی آرزو داشتند همچون حضرت فاطمه زهرا(س) گمنام شهید شوند. گفتنی است، این دیدار با حضور حجت الاسلام علی متین مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه انصارالمهدی(عج) استان زنجان، رضا حسینی جانشین فرمانده سپاه انصارالمهدی(عج) استان زنجان، علی مهدی خانی مدیرکل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان زنجان، سید جمال الدین موسوی معاون تعاون و امور اجتماعی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان، کیهان قهرمانی معاون روابط عمومی و تبلیغات سپاه انصارالمهدی(عج) استان زنجان و دیگر مسئولان برگزار شد. انتهای پیام/73008/ق40/ ...
قاتل را فقط به خاطر خدا بخشیدیم
اتفاق باشم، اما تصمیم با مادرم بود. من خودم اعتیاد داشتم و هشت سال پاکی دارم که همین روزها وارد 9 سال شدم. چند برادر و خواهر هستید؟ سه برادر و سه خواهر هستیم. همه خواهرانم معلم و برادرانم هم در کارهای فرهنگی هستند و فقط بهمن بود که سوپرمارکت داشت. پدرم دو سال پیش فوت شد و از آن به بعد، ما خواهر و برادران هم ولی دم شدیم. روز اجرای حکم در زندان چه گذشت؟ طناب
گروهی گمنام که کتاب هایش رکوردهایِ صد هزار نسخه ای می زنند
! جایزه مسابقات نقدی بود. فهمیده بود حریفش برای ازدواج به این مبلغ احتیاج دارد! این را بعدها حریفش اقرار کرده بود. در عملیات مطلع الفجر کار سخت شده. ابراهیم روی خاکریز رفت و اذان صبح گفت! هجده نفر خودشان را تسلیم کردند! همگی شان چند سال بعد در شلمچه شهید شدند! شنیده بود شهدای گمنام در برزخ مهمانان ویژه حضرت زهرا(س) هستند. برای همین هم همیشه آرزو می کرد گمنام باشد. خدا هم دعایش را مستجاب کرد. سالهاست
راز قتل عام آتشین در آخرین تماس مادر
همسایه ها و امدادگران در نخستین گام پدر 50 ساله به نام سلیمان و پسر 30 ساله اش اکبر را از میان شعله های آتش بیرون کشیدند و آنان را به خاطر شدت سوختگی بلافاصله با آمبولانس اورژانس به بیمارستان شهید مطهری تهران انتقال دادند. سپس با ورود آتش نشانان به قلب آتش در طبقه اول اجساد بهشت 47 ساله به همراه دختر 17 ساله اش به نام زهرا و پسر 10 ساله خانواده به نام امیرحسین را بیرون کشیدند.
پسر مست، خانواده اش را به آتش کشید!
راز قتل عام آتشین که در آن پنج عضو خانواده ای کشته شده اند، در آخرین تماس مادر با پسرش فاش شد. در این جنایت هولناک، پسری با آتش افروزی خود، پدر، مادر، خواهر 19 و برادر 14 ساله اش را به قتل رساند. ساعت 11:30 جمعه شب 24 بهمن ماه سال گذشته انفجار خانه ای در خیابان خاکبازان و کوچه حریفی حوالی شهدا فاجعه آفرید. همسایه ها و امدادگران در نخستین گام پدر 50 ساله به نام سلیمان و پسر
چهره ها در شبکه های اجتماعی
/> نیما صفایی و سعادتی که نصیبش شده است. اشکان خطیبی در نمایشگاه بین المللی لامپ مهتابی. سلفی یاحا کاشانی و سیاوش خیرابی در کنسرت فرزاد فرزین. بس است دیگر! 12 نصفه شب است جمع کنید بروید ملت خواب و زندگی دارند! (استایل همسایه های معترض) دوستان بعد از یک روز کاری خوب. حسین سلیمانی، عباس جمشیدی، کامبیز دیرباز و علیرضا جعفری. گریم جالب علیرضا جعفری او را 10 سالی بزرگتر
ماجرایی که قلب امام خمینی رادرفشارقرارداد
زیر بگیرد، بزرگتر مقام را زیر بگیرد، هیچ کس حق تعرض ندارد! چرا؟ برای اینکه می خواستند وام بگیرند از امریکا! امریکا گفت این کار باید بشود- لا بد این جور است- بعد از سه- چهار روز، یک وام دویست میلیون، دویست میلیون دلاری، تقاضا کردند. دولت تصویب کرد دویست میلیون دلار در عرض پنج سال به دولت ایران بدهند و در عرض ده سال سیصد میلیون بگیرند! می فهمید یعنی چه؟ دویست میلیون دلار، هر دلاری هشت تومان در عرض
پسر مست، خانواده اش را به آتش کشید!
سلامت نیوز : راز قتل عام آتشین که در آن پنج عضو خانواده ای کشته شده اند، در آخرین تماس مادر با پسرش فاش شد. در این جنایت هولناک، پسری با آتش افروزی خود، پدر، مادر، خواهر 19 و برادر 14 ساله اش را به قتل رساند. به گزارش سلامت نیوز، روزنامه ایران در ادامه نوشت: ساعت 11:30 جمعه شب 24 بهمن ماه سال گذشته انفجار خانه ای در خیابان خاکبازان و کوچه حریفی حوالی شهدا فاجعه آفرید. همسایه
شهادت امام کاظم(ع) هیئت کجا برویم؟ + جدول
الاسلام موسوی مطلق قرائت دعای کمیل: حجت الاسلام میرزا محمدی حاج سیدمحمد جوادی خیابان قزوین، خیابان برادران حسنی (قلعه مرغی)، روبروی بازار میوه و تره بار پنجشنبه از ساعت 21:30 شهدای گمنام حجت الاسلام والمسلمین پناهیان حاج میثم مطیعی و حاج مهدی رسولی خیابان ولیعصر(عج)، نرسیده به میدان منیریه، خیابان فرهنگ
عصر شعر آیینی با حضور استاد گرمارودی و علیرضا قزوه + متن اشعار
/> گریه بهانه ای است که عاشق ترم کنی شاید مرا کبوتر جلد حرم کنی آقای من! کلاغ به دردت نمی خورد!؟ از راه دورآمده ام باورم کنی با ذوق وشوق آمده ام حضرت رئوف فکری به حال رنگ ِ سیاه پرم کنی زشتم قبول؛ بچه ی آهو که نیستم باید نگاه معجزه بر جوهرم کنی باید تورا به پهلوی زهرا قسم دهم تا عاقبت به خیرترین نوکرم کنی مادر سپرده است به دست شما مرا گفته فقط شما ببری کربلا مرا منبع:عقیق انتهای پیام/
شهید کجباف: پیکرم بازنمی گردد منتظر نباشید
ناراحت شد و یک دست سرویس خواب از اهواز برایمان خرید و اتاقمان را پرکرد. سه سال از ازدواجمان گذشته بود ولی ما کولر گازی نداشتیم، اوایل یخچال هم نداشتیم و از وسایل مادر شوهرم استفاده می کردیم. اما زندگی با سه برادر شوهر آن هم برای من که معتقد به حجاب کامل و چادر و روسری بودم در گرمای طاقت فرسای خوزستان بسیار سخت بود. پانزده روز بعد از عروسی به جبهه برگشت. و من با آن همه فعالیت اجتماعی در شهری دیگر
اشعار ویژه شهادت امام کاظم علیه السلام
سرویس شعر آیینی : به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت حضرت موسی بن جعفر باب الحوائج (ع) عقیق جدیدترین اشعار آیینی را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت (ع) منتشر می کند. امیر عظیمی : کاش از موی پریشان خودت صحبت کنی از دل تنگ غزلخوان خودت صحبت کنی از بهشت آستان و گنبد و گلدسته ات از صفای صحن و ایوان خودت صحبت کنی کاش از تنهایی آن سال های
پسر مست، خانواده اش را به آتش کشید!
به قتل رساند. به گزارش روز نو، ساعت 11:30 جمعه شب 24 بهمن ماه سال گذشته انفجار خانه ای در خیابان خاکبازان و کوچه حریفی حوالی شهدا فاجعه آفرید. همسایه ها و امدادگران در نخستین گام پدر 50 ساله به نام سلیمان و پسر 30 ساله اش اکبر را از میان شعله های آتش بیرون کشیدند و آنان را به خاطر شدت سوختگی بلافاصله با آمبولانس اورژانس به بیمارستان شهید مطهری تهران انتقال دادند. سپس با ورود
سیزده سال بر بالین قبر یک قاب عکس
اردبیل خبر داد، وسایل هاشم پیدا شده. پسر عمویم بعد از تحویل گرفتن وسایل هاشم، گفت: پیکرش از دو هفته قبل در جزیرۀ مجنون مانده و به خاطر آتش سنگین دشمن نتوانستیم او را بیاوریم. *انتظار مادرانه مادر شهید می گوید: هر ماشینی که به روستا می آمد تا جایی که می ایستاد، چشم از او برنمی داشتم. سال 1367 پدرش قبری درست کرد و عکسی در آن گذاشتیم؛ هر پنج شنبه بر سر آن مزار می رفتم و فاتحه می
خزانی که در انتظار بهار شد/ شهدای گمنام قزوین بازگشتند
به گزارش خبرگزاری فارس از قزوین، سلام به آن گونه خضاب شده به خون..... سلام به آن گونه خاک آلود و رخ ترکش خورده..... سلام به تو شهیدی که گمنام بودی......... چه خوب شد که بازگشتی به آغوش پدر...... می دانستی نگاه معصومانه پدر به در خیره شده و پشتش گرم است که بازمی گردی... ای کاش زودتر خودت را می رساندی تا پیراهن گمشده خود را به نگاه های پرمعنای مادر هدیه می دادی و بوی آمدنت
زنی که سر در بدن نداشت
باران نمود، لحظاتی بعد برادر بزرگم به منزل آمد و گفت مادرجان جسد پیر زنی در غسال خانه است، این زن سر در بدن ندارد و قابل شناسایی نیست لطفاً بیا و امر کفن او را بر عهده بگیر و شاید هم بتوانی او را شناسایی کنی. مادر سراسیمه به سمت بهشت زهرا رفت، آن روزها تقریباً تمام خانم هایی که در موشک باران شهید می شدند توسط مادرم غسل و کفن می شدند... او می گفت: وارد غسالخانه که شدم به یک باره شوکه شدم
کتابشناسی حوزه دین/انتشار 372 عنوان کتاب دینی در دهه اول اردیبهشت ماه
. • هدیه مادر یوسف غلامی، دفتر نشر معارف، 144 صفحه، پالتویی (شومیز)، چاپ 1 سال 1394، 1500 نسخه، 50000 ریال. • گوهر غیرت: آیات، روایات و وصایای شهدا با موضوع حجاب گردآورنده: فاطمه اعظمی، ستارگان درخشان، 108 صفحه، رقعی (شومیز)، چاپ 3 سال 1394، 3000 نسخه، 30000 ریال. • نظام خانواده در اسلام حسین انصاریان، ام ابیها، 576 صفحه، وزیری (شومیز)، چاپ 35 سال
پسرانم را با خدا نصف کردم
خودشان را سرباز ولی فقیه می دانستند و امر امام تکلیف شان را مشخص کرده بود. آنها شیفته جهاد و مبارزه شده بودند. برایشان هم سنگر و مرز و جبهه فرقی نداشت. یک روز کردستان بودند و یک روز هم در مناطق جنوب. به حق فرموده اند که اسلام مرز نمی شناسد. از نظر شما صفت مشترک بین فرزندان شهیدتان چه بود؟ بچه ها به لطف خدا اهل نماز و روزه بودند. هشت سال داشتند که نمازهایشان را کامل می خواندند و
چرا زینب عقیله بنی هاشم است؟/ روایت علامه جوادی آملی از مجلس ابن زیاد/ تصاویر ویژه از حرم/ تصویر حرم ...
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا روز 15 رجب، سالروز وفات حزن انگیز عقیله بنی هاشم سلام الله علیها است که به یقین امام عصر (عج) در عزای عمه شان اندوهگین هستند و این است که باید نخستین تسلیت را بر قلب امام زمانمان جاری نماییم. ویژه نامه زیر چند دقیقه ای شما را میهمان سفره معارف حضرتش می کند ... حرم حضرت زینب 59 سال قبل سرّ اشتهار زینب کبری (سلام الله علیها) به عقیله بنی هاشم
نریمان پناهی: تشیع انگلیسی به سراغ من هم آمد
خصوص دفاع مقدس تعبیر دانشگاه به کار بردند. الان واقعاً حسرت آن زمان را می خورم. حسرت به این دلیل که نمی دانستیم در چه بهشتی حضور داریم. آن موقع اصلاً تعلقات اهمیتی نداشت، ببینید که شهدا به چه صورت بودند. آن ها پیروز شدند و ما جملگی شکست خورده مانده ایم و گرفتار دنیا و مادیاتیم. دفاع پرس: آقای پناهی، برای رزم به کدام مناطق می رفتید و کجاها مداحی می کردید؟ پناهی: ما هم نیرو بودیم
12 خاطره پر حرف و حدیث از آیت الله هاشمی (3)
/> در عین حال که از قضات وفادار امام و طلبه ها بود، اما با استانداردهای امام نمی خواند. شهیداسدالله لاجوردی و همچنین آقای خلخالی که امام تندروی های او را قبول نداشت، نیروهای انقلاب بودند و فکر می کردند که برای انقلاب کار می کنند و وجودشان در خیلی جاها، موثر بود ولی روش های شان درست نبود. برداشت من از فرمان هشت ماده ای، این است که امام یک بار دیگر به همه متولیان انقلاب چه در قوه مقننه، چه درقوه
مرجعی که افتخارش روضه خوانی سیدالشهدا بود
سال ها یادم هست که روز سوم جمادی الثانی بود که قم موشک باران شد و در همین روز که سالروز شهادت حضرت زهرا(س) بود در منزل ایشان روضه برقرار بود و در آن وضعیت خاص جنگی و موشک باران، معظم له خطاب به مردم و طلاب حاضر در مراسم روضه فرمودند که به سمت حرم مطهر حرکت کنیم که از آن سال حرکت عزاداران فاطمی به سمت حرم مطهر حضرت معصومه (س) باب شد. خود ایشان هم در این حرکت ها در بین مردم در حرم مطهر می نشست و به
کتاب هایی که نمایشگاه کتاب را تکان داد
پرفروش اول پرفروش دوم پرفروش سوم انقلاب اسلامی یاد و یادگار دشمن شناسی جهاد و خودکفایی آرما زخم داوود ر اعترافات رسول آفتاب امام گردان من مادر مصطفی پرچم های سیاه یا زهرا(س) حضرت یار با دست های خالی چادر وحدت موسسه جهادی(صهبا) انسان 250 ساله دغدغه های فرهنگی خانواده مصابیح الهدی ادبی الهی 1 ادب الهی 2 ادب الهی 3 ملک اعظم خاک
برنامه ای برای گردشگری در بوانات و سوریان
. فاصله این منطقه از شیراز و یزد دو ساعت و نیم است... مجموعه گردشگری بوانات، سه اتاق قدیمی دارد؛ که هرکدام حدود 700 سال قدمت دارند و 500 دلار هزینه یک شب اقامت در این اتاقها می باشد. (سوئیتهای مدرن و سنتی و 6 اتاق عمومی، ویلاهای وسط باغ و گالری عکس و موزه مردم شناسی و کشاورزی گوشه ای از امکانات این مجموعه است.) همچنین امامزاده بزم و در کنار آن، بارگاه امام زاده شاه میرحمزه (ع)، پل تاریخی سوریان ، منطقه گردشگری محمد حنیفه و مسجد جامع سوریان و موزه بوانات، از جمله بناهای تاریخی و مناطق گردشگری منطقه بوانات فارس، می باشند... ...
نام حسین یک کافر را مسلمان کرد+تصاویر
پرسید از کدام روزنامه یا خبرگزاری هستی؟! گفتم از روزنامه هندوستان تایمز هستم و همه اطلاعات و بروشورهای خود را در اختیار من قرار دادند! آن زمان نه حضرت امام(ره) را دیده بودم و نه به ایران سفر کرده بودم، تقریباً سی و چند سال پیش، بین سال های 60 تا 67 شب و روز بیدار می ماندیم و کار می کردیم، یک اتاق درست کرده بودیم که آن را با عکس شهدا تزیین کرده بودیم و از کل هند افرادی که به آن ها روزنامه و
حاج کاظم اسطوره واقعی بود/ خاموشی مردی بی ادعا
حاج کاظم یکی از رزمنده های واقعی ایران اسلامی بود که بدون داشتن هیچ چشمداشتی بعد از سال ها زندگی به درجه شهادت نائل آمد. گفت و گویی که در ذیل توجه شما را به آن جلب می کنیم در واپسین ماه های زندگانی شکوه مندانه و عزتمندانه این این رزمنده فداکار دفاع مقدس تهیه و تدوین شده است. حال بی کم و کاست و تنها به دلیل عرض ادب خدمت روح بلند پرواز این شهید بزرگوار در پایگاه خبری تحلیلی هم نوا باز نشر شده است
روانشناسی شخصیت محمدرضا پهلوی /محمد رضا پهلوی در سفر ی که هر گز بازنگشت!!!
بازخوانی تاریخ جزییات آخرین لحظه های شاه در ایران فرح در خاطرات خود آخرین لحظات شاه در ایران را اینگونه روایت می کند : عزیمت اشک آلوده محمدرضا و من در 26 دی ماه 1357 انجام شد. دخالت امریکا در امور داخلی ایران به اندازه ای رسیده بود که دیگر حتی ما را هم در جریان امور قرار نمی دادند، مثلا ژنرال رابرت هایزر مدتها بود به ایران آمده و فعالیت می کرد در حالی که ما اصلا اطلاع نداشتیم . وقتی محمدرضا فهمید ژنرال هایزر در تهران است بیشتر مشکوک شد و به من گفت: به محض اخذ رای اعتماد توسط بختیار کشور را ترک خواهیم کرد. ما در روزی که بختیار به مجلس رفته بود در فرودگاه بودیم و جریان مجلس را از طریق تلفن بی سیم گوش می کردیم. محمدرضا بیم آن را داشت که ما به سرنوشت ژنرال داوود خان رئیس دولت افغانستان که به اتفاق تمام اعضای خانواده اش اعدام شد دچار شویم. خوشبختانه محمدرضا با پیش بینی درست از ماه ها قبل همه اعضای خانواده دیبا و پهلوی را به خارج فرستاده بود فرزندانم در امریکا بودند بیشتر اعضای خانواده محمدرضا هم به جز والاحضرت شمس و شوهرش در امریکا بودند و جایشان امن بود. اما من و محمدرضا ماهها بود از وحشت این که به دست انقلابیون بیفتیم خواب راحت نداشتیم. روزی که برای خروج از کشور به فرودگاه رفتیم (26دیماه57) ارتشبد قره باغی آمد جلوی هلی کوپتر و احترام کرد .بعد سپهبد بدره ای جلو آمد و من و محمدرضا را بوسید. محمدرضا به قره باغی و بدره ای ، خسرو داد ، ربیعی و اسیر افسران عالی رتبه حاضر در پاویون سلطنتی گفت: ما برای مدت کوتاهی استراحت می کنیم تا ببینیم چه می شود؟ افسران حاضر مثل بچه های کوچک گریه می کردند. سپهبد ربیعی فرمانده نیروهای هوایی دست محمدرضا را گرفته بود و رها نمی کرد. عده ای خود را روی پای محمدرضا انداخته بودند. محمدرضا به عنوان آخرین دستورات به آنها گفت: ما در این شرایط احتیاج به نهایت میهمن پرستی شما داریم. قره باغی با صدای نسبتا بلند گفت: اعلیحضرت چه دستور می دهند؟محمدرضا گفت: ابتکار عمل به دست خود شما است همان که گفتم احتیاج به میهن پرستی در نهایت معنی آن داریم امیدواریم خودتان را نشان بدهید. محمدرضا از آن که مجبور به ترک وطن شده بود به شدت متاثر و ناراحت بود ساعت از یک بعد از ظهر گذشته بود که ما در میان بدرقه دکتر شاهپور بختیار (نخست وزیر) دکتر جواد سعید (رئیس مجلس شورای ملی) دکتر علی قلی اردلان (وزیر دربار) و فرماندهان عالی رتبه ارتش و گروهی از رجال و شخصیت های مملکتی فرودگاه مهر آباد تهران را ترک گفتیم. محمدرضا در گفتگوی کوتاهی که پای پلکان هواپیما با خبرنگاران انجام داد گفت: برای چند روز استراحت به اسوان (مصر) می رود او اضافه کرد همان طور که در موقع تشکیل این دولت گفته بودم مدتی است که احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم ضمنا گفته بودم بعد از این که خیال ما راحت شود و دولت مستقر شود به مسافرت خواهم رفت و این سفر اکنون آغاز می شود. امروز با رای مجلس شورای ملی که پس از سنا داده شد امیدوارم که دولت بتواند هم در جبران گذشته و هم در قانون گذاری آینده موفق شود و برای این کار ما مدتی به همکاری و حسن وطن پرستی به معنای اشد کلمه احتیاج داریم سخن دیگری غیر از حفظ مملکت و انجام وظیفه بر اساس میهن پرستی ندارم... محمدرضا همین اندازه گفت که خسته است و برای معالجه کشور را ترک می کند و از پاسخ به این پرسش که کی باز خواهد گشت خودداری نمود و گفت که این به وضع مزاجی اش بستگی خواهد داشت. محمدرضا در حالی که از پلکان هواپیما بالا می رفتیم گریه می کرد. در هواپیما خودش به کابین خلبان رفت و هدایت هواپیما را به عهده گرفت و تا فرودگاه اسوان بدون استفاده از خلبان اتوماتیک شخصا هواپیما را هدایت کرد. ما پنج روز در مصر بودیم اما امریکایی ها به ما دستور دادند تا خاک مصر را ترک کنیم در روز پنجم سفیر امریکا به دیدار محمدرضا در اسوان آمد و بدون مقدمه چینی ها تشریفاتی به صراحت گفت شما باید فردا صبح خاک مصر را ترک کنید. تاریخ اساطیر سرزمین آموزش آواز در باب ققنوس مرغ مشهور می گویند که موسیقی دانان هندی چندی از دستگاه های موسیقی خود را مدعی هستند که از ققنوس آموخته اند . مجمل احوال این حیوان آنکه ققنوس مرغی است در یکی از جزایر هندوستان ، طاق است ، او را جفت نباشد و هزار سال عمر می کند و چون نزدیک به مردن رسد ، سه روز قبل از موت ، هیزم بسیار جمع کرده ، بر سر هیمه نشیند ، و نزدیک هزار سوراخ در منقار اوست ، شروع به خواندن می کند ، و هر گونه آواز از منقار او بیرون آید ، و جمیع وحوش و طیور آن صحرا نزد آن مرغ جمع شوند ، بعضی از آواز او مدهوش شوند و برخی بمیرند . و چون وقت فوتش در رسد ، بال و پر بر هم زند ، و آتشی از بال او بجهد و به هیزم افتد و آن مرغ را بسوزاند و خاک و خاکستر گرداند ، آنگاه بادی بوزد و از زیر خاکستر ققنوسی دیگر پیدا شود . برهمن های هند و ریاضت کشان آن دیار به آن جزیره رفته و علم موسیقی را از آن مرغ فرا گرفته اند به نقل از کتاب ریاض السیاحه مستعلی شاه تلخک شیخ عطار و طنازی موقع شهادت نقل است که شیخ عطار در زمان فترت چنگیز خان به دست لکشر مغول اسیر شد و در قتل و عام شهید گشت و سسب شهادت او آن بود که طوطی روح مبارکش از زندان قفس بدن ملول شده ، می خواست که به شکرستان وصال رسد . گویند که مغولی می خواست که شیخ را به قتل برساند و مغول دیگر گفت : این پیر را مکش که خونبهای او هزار درهم بدهم . مغول خواست که ترک قتل شیخ نماید . شیخ گفت : مفروش که بهتر از این خواهندم خرید. شخصی دیگر گفت که این پیر را نکش که به خونبهای او یک توبره کاه می دهم . شیخ گفت : بفروش که به از این نمی ارزم ... سرباز مغول از این شوخی و حرکات شیخ خشمگین شده شمشیر کشید و شیخ شربت شهادت نوشید . به نقل از تذکره دولتشاه شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت... از 26 دی 1357 که محمدرضا پهلوی در بحبوحه انقلاب اسلامی از ایران گریخت تا 5 مرداد 1359 که در بیمارستان رمادی قاهره درگذشت، در سرگردانی و آوارگی بود. او در اولین مرحله از سفر بدون بازگشت خود وارد آسوان مصر شد و به هنگام ورود به مصر مورد استقبال رسمی و تشریفاتی انورسادات رئیس جمهور این کشور قرار گرفت. سادات، میهمانان را به هتلی در یک جزیره مصنوعی در وسط رود نیل انتقال داد. شاه یک هفته در این هتل اقامت کرد. سپس در دوم بهمن 1357 با بدرقه رسمی سادات، مصر را به قصد مراکش ترک کرد. گرچه شاه به دعوت پادشاه مراکش به آن کشور رفت ولی در رباط از آن تشریفات رسمی که در مصر به عمل آمد خبری نبود. ملک حسن پس از دیداری کوتاه و رسمی با شاه، ترتیب انتقال وی و همراهانش را به کاخ جنانالکبیر در حومه پایتخت داد. شاه 67 روز در این کاخ که در وسط باغ بزرگی بنا شده بود، ماند. در طول این مدت از یکسو امامخمینی از نوفللو شاتو به تهران آمد و 10 روز بعد انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید و از سوی دیگر در مدت زمان دو ماهه اقامت شاه در مراکش، اکثر درباریان و اطرافیان شاه که وی را در خروج از ایران به مصر و از آنجا تا مراکش همراهی کرده بودند، به تدریج او را رها کرده و رهسپار اروپا و امریکا شدند. تنها جمعی از خدمه بودند که شاه را هنگام ترک مراکش همراهی کردند. از سوی دیگر دولت مراکش نیز به دلیل آنکه تصمیم گرفته بود روابط سیاسی با جمهوری اسلامی ایران را حفظ کند مایل نبود اقامت شاه طولانی شود. این موضوع را خود شاه و اطرافیانش نیز از فحوای مقالات مطبوعات مراکش فهمیده بودند. شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت تصمیم گرفته بود شاه را به آنجا انتقال دهد اما دولتمردان سوئیس مایل نبودند روابطشان با دولت جدید ایران به خاطر وفاداری به رئیس یک دولت سرنگون شده به خطر بیفتد. محمدرضا پهلوی در شرائطی که نتوانسته بود کشوری را به عنوان پناهگاه بیابد، به پیشنهاد مشترک راکفلرو کیسینجر مجبور شد به باهاما در آمریکای مرکزی،1 برود. این سفر با هواپیمای اختصاصی شاه حسن مراکشی صورت گرفت زیرا خلبان معزی چند روز پس از آنکه شاه و همراهانش را به رباط رساند، با موافقت شاه، مراکش را به مقصد تهران ترک کرد. 2 هواپیما صبح روز 10 فروردین 1358 فرودگاه رباط را به مقصد جزایر باهاما ترک کرد. در فرودگاه باهاما هیچ یک از مقامات دولتی برای پذیرائی از شاه حضور نیافتند و شاه و همراهان توسط رابرت آرمائو عضو ارشد سیا و دوست اشرف پهلوی به مقصد از پیش برنامهریزی شده هدایت شدند. شاه، همسرش و یک پیشخدمت به یکی از جزایر و بقیه همراهان به جزیره دیگر برده شدند. به شاه و فرح اجازه خروج از جزیره داده نشد. شاه 70 روز در این جزیره به سر برد. انتشار خبرهای مربوط به برقراری نظام جمهوری اسلامی در 12 فروردین 1358، شناسائی جهانی جمهوری اسلامی ایران، اعدام هویدا و امرای ارتش شاه در ایران، ورود عرفات به تهران، تبدیل سفارت اسرائیل به سفارت فلسطین، تعقیب بینالمللی شاه و تشدید بیسابقه مراقبتهای امنیتی برای حفظ جان شاه و ممانعت از ربوده شدن وی، بدترین خبرها و رویدادهائی بود که شاه طی 7 هفته اقامت خود در باهاما با آنها مواجه شده بود. علاوه بر این، در همین مجمعالجزایر بود که شاه توسط پزشکان اعزامی از فرانسه، از بیماران سرطان لنفاویش مطلع شد. 3 شاه و باقیمانده همراهان روز 20 خرداد 1358 با یک هواپیمای کرایهای از باهاما راهی مکزیک شدند و در یک خانه ویلائی که قبلاً برای اقامت آنان در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند. گفته میشود وزارت خارجه مکزیک مایل به ورود شاه نبود اما خوزه لوپز پورتیلو رئیسجمهور آن کشور تحت فشار آمریکا مجبور شده بود، وی را در حومه مکزیکوسیتی برای مدتی اقامت دهد. شاه و معدود همراهان وی مدت 4 ماه در این اقامتگاه ماندند. در دوازدهمین روز اقامت آنان در مکزیک دوم تیر 1358 انورسادات از پارلمان مصر تقاضا کرد قطعنامهای تصویب کند و به شاه اجازه دهد تا به عنوان پناهنده سیاسی برای همیشه در مصر بماند. در پارلمان مصر از این پیشنهاد با کفزدنهای بسیار، استقبال شد. 4 هفته پس از ورود شاه به مکزیک بیماری وی تشدید شد. او یک تومور سرطانی بدخیم در ناحیه گردن داشت و از یرقان شدید نیز رنج میبرد. پس از 4 ماه اقامت در مکزیک وی مطلع شد که دولت کارتر با سفر او به آمریکا صرفاً با هدف معالجه بیماریش موافقت کرده است. از این رو در 30 مهر، مکزیکوسیتی را به مقصد بیمارستان نیویورک همان بیمارستانی که 17 ماه پیش امیراسدالله علم وزیر پیشین دربار به بیماری مشابهی در آن درگذشت 4 تر ک کرد و به مدت 54 روز در آنجا بستری شد در این مدت دو بار تحت عمل جراحی طحال و کیسه صفرا قرار گرفت. کمتر از دو هفته پس از ورود شاه به این بیمارستان، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در آمد و این امر بیش از پیش کارتر را به صحت دیدگاههایش که مایل نبود شاه به آمریکا بیاید، متقاعد کرد. دستور مسدود ساختن دارائیهای ایران در بانکهای آمریکائی 22 آبان 1358 واقعه دیگری بود که اوضاع را پیچیدهتر کرد. مشاهده خشم ضد آمریکائی مردم ایران و اصرار آنان برای تحویل گرفتن شاه، از تلویزیون اتاق بیمارستان نیویورک از جمله مهمترین نگرانیهای شاه بود. علاوه بر این خبر آزاردهنده دیگر این بود که به شاه اطلاع داده شد به محض بهبودی نسبی باید خاک آمریکا را ترک کند. در همین حال سفیر مکزیک نیز به همراهان شاه اطلاع داد که بعد از تصرف سفارت امریکا در تهران، دولت مکزیکوسیتی به خاطر حفظ روابط سیاسی خود با حکومت تهران مایل به میزبانی مجدد شاه نمیباشد. بدترین لحظه شاه و همسرش زمانی بود که در 11 آذر 58 از بیمارستان نیویورک مرخص شدند ولی هنوز مقصدی برای سفر نداشتند. در نتیجه آنان با یک هواپیمای نیروی هوائی آمریکا به مقصد تکزاس پرواز کردند تا 2 هفته باقی مانده از روادید خود را در آنجا در داخل آپارتمانی کوچک بگذرانند. اما در حین راه به همراهان آمریکائی خبر رسید که آپارتمان مزبور هنور آماده نیست. در نتیجه شاه و همسرش به مکانی که بعداً معلوم شد، تیمارستانی برای نگهداری بیماران روانی است برده شدند. با ورود به این مکان همسر شاه برای نخستین بار با داد و فریاد به همراهان آمریکائی خود اعتراض کرد و گفت: آیا ما در اینجا زندانی هستیم؟ آیا کارتر ما را زندانی کرده است؟ ما در این جا دیوانه خواهیم شد؟ باید بیرون برویم و .......... 5 برای فرونشاندن اعتراضات همسر شاه تلفن در اختیار وی گذاردند و او توانست بستگان خود را در جریان قرار دهد. پس از چند ساعت آنان به آپارتمان مورد نظر در پایگاههای نظامی لک لند تکزاس برده شدند. مقامات آمریکائی با پایان مهلت اقامت شاه در آمریکا به وی اطلاع دادند که به دلیل عواقب ناشی از تصرف سفارت آمریکا در تهران امکان تمدید روادید وی وجود ندارد و به همین دلیل در پاناما جائی مناسب برای اقامت وی و همسرش در نظر گرفته شده است. شاه که غیر از پذیرفتن، چاره دیگری نداشت به اتفاق همسرش در 24 آذر 1358 با هواپیمای نیروی هوائی آمریکا از فرودگاه تکزاس به پاناما در آمریکائی مرکزی برده شدند. وقتی شاه و همسرش در فرودگاه پایگاه هوائی هوارد در پاناما سیتی از هواپیما خارج میشدند جز جمعی از سربازان گارد ملی پاناما، افسران امنیتی ، دستیاران عمر توریخوس 6 و سفیر آمریکا کسی در فرودگاه نبود. شاه، همسرش و پزشک مخصوص آنها با هلیکوپتر از فرودگاه به یک پایگاه در جزیرهای به نام کونتا دورا متعلق به پاناما انتقال داده شدند. توریخوس روز 25 آذر به ملاقات شاه آمد. او در پایان این ملاقات به یکی از مشاورینش گفت شاه مانند پرتقالی است که تا آخرین قطره آبش را گرفتهاند و تفالهاش حتی به درد غذای خوکها هم نمیخورد. این سرانجام کسی است که کشورهای بزرگ او را چلاندهاند، شیرهاش را کشیدهاند و تفالهاش را دور انداختهاند. 7 شاه و همسرش در پاناما با دو دردسر عمده مواجه شدند. نخست شدت گرفتن بیماری شاه که وی مایل نبود پزشکان پانامائی بدون اطلاع از ماهیت و عمق بیماریش معالجات را از صفر شروع کنند؛ او بویژه از نگرانی پزشکان پانامائی از عواقب جراحی خبر داشت. دیگری اطلاعاتی بود که براساس آن مقامات وزارت خارجه دولت ایران در تماس مداوم با مقامات پانامائی بودند تا بتوانند راهی برای استرداد شاه بیابند.8 راه رهائی از این دو دردسر، خروج شاه و همسرش از پاناما بود. با همه این مشکلات، شاه و همسرش 100 روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار رئیس جمهور مصر و همسرش، روز سوم فروردین 1359 با یک هواپیمای پانامائی رهسپار قاهره شدند. این بار نیز در فرودگاه مصر انورسادات و همسرش استقبال رسمی از شاه به عمل آوردند. شاه روز 8 فروردین در بیمارستان معادی قاهره تحت عمل جراحی طحال و کبد قرار گرفت. آزمایشهای انجام شده بر روی بافتها نشان میداد سرطان بدخیم تمامی سیستم خون و کبد وی را فرا گرفته است. با ورود شاه به مصر مجلس نمایندگان این کشور نیز دستور رئیسجمهور در مورد تصویب طرح اعطای پناهندگی به شاه را به اجرا در آورد. ورود شاه همچنین از یکسو خشم مردم ایران علیه آمریکا و حکومت مصر را برانگیخت و از جانب دیگر سبب رنجش خاطر گروههای اسلامی مصر گردید و تظاهراتی را در قاهره و چند شهر دیگر با هدف واداشتن دولت به اخراج شاه براه انداخت. تشخیصهای گروهای مختلف پزشکی راجع به درمان شاه و تجویز راهحلهای مختلف، خود یکی از عوامل نگران کننده برای شاه بود. شاه در مصر دو بار مورد عمل جراحی قرار گرفت و بهبود نیافت. او در کاخ قبه که معمولا در اختیار سران کشورهای بازدید کننده از مصر قرار میگیرد برده شد. آخرین مصاحبه شاه قبل از مرگش، در خرداد 1359 در همین کاخ صورت گرفت. وی در این مصاحبه که با کاترین گراهام مدیر مؤسسه مطبوعاتی واشنگتن پست انجام داد، از بیمهری رهبران دولتها که مایل به پذیرفتن وی نبودند، از فرصتطلبی دولتمردان آمریکائی و انگلیسی و از اینکه در برابر انقلاب ایران دست به کشتار بیشتر و بیرحمانه تر نزد اظهار تاسف کرده است. حال عمومی شاه در اقامت دومش در مصر هفته به هفته و ماه به ماه وخیمتر شد. آزمایشات انجام شده در ماههای خرداد و تیر 1359 نشان میداد که عفونت تمامی بدن وی را احاطه کرده است. در اولین روزهای مرداد تیم پزشکی اعزامی از فرانسه نسبت به نجات جان شاه اظهار ناامیدی کرد و محمدرضا پهلوی 4 ماه پس از سفر دوم خود به مصر در 5 مرداد 1359 درگذشت .جسد شاه در مسجد زیدالرفاعی، جائی که معمولاً اجساد پادشاهان مصر در آن دفن میشد، به خاک سپرده شد. جنازه رضاخان پدر شاه نیز که در 1323 در آفریقای جنوبی درگذشت برای مدت 6 سال در مصر و در همین مسجد نگهداری میشد.9 شاه در حالی درگذشت که 9 ماه از گروگانگیری دیپلماتهای آمریکائی در تهران میگذشت و استرداد شاه به ایران از جمله شرائط آزاد کردن دیپلماتها اعلام شده بود. از این رو هیچ یک از کشورها حاضر به پذیرفتن شاه نبود. ...
خاطرات هاشمی رفسنجانی در مورد سقوط فاو و جنگ/دفاع سردار قربانی: اشتباه کرده است !!با تحلیل های آبدوغ ...
در آینده، حفاظت از همه کشتی های نفتی را به عهده بگیرد. در مورد مدارس، قرار شد امتحانات را به موقع برگزار کنند. در مورد طرح پزشکان، قرار شد پیشنهاد رفتن اجباری به شهرستان ها لغو شود؛ وزارت بهداشت چنین اجازه ای داده است. موفقیت سپاه در جنوب،ناکامی ارتش در غرب / تسخیر فاو همراه با پیغام محرمانه به کویت خاطره روز 21 بهمن سال 1364 اول طلوع فجر از خواب بلند شدم. بعد از نماز صبح به
خاطرات همسر امام خمینی (ره) از زندگی خصوصی تا سیاسی
چقدر است و آیا ازدواج کرده یا نه؟ آنها می گویند که زن و بچه ندارد، حتی صیغه هم نکرده است و ما نشنیده ایم و بودجه او ماهی 30 تومان است که از ارث پدر دارد. وقتی آسیداحمد می آید و به آقا جانم می گوید خوب اگر پنج تومان کرایه بدهد مسأله ای نیست و رضایت می دهد و بعد هم که من آن خواب را دیدم. مادر جان شنیدم عروسی شما در ماه مبارک رمضان بود، در حالی که رسم نیست در ماه رمضان ازدواج کنند. چرا؟
آیت الله شهید مرتضی مطهری ، از تولد تا شهادت
: من که بچه بودم در حدود سالهای 1314 و 1315 در خراسان زندگی می کردم . افرادی اگر یادشان بیاید و خصوصاً بعد از قضایا در منطقه خراسان بوده باشند، می دانند که در تمام خراسان ، دو یا سه معمم ّ بیشتر پیدا نمی شد. پیرمردهای هشتاد ساله و ملاهای شصت یا هفتاد ساله ، مجتهدها و مدرسها، همه کلاهی شده بودند. درِ تمام مدرسه های[دینی ] بسته شده بود و تقریباً درِ مسجدها به یک معنی بسته بود و هیچ کس به